رشته حقوق

معروف و نهی از منکر

دانلود پایان نامه

یک رابطه‌ می‌تواند منطقا سه قسم داشته باشد: پذیرش، تحمیل یا گفتگو. دعوت از آن‌جهت که یک کنش میان‌فرهنگی است از نوع سوم خواهد بود. «اسلام می‌خواهد مردم را دعوت ‌کند تا به گفتگویی عقیدتی وارد شوند. گفتگو اعم از جدال است که به فضایی آرام برای تفکر منجر می‌شود». از نظر علامه فضل‌الله، اسلوب دعوت، اسلوب حوار است.
گفتگویی بودن دعوت آن را به‌خوبی از «امر به‌معروف و نهی از منکر» متمایز می‌کند. «امر کردن» یک ارتباط یک‌سویه‌ای است که مبتنی بر احکام و قوانین درون جامعه‌ی اسلامی صورت می‌گیرد. اما دعوت، ارتباطی دوسویه است که از هرگونه معنای متعالی میان دو طرفِ ارتباط بهره می‌برد. به‌همین دلیل است که کاربرد دعوت هم درون امت اسلامی و هم خارج از مرزهای امت اسلامی است. البته «دعوت به‌خیر» و «امر به‌معروف و نهی از منکر» وظیفه‌ای نیست که به‌همه واگذار شود بلکه مطالبه‌ عمومی آن در جامعه ضروری است. سیاقِ آیه‌ی 110 آل‌عمران به‌روشنی تمایز «دعوت» و «امر به‌معروف و نهی از منکر» را نشان می‌دهد. علامه طباطبایی ذیل همین آیه توضیح می‌دهد که امر به‌معروف سبب شده که امت پیامبر (ص) متحد باشد و اگر اهل کتاب نیز در میان خود چنین می‌کردند برای آن‌ها بهتر بود. این آیه نشان می‌دهد که امر به‌معروف و نهی از منکر مسئله‌ای مربوط به دورن امت‌هاست. اما در خصوص دعوت مسئله کمی متفاوت است و به‌نظر می‌رسد نه تنها به ‌وحدت درون امت اسلامی کمک می‌کند بلکه در ایجاد وحدت میان امت‌ها نیز نقش مهمی دارد. تقدم «دعوت» نسبت به ‌»امر به‌معروف و نهی از منکر» در آیه 104 آل‌عمران بیانگر آن است که پیش از امر و نهی کردن باید زمینه‌ی گفتگو (از طریق دعوت) فراهم باشد.
علامه فضل‌الله نیز میان دو مفهوم «دعوت» و «امر به‌معروف» تفاوت می‌گذارد. به‌نظر او، دعوتِ دینی، خواستن از دیگران برای ورود در راه است، اما امر به‌معروف ناظر به آن است که رهروان طریق را به ‌استقامت در راه دعوت کند و آنان را در کژروی و بیراهه‌گزینی هشدار دهد.
از ﻧﮑﺎت ﻗﺎﺑﻞ‌ﺗﻮﺟﻪ در ﻗﺮآن، ﻧﺤﻮه ﮔﻔﺘﮕﻮ ﺑﯿﻦ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎن و ﭘﯿﺮوان ﺳﺎﯾﺮ ادﯾﺎن اﻟﻬﯽ اﺳﺖ. ﻗﺮآن ﻫﻤﮕﺎن را ﺑﻪ اﻧﺘﺨﺎب ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺷﯿﻮه ﮔﻔﺘﮕﻮ ﺑﺎ ﭘﯿـﺮوان اﻫـﻞ ﮐﺘـﺎب دﻋـﻮت ﻣـﯽﻧﻤﺎﯾـﺪ و ﻣﯽﻓﺮﻣﺎﯾﺪ: «وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْکِتَابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ». ﺑـﺎ اﻫـﻞ ﮐﺘﺎب ﺟﺰ ﺑﻪ‌روﺷﯽ ﮐﻪ از ﻫﻤﻪ ﻧﯿﮑﻮﺗﺮ اﺳﺖ، ﮔﻔﺘﮕﻮ ﻧﮑﻨﯿﺪ. قرآن ﺑﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎن دﺳﺘﻮر ﻣﯽدﻫﺪ ﺗﺎ رواﺑﻂ و ﺗﻌﺎﻣلات ﺧﻮد ﺑﺎ اﻫﻞﮐﺘﺎب را ﺑﺮ«اﺻﻮل ﻣﺸﺘﺮک» ﻗﺮار دﻫﻨﺪ. زﯾﺮا ﺑﺪﯾﻦ روش، اﻣﯿﺪ ﺑﻪ اﯾﺠﺎد ﺗﻔﺎﻫﻢ و ﻫﻤﺪﻟﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ اﺳﺖ. در اﯾﻦ آﯾﻪ ﻣﻨﻈﻮر اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑـﺎ آ‌ﻧ‌‌‌‌ﻬـﺎ ﺑـﺎ ﻣلاﯾﻤـﺖ و ﻧﺮﻣﯽ و ﻣﺪارا رﻓﺘﺎر ﺷـﻮد. یعنی، در ﺑﺮاﺑـﺮ ﺧـﺸﻮﻧﺖ، ﻧـﺮﻣﺶ، و در ﺑﺮاﺑـﺮ ﻏـﻀﺐ، ﺑﺮدﺑﺎری و ﻣﻘﺎﺑـﻞ ﺷﺘﺎﺑﺰدﮔﯽ، آراﻣﺶ و ﺗﺄﻧﯽ ﻧﺸﺎن داده ﺷﻮد. قرآن کریم از چنین رفتاری با «مجادله به ‌احسن» تعبیر می‌کند. «ﻣﺠﺎدﻟﻪ ﺑﻪ اﺣﺴﻦ»، ﺟﺰﯾﯽ از اﺧلاق اﺳلاﻣﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ در آﯾﺎت دﯾﮕـﺮی ﻧﯿـﺰ ﺑـﻪ آن ﺗﺄﮐﯿـﺪ ﺷﺪه اﺳﺖ: «وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ…» ﺑﺮاﺳﺎس اﯾﻦ آﯾﻪ ﺷﺮﯾﻔﻪ، دﻋﻮت ﺑﻪ راه ﺧﺪاﺷﻨﺎﺳﯽ و دﯾﻦ در صورتی نتیجه‌بخش خواهد بود که ﺑﺮاﺳﺎس ﻣﻨﻄﻖ و ﮔﻔﺘﺎر ﻧﯿﮏ ﺑﺎﺷﺪ.
ﻧﮑﺘﻪ ﻣﻬﻢ دﯾﮕﺮ در ﮔﻔﺘﮕﻮ ﺑﺎ «دیگران»، داﺷﺘﻦ ﻫﺪف درﺳﺖ و ﺻـﺤﯿﺢ از ﮔﻔﺘﮕـﻮ اﺳـﺖ ﮐﻪ ﻫﺪف ﻫﻤﺎﻧﺎ رﻫﺎﯾﯽ از ﮔﻤﺮاﻫﯽ و در ﯾﮏ ﮐﻠﻤﻪ ﺗﺸﺨﯿﺺ ﺻﺤﯿﺢ از ﺳـﻘﯿﻢ و ﺣـﻖ از ﺑﺎﻃـﻞ اﺳﺖ. ﻗﺮآن ﻣﯽﻓﺮﻣﺎﯾﺪ:
«وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِّمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَهُ وَلَا السَّیِّئَهُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَهٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ وَمَا یُلَقَّاهَا إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَمَا یُلَقَّاهَا إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ کیست‏خوشگفتارتر از آن کس که به‌سوى خدا دعوت نماید و کار نیک کند و گوید من [در برابر خدا] از تسلیم‏شدگانم؛ و نیکى با بدى یکسان نیست [بدى را] آنچه خود بهتر است دفع کن آنگاه کسى که میان تو و میان او دشمنى است گویى دوستى یکدل مى‏‌گردد، و این [خصلت] را جز کسانى که شکیبا بوده‏اند نمى‏یابند و آن را جز صاحب بهره‏اى بزرگ نخواهد یافت».
ﺑﺮاﯾﻦ اﺳـﺎس آﻧـﺎن ﮐـﻪ در دﻋـﻮت و ﮔﻔﺘـﺎر ﺧـﻮﯾﺶ، ﻧﯿﮑﻮﺗﺮ و ﺧﻮش‌ﮔﻔﺘﺎرﺗﺮ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﺻﺎﺣﺐ ﺑﻬﺮه‌های ﺑﺰرگ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺑﻮد و اﯾﻦ‌ﮔﻮﻧﻪ اﻓـﺮاد ﺑـﺮای ﮔﻔﺘﮕﻮ ﺑﯿﻦ ﭘﯿﺮوان ادﯾﺎن و اﻗﻮام ﻣﻠﻞ ﻣﺨﺘﻠﻒ، ﺷﺎﯾﺴﺘﻪاﻧﺪ.
هدف از دعوت، آگاهی بخشی و هدایت است. البته داعی اگرچه به‌سوی هدایت دعوت می‌کند اما متولی هدایت نیست چون هدایت بدست خداست. هدایت در همه سیاق‌ها (به‌جز یک مورد) به ‌خدا نسبت داده شده است و فاعل در گفتگوی دعوتی نیز در اکثر موارد یک انسان است. همان‌طور که هدایت به خدا نسبت داده می‌شود به حالات درونی مجیب(ارتباط‌گیر) نیز مرتبط می‌شود. بخش عمده‌ای از سیاق‌های دعوت، هدایت را به خدا یا ایمانِ مجیب منسوب می‌کند. سوره شوری ارتباط مجیب و اراده خدا را در هدایت به‌خوبی توضیح می‌دهد؛ مشرکین به‌سوی حق دعوت می‌شوند اما خداست که آن‌ها را هدایت می‌کند. در همان زمان که داعی به‌وظیفه خود عمل می‌کند بیان می‌دارد که هدایت شامل کسانی است که «انابه» کنند و اراده خدا نیز با مفهوم «اجتبی» توضیح داده شده است.
سوره انفال رابطه اراده خدا و قلب مجیب را در خصوص هدایت به‌شکل بسیار ظریف و قابل‌توجهی این‌گونه بیان می‌کند:
«یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبه وَأَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ». سوره صف نیز ارتباط میان اراده خدا و حالات درونی مجیب را این‌گونه آورده است: «فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ». اصولا حالات درونی افراد امری است که داعی با آن‌ها مواجه نیست و به خداوند مربوط می‌شود‌.
مجموعه نامه‌های پیامبر اکرم (ص) به سران ممالک غیر اسلامی و پادشاهان کشورهای غیرمسلمان، که اولین برخورد آن حضرت با غیرمسلمانان به‌شمار می‌آید، بیانگر تقدم اصل دعوت بر هر اصل دیگر است. سوره توبه ‌که احکام نهایی اسلام درباره رابطه با مشرکان است؛ با آیه‌ای خاتمه می‌یابد که نشان‌دهنده علاقه شدید رسول گرامی اسلام به هدایت مردم است. مشروع بودن امان مشرکان برای شیندن سخن خدا در میدان کارزار با مسلمانان(در زمانی که مسلمانان از نیروی کافی برخوردارند) و تلاش فراوان رسول اکرم (ص) به هدایت کافران، که قرآن از آن به ‌»مشقت» تعبیر می‌کند، دلیل محکمی بر اهمیت دعوت است.
7-1-1- متعلقِ دعوت (مبنای مفاهمه)
جهت و متعلق دعوت، همواره خدای سبحان است که با تعابیر مختلف در آیات متعدد بیان شده است. محتوای دعوت در آیه‌ی 104 آل‌عمران، «خیر» معرفی شده است که رابطه‌ی جانشینی با بهشت، رب، مایه حیات دارالسلام، اسلام نجات، ایمان، انفاق، الله، رب، صراط مستقیم، سبیل ربک، هدایت و کتاب الله دارد. خیر رابطه‌ی همنشینی با الله، حکمت، آخرت، تقوا، انفاق، رعایت حرام الهی، توبه، نماز، جهاد، روزه، ابتلا، فتنه و … دارد. به دو دلیل مفهوم خیر روی‌آورد مناسب‌تری برای توضیح محتوای دعوت است؛ اول آنکه مفهومی برون‌ دینی و در عین حال نسبتا عام‌ است و می‌توان چنین گفت که مفاهیم جانشنین برای خیر مصادیقی از آن به‌حساب می‌آیند. دوم آنکه امکان تطبیق را بهتر برای ما فراهم می‌کند.
آیه 125 سوره نحل پیش از توصیه به روش دعوت، جهت و متعلق دعوت را معین می‌کند. جهت دعوت، در این آیه راه خداست(سبیل ربک) که به‌صورت کلی بیان شده است. به‌نظر می‌رسد مجموع متعلقات ذکر شده را با اندکی تسامح می‌توان ذیل عناوین «دعوت به مشترکات»، «دعوت به اسلام» و «دعوت به فطرت» جای دارد. در حقیقت متعلقات دعوت مبنایی را برای مفاهمه با طرف ارتباط ترسیم می‌کند. بدون شک ارتباط میان‌فرهنگی بدون داشتن مبنایی برای مفاهمه منجر به شکست خواهد شود.
فطرت
ادیان
اسلام
مبنای مفاهمه درارتباط میان فرهنگی
فطرت
ادیان
اسلام
مبنای مفاهمه درارتباط میان فرهنگی

مطلب مشابه :  ارتباطات میان‌فرهنگی

7-1-1-1- دعوت به اسلام
شریعت اسلام به‌جهت داشتن همه ویژگی‌های شرایع پیشین از نوعی جامعیت و دربرگیرندگی برخوردار می‌باشد که می‌توان بر پایه و اساس آن شریعت اسلام را همان دین جامع که همه پیامبران بدان اعتقاد داشته‌اند دانست که به‌دلیل اقتضائات زمانی و مکانی در ظرف زمان و مکان حضورشان امکان تحقق نمی‌توانست یابد. به ‌این معنا که آرمان همه پیامبر و باور و اعتقادشان همین دین و شریعت جامع اخیر بوده است ولی به‌جهت فقدان ظرفیت امکان تحقق در آن زمان وجود نداشته است. بنابراین آنان به‌همین شریعت باور داشته ولی به‌جهت فقدان ظرفیت آن را بیان و یا به‌کار نمی‌گرفته‌اند. میان شرایع نمی‌تواند هم‌ترازی وجود داشته باشد. علت آن‌را می‌توان به‌دو وجه بیان کرد: نخست آن که شرایع در شرایط زمانی و مکانی و مقتضیات عصر نازل شده‌اند و هر کدام بخشی از دین اسلام را که دین اول و آخر خداوند و صراط مستقیم به‌سوی کمال و سعادت است، دربرداشته اند؛ از این‌رو نمی‌تواند که دو شریعت موسوی و یا عیسوی با هم هم‌تراز باشند، بلکه شریعت متأخر به‌جهاتی از ظرفیت آموزه‌ای و تحقق‌بخشی به‌مفهوم دین (اسلام) قوی‌تر و جامع بودن نزدیک است. بنابراین به‌هیچ‌وجه نمی‌توان قایل و معتقد به‌هم‌ترازی میان شرایع شد. هرچند بر این باوریم که همه پیامبران بر دین اسلام و قایل به ‌دین جامع بودند ولی خود در عصری می‌زیستند که برغم باورشان، نمی‌توانستند به‌همه دین عمل کنند. از سوی دیگر، خداوند همان‌گونه که پیامبرانی را بر پیامبران دیگر برتری و فضیلت داده است این فضیلت در شرایع نیز وجود و تحقق یافته است.
دوم آن همه شرایع از نظر آموزه‌ها و گزاره‌ها در یک سطح نیستند و میان آنان تفاوت‌هایی وجود دارد که اگر موجب تغییر ماهوی نشود عامل مهمی برای ناهم‌ترازی است. شریعت آخرین از جهاتی چند بر همه شرایع پیشین مقدم و برتر است و هرگز بر سطح آن‌ها قرار نمی‌گیرد.
هر چند اسلام نه تنها شرایع پیشین را به‌عنوان یک حق پذیرفته و به‌عنوان واقعیت با موجود از آن‌ها کنار آمده است و همه حقوق امت‌های پیشین را حفظ و محافظت می‌فرماید ولی هرگز تکافو و هم‌ترازی با شرایع دیگر را نپذیرفته است و شریعت خود را به‌عنوان دین اسلام معرفی و بیان می‌دارد که این شریعت است که تنها می‌تواند به‌عنوان دین کامل و جامع مقبول باشد. این نگره قرآنی و روایی بنیاد تکثرگرایی در دین را از میان می‌برد گرچه که تکثرگرایی در شریعت را به‌عنوان یک حق و واقعیت می‌پذیرد و با آن کنار می‌آید.

مطلب مشابه :  نرم افزار

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید