رشته حقوق

مطالعات تحلیلی

دانلود پایان نامه

در تحلیل مطالب مربوط به سیره و نیز بررسی تاریخی روایات مستقل، دغدغهی اصلی گرگور شوئلر (Gregor Schoeler) تشخیص و تحلیل مراحل متوالی در نقل روایات مدنی است. مقالات شوئلر معطوف به خصوصیات منابعِ مجموعههای روایی بزرگِ قرون سوم و چهارم هجری/ نهم و دهم میلادی همچون بخاری، مسلم و طبری است؛ وی اثبات کرده که این مجموعهها تا حد زیادی خلاصهی مطالب، مجموعههایی از یادداشتهای سخنرانیها، و نوشتههایی است که در طبقهی «نوشتههای یک مکتب صرفاً برای همان مکتب» جای میگیرد. دغدغهی دوم شوئلر، مسألهی اعتبار روایات صدر اسلام است. او با کاربرد واژهی «معتبر» نمیخواهد الزاماً این مطلب را برساند که اتفاقات توصیفشده در این کتب روایی دقیقاً همانطور واقع شده که در این کتابها به تصویر درآمدهاند.
از دیدگاه شوئلر، ما باید هم شکاف تاریخی میان گزارشهای اولیه و وقایع گزارششده که حدود 30 تا 60 سال است، و هم هرگونه تحریفی که به خاطر دیدگاههای راویان پیش آمده را در نظر بگیریم. بهرغم این ملاحظات، ما میتوانیم به این فرضیه نیز پر و بال دهیم که چنین نقلهایی که بر پایهی گزارشهای شاهدان عینی یا حداقل گزارشهای معاصر است، تقریباً نکات اصلی رویدادهای واقعی را منعکس میکنند و در برخی موارد حتی شاید حاوی مقداری از جزئیات باشند.
شوئلر معتقد است هرگاه گزارشی در بیش از یک نسخهی منقول وجود دارد، ما میتوانیم با مقایسه و یافتن مشترکات متنها، مطالبی را به صورت جزئی یا کلی بازآفرینی کنیم که نزدیک به نسخهی اصلی باشد. شوئلر واژهی «معتبر» را برای توصیف روایاتی به کار میبرد که به وضوح توسط افرادی واقعی در تاریخ از حدودِ ثلث پایانی قرن اول هجری به بعد از طریق یک فرآیند تدریس نظاممند، جمعآوری و منتشر شدهاند. سلسله راویان چنین احادیث «معتبر»ی نشاندهندهی نسبشناسی تاریخی و واقعی اساتید و شاگردانی است که از «مسیرِ» اِسنادها پا به عرصهی وجود نگذاشتهاند.
از نظر شوئلر، به استثناء قرآن که حاوی اطلاعات اندکی در مورد دوران حیات حضرت محمد (ص) است، تمامی منابع اسلامی موجود (حداقل منابع ادبی) مدتها پس از این وقایع به وجود آمدهاند. چند منبع غیر اسلامی نیز در قرن اول هجری شکل گرفتهاند که تقریباً هیچ مطلبی راجع به زندگانی پیامبر(ص) به ما ارائه نمیدهند. بنابراین، تقریباً همهی دانش ما که خاستگاه اسلامی دارد، برپایهی شرح وقایع نقلشده یا همان روایات است. ویرایش قطعی و نهایی این نقلها تا قرن سوم و چهارم هجری/ نهم و دهم میلادی واقع نشده است؛ ازاینرو، فرآیند نقل 150 تا 250 سال قبل از آن مطالبی صورت گرفته است که در آثاری که ما هم اکنون در دست داریم مورد ویرایش قرار میگیرند.
حال این سؤال پیش میآید که: این نقلها تا چه حد معتبر و موثقاند؟ از دیدگاه شوئلر، این مطلب درست است که از لحاظ دقت و پایبندی به حراست از متون، نقل مطالب در نظام آموزشی صدر اسلام بههیچوجه قابل مقایسه با نقل صرفاً شفاهی و موبهموی «ودا»های هندوان و «اوستا»ی پارسیان در طول بیش از یک هزاره نیست. او این نظامهای هندو- ایرانی و اسلامی را در واقع دو نوعِ متفاوت از حفظ مطالب توسط یادآورندهها به حساب میآورد. تفاوت اصلی این است که مسلمانان روش خاصی برای نقل موبهموی متون (مثلاً یادگیری طوطیوار یا روشهای خاص با استفاده از یادآورندهها) برای روایاتشان (تاریخ، حدیث و تفسیر قرآن) ابداع نکردند. از این لحاظ، آنها نه تنها در مقایسه با هندوان و ایرانیان قدیم، بلکه در قیاس با عالمان یهودی قرن دوم هجری، که مجبور بودند متون «میشنا» را که در مدارسشان حفظ کرده بود کلمه به کلمه تکرار کنند، در وضعیت نامطلوبی قرار داشتند. روشهای نقل علمای صدر اسلام از این لحاظ حتی در رتبهی پایینتری نسبت به راویان اشعار کهن عربی قرار داشت که- بهرغم امتیازاتی که دریافت میکردند و وظیفهی قرائت و نشر را داشتند- ملزم بودند که کاملاً بر مطالب اشراف داشته باشند و این وظیفهی آنان با استفاده از وزن و ضربآهنگ اشعار تسهیل میشد. البته، ما نباید ناخودآگاه شیوهی آزادِ نقل را که در روایات فقهی/ کلامی و تاریخی صدر اسلام وجود داشت مخدوش و نامناسب طبقهبندی کنیم؛ چرا که شاید نقلی کاملاً وفادارانه که به طور دقیق هر بُعد از این مطالبِ مورد بحث را بازآفرینی کند اصلاً مد نظر نبوده است.
از دیدگاه شوئلر، نقل شفاهی و کاملاً دقیق که البته همواره همراه با نقلی مکتوب بوده است، فقط در مورد یک متن انجام گرفت که همان قرآن- کتابی با بالاترین درجهی وثاقت و اعتبار- باشد. حتی در مورد قرآن هم پیش از نقل موبهمو و دقیق، دورهای مسلماً کوتاه از نقل «آزادتر» وجود داشته است. ازاینرو، تنها روش موجود در صدر اسلام برای تضمینِ حد خاصی از دقت در انتقالِ مطالب روایی تاریخی و فقهی/ کلامی، استفاده از گزارشهای مکتوب بود که پس از قرن اول هجری بیش از پیش گسترش یافت. اما سواد و کتابت، خودبهخود یا لزوماً، تضمینکنندهی اعتبار و دقت نیست- مطالب مکتوب نیز میتواند همچون نقل شفاهی به سادگی دستکاری وجعل شود. صرف نظر از اینکه این دو مسأله چقدر ارتباط نزدیکی با هم دارند، مسألهی اعتبار را نمیتوان خودبهخود با مسألهی ویژگیهای مکتوب یا شفاهیِ نقل برابر دانست؛ چون از یک سو، نقل شفاهی همواره منجر به اشتباه و بیدقتی نمیشود و از سوی دیگر، گزارشهای مکتوب هم همواره حاکی از اعتبار نیستند.
از دیدگاه شوئلر، حداقل راه حل ممکن برای خروج از دوراهیِ روایات تاریخی، بهکارگیری و بسط رویکردِ پیشنهادی نُت است. او استدلال میکند که روایات مستقل یا مجموعهای از روایات، بهترین نقطهی شروع برای تحقیق و پژوهش هستند. به نظر شوئلر، متقاعدکنندهترین تلاشها برای تمیزِ روایات اصیل و معتبر، تلاشهای پارِت و فُن اشتولپناگل است، و بهتر است از روایاتی شروع کرد که از طریق ابن اسحاق (یا معمر بن رشید) از زهری از عروه بن زبیر نقل شدهاند، چون این طریق بیانگر نسبشناسی تاریخی اساتید و شاگردان است و در نتیجه، بهترین فرصت را برای ارائهی مطالب معتبر فراهم میآورد.
شوئلر بر این باور است که عموماً پذیرفته شده که همواره میتوان مفاد پنهان در زیر متن سیرهی ابن اسحاق را از روی اخباری که با اجازهی او نقل شده و در جوامع روایی پس از او (از جمله طبری و ابن هشام) حفظ شده است بازیابی نمود؛ گاه حتی میتوان خودِ عبارتهای موجود در بخشهایی از متن ابن اسحاق را بازآفرینی کرد. با شیوهای مشابه میتوان حداقل مفاد تقریبی اخباری که به زهری (م 124ق/ 742م)، یعنی یک نسل قبل، یا حتی مفاد تقریبی اخباری که به عروه بن زبیر (م 94ق/ 712م یا چند سال بعد) برمیگردد را بازآفرینی نمود. به نظر شوئلر، به احتمال قوی میتوان اخبار منتسب به عروه، یعنی اخباری که در واقع به او برمیگردد و استنباط یا بازآفرینی مفاد تقریبی آنها از روی اخباری که مستقلاً توسط زهری، شاگرد عروه و پسرش هشام بن عروه (یا یک راوی ثالث یا همراه با یک راوی ثالث) نقل شده، را «معتبر» دانست. این مطلب در مورد حجم قابلتوجهی از روایات موجود در مجموعهی عروه صادق است.
شوئلر معتقد است با گزارشهای عروه، ما به منبع (مؤلف) اصلی روایتِ مورد نظر، و همزمان به قرن اول هجری رسیدهایم. بنابراین، صحیح نیست که گفته شود ما نمیتوانیم از آستانهی شگفتانگیزِ قرن اول هجری عبور کنیم. شوئلر نهایتاً میگوید ما باید همراه با پارِت بپذیریم که میان قدیمیترین روایات اسلامی دربارهی یک واقعه (مثلاً رویدادی که در سال 631-632م/ 10ق یا اندکی پیشتر اتفاق افتاده است) و فعالیت عروه به عنوان گردآورنده (احتمالاً از حدود 664م/ 44ق که عروه حدوداً بیست ساله بوده است) شکافی وجود دارد. در کل، ما داریم دربارهی وقفه و شکافی حدود 30 تا 60 سال صحبت میکنیم. با این حال، ما نیز مانند پارِت باید به یاد داشته باشیم که عروه هنوز هم فرصت داشته تا به شاهدان عینی که معاصرِ بسیاری از وقایع مورد بحث بودهاند مراجعه کند- صرف نظر از اینکه آیا او نخستین راوی را در اِسناد ذکر میکند یا نه. به همین دلیل، به احتمال زیاد او از عمهی خود عایشه در مورد بسیاری از وقایعی که شاهدش بوده، به خصوص جریان تأسفباری که عایشه خودش درگیرِ آن بوده است (داستانِ موسوم به «حدیث افک»)، که عروه شهادت و گواهی عایشه را نادیده میگیرد. به علاوه، او میتوانسته اخبار دست اول در مورد رخدادهای متعددی که اندکی قبل از هجرت، در طول هجرت و پس از آن اتفاق افتادهاند، همچون خودِ هجرت (که شامل هجرت اول به حبشه و شرایط و حوادثِ منتهی به هجرت اصلی میشود)، جنگ خندق و صلح حدیبیه را جمعآوری کند. مورخان در تلاش خود برای کشفِ حقیقت، ناگزیر از توجه به این واقعیت بودهاند که این متون ممکن است قبلاً و به دلیل شکافِ زمانی میان راوی و وقایع یا دیدگاه راوی و یا هر دو مورد تغییر پیدا کرده باشند؛ دخالت شخصیِ راوی میتواند به گزارشهایش رنگ و بوی جانبداری دهد یا آنها را کاملاً جانبدارانه نشان دهد.
البته، مسأله بدین صورت باقی مانده تا نشان دهد که روایت شفاهی پس از صدر اسلام- که به یک یا، طبق یافتههای جدید، حتی دو نسل پس از مرگِ مسنترین عضوِ زندهی گروه برمیگردد- طبیعتاً آسیبهای اندکی را شاهد بوده است. دستکم، نباید در مورد این روایات همانند افسانهها یا اسطورههایی قضاوت کرد که توسط طبقاتِ راویان نقل شده است. از روایات بعدی مانند روایات نقلشده توسط عروه دربارهی هجرت و دوران زندگانی پیامبر[ص] در مدینه، خطوط کلی حوادث و حتی برخی جزئیات را نیز میتوان بازیابی کرد.
به نظر شوئلر، این پاسخی به شکاکیت افراطی وَنْزبُرو، کِرونِه و کوک و پیروان ضعیفتر از خودشان است. دیدگاه وَنْزبُرو در کتاب «مطالعات قرآنی» و دیدگاه کِرونِه و کوک در کتاب «هاجریسم» نیز فقط مصداقی از یک گرایش است که هرازگاهی و از روزگار اومانیسم تاکنون به نظر میرسد عرصهی تاریخنگاری اروپایی را تسخیر کرده است. ارنست برنهایم (Ernst Bernheim /1850-1942م) در کتاب «مقدمهای بر روششناسی تاریخی» آن را اینگونه توصیف میکند: «محققان در ابتدای فرآیندِ نقد دقیقِ تاریخنگاران، خیلی زود فهمیدند که اظهاراتشان در مورد یک رویدادِ یکسان اغلب کاملاً متناقض است، و به جای تلاش برای فهم اینکه آیا هنوز میتوانند حقیقت را کشف کنند یا آیا راهی برای از بین بردنِ ریشهی خطاهایی که تشخیص دادهاند وجود دارد یا خیر، شکاکیت را با این ادعا که، به دلیل عدم اطمینان به نقل، هیچ راهی برای دستیابی به اطلاعات موثق دربارهی گذشته وجود ندارد به افراط کشاندهاند … . برخی از متفکران خوشبینتر و سادهتر به جای تحقیق جدی در مورد چگونگی تشخیصِ مطالب صحیح از ساختگی و پی بردن به وضعیتی که منجر به تحریف شده و توضیح آن، این تجربه را تعمیم دادند و فراتر از شکاکیت، با جرأتِ تمام مدعی شدند که همهی دورههای تاریخِ نقل صرفاً جعلیات ساختگی و نظاممند بوده است. سکهها به قابلاعتمادترین منابعِ آنها تبدیل شدند و بر این مبنای خاص، تاریخ دورانِ نقل را براساس آنچه که احتمال میدادند اتفاق افتاده است بازآفرینی کردند … . به وضوح، انکارِ روایت و ترسیمِ آزادانهی یک گذشتهی کاملاً متفاوت بر یک بوم خالی نقاشی، جذابیت خاصی برای این دسته از محققان داشته است».
به عقیدهی شوئلر، اگر چیزی وجود داشته باشد که به خاطرش وَنْزبُرو، کِرونِه و کوک را سرزنش و نقد کنیم، بیتوجهی آنها به این «اصل روششناسانهی صحیح و کامل» است که توسط بِرنهیم بنیان نهاده شده است. اما درست همانطورکه کارل هاینریش بِکِر (Carl Heinrich Becker /1876-1933م) پذیرفته که لامِنس، او و نسل او را تشویق کرده و مسألهی سیره را در جایگاه کاملاً جدیدی قرار داده است، ما هم باید بپذیریم که این «متفکران منتقد» چند ویژگی کلیدی روایاتِ صدر اسلام را به ما یادآوری کردهاند:
* روایات در مسیر طولانی نقلشان از راوی اصلی تا گردآورندهی هر اثر، فرآیند تغییر را طی کردهاند (نُت).
* وقایعنگاری (قطعی) در منابع تاریخی موجود، دانش انتقالیافته از «دوران باستان» را حفظ نمیکند؛ تاریخهای مورد بحث گمانهزنیهایی است که توسط عالمانی از طبقهی ابن اسحاق یا واقدی یا، پیشتر از همه، زهری صورت گرفته است (نُت)، که برخی از آنها بر پایهی تفسیرهای نادرست از کنایههای قرآنی است (کِرونه). بنابراین، تاریخهای متفاوت و غلط در منابع تاریخی تعجبآور نیست.
* بعضی روایات، به ویژه برخی از اخبار مربوط به وقایع قبل از هجرت، افسانهای و حاوی قصهاند (کِرونه)، حتی اگر توسط افراد مورداعتمادی چون عروه (مثلاً روایت مربوط به تجربهی نخستین وحی، و نه روایت مربوط به دو هجرت!) نقل شده باشند. بنابراین، با چنین روایاتی باید با نهایتِ دقت برخورد کرد.
* جزئیات معتبر، اگر از متون افسانهای استخراج شوند، اصولاً نباید واقعی تلقی شوند (کِرونه).
* در نهایت، برای اینکه یک مثال عینی ارائه دهیم، تحلیل اِسناد به تنهایی برای تاریخگذاریِ یک روایت (کوک) یا برای یافتن دقیقِ منبعِ یک راوی یا ویراستار کافی نیست.
گرگور شوئلر در راستای مطالعات تحلیلی و انتقادی خود نسبت به آثار خاورشناسان پیشین در موضوع سیره و حدیث، به نقد دیدگاهها و نظریات برخی از آنان چون نظریهی «بدنهی مغازیِ» ویلیام مُنتگمری وات، نظریهی «مدل لایهایِ» رودُلف زِلهایم و نظریات تیلمان ناگل پرداخته که به شرح ذیل است:
به نظر شوئلر، هرچند در نگاه اول ممکن است ابعاد خاصی از نظریهی «بدنهی مغازیِ» وات معقول به نظر برسد، اما جای نقد دارد. به عنوان مثال، چارچوب تاریخنگاری در طبقهبندی «مطالب مغازی» راه به جایی نمیبرد. یوهان فوک پیش از این در مطالعهی عمیق خود در مورد ابن اسحاق، خاطرنشان کرده بود که بخش اعظمی از تاریخنگاریها توسط خود ابن اسحاق انجام شده است. مدرک قطعی را میتوان در اثری که در دسترس وات نبوده، ولی همزمان با او ویرایش و منتشر شده است یافت؛ یعنی کتاب المغازی معمر بن رشید، معاصر ابن اسحاق (که یک نسل پس از او توسط عبدالرزّاق بن همام صنعانی نقل شده)، که فاقد چارچوب تاریخنگاری منسجمی است. به علاوه، نظریهی «بدنهی مغازیِ» وات گهگاه حاوی اظهارات خودِ ابن اسحاق دربارهی رویدادهای مطرحشده یا خلاصهای از مفاد روایات یا فصل مربوطه (شامل چند روایت) است. دربارهی موضوع واقعی یا ادعاشدهی نبودِ اِسناد، بایستی اضافه نمود که «بدنهی مغازی» همیشه بدون سلسلهی روات ارائه نشده است. هرچند به نظر میرسد وضعیت اینگونه است که ابن اسحاق در سیره (ویرایش ابن هشام)، اسناد (مربوط به منشور مدینه) و فهرستهایی (مانند شرکتکنندگان و کشتهشدگان جنگ بدر) را همواره بدون نام نقل کرده، اما برخی از مفاد مغازی که در سیره بدون اِسناد است، احتمالاً نتیجهی دخالتِ ابن هشام، ویراستار ابن اسحاق، در آن بخش باشد، که ممکن است اِسناد را حذف کرده باشد. این مسأله برای برخی از فقرات قابل اثبات است.
شوئلر معتقد است این ایده که چیزی شبیه به یک «چارچوب اساسیِ» معتبر برای مغازی وجود داشته، مسألهی جدیدی نیست. پارِت نشان داد که طریق ابن اسحاق از زهری از عروه بن زبیر یک نسبت واقعیِ استاد- شاگردی را ضبط کرده است، نه یک اِسناد «وارونهی بالارونده» (Raising Back)، و اینکه عروه به عنوان پسر یکی از نخستین صحابهی پیامبر(ص)، حداقل به رویدادهایی که در طول زندگانی پیامبر(ص) رخ داده، غیرمستقیم دسترسی داشته است. جی. فُن اشتولپناگل (J. von Stulpnagel)، شاگرد پارِت، این رویکرد را بیشتر در تز دکترای خود اتخاذ کرده که منتشر نشده و ازاینرو، مغفول مانده است. او معتقد است که روایات عروه بن زبیر که عمدتاً توسط شاگردش زهری و پسرش هشام به علمای طبقهی بعد، از جمله ابن اسحاق انتقال یافته، «برای تحقیق دربارهی زندگانی حضرت محمد(ص) مبنای مفیدی» هستند. او میافزاید: «حتی میتوان گفت برای این حوزهی خاص (یعنی سیره)، روایات اصلی که حتی امروزه هم به عنوان مهمترین بخش از اَسناد محسوب میشوند، از مجموعهی عروه نشأت گرفتهاند». وی علاوه بر آن، به مسألهی وثاقت هم پرداخته و پیشنهاداتی را برای شناسایی و غربالِ روایات جعلی در مجموعهی عروه ارائه داده است.
«مدل لایهایِ» رودُلف زلهایم نیز از چند جهت قابل نقد است:
1. این مدل به جای شفافسازیِ مسأله، ابهام میآفریند: متن سیره حاوی «لایههایی» انباشته روی هم نیست؛ بلکه ما (در مورد «لایههای» 2 و 3) شاهد گرایشهایی هستیم که وارد گزارشهای تاریخی («لایه» 1) شده، در لابلای آن نفوذ کرده و آن را دگرگون کردهاند. نُلْدکه و هوروویتس پیشتر به وجود این گرایشها اشاره کرده بودند، که اتفاقاً زلهایم هم کم و بیش از همین مثالها بهره میگیرد. برای مدت مدیدی چنین پذیرفته شده بود که شاخ و برگ دادن به سیرهی حضرت محمد(ص) از همان اوایل با حوادث معجزهآسا شروع شد، هرچند در قرنهای بعد شتاب بیشتری گرفت: گزارشهای مربوط به دخالت الهی و ظهور فرشته ممکن است به قدیمیترین «لایهی» روایت تعلق داشته باشد.
2. «نظریهی لایهای» نه تبیینکنندهی معضل وثاقت است و نه حلکنندهی آن، بلکه فقط این مسأله را به سؤال دیگری تغییر میدهد: و آن اینکه چه مطالبی متعلق به «لایهی اصلیِ» (Layer Ground) تاریخی است؟ دیدگاههای علما در این باره بسیار متفاوت است.
3. زلهایم همهی مطالب را با توجه به دیدگاه تئودور نلدکه به عنوان تاریخی طبقهبندی میکند، در حالی که کِرونِه به سختی مطلبی فراتر از منشور مدینه را میپذیرد. زلهایم نهایتاً ناگزیر است بپذیرد که نمیتواند راه حلی ساده برای معضل وثاقت ارائه دهد.
از نظر شوئلر، تیلمان ناگل نیز در مورد تأثیراتِ گرایشهای توصیفیاش غلو میکند- یعنی کسی نمیتواند هیچ مدرکی برای غیرتاریخی بودنِ مطالبِ مورد ادعای وی یا اغراق در مورد شخصیت پیامبر(ص) در مجموعه روایات تاریخی و نامههای عروه بن زبیر خطاب به خلیفه عبدالملک! ارائه دهد- و تأثیر تغییرات و دستکاریهای دیگر در جریان تاریخ نقل همچون تغییرات ویرایشی و «خودسرانه» در متون را ناچیز میانگارد. به عنوان مثال، او سادهانگارانه وقایع کشمکش حضرت محمد(ص) با یهودیان مدینه را براساس نسخههای نقلشده توسط گردآورندگان بعدی، یعنی ابن هشام و واقدی و بدون توجه به مطالعات شوئلر در این باره دوباره نقل میکند. شوئلر به نقل «غیررسمی» (Unorthodox) (غالباً مبتنی بر ابن کلبی) پی برد، که وقایع را به شکلی کاملاً متفاوت با گزارشهای «رسمی» (Orthodox) توصیف میکند. سزاوار است این نقل هم همانند گزارشهای «رسمی» در تلاش برای فهمِ «آنچه واقعاً اتفاق افتاده» مورد توجه قرار گیرد. علاوه بر آن، تحقیقات اخیر این فرضیهی قدیمی را اثبات کرده که برخلاف جوامع حدیثی، آثار سیرهی ابن اسحاق و واقدی حاوی مطالبی است که اکثراً توسط داستانسرایان حرفهای (قُصّاص) نقل شدهاند، حقیقتی که اساساً به واقعیت تاریخی این مطالب لطمه وارد میکند.
از دیدگاه شوئلر، شرح ناگل از وقایع، که اغلب صرفاً بازگویی اخبار گردآورندگانِ متأخر است، بر این فرض (که توسط نُت رد شده) مبتنی است که ما میتوانیم با مقایسه و ارزیابیِ اخبار مختلف در منابع قرنهای نهم و دهم میلادی، «آنچه واقعاً اتفاق افتاده» را کشف کنیم. او این واقعیت را نادیده میگیرد که اولاً، جوامع متأخری که استفاده میکند حاوی مقدار قابلتوجهی قصه است؛ و ثانیا،ً گردآورندگان گزارشهایی را نقل میکنند که فرآیندی طولانی از تغییرات را پشت سر گذاشته و نیز توسط خودِ مؤلفان ویرایش شدهاند. در این شرایط، بسیار بعید به نظر میرسد که این منابع را بتوان به عنوان مبنایی برای نظریات گستردهای همچون فرضیهی ناگل در مورد تحریف وسیع حقایق تاریخی به کار بست.

مطلب مشابه :  توسعه میادین نفت و گاز

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید