1-2- پس از نفوذ افکار یونانیان
همانطور که به اختصار گذشت زنان در مصر با آزادی کامل بسر می بردند، و از حقوق قابل ملاحظه ای برخوردار بودند. در حالی که در یونان جایگاه آن ها بسیار متفاوت بود. در یونان چنان چه خواهد آمد، مقدمات ازدواج توسط پدر یا دلالان حرفه ای ایجاد می شد و حضور عروس در مراسم نامزدی لزومی نداشت. مردان یونانی تمتع یافتن از کنیزکان و زنان نامشروع را مباح می دانستند و همسران آن ها با شکیبایی و تحمل، وجود کنیزکان را در خانه بر خود هموار می کردند، زیرا اطمینان داشتندکه کنیزکان پس از چندی به موقعیت فرودست خود تبدیل خواهند شد و تنها فرزندان «زن اول» مشروع و قانونی محسوب خواهند گشت. مردان به راحتی همسران خود را طلاق می گفتند و می توانستند بدون علت آن ها را از خانه بیرون برانند در حالی که زن نمی توانست به دلخواه خود خانه شوهر را ترک کند. پس از جدایی زوجین به هر علتی، فرزندان به پدر تعلق می گرفت. زن یونانی حق قرارداد نداشت و اقامه دعوی در محکمه برایش ممکن نبود. در «قوانین سولون اعمالی که تحت تأثیر زنان صورت گرفته باشد، اعتبار قانونی نداشت. زنان پس از مرگ شوهر از ارث او سهمی نمی بردند. تعلیماتشان منحصر به امور خانه داری بود، زیرا آتنیان معتقدند هوشمندی زن، او را از اجرای وظایف باز می دارد. بدین روی نمی توانند مصاحب و همفکر با شوهرانشان باشند. با توجه به عادات و آداب یونانیان، سیاحان یونانی که عادت داشتند بر زنان خود سخت بگیرند، از مشاهده آزادی زنان در مصر تعجب کرده و مردان مصری را که در تحت تسلط زنان خویش، بسر می بردند، استهزاء می کردند».به مرور زمان و با نفوذ افکار یونانیان زنان مصری در موقعیتی مخالف قبل قرار گرفتند، تسلط آن ها رفته رفته کمتر شد. آزادی شان سلب گردید و حتی در معرض خرید و فروش قرار گرفتند. این ها نتیجه شکل گیری آداب و عادات تسلط پدر و پدرشاهی در این سرزمین بود. در این قسمت هدف این است که اشاره مختصری به جایگاه نازل زنان در جامعه مصر، پس از نفوذ افکار یونانیان شود:
بردگی زنان
در این زمان در اکثر موارد برتری از آن مردان بود. به عنوان مثال ارسطو معتقد به بندگی و زیر فرمان کشیدن زنان بود و«‌اعتقاد داشت زنان شایستگی،آزادی و حقوق سیاسی ندارند». نفوذ افکار فلاسفه در اجتماع زن را در موقعیت فرودست بردگی قرار داد.
1-2-2-فروش دختران
بدنبال بردگی، مسأله خرید و فروش زنان پیش می آمد. در بابل هر سال یک بار در هر دهکده تمام دختران را که پا به سن ازدواج گذاشته بودند در یک جا جمع می کردند و مردها دور ایشان حلقه وار می ایستادند. سپس شخصی اسم یک یک دختران را می برد و آن ها را برای فروش عرضه می کردند. دخترها هر قدر زیباتر بودند نرخ بیشتری برای خریدشان پرداخته می شد. البته این موضوع در سایر کشورها نیز دیده می شد و تا جایی ادامه یافته بود که در جامعه هند و آریایی یکی از راه های ازدواج، خرید دختر بود، به طوری که دختران فکر می کردندکه اگر آن ها را بخرند و برایشان پول بدهند، شرافتمندانه تر خواهد بود. مانو نیز هشت شکل متفاوت جهت ازدواج را مجاز می داند که یکی از آن اشکال، ازدواج از طریق خرید عروس می باشد. در زمان دوبوا «ازدواج کردن» و «خریدن همسر» در هند به یک معنا بود. گویا قانونگذار هندی ازدواجی را صحیح و محکمتر می داند که مبتنی بر شالوده اقتصادی باشد.
1-2-3-کشتار دختران
اهالی بابل در زمان خشایارشاه وقتی به محاصره در آمدند، همه مردان، غیر از مادر خود، فقط یکی از زنان خانه را که بیش از دیگران دوست می داشتند، نگهداشته و بقیه را در محلی گرد آورده و کشتند. زنی که هر یک از مردان، برای خود نگه می داشتند، برای آن بود که برای شوهر خود غذا تهیه نماید و علت این که بقیه را کشتند، آن بود که در مصرف آذوقه صرفه جویی شود. بنابراین زنان مصری بانفوذ تفکرات یونانیان در موقعیت فرودستی قرار گرفتند.
جایگاه زن در چین
موقعیت بانوان در چین قبل و بعد از انقلاب چین متفاوت بود، زنان قبل از انقلاب چین موقعیت مناسبی نداشتند و فاقد حقوق شهروندی بودند و از بی سوادی و تبعیضات اجتماعی رنج می بردند و با آن ها مانند بردگان برخورد می شد، ولی جایگاه آنان بعد از انقلاب، سال 1949 متحول گردید. بدین روی می توان در این قسمت به طور مختصر در باره موقیعت آنان به دو بخش زیر اشاره نمود:
پیش از انقلاب چین
پیش از انقلاب چین، زنان در نازلترین سطح جامعه قرار داشتند. آن ها تحت نظام پدرسالاری فاقد حقوق سیاسی، اقتصادی و حتی انسانی بودند. اجازه تحصیل نداشتند و به هنگام فقر، همچون کالا معامله می شدند و نشانه عفت در آن ها، نشان ندادن استعدادشان بود و در فقر و بیسوادی به سر می بردند. حتی اگر به طبقات بالای جامعه نیز تعلق داشتند، باز هم از فقر فرهنگی و معنوی رنج می بردند. جایگاه مناسبی نداشتندو از حقوق انسانی و شهروندی محروم بودند. در این قسمت می توان به برخی از محرومیت های آن ها، به طور مختصر اشاره نمود:
2-1-1- محرومیت از تحصیل
در چین اختلاف فاحش تحصیلی، بین زنان و مردان وجود داشت.پیش از انقلاب، در سال 1949 سطح آموزش مردم بسیار پایین بود، 90% زنان چین بی سواد بودند.
محرومیت از مشارکت اجتماعی
از آنجا که تمایز جنسی در آموزش، باعث اختلاف سطح مشارکت در زمینه اشتغال، مشارکت سیاسی و غیره می گردد، زنان چینی نیز به دلیل بی سوادی از مشارکت در زندگی اجتماعی محروم و در زندگی خانوادگی تحت ظلم بودند. از زمان پایه گذاری جمهوری خلق چین، همگام با توسعه اقتصادی و توسعه مناطق شهری، از این اختلاف فاحش به طور وسیعی کاسته شد. اگر چه این اختلاف هنوز در برخی روستاها به دلیل حاکمیت ایده برتری مرد وجود دارد.
2-1-3-ظلم جسمانی جهت تعیین هویت فیزیکی
نظام دولتی، شالوده روحی و شخصیتی زنان را بنا می ساخت و هیأت فیزیکی آنان را تعیین می کرد. به عنوان مثال «در چین از زمان فغفور لی هوچو (حدود970میلادی)مرسوم بود،که پاهای دختران را از 5 یا 6 سالگی با نوارهای محکم یا باریکه ای از چوب می بستند یا در قالب کفش های آهنی قرار می دادند تا پای آن ها بزرگ نشود»، زیرا پای کوچک جذاب جلوه می کرد و مردان چنین تمایلی داشتند. این زنان کوچک پا، «با پیمودن کمترین فاصله ای به نفس تنگی می افتادند و لنگ لنگان به حرکت خود ادامه می دادند. آنان که در واقع معلول بودند، فقط به نگهداری از فرزندان و خدمت به شوهران و مادر شوهرانشان می پرداختند. اگر زنی به دلیلی نتوانسته بود پایش را بپیچد و پاهایی کوچک نداشت، تحقیر می شد و به طور ناشایستی با وی رفتار می کردند. این گروه از زنان با کار شستشو و طبخ برای خانواده ها زندگی را سپری می کردند». این مسأله به قدری برای چینیان اهمیت داشت و در باره آن سختگیری می کردند که «اگر اندازه پای عروس با آن چه خانواده اش اعلام داشته بودند، مطابقت نداشت، پیوند زناشویی فسخ می شد». اهمیت فراوان به اندازه پای جنس مؤنث، در این کشور موجب شده بود تا دختران برای تعیین هویت فیزیکی و جسمانی مورد دلخواه جنس مذکر، تحت شکنجه و فشار قرار گیرند.
2-1-4-برتری فرزند پسر
از دیدگاه چینیان تعداد کودکان که علت وجود خانواده هستند، نامحدود می باشد. زیرا ملت چین همواره در معرض هجوم بود و مدافعان فراوان لازم داشت. خاک آن نیز از عهده تغذیه هزاران هزار بر می آمد. البته جنسیت کودک اهمیت بسزایی داشت. مادران بدین خاطر که پسران بهتر از دختران در کشتزارها کار می کردند و می جنگیدند، آرزوی پسرزایی داشتند و اگر بی پسر می ماندند، همواره شرمگین بودند، زیرا دختران همچون باری بر دوش خانواده سنگینی می کردند که پس از رسیدن به عرصه رشد می باید خانواده را ترک گویند و به خانه شوهر روند و در آنجا کار کنند و کارگر زایند و خانواده ای نو به بار آورند. «این تفکر به قدری در بین مردم نفوذ نموده بود که حتی در مواقع سختی، اگر دختری بر دختران متعدد خانواده افزوده می شد، امکان داشت که نوزاد بی گناه را رها کنند تا در سرمای شب بمیرد یا خوراک درندگان شود».
2-1-5-اعتبار زن به جنسیت و تعداد فرزندان
در چین تهیدستان بیش از یک همسر نمی گرفتند، اما چینیان که به زیادتی فرزندان نیرومند، اعتنایی فوق العاده داشتند، مطابق عرف خود، حق داشتند که، علاوه بر همسر اصلی، همسر فرعی‌ نیز برگزینند. جامعه نیز به کسی که می توانست از چند زن نگهداری کند به دیده اعتبار می نگریست. «در موارد بسیار زنان برای آن که شوهران خود را پای بند خانه سازند، آنان را ترغیب می کردند که دلبران خود را به نام همسر فرعی به خانه آورند. در خانواده چینی که بهشت مردان به شمار می رفت، همسران فرعی عملاً با برده فرقی نداشتند. مقام زن اصلی نیز به تعداد و جنس فرزندانش بستگی داشت».

                                                    .