مطابق این نظر، امام (ره) هرگونه رویکرد مادی گرایانه دنیای معاصر را به انسان رد می‌کند: «در دنیای امروز که گفته می‌شود دنیای صنعت است، رهبران فکری می خواهند جامعه بشری را نظیر یک کارخانه بزرگ صنعتی اداره کنند، در حالیکه جامعه ما از انسانها تشکیل شده است که دارای بعد معنوی و روح عرفانی است» (امام خمینی، ج5، 410). ایشان در جایی دیگر در رد نظریه مارکسیستی درباره اقتصاد می‌فرماید: «زیربنا اقتصاد نیست؛ برای اینکه غایت انسان، اقتصاد نیست. انسان زحمتش برای این نیست که فقط شکمش را سیر کند یا جوانهایش را بدهد، شکمش سیر بشود؛ حرف است اینها. از اینجا تا لانهایت انسان هست. دیگر انسان مردنی نیست، انسان تا آخر هست» (امام خمینی، ج9، صص 457-458).
به این ترتیب، بین انسانی که امام (ره) مطرح می‌کند با انسانی که در بسیاری از مکاتب فکری از آن بحث شده است، تفاوت اساسی وجود دارد و آن همانا غفلت آنها از بعد معنوی و روحانی انسان است: «هر مکتبی را به استثنای مکتب اسلام که ملاحظه کنید، یک مکتب مادی [است] که انسان را حیوان تصور کرده است. یک موجودی که [کارش] همان خوردن و خوابیدن است، منتها بهتر خوردن و بهتر خوابیدن. حیوانات هم مشترکند با ما در خوردن و خوابیدن، لکن این مکتبها… اینطور ادراک کرده‌اند، از انسان که این هم مثل سایر حیوانات هست که تمام چیزها و رشدهایی که دارد در همان ادراکات مادی دور می زند، در امور مادی دور می زند، اسم آن را گفته‌اند امور عینی، خیال می‌کنند که امر عینی عبارت از همین عالم طبیعت است و حال آن که عوالم دیگری هست که اینها ادراکش نکرده‌اند… اینطور نیست که انسان فقط خودش باشد و همین طبیعت و مرتبه‌ای نداشته باشد، انسان مراتب دارد» (امام خمینی، ج4، ص9).
امام (ره) درباره چگونگی تجلی این دو بعد در انسان و اکتسابی یا ذاتی بودن این ویژگی‌ها می‌فرماید:
«انسان یک موجودی است در ابتدا مثل سایر حیوانات است، اگر رشد بکند یک موجود روحانی می‌شود که بالاتر از ملائکه‌الله می‌شود و اگر طرف فساد برود یک موجودی است که از همه حیوانات پست‌تر است» (امام خمینی، ج10، ص446). «انسان محدود نیست… در طرف کمال به آنجا می‌رسد که یدالله می‌شود، عین الله می‌شود… غیرمحدود است. در طرف نقص هم، در طرف شقاوت هم، غیرمحدود است… الی الظلمات همه مراتب ظلمت» (امام خمینی، ج5، ص368).
«انسان یک موجودی است که خدای تبارک و تعالی تا حالا او را خلق کرده است برای اینکه همه جهاتی که در عالم هست در انسان هست. منتها به طور قوه است. به طور استعداد است و این استعدادها باید فعلیت پیدا بکند» (امام خمینی، ج8، صص411-412).
بنابراین، می‌توان برای انسانها مراتب وجودی متعدد و متفاوتی در نظر گرفت که بالاترین حد آن، اتصال به ذات حق و پست‌ترین و حیوانی‌ترین حد آن، نزول به جایگاه موجودی صرفاً مادی است و در میان این دو حد، مراتب متفاوتی از «کمال» و «زوال» قرار دارد که هر یک از انسانها به فراخور حال خود، در آن مراتب جای گرفته‌اند (میرسندسی، 1381، ص22).
فطرت انسان
مطابق نظر امام (ره)، انسان به طور بالقوه، جایگاه تمامی خصلتهای خوب و بد است؟ ولی بنا به اینکه چگونه تربیت شود، بخشی از این خصلتها در او رشد می‌کند و به منصه ظهور می‌رسد: «هیچ چیز، هیچ صفتی در انسان از آن وقتی که متولد شده است، این صفاتی که بعدها بروز می‌کند آن وقت نبوده. هیچ فردی از افراد انسان… اول که متولد شدند، عالم نبودند؛ بعد برای مجاهدت خودشات کم‌کم تحصیل کردند و هر کسی یک علمی را انتخاب کرد. دیکتاتوری هم از آن اموری است که بچه وقتی متولد شد، دیکتاتور نیست؛ وقتی هم که بزرگ می‌شود، کم‌کم آنطور نیست که آن دیکتاتورهای بزرگ را داشته باشد؛ لکن با تربیتهای اعوجاجی در همان محیط کوچکی که خودش دارد، کم‌کم دیکتاتوری در او ظهور می‌کند» (امام خمینی، ج14، ص90).
امام (ره) با توجه به اکتسابی بودن صفات انسانی در فرایند اجتماعی شدن (Socialization) افراد، به نقش و اهمیت تربیت اشاره می‌کند و می‌فرماید: «اگر تربیت صحیح باشد برای این بچه، آن دیکتاتوری‌اش رو به ضعف می‌رود و اگر تربیت فاسد باشد، آن دیکتاتوری که کم بود رشد می‌کند» (امام خمینی، ج14، ص90).
از نظر ایشان، عالی‌ترین سطح برنامه‌های تربیتی همان است که انبیای الهی برای تربیت بشر به ارمغان آورده‌اند:
«انبیا آمدند محدودش کنند، یعنی مهارش کنند این حیوان افسار گسیخته که به هیچ حدی از حدود محدود نیست. اگر آزاد بگذارند و این را تربیتش نکنند افسار گسیخته است… انبیا آمدند که این افسارگسیخته را مهارش کنند و بیاورند تحت ضوابط و بعد از اینکه آن مهار شد راه نشانش بدهند، برای اینکه تربیت بشود، یک تربیتی که برسد به آن کمالاتی که تا آخر برای او سعادت است» (امام خمینی، ج11، ص450).
در همین زمینه، در جایی دیگر می‌فرماید: «قرآن… و اسلام برای همین آمده است که تربیت کند که تربیت کند انسانها را اگر تربیت برایشان نباشند از همه حیوانات درنده‌تر [و] موذی‌تر است. انسان یک همچه موجودی است که اگر در تحت تربیت واقع نشود، هیچ حیوانی در عالم، هیچ موجودی در عالم به خطرناکی این موجود نیست و به موذی‌گری این موجود نیست» (امام خمینی، ج2، ص423).
با توجه به سخنان امام (ره) می‌توان دریافت که یکی از ویژگی های اساسی اندیشه ایشان درباره انسان، اصلاح و تغییر جامعه، بها دادن به نقش و اهمیت تربیت است؛ تا جایی که این عامل را به عنوان یکی از اهرم‌های مناسب رشد و توسعه معرفی می‌کند (میرسندسی، 1381، ص23).
کمال جویی انسان
یکی از ویژگی‌های مهم و در عین حال فطری انسان، کمال جویی و میل رسیدن به کمال مطلق در زمینه‌های مادی و معنوی است. امام (ره) این ویژگی را جزو فطرت بشر می‌داند و می‌فرماید: «در فطرت همه بشر این است که کمال مطلق را می خواهد و برای خودش هم می خواهد. بشر انحصار طلب است. کمال مطلق را می خواهد که خودش داشته باشد… قانع نمی‌شود به آنچه دارد، دنبال آن چیزی است که ندارد. برای اینکه عشق به کمال مطلق دارد» (صحیفه امام(ره)، ج14، صص205-260).
همچنین می‌فرماید: «همه نفوس در آنها این مسئله هست که برای اینکه فطرت الله است، فطرت الله توجه به کمال مطلق است و کمال مطلق را تا ناقص است، برای خودش می خواهد. قدرت را برای خودش می خواهد چون ناقص است… سرمایه‌دار هر چه زیادتر سرمایه تهیه کند، دنبال این است که اضافه کند و حکومت هرچه سعه داشته باشد، حکومتش دنبال این است که توسعه بدهد و شما می‌بینید که این قدرتهای بزرگتر همین‌طور هستند، همه اینطورند. منتها آنها یک دامنه وسیعی دارند، دیگران یک دامنه کوچکتری دارند» (امام خمینی، ج17، ص530). امام (ره) بر این باور است که معنویت می‌تواند نفسانیت را مهار کند و نیز معتقد است، اختلافات و اشتباهات انسانها ناشی از ناراستی‌هایی است که در مسیر کمال جویی آنها پدید می‌آید: «اختلافاتی که پیدا می‌شود برای همین است که اشتباهات هست. اشتباه در مقصد است، مقصد فطرت نداریم، ما ندیدیم، ما نمی‌دانیم، ما کتاب فطرت را نخوانده‌ایم. ما چون آشنا به کتاب فطرت نیستیم خیال می‌کنیم که ما می‌خواهیم برسیم به یک قدرتی و در انحصار ما باشد این قدرت، وقتی رسیدید می‌بینید آنکه می خواستم این نیست. در دل باز آشفتگی هست و آشفتگی رو به تزاید هم می‌شود… در تمام فطرتها بلااستثنا… عشق به کمال مطلق است، عشق به خداست، عذاب برای این است که ما نمی‌فهمیم، ما جاهلیم، عوضی می‌گیریم مسایل را اگر روی همین فطرت ما پیش برویم به کمال مطلق می‌رسیم. اینکه انسان را معذب خواهد کرد این است که کمال را عوضی گرفته است. خیال می‌کند کمال، رئیس شدن است… تا آنجا نرسید [کمال مطلق] هی می‌خواهید، دنبال یک گمشده‌ای شما هستید…» (امام خمینی، ج14، صص208-209). کمال جویی امام (ره) را در نوشته‌های عرفانی ایشان نیز می‌توان مشاهده کرد (میرسندسی، 1381، ص24).
رابطه انسان و محیط
همانطور که پیش از این گفته شد، در انسان تمام ویژگی های خوب و بد به طور بالقوه به ودیعه نهاده شده است و فرد، بسته به اینکه در چه محیطی یا تحت تاثیر چه نوع تربیتی قرار گیرد، برخی از این ویژگی‌ها را کسب خواهد کرد. امام (ره) در این مورد می‌فرماید:
«این جوانها از ابتدا خوبند، مربیها ضایع می‌کنند انسان را، والا اول که بچه‌ای متولد می‌شود… به فطرت انسانیت و به فطرت خوب تولد پیدا می‌کند، بعدش مربیها هستند که این را می‌کشانند به فساد… وقتی در یک جامعه‌ای سلامت حکمفرما باشد، افراد خود به خود سالم بار می‌آیند. یک خانواده‌ای که همه‌شان اشخاص خوب هستند، بچه‌هاشان سالم بار می‌آیند، مگر باز وارد بشوند در یک جامعه فاسد که آنها فاسدشان بکنند والا طبعاً اینطوری است» (امام خمینی، ج12، صص499-500).
امام (ره) با توجه به تأثیر محیط بر انسان برای تعلیم و تربیت، نقشی محوری و اساسی قائل است و رسیدن به بسیاری از اهداف اجتماعی (از جمله داشتن جامعه‌ای آباد، پیشرفته و سالم) را در گرو تربیت انسانهای سالم و مؤمن می‌داند. به اعتقاد امام (ره)، افراد باید از طریق مشارکت فعال و سازنده در محیط‌های اجتماعی، مراحل تربیتی خود را طی کنند؛ در غیر این صورت، با کناره‌گیری از اجتماع و بی‌توجهی به وضعیت جامعه، نتیجه مطلوب از تربیت حاصل نخواهد شد (میرسندسی، 1381، ص24). از این روست که امام (ره)، ارزش انسانی «مسئولیت پذیری اجتماعی» انسانها را بسیار حائز اهمیت تلقی می‌کند: «هر کس در هر جایی که خدمت می‌کند این مسئله در نظرش باشد که من دارم برای خدا و برای اسلام خدمت می کنم، نمی‌خواهم برای مقام… در هر صورت مقام، مسئله‌ای نیست که انسان ارزش انسانی‌اش را صرف آن بکند… ارزش انسانی بالاترین چیزهاست برای شما و باید این ارزش انسانی را هر چه بیشتر تقویت کنید، خدمت به مردم به کناره گیری درست نمی‌شود. انسان ارزشش در این است که در جامعه چه می‌تواند بکند و چه خدمتی به این بندگان خدا می خواهد بکند» (امام خمینی، ج17، صص232-233).
در حقیقت مطابق عبارت فوق، انسان مورد نظر امام (ره)، انسانی است «فعال و اجتماعی» که از طریق مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و انجام خدمت برای بندگان خدا و برخورد مثبت و فعال با محیط پیرامون خویش، می‌تواند به ارزشهای انسانی خود که رسیدن به قرب الهی است، دست یابد و در غیر این صورت، از طریق کناره گیری از محیط اجتماعی، پرداختن به عبادت و زهد در انزوا، عدم توجه به شرایط اجتماعی موجود و بی‌اعتنایی به خلق خدا، یک انسان نمی‌تواند مسیر کمال به سمت مقام قرب الهی را طی کند و در واقع عبادت بدون درگیر شدن با محیط اجتماعی خویش فاقد ارزش است. بدین ترتیب، ما در اندیشه امام (ره) «مواجهه با روحیه عزلت نشینی» و «طرد صوفیگری» را مشاهده می‌کنیم که متأسفانه در تاریخ این سرزمین سابقه‌ای دیرینه دارد (میرسندسی، 1381، ص25).
مفهوم توسعه
هدف غایی از آفرینش و بعثت انبیاء بیان کننده مفهوم توسعه از دیدگاه ایشان است. هدف از آفرینش انسان و بعثت انبیاء از دیدگاه امام (ره) تکامل انسان با همه ابعاد مادی و معنوی، با تقدم ابعاد معنوی است .
هدف اسلام و قرآن کریم نیز آن است که انسان با همه ابعاد مادی و معنویش ساخته شود (امام خمینی، 1368، ج 2، ص225 ؛ ج 7، صص15 و 16 ؛ ج 2، صص154 و 155). حتی عدالت اجتماعی با تمام اهمیتی که دارد، مقدمه‌ای ضروری برای انسان سازی است (همان، ج 19، ص84 ؛ ج 20، صص30 و 157).
به عقیده ایشان ترقی واقعی آن است که رشد انسان هدف فعالیتهای مادی گردد و اسلام دین این ترقی است (همان، ج 3، 53 و54). اسلام مادیات را به خدمت معنویات در می آورد و با تنظیم فعالیتهای مادی راه را برای اعتلاء معنوی انسان می گشاید و مادیات را چنان تعدیل می‌کند که به الهیات منجر شود (همان، ج 3، صص53 و54؛ ج 5، ص241). بر این اساس اقتصاد زیربنا نیست، زیرا غایت انسان، اقتصاد نیست. همچنین اقتصاد هدف نیست (همان، ج 9، ص76)، بلکه وسیلهای برای نیل به هدفی والاتر و بالاتر یعنی فرهنگ اسلامی است (همان، ج 7، ص72). بر این اساس توسعه از دیدگاه حضرت امام (ره) مفهوم مادی صرف ندارد. به عقیده ایشان پیشرفتهای عظیم در تمدن های جدید تنها مربوط به استفاده انسان طبیعی از عالم طبیعت است (همان، ج 8، صص81 و237). و پیشرفت غربی‌ها تنها در جهات مادی است، ولی در جهات معنوی دنیای غرب پیشرفتی نداشته است (همان، ج 7، ص80).

                                                    .