در تمایزات مربوط به چارچوب این دو مفهوم، سرمایه اجتماعی تأثیرات حکومتی و اقتصادی جامعه مدنی و نیز تأثیرات انواع خاص ارتباطات اجتماعی را مطالعه میکند، یعنی به طور خلاصه امتیازاتی که از طریق همکاری و مشارکت به دست میآید. میتوان گفت پیامد و نتایج سرمایه اجتماعی موضوعات مورد علاقه جامعهشناسی هستند. اما در مورد طرد اجتماعی بیشتر علل طرد به ویژه آن عللی که ریشه در اقتصاد و سیاستگذاریهای اجتماعی دارند مورد توجه قرار گرفته است. بیشتر مطالعات طرد اجتماعی روی ریشهها و دینامیکش در گسترش سرمایهداری متمرکزند. همزمان با گسترش بازار، بازسازیهای سیاسی و اقتصادی اشکال جدیدی از نابرابری و بیعدالتی را تولید میکنند. فقر، محرومیت اقتصادی و رفتارهای نابرابر در حقوق افراد به عنوان مشکلات اجتماعی تفسیر میشوند به جای اینکه به عنوان فاکتورهایی که به کارکرد دموکراسی و اقتصاد ضرر میرسانند. پس مشکل طرد اجتماعی در کالبد زندگی اجتماعی باقی میماند. طرد خطری است برای نظم و انسجام اجتماعی و برخلاف سرمایه اجتماعی به تعهدات و وظایف افراد در قبال دیگران تأکید دارد و نه فقط در قبال اعضای خانواده و گروههای فرد، بلکه جامعه به عنوان یک کل. از آن گذشته کنشهای فراگیر لزوماً به امید نفع شخصی انجام نمیشوند بلکه حتی گاهی وقتها مغایر با نفع شخصی افرادند. تفاوت مهم دیگر در زمینه و بستر این دو مفهوم است. مزایای سرمایه اجتماعی جهانی در نظر گرفته می شوند. افراد می توانند در بنگلادش یا هر نقطه ای دیگر از آن بهرهمند شوند، به علاوه مفهومی مثل اعتماد هیچ مضمون فرهنگی ندارد. اما برعکس در مورد طرد اختصاصی بودن زمینه به طور کلی فرض شده است. بنا به تعریف مردم میتوانند در مقایسه با دیگران معین و یا در جامعهای خاص مطرود و یا ادغام شده باشند(سیلور، 2008 : 543-547 به نقل از همان،1390: 50 -44).
2-1-1-2-1-3. ارتباط مفهوم طرد اجتماعی با کیفیت زندگی و رضایت از زندگی
کیفیت زندگی را در دو سطح خرد(فردی – ذهنی) و کلان(اجتماعی- عینی) میتوان تعریف کرد. که سطح خرد شاخصهایی نظیر ادراکات کیفیت زندگی، تجارب و ارزشهای فرد و معرفهای مرتبط مانند رفاه، خوشبختی و رضایت از زندگی را شامل میشود و سطح کلان شامل درآمد، اشتغال، مسکن، آموزش و سایر شرایط زندگی و محیط است(غفاری و امیدی، 1388: 3). از دهه1990 بحث کیفیت زندگی با سازههای اجتماعی نظیر سرمایه اجتماعی و مطرودیت اجتماعی همراه شده است. برای مثال در بحث کیفیت فراگیر زندگی برگر – اشمیت و نول(2002) که از دیدگاهی ساختاری به کیفیت زندگی مینگرد، آن را در دو سطح اجتماعی و فردی مورد تحلیل قرار میگیرد. همبستگی اجتماعی از جمله سنجههای کیفیت زندگی در سطح اجتماعی است و مطرودیت اجتماعی به عنوان یکی از ابعاد همبستگی اجتماعی مطرح میشود. از طرف دیگر افزایش احساس تعلق به جماعت و پیوند با آن بر اساس ارزشهای مشترک، هویت جمعی و اعتماد میان اعضاء نیز به همراه تقویت پیوندها، شبکهها و روابط اجتماعی بعد دیگر همبستگی اجتماعی را در همین سطح تحلیل تشکیل میدهند(همان:50 ). در سطح فردی برگر- اشمیت و نول (2002) بین رفاه ذهنی(بهزیستی ذهنی) که شامل عناصر عاطفی و شناختی است و رفاه عینی، تمایز قائل شده و رفاه عینی را شامل ابزار(منابع و ظرفیتها) و اهداف و دستاوردها (شرایط زندگی) میدانند(همان، 1388 : 50). همچنین در خصوص شاخصهای مربوط به محرومیت و طرد اجتماعی آمارهای اجتماعی اروپا(2000) در قالب هفت مولفه، چهارده شاخص غیرپولی را پیشنهاد نموده است که یکی از مؤلفههای آن عدم رضایت از زندگی است(غفاری و تاجالدین، 1384: 12 ). لویتاس(2007) هم رضایت از زندگی را یکی از زیر ابعاد مفهوم طرد اجتماعی میبیند. وی طرد اجتماعی را اینگونه تعریف میکند: “طرد اجتماعی پدیدهای چندبعدی و پیچیده است که شامل کمبود یا نبود منابع، حقوق، کالاها و خدمات و نیز عدم توانایی در مشارکت در فعالیتها و ارتباطات معمول اجتماعی که در دسترس عموم افراد جامعه است در حوزههای مختلف اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی میشود. این مسئله هم کیفیت زندگی فرد و هم انسجام جامعه به عنوان یک کل را تحت تأثیر قرار میدهد. وی برای ارائه یک تعریف عملیاتی از طرد آنرا به سه حوزه منابع، مشارکت و کیفیت زندگی تقسیم نموده، و ده بعد را در این سه حوزه تعریف مینماید. رضایت از زندگی یکی از مؤلفههای بعد رفاه در حوزه کیفیت زندگی میباشد. بنابراین طبق نظر لوتیس رضایت از زندگی یکی از شاخصهای طرد و یا ادغام اجتماعی است(لویتاس، 2007).
2-1-1-2-2. ماهیت طرد اجتماعی: ویژگی ها، اجزاء و مؤلفه ها
پس از روشنکردن مفهوم طرد اجتماعی با واژههای هم مرز اکنون در این قسمت به ماهیت و تعریف آن خواهیم پرداخت. مفهوم طرد اجتماعی گرچه در محافل سیاستگذاری به نحو گستردهای به کار میرود اما در محافل آکادمیک و مباحث مرتبط با رفاه اجتماعی، مفهومپردازی و ارائه تعریفی واحد در مورد طرد اجتماعی همچنان بحث برانگیز است. تعریف و کابرد این مفهوم تحت تأثیر ایدئولوژیها و سیاستهایی است که این پدیده را توصیف میکنند. به گفته سیلور، انتخاب یک تعریف به معنای پذیرش مفروضات نظری و ایدئولوژیکی ملازم با آن است. همچنین بافت فرهنگیای که طرد اجتماعی در آن تعریف میشود، باعث شکلگیری بحث دربارۀ پیوندهای میان رژیمهای رفاهی و تعاریف طرد اجتماعی میگردد. دشواری تعریف طرد اجتماعی جدا از خاستگاههای فرهنگی آن نیست(سیلور، 1994: 544). از این رو بر حسب تفاوت ساختاری اجتماعی، فرهنگی جوامع مختلف با یکدیگر، تعاریف متعدد و گاه متفاوتی از طرد ارائه شده است که در ذیل به اهم آنها اشاره خواهد شد.
سیلور و میلر(2003) در تعریف طرد اجتماعی پنج ویژگی را بیان کرده اند:
1. چند بعدی بودن طرد: دارای ابعاد فردی و اجتماعی.
2. پویا بودن طرد: زنجیره ای از ادغام کامل و محرومیتها.
3. رابطه ای بودن طرد: که شامل عوامل روانی اجتماعی مانند رد شدن، انزوا، تحقیر و عدم مشارکت میباشد.
4. فعال بودن طرد: در آن محرومیت، توسط مردم و یا فرآیندهای ایجاد میشود.
5. نسبی طرد، که در سراسر زمینههای مختلف متفاوت است(وادانل، هارگی و مک مولان، 2011: 875 ـ874).
کارتر، و می (2006) طرد اجتماعی را با توجه به محرومیت از دو بعد اجتماعی و اقتصادی تعریف میکنند. در بعد اقتصادی اشاره به عدم دسترسی به فرصت برای کسب درآمد، بازار کار و دسترسی به داراییها و در بعد اجتماعی اشاره به عدم شرکت در تصمیمگیری و خدمات اجتماعی و هم چنین عدم پشتیبانی جامعه و خانواده دارند( همان منبع، 877).
کنیون و همکاران (2002) طرد اجتماعی را این گونه تعریف میکنند: «اثرتقابل و منحصر به فرد تعدادی از عوامل، که در نتیجۀ آن به یک فرد یا گروه فرصت مشارکت در زندگی اجتماعی و سیاسی داده نمیشود. این امر نه تنها به کیفیت نامناسب مادی و غیرمادی زندگی، بلکه به فرصتها، گزینههای زندگی نامناسب و نیز شهروندی تنزل یافته، منجر میشود. تأکید بر این که فرصت مشارکت به افرادی داده نمیشود به این دلیل است که این تعریف شامل کسانی که خود را از جامعه کنار کشیدهاند نمیشود، بلکه کسانی را در برمیگیرد که عواملی بازدارنده مانع مشارکت آنها می شود»(کنیون،2002: 14).
بورچارد و دیگران(2002)در تعریف طرد اجتماعی، فردی را از لحاظ اجتماعی مطرود میدانند که از لحاظ جغرافیایی ساکن یک جامعه باشد اما نتواند مانند دیگر شهروندان در فعالیتهای عادی جامعه شرکت داشته باشد (تاناکا ،2010: 190).
استینر( 2003) با استفاده از مفهوم مشارکت، مطرودیت را طرد از مشارکت در تولید، عرضه و بهرهبرداری از منابع( مادی و نمادین) اجتماعی میداند(غفاری و امیدی، 1389: 43).
برگمن (1995) نیز مطرودیت اجتماعی را عبارت از بد عمل کردن نظامهای اصلی اجتماعی میداند که میبایست حقوق شهروندی را تضمین نمایند. این نظامها شامل نظام قانونی دموکراتیک برای فراهم ساختن انسجام مدنی، بازار کار برای ایجاد انسجام اقتصادی، نظام رفاهی جهت انسجام اجتماعی و نظام خانواده و اجتماع محلی به منظور انسجام بین افراد میباشند(همان، 1995).
2-1-1-2-3. ابعاد، انواع و سطوح طرد
2-1-1-2-3-1. ابعاد طرد اجتماعی
اگر چه اغلب محققان توافق دارند که طرد اجتماعی چندبعدی است و اشکال مختلفی در زمینههای اجتماعی مختلف دارد اما اجماع کمی در مورد مهمترین بعد طرد اجتماعی وجود دارد. تاکنون ابعادی که سنجش آنها با دادههای موجود آسانتر بودهاند، مورد بررسی قرار گرفته است. بنابراین در درجه نخست شاخصهای تداوم فقر و عدم اشتغال مورد توجه قرار گرفته است(سیلور، 2007). شورای اروپا(2001) به اشتغال به عنوان عامل تأثیرگذار بر انسجام اجتماعی و از جمله راهبردهای مقابله با طرد اجتماعی توجه ویژهای دارد. از دید این شورا، بیکاری نه تنها درآمد و تولید را از کسانی که طرد شدهاند، دریغ میکند، بلکه نقش سازندهشان به عنوان موجوداتی انسانی در جامعه را نیز منکر میشود و از دست دادن شبکههای اجتماعی و تزلزل سرمایه اجتماعی را در پی خواهد داشت. این به معنای گسترش انزوا و تهدید انسجام و همبستگی اجتماعی است. بنابراین اشتغال، مشروعیت اجتماعی و پایگاه اجتماعی، همچنین دسترسی به درآمد را مسیر میسازد، شأن و منزلت انسانی را به همراه میآورد و اشخاص را محقق حقوق اقتصادی و به رسمیت شناخته شدن اجتماعی میسازد که برای تمام شهروندان ضروری است(شورای اروپا، 2001 به نقل همان). با این دیدگاه به اشتغال است سنجههای اولیه طرد اجتماعی اتحادیه اروپا توسط اتکینسون (2002) ایجاد شد اکثراً شامل شاخص های درآمد وبیکاری بود. در دومین گزارش شمول اتحادیه اروپا، شاخص های سنجش سلامت و آموزش نیز به ابعاد طرد اجتماعی اضافه گشت(همان).
مطالعات جامعه شناسی جدید، به ویژه در بریتانیا، ابعاد سیاسی و اجتماعی طرد را نیز مورد توجه قرار دادهاند. برای مثال گوردن و دیگران پیمایش جدیدی از فقر و طرد اجتماعی در بریتانیا را به انجام رساندند و علاوه بر فقر درآمدی و محرومیت مادی، طرد از بازار کار و خدمات عمومی، چهار جنبهی طرد از روابط اجتماعی را نیز بررسی کردهاند: معاشرت، انزوای اجتماعی، حمایت اجتماعی و مشغولیت مدنی(سیلور: 2007).
موضوع دیگری که در رابطه با ابعاد طرد قابل طرح است بحث کیفیت زندگی و بهزیستی فردی به عنوان یکی از ابعاد طرد یا به عنوان پیامدی از طرد است. اگر چه شاخصهای کیفیت زندگی در ادبیات طرد نیز وجود دارد که عمدتاً در سطح جمعی تعریف شده و بیشتر کیفیت محیطی را مورد سنجش قرار دادهاند(سیلور،2007: 52) و یا مانند مطالعه بارنس و دیگران کیفیت زندگی فردی یا بهزیستی فرد را به عنوان پیامدی از طرد در نظر گرفتهاند، اما وارد شدن مبحث بهزیستی که تجربه شخصی افراد از زندگی و رضایتمندی آنها است به عنوان یکی از اجزاء طرد، نگاه جدیدی به طرد اجتماعی است که به ویژه در ماتریس طرد اجتماعی بریستول(2007) مطرح شده است. رویکردPSE در بریتانیا برخلاف اغلب رویکردهای طرد اجتماعی که منحصرا بر فقر، فقدان درآمد یا طرد نواحی تمرکز می یابند، در بررسیهای خود طرد اجتماعی را به محدودیت روابط اجتماعی، گسترش داد. در واقع رویکرد PSEصریحاً مرتبط با کیفیت زندگی افراد و به ویژه کیفیت روابط اجتماعی و نیز تأثیر فقر و فقدان کار دستمزدی بر این روابط اجتماعی است. نهایتاً رویکرد PSE بین چهار بعد از طرد اجتماعی تمایز قائل می شود:
– بی نوایی(طرد از منابع مناسب درآمدی)
– طرد از بازار کار(طرد از کار دستمزدی)
– طرد از خدمات(طرد از خدمات عمومی و خصوصی)
– طرد از روابط اجتماعی(طرد از مشارکت اجتماعی، سیاسی و مدنی، حمایت اجتماعی، تماس اجتماعی، تحدید و در بعد طرد از روابط اجتماعی پنج موضوع را مورد بررسی قرار می دهد: (عدم مشارکت در فعالیتهای معمول اجتماعی، وسعت شبکههای اجتماعی افراد و میزانی که آنها از لحاظ اجتماعی منزویاند، حمایت موجود برای افراد در زندگی روزمره و در زمان های بحران، عدم فعالیت های سیاسی و مدنی، تحدید در نتیجه ترس از جرم، معلولیت یا دیگر عوامل) (مشتاقیان،1390: 112ـ111).
همچنین به نظر اوندروطرد اجتماعی با ابعاد طرد فهم میشود. ابعاد طرد از نظر اوندرو عبارت‌اند از:  

                                                    .