متأسفانه عامل این اعتقادات تند و افراط گرایانه سلفیان تندرو عربستان می‌باشند که سبب شده دو دستگی در جامعه عربستان ایجاد شود.
ممدوح الشیخ مفسر سیاسی و نویسنده عربستان به شبکه العالم گفت: عربستان امروز شاهد دو دستگی هم در نهاد دینی هم در خاندان حاکم است و تندروها در یک سو و طرفداران فضای باز و نوآوری در طرف دیگر قراردارند. به گفته این نویسنده عربستانی، برخی گام نهادن در مسیر تجددگرایی و نوآوری در برخی نیز طرف دیگر قرار دارند. به گفته این نویسنده عربستانی، برخی گام نهادن در مسیر تجددگرایی و نوآوری را راه حل مشکلات اخلاقی و اجتماعی کشور می‌دانند و معتقدند که فن آوری‌ها و پیشرفت‌های علمی فرصت مناسبی را برای بیان افکار روشنفکران از طریق پایگاه‌های اینترنتی و برگزاری نشست‌ها به دور از نظارت ایجاد کرده است.
به گفته این نویسنده مصری در عربستان وهابیت از زمان روی کار آمدن آل سعود، پیمانی تاریخی با این خاندان بسته اند اما یکی از جریان‌ها بر این باور است که می‌توان تا حدی از آزادی و ترقی برخوردار شد و آزادی افراد و آزادی بیان آنان را محترم شمرد و به آنان فرصت واکنش و مشارکت در تحلیل افکار را داد در حالی که دسته دیگر بر ضرورت ریشه کنی این نوع افکار تأکید دارند که البته طرفداران این جریان در اقلیت هستند.
ممدوح الشیخ گفت افراط گرایی در عربستان باعث شده است تا نویسندگانی که در اندیشه انقلاب بر سنت‌های سعودی هستند از کشور خارج شوند تا در خارج به ترویج آثار و عقاید خود بپردازند. وی با بیان این‌که مقابله و سرکوب راه حل مشکل جامعه عربستان نیست و باید به شیوه‌های دیگری درصدد حل مشکلات این کشور پرداخت. خاطر نشان کرد. برخی از جوانان عربستانی آشکارا در فیس بوک از افراط گرایی فقهای وهابی انتقاد و اعلام می‌کنند این افراط گرایی باعث شده است تا آنان در قبال اسلام موضعی منفی اتخاذ کنند. آنان هشدار می‌دهند که تلاش برخی برای حمایت از اسلام گرفتاریهایی را برای نسل جدیدی از جوانان جامعه عربستان به وجود آورده است که آزادیهای بیش‌تری را خواهان هستند.
یکی از دلایل مقابله علمای وهابیت با تکنولوژی و علوم جدید، نگاه حسی آن‌ها به مسائل علمی می‌باشد که گاهی سبب بروز خطاها و پیدایش دیدگاه‌های ضعیف و قرون وسطایی پیرامون برخی از علوم شده است. به طور مثال عبدالعزیز بن باز از علمای وهابیت که نقش مهمی در احیای تفکرات ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم جوزیه و محمد بن عبدالوهاب داشته معتقد است:
«اعتقاد به دوران یا چرخش زمین باطل است و کسی که به این فرضیه باور داشته باشد کافر است برای این‌که این فرضیه با قرآن کریم «والجبال أوتادا» و قوله جل و علا «و الی الأرض کیف سطحت» منافات دارد.
تفسیر روشن آیه این است که زمین کروی نیست و نمی‌چرخد و این روشن است، اما تنها در صورت غضب خداوند می‌تواند چرخش یا حرکت داشته باشد کما فی قوله سبحانه «أَمْ أَمِنتُم مَّن فِی السَّمَاء أَن یرْسِلَ عَلَیکمْ حَاصِبًا فَسَتَعْلَمُونَ کیفَ نَذِیرِ » و قوله «و جعلنا فی الارض رواسی» یعنی زمین را با کوه‌ها میخ کوب کرده‌ایم تا به حرکت در نیاید و آرامش مردم به هم نخورد».
«و قد ذکر الله سبحان أن الشمس و القمر یجریا فی الفلک» یعنی خداوند از حرکت خورشید و ماه خبر داده است و اگر زمین نیز بر محور خود می‌چرخید، خداوند از آن خبر می‌داد اما خداوند از حرکت کردن زمین خبری نداده است. بسیاری از علمای دانش ستاره شناسی گفته‌اند: زمین می‌چرخد و خورشید ثابت است این اقوال کفرگویی و انکار کتاب و سنت سلف صالح است.
بن باز همچنین گفته است:
هنگامی که جوان بودم و چشمان قدرتمندی داشتم با چشمان خودم به خورشید نگاه می‌کردم و حرکت خورشید را می‌دیدم، پس اگر زمین در حال حرکت باشد چگونه ما آن را حس نمی‌کنیم و در آرامش هستیم؟ پس چگونه کشتی‌های بزرگ در دریاها حرکت می‌کنند و چپ نمی‌شوند؟
عبدالکریم بن صالح الحمید نیز در کتابش «هدایه الحیران فی مسأله الدوران» با دفاع از این فتوا به نقض نظریه چرخش زمین پرداخته و نوشته است.
«برخی علوم و فرضیه‌ها فاسدی و تباه‌گر و ملحدانه است؛ از جمله این اعتقادات باور به کروی بودن و چرخش زمین است… و به باور او اعتقاد به دوران زمین، خطایی بسیار بزرگتر از نظریه جهش و تکامل انسان از میمون است».
همانطور که خوانده شد همان نگاه ظاهری به آیات قرآن سبب ایجاد جهل در برداشت از قرآن و مخالفت با پدیده‌های علمی و مورد توافق علمای علوم مختلف گردیده است. و این اظهارات تکفیری شاهد مثال این ادعا می‌باشد.
ولی یکی از مهم‌ترین عوامل ایجاد جهل نسبت به علوم جدید برداشت غلط از بدعت می‌باشد. بنیانگذاران وهابیت با هرگونه بدعتی به مبارزه برخاستند، چیزی که از نظر اصولی مورد انکار سایر فرق مسلمین نیز نبود زیرا همگی بدعت‌ها را در دین به طور کلی انکار می‌کنند. ولی آن‌ها در معنی و مصداق بدعت اشتباه بزرگی مرتکب شدند و به همین جهت با هر چیز تازه‌ای به مبارزه بر می‌خواستند.
بدعت، ابداع همان انشاء و آفریدن است که بدون نمونه قبلی ایجاد و انجام شود بدیع از اسماء الهی و به معنای ابداع و احداث اشیاء است از عدم و هرگاه کلمه بدیع درباره‌ی خدای تعالی بکار رود به معنی ایجاد آفرینش چیزی است بدون ماده زمان و مکان، لذا اینگونه آفرینش و ابداع خاص خداوند است.
بین بدعت و نوآوری، فرق‌هایی است بدعت یعنی «ادخال ما لیس من الدین فی الدین» یعنی چیزی را که جزء دین نیست در دین وارد کنیم و به عنوان دستور الهی برشماریم، اما گاهی اموری یافت می‌شود که از نظر عرف پسندیده است لکن در کتاب و سنت یافت نمی‌شود مانند مراسم سوگواری برای اموات یا شادمانی در اعیاد اسلامی آیا این امور هم از مصادیق بدعت شمرده می شود و تکلیف ما چیست؟
در جواب باید گفت که نوآوری سه گونه است:
1- نوآوری در امور ضد عرفی که هیچ ارتباطی به مسائل شرع ندارد. مانند نوآوری مربوط به صنایع، اختراعات، این گونه امور از مسایل مفید و سازنده می‌باشد و همه عقلای عالم از آن استقبال می‌کنند.
2- نوآوری عرفی پیرامون موضوعات شرعی بی آنکه نسبت به شرع داده شود؛ مثل مجالس بزرگداشت، جلسات مسابقات قرآنی، بنای مساجد، با کیفیت خاص، گلدسته‌ها و محراب‌ها و… که برای پیشرفت مقاصد و اهداف دینی در نظر گرفته می‌شود و هیچ کس آن را به عنوان یک دستور خاص شرعی نمی‌شناسد و بدعت نمی‌داند.

                                                    .