رشته حقوق

مدرنیزاسیون

دانلود پایان نامه

امّا به هرحال ما مجبوریم در ابتدای بحث منظور خود را از این مفاهیم روشن کنیم. هر چند که کاملاً بر این امر واقفیم که در باب تعریف این مفاهیم مناقشات زیادی وجود دارد.
1-1-1-5-3- اسلام
فرهنگ مُعین برای لفظ اسلام این معانی را آورده است : گردن نهادن و فرمان بردن، پذیرفتن دینی ( بطور عموم )، پذیرفتن شریعت محمّد بن عبد الله(ص)، دین محمّد بن عبدالله(ص) ( معین، جلد 1، 1380 : 272 ). از لحاظ لفظی، در این معانی اسلام چندان اختلافی وجود ندارد. به عنوان مثال در کتاب اصطلاحات فقهی نیز اسلام در لغت به همین معانی بکار رفته است ( مروج، 1379 : 44 ).
امّا اینکه اسلام در اصطلاح به چه معنا است و مقصود از اسلام چیست و یا اینکه هنگامی که لفظ اسلام را بکار می بریم به چه چیزی اشاره می کنیم، تا حدی اختلاف نظر وجود دارد. از نظر فقهی اسلام عبارتست از گفتن کلمه شهادت ( اشهد آن لا اله الا الله و اشهد و آن محمّد رسول الله )، همچنین اعمال مشروحه و به عبارت دیگر دین خاتم پیامبران، حضرت محمّد بن عبدالله(ص)( مروج، 1379 : 44 ). این تعریف فقهی ممکن است موجب برداشت غلط از مفهوم اسلامشود. اینکه افراد با گفتن شهادتین وارد اسلام میشوند بحثی نیست، امّا در قسمت دوّم اینکه اسلام، اعمال مشروحه است باعث شده تا بسیاری چه در داخل جهان اسلام و چه در خارج آن، اعمال و رفتار انسانهایی که شهادتین گفتهاند ( مسلمانان) را به عنوان اسلام تلقّی کنند. چه این اعمال سنخیتی با حقیقت و ذات اسلام داشته باشد و چه نداشتهذباشد. این نوع برداشت از اسلام را در نگاه مستشرقین غربی به وضوح میتوان مشاهده کرد. به غیر از معدودی از مستشرقین غربی که برای شناخت اسلام به متون اصلی آن، یعنی قرآن و احادیث رجوع کردهاند، اکثر آنان در کتابهای خود اعمال و رفتار مسلمانان را به عنوان اسلام تلقّی کردهاند. این نوع نگاه در داخل جهان اسلام نیز وجود دارد.« اسلام از نگاه تاریخی، مجموعهای از نهادهایی است که دولتهای حاکم بر امّت اسلامی با آن مأنوس بودهاند ( خلافت، امامت، وزارت، قضاوت، حسبه و… ) و نیز میراث علمیای که مفسرّان، محدّثان، متکلّمان، فقیهان، مفتیان و واعظان و تاریخ نگاران و دیگران بر جای گذاشتهاند » ( شرفی، 1383 : 29 ). متأسفانه این نوع برداشت از اسلام باعث شده هر آنچه که بعدها مسلمانان به درست یا به غلط انجام داده یا نهادهایی که ایجاد کردهاند به عنوان جزءای از اسلام تلقی شود در حالی که ممکن است برخی از آن اعمال و نهادها ریشهای خارج از اسلام داشته باشند.
این گونه برداشتهای غلط از اسلام زیاد است. از آن جهت که ما قصد وارد شدن به این مباحث را نداریم و از طرفی برای آنکه درگیر چنین مناقشاتی در باب مفهوم اسلام نشویم سعی می کنیم از زاویهای دیگر و کمی کلانتر به مفهوم اسلام بنگریم. این نوع نگاه در ادامه تحقیق بیشتر به کار ما می آید. ابتدا باید توجّه کنیم که اسلام یک دین است. با روشن شدن مفهوم « دین »، مفهوم « اسلام » راحتتر درک میشود.
دین در لغت به معنای کیش، آئین، راه و روش است.( معین، جلد 2،1380: 1597 ). در اصطلاح دین عبارتست از : مجموع اعتقاد در حقیقت انسان و جهان، و مقررات متناسب با آن که در مسیر زندگی مورد عمل قرار میگیرد…. پس دین، همان روش زندگی و از آن جدایی ندارد.(طباطبایی، 1386 : 3 ). این تعریف از دین که توسط علّامه طباطبایی مطرح شده است را تقریباً میتوان جامع تعاریف از دین قلمداد کرد. حتّی دینهای دستساز بشری نیز در قالب این تعریف جای میگیرد. در این معنا از دین، اسلام به عنوان یک دین عبارتست از : مجموع اعتقاد در حقیقت انسان و جهان که این اعتقادات ریشه در قرآن ( وحی ) دارد و مقررات متناسب با آن اعتقادات که در مسیر زندگی مورد عمل قرار میگیرد نیز یا توسط قرآن ( وحی ) و یا توسط احادیث ( به عنوان تفسیر و تَکملهی وحی ) و یا بر اساس آنها ( اجتهاد ) تعیین میگردد. این تعریف اشاره به این نکته دارد که اسلام مجموعهای از ارزشهایی است که قرآن بر آنها دلالت دارد ( شرفی، 1383 : 26 ). بر این اساس آن انحرافی که در تعریف اسلام صورت می گرفت، یعنی اعمال و رفتار مسلمانان جزءای از اسلام دانسته میشد رد میشود. در این تعریف آن اعتقادات و اعمالی مبین اسلام هستند که ریشه در قرآن ( وحی ) داشته باشند.
2-1-1-5-3- سنّت
در زبان فارسی سنّت در لفظ عبارتست از : راه و روش، طریقه، قانون، آئین، رسم، نهاد، احکام و امر و نهی خدای تعالی، فرض، فریضه، واجب، لازم، احکام دین، شریعت، فرمودهی رسول(ص) و کردهی او، فرموده رسول(ص) و کردهی او به طریق جواز، ضد بدعت، دستور قانونگذاری، سیرت و نهاد. از مثالهای مذکور در متن لغتنامه دهخدا هیچ معنایی که القاء کننده « کهنگی »، « کهنه پرستی » ، « تحجّر » و « ارتجاع »باشد، استنباط نمیشود. ( نقی زاده، 1381 : 57). متأسفانه وجود یک معنا برای سنّت یعنی «آیین و رفتاری که از نسلی به نسل بعد منتقل میشود » ( انوری، جلد 5، 1381 : 4256 ) باعث شده که آن را مترادف واژه لاتینی Tradition بگیرند. Traditionدر لغت به معنی « آنچه انتقال داده میشود » است (کدیور، 1384 : 205). Tradition در غرب، مفاهیم کهنگی و تحجّر و ارتجاع را در خود به همراه دارد. چانچه همواره Tradition به دوران سیاه قرون وسطی نسبت داده میشود. امّا « سنّت » دارای جامعیّت و بار معنایی بسیار فراتر از لغت غربی Tradition است. (نقی زاده، 1381 : 59)
در اصطلاح سنّت در سه معنا به کار می رود :
سنّت در معنای تاریخی : در این جا سنّت به معنای گذشته و قدیمی است در برابر جدید. یعنی چیزی که به گذشته تعلق دارد در برابر چیزی که متعلّق به امروز است. این معنا از سنّت مترادف Tradition در غرب میباشد. سطحیترین برداشت از سنّت چنین برداشتی می باشد که معمولاً عوام از سنّت چنین برداشتی دارند. البتّه بسیاری از متفکّران جهان اسلام و متفکّرانی که در خارج از فضای مدرنیته و غرب در باب سنّت و تجدّد ( مدرنیته ) صحبت می کنند سنّت را به این معنا می گیرند.
سنّت در معنای مردم شناسانه : در این معنا سنّت دارای جنبه مردم شناسانه است. در اینجا سنّت یعنی مجموعه آداب رسوم، آئینها، رسمها، روشها، نهادها و سایر گزارههای که مردم متناسب با شرایط زمانی و مکانی خود دست به ایجاد آنها زدهاند. هر چند در این معنا نیز بحث تاریخی بودن مطرح است، یعنی گذشت زمان باعث ریشهدار شدن این ساختههای انسانی شده امّا این تاریخی بودن به معنای کهنگی و تحجّر به کار نمیرود. هر چند ممکن در در مورادی چنین برداشتی صورت گیرد. به عنوان مثال وقتی می گوئیم فلان لباس، لباس سنّتی فلان کشور یا منطقه است و یا در باب غذای سنّتی یک کشور یا منطقه صحبت می کنیم سنّت در این جا به معنای انتروپولوژیک (مردمشناسی ) آن است. موارد متعدّدی وجود دارد که در دنیای امروز بسیاری بر سنّتهای خود در این معنا افتخار کرده و حتّی به دنبال احیای آنها هستند. حتّی در کشورهای مدرن امروز مانند فرانسه، آلمان، سوئیس و… بسیاری به دنبال احیای غذاهای سنّتی و برخی از آداب و رسوم سنّتی خود هستند و آن را یک ابزارِ ابراز و حفظ هویت خود در برابر سایر ملل میدانند. دوری از سنّت بدین معنا گاه باعث بروز بحرانهای هویتی میشود.
سنّت به معنای دینی و ماوراء الطبیعی : از نظر برخی از سنّت گرایان سنّت به معنای « رسم » و « عادت » نیست. پیش از این دوران، بشر از اینکه در محیطی سنّتی تنفس میکرد بی خبر بود و از آنچه سنّت گرایان با نام « سنّت » میشناسند، با تعابیری چون « وحی»، « حکمت » و « امر قدسی» یاد می کردند. ( Nasr، 1988: 66-65 ) در همین معنا سنّت از نظر بورکهارت ( به تعبیر سیّد حسین نصر ) عادات و رسوم قدیم نیست، بلکه سنّت به معنای آنچه از آسمان و از جانب خداوند به انسان رسیده است و در واقع مترادف با دین به معنای وسیع آن است. (بورکهاردت، 1374 : 66). به طور کلّی همانگونه که در برداشت گنون از سنّت وجود داشته میتوان اینگونه بیان کرد که سنّت حقایقی است که دارای منشأ الهی هستند و با واسطه وحی الهی در اسطورهها،آیینهای مذهبی، نمادها و آموزهها و سایر ظهورات تمدّن دینی و اولیه به تصویر در آمده است. (کدیور، 1384 : 205)
در اینجا باید به یک نکته ظریف دقّت کرد و آن این است که مترادف گرفتن سنّت با دین اشتباه است. زیرا سنّت میتواند در صورتهایی جلوهگر شود که لزوماً دینی نیستند مانند اینکه درترکیبی اسطورهای-آیینی مجسمشود.(کدیور، 1384 : 207). این اشتباه از آنجا حاصل میشود که بسیاری هر گونه گزاره اسطورهای یا توّهمی یا آیینی را دین قلمداد می کنند. برای بر طرف شدن این مسأله میتوان سنّت را نه در شکل دین بلکه در قالب هر گزاره ماوراءالطبیعهای قرار داد که دین را هم شامل میشود. یعنی در اینجا سنّت اعمِ از دین است. این برداشت از سنّت میتواند صحیحتر باشد. در دوران مدرن امروز نیز مراد از سنّت نوعی ارتباط با ماوراءالطبیعه را تداعی میکند که سنّتگرایان مؤید آن و متجدّدین منکر آن هستند.(نقی زاده، 1381 : 58)
در ادامه خواهیم دید که متفکّران، سنّت را در هر سه معنای آن به کار می برند و همین روشن نبودن مفهوم سنّت و عدم کاربرد این مفهوم در جایگاه صحیح خود متناسب با موضوعات در مباحث، باعث سردرگمی و اشتباه بسیاری از افراد در بررسی نسبت سنّت با اسلام ( و حتّی مدرنیته ) میشود.
3-1-1-5-3- مدرن
مفهوم مدرن دارای معانی و مشتقّات زیادی است. این تنوع و تکثر معانی و مشتقات باعث شده در بسیاری از مواقع معانی با هم خِلط شود. معنیای که به یکی از مشتقّات مفهوم مدرن تعلّق داشته دربارهی مشتق دیگر آن به کار میرود. لذا لازم است پیش از آنکه وارد بحثِ نسبتِ مفهوم مدرن با سنّت و همچنین با اسلام شویم مشتقّات مفهوم مدرن را بشناسیم.
خود واژهی مدرن که امروزه در زبانهای اروپایی رواج نیز دارد از الفاظ لاتینی ” modernus ” گرفته شده است که خود مشتق از قید ” modo” است. ” modo ” کلمهای لاتینی است که معنایی غریب به « این اواخر، به تازگی، به زودی، اخیراً » داشته است. ( زرشناس، 1383 : 221) مدرن را به معنی ضد کهنه و قدیم هم گرفته و گفتهاند که به معنی جدید و تازه است.(قائمی، 1358 : 5)
از مفهوم مدرن چهار مفهومِ دیگر مشتق میشود که عبارتند از : مدرنیته، مدرنیسم، مدرنیزاسیون و مدرنیست.
مدرنیته در وسیعترین مفهوم، مقارن با ایدههای نوآوری، پیشرفت و رسم روز بوده و نقطه مقابل قدمت، کلاسیسم و سنّت است. (پین، 1383 : 600) مدرنیته را میتوان مجموعه فرهنگ وتمدّن اروپایی از رنسانس به این سو دانست. یا آن را امروزگی ( امروزی شدن ) یا « نوآوری تجدّد » نامید. همچنین میتوان آن را به مثابه رویکردی فلسفی و اخلاقی برای شناخت امروز، رویکردی در جهت گسست از سنّتها تلقّی نمود.( احمدی، 1373 : 2) همچنین گفتهاند مدرنیته دریافت ذهنی نو از جهان، از هستی، از زمان و تحوّل تاریخی است. به عبارت دیگر، مدرنیته ذهنیت را در نظر دارد و پدید آورنده یک حالت و یک روحیه است. ( هودشیان، 1373 : 61 ). معادل فارسیای که برای اصطلاح Modernity به کار برده میشود « تجدّد » میباشد. تجدّد یعنی تجدّید شالوده فکری و عقلی با توجّه به طبیعت دوره جدید.(طباطبایی، 1370 )
با توجّه به تعاریف فوق ذکر آنچه که مشخص است این است که مدرنیته به جنبه فکری و ذهنی مفهوم مدرن اشاره دارد. به تعبیری، بُعد نرم افزاری مدرن شدن در قالب مفهوم مدرنیته جای میگیرد. در بررسی مفهوم مدرنیسم و تفاوت آن با مدرنیته، این مفهوم بیشتر روشن میشود.
مدرنیسم معادل « نو شدن » تلقّی میشود و منظور از آن، گرایش و تمایل به « نو شدنی » است که در جامعه غرب تحقّق یافت. ( تقوی مقدم، 1380 : 30) مدرنیسم یعنی پذیرش و قبول رویدادهای نو و مشخصی که در جامعه صورت میگیرد.(قائمی، 1358 : 6). در یک معنای عمیقتر مدرنیسم به فرایندی در جهت هماهنگ ساختن نهادهای سنّتی با پیشرفت علوم و تمدّن اطلاق میشود.( علی بابایی، 1382 : 537 )
کلمه مدرنیسم نباید معادل یا چیزی شبیه مدرنیته دانسته شود. مدرنیسم نمودهای بیرونی تمدّن جدید غرب است. امّا همانطور که گفته شد مدرنیته عناصر درونی فکری و فلسفی و فرهنگی تمدّن غرب و دارای رشتهای از مفاهیم اساسی است که با یکدیگر در ارتباطند مانند عقل یا خرد که براساس آن، قانون و دولت مدرن شکل گرفته است.( علی بابایی، 1382 : 537) شاید بتوان گفت مدرنیسم، بیشتر نو شدن و تحوّل در اقتصاد، تکنولوژی و جوانب دیگر جامعه را در نظر دارد، حال آنکه مدرنیته، نه فقط نوگرایی، بلکه دریافت ذهنی نو از جهان، از هستی، زمان و تحوّل تاریخی است…. بنابراین اگر مدرنیسم اعراض و نمودهای بیرونی تمدّن جدید غرب است، مدرنیته، عناصر درونی فکری و فلسفی است. ( هودشیان، 1373 : 61 ) با توجّه به تمایز اساسی و مهم میان این دو مفهوم، بسیاری به این تمایز در مفهوم مدرنیته و مدرنیسم توجّه نکرده و آنها را در یک معنا بکار میبرند. این عدم دقّت در کاربرد مفاهیم باعث میشود بسیاری در تحلیلِ نسبت این مفاهیم با مفاهیم دیگری چون اسلام و یا هر گزارهی دیگری به خطا روند و نتوانند نتیجهگیری درستی انجامدهند. مدرنیزاسیون ورود مصنوعات زندگی معاصر چون خطوط آهن، ارتباطات، صنعت، فناوری و لوازم خانگی به جامعه است. (هاپوود، 1380 : چهارده) این معنا از مفهوم مدرن تقریباً سطحیترین برداشت از مفهوم مدرن است و در میان عوام بسیار رواج دارد. در سطح فردی پوشیدن آخرین مدلهای لباس اروپایی و امریکایی، استفاده از لوازم لوکسی که شاید لزومی هم نداشته باشد، ماشینها و خانههای آنچنانی همه نشانهی این امر است. در سطح کلان نیز کارهایی که کشورهای جهان سوم ثروتمندی مانند کشورهای حاشیه خلیج فارس انجام میدهند نشانهی خوبی بر مدرنیزاسیون است. در این کشورها نه مدرنیتهای وجود دارد و نه مدرنیسمی. فقط مصنوعات زندگی معاصر وارد این کشورها شده است. از برجهای سر به فلک کشیده تا آخرین مدل ماشینها و تا ساختن جزیرههای مصنوعی.
مدرنیست کسی است که فرزند عصر و زمان خودباشد، ازترقیّات، پیشرفتهای جدید، از علم و تکنیک نو سود بجوید، تحوّلات جدید را در قلمرو تلاش خود در آورد، با ایدههای جدید خود را تطابق دهد، برای امر نو و پدیده تازه بر امر کهنه ترجیح قائل باشد، از عصر و دوره جدید سخن گوید نه از اعصار قدیم. (قائمی، 1358 : 6) در تعریفی دیگر آمده که مدرنیست به کسی گفته میشود که روح میهن دوستی، بردباری و مدارا، آزادمنشی و آزاد فکری و شهامت و فداکاری در راه افکار و عقاید خود داشته باشد و عواملی از فرهنگ ملّی خود را حفظکند.(علی بابایی، 1382 : 537)
2-1-5-3- تاریخچهای از سنّت و مدرنیته

مطلب مشابه :  خرید پایان نامه :قوانین موضوعه

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید