رشته حقوق

مخاطب مستقیم

دانلود پایان نامه

زگزبسکی تذکّر می‌دهد که قصد ندارد استدلالی را بر این مبنا عرضه کند که همه‌ی امیال طبیعی متعلَّقی در خارج دارند که آن‌ها را برآورده می‌کند. استدلال او بر معقولیت باور به خدا بر معقولیت میل به پیوند با عالَم تمرکز دارد همان‌طور که میل به صدق/ حقیقت و خیر طبیعی معقول است. او می‌گوید تفاوتی بین این امیال نیست و اگر باور به اینکه میل به خیر برآورده می‌شود معقول است، آنگاه باور به پیوند با عالَم نیز معقول است مگر آنکه استدلالی علیه میل اخیر و بیانگر تفاوت آن با دو میل پیشین عرضه شود.
به این ترتیب، زگزبسکی می‌گوید اعتماد آدمی به خود فراتر از اعتماد او به اعتمادپذیری قوای معرفتی‌اش می‌رود. این اعتماد عواطفی مانند «تحسین»، «عشق»، «خشیت» و «امید» را نیز دربرمی‌گیرد. در مورد پیوند با عالَم گزینه‌های مختلفی در پیش رو است. مهم آن است که اعتماد وجدان‌مدارِ فرد کدام گزینه را مرجّح تلقی کند، به گونه‌ای که این ترجیح از محک تأملات وجدان‌مدارانه و انتقادیِ بعدی نیز به سلامت بگذرد. به نظر می‌رسد گزینه‌ی مرجّح برای برخی، و از جمله خودِ لیندا زگزبسکی، خداوند است. به باور آنان، خدا برآورنده‌ی عمیق‌ترین تمنّاهای قلوب است.
4-2-2. اعتماد، سنّت و حجیّت دینی
چنانکه می‌دانیم، ادیان بزرگِ جهان در گستره‌ای وسیع از جغرافیا و تاریخ بشر جای دارند. سنّت‌های دینی حافظه‌ی جمعی پیروان این ادیان است و ضمن نگه‌داشتِ این حافظه، تجربه‌ی بنیان‌گذار و اولیاء هر دین را به نسل‌های پسین منتقل می‌کند. حجیّت دینی بخشی مهم از سنّت دینی است که نه فقط باورهای دینی بلکه تجارب و اعمال دینیِ مطلوب را نیز انتقال می‌دهد. در واقع، حجیّت دینی خود گونه‌ای حجیّت معرفتی، اخلاقی و عملی است که جهان‌بینی دینی و عواطف متناسب با آن را شکل می‌دهد. در مورد ادیان بزرگ، این حجیّت تجربه‌ی دینیِ آغازین، مثلاً تجربه‌ی موسی و دریافت ده فرمان یا تجربه‌ی وحیانی عیسی یا محمد، را در درون امّتی گسترده در طول تاریخ زنده نگه می‌دارد.
زگزبسکی بر آن است که انتقال تجربه‌های وحیانی به پیروان بعدی غالباً به سه صورت بوده است. صورت نخست آن است که گواهی پیروان نخستین بر بنیان‌گذار آیین، مثلاً گواهی حواریون مسیح بر آموزه‌ها یا مصلوب شدن او، سینه‌به‌سینه و به صورتی زنجیره‌مانند به پیروان بعدی منتقل می‌شود. این انتقال در ابتدا غالباً شفاهی است اما پس از مدتی، صورت مکتوب می‌یابد و «کتاب مقدس» آن‌ها را در خود نگه می‌دارد. از آنجا که پیروان بعدی خود تجربه‌ای مستقیم از تجربه‌ی وحیانیِ نخستین ندارند، سنّت در این صورت از انتقال تجربه‌ی وحیانی نقشی اساسی دارد. همان‌گونه که نسل‌های پسینِ یک خانواده حکایت آبای خود را با شنیدن روایت‌های والدین خود می‌آموزند و خود را با آن نادیدگان یک خانواده و «ما» می‌یابند، پیروان ادیان نیز از طریق روایت‌های سنّت، خود را با کثیری از مؤمنان پیشین یگانه می‌یابند. آنچه پیشتر در مورد بسط یافتن خودِ افراد در اجتماع گفته شد، در یک اجتماع و امّت دینی مثالی آشکار می‌یابد. البته طبیعی است که گسترش بیشترِ زنجیره‌ی مؤمنان می‌تواند به استحکام کمتر آن یا دگرگونی پیام نخستین و در نتیجه، کاهش اعتبار آن منجر شود.
صورت دوم، بیش از تجربه‌ی وحیانیِ نخستین و سنّتِ حامل آن، به دریافت‌کنندگان این تجربه نظر دارد. در این الگو، کتاب مقدس، که حاوی تجربه‌ی نخستین است، خود مستقیماً و ورای سنّت با مخاطب آن سخن می‌گوید و انسان مخاطب مستقیم امر الهی است، پدیده‌ای که مارتین بوبر آن را به‌خوبی در من و تو توصیف کرده است. رابطه‌ی شخصیِ انسان و خداوند، مطابق این الگو، چنان است که نقش و اهمیت سنّت در آن به حداقل می‌رسد و ایمان شخص در قرن بیست‌ویکم می‌تواند هم‌سنگِ ایمان یکی از اولیاء دین، مثلاً حواریون مسیح، باشد. مهم نیست که وثاقت گواهی‌های مربوط به عیسای تاریخی یا حجیّت کتاب مقدس چگونه باشد. مهم آن است که این ایمان در رویارویی و مخاطبه‌ی مستقیم آدمی با امر الوهی شکل گیرد. صورتی بارز از این الگوی انتقال تجربه‌ی وحیانی تعالیم پروتستانِ کالون و لوتر در مقابل سنّت الهیات کاتولیک است.
افزون بر این، می‌توان از الگوی سومی در فهم نحوه‌ی انتقال وحی یاد کرد که تا حدی دو الگوی پیشین را تلفیق می‌کند. در این الگو، سنّت واسط تجربه‌ی وحیانیِ نخستین و مؤمنان امروزی است اما نقش آن عرضه‌ی آن تجربه‌ی نخستین و گواهی بر آن نیست بلکه ایجاد زمینه‌ای برای انتقال و تعمیق فهم دینیِ نسل‌های متوالی از مؤمنان است. بنابراین، کتاب مقدس متنی رازآلود یا ذوبطون است که باید برای پرده‌برداری از معانی آن کوشید. این کتاب حاوی مطالبی مهم و مؤثر برای مؤمنان است و گرچه خود از گذشته‌ای دور به دست امروزیان رسیده، به نظر می‌رسد از اهمیت درس‌های آن برای زندگی امروزی کاسته نشده است. علّت این جامعیت آن است که کتاب مقدس به‌واقع محصول تجربه‌ی وحیانی پیامبر است و آنچه طرح می‌کند شامل وجوه اساسی و گریزناپذیر وجود آدمی است. تفسیر مداوم کتاب مقدس خود گونه‌ای مشارکت در سنّتی است که از گذشته‌ها آغاز شده و به انسان امروزی رسیده است. این تفسیرِ روزآمد مؤمنان را در زندگی منطبق با خواست خداوند در هر زمانه یاری می‌کند. سلسله‌مراتبِ شکل‌گرفته در سنّت در خدمت این هدف است و حجیّت دینی نیز در این چارچوب معنا می‌یابد.
حجیّت دینی در الگوی سوم از انتقال وحی مسئولیت اصالت سنّتی را بر عهده دارد که مؤمنان وحی نخستین را در چارچوب آن درمی‌یابند. فرد مؤمن در جامعه‌ی مؤمنان به این می‌اندیشد که آیا برگرفتن باور از سنّت دینی، که اینک در قالب اجتماع مؤمنان و خویشتنِ بسط‌یافته‌ی او متجلّی شده است، و حجیّتی که اصالت آن را تضمین می‌کند می‌تواند او را در دستیابی به باورهای دینیِ درست یا باورهایی کمک کند که از محک تأمل وجدان‌مدارانه‌ی او به سلامت می‌گذرند. اگر پاسخ او به این پرسش مثبت باشد، اعتماد او به حجیّت معرفتی موجه است. در این صورت، او فضیلت فروتنی عقلانی را متجلّی ساخته و به سنّتی اعتماد کرده است که با ساختاری مبتنی بر حجیت، قدمتی صد‌هاساله دارد. این قدمتِ تاریخی مسئولیت و خودآیینی عقلانی باورنده را نقض نمی‌کند و در نهایت، او است که در مورد اعتماد به دیگری و چگونگی آن تصمیم می‌گیرد اما نشانه‌ای فی‌بادی‌النظر برای اعتماد در اختیار او می‌نهد. در نتیجه، می‌توان آموزه‌ی توجیه حجیّت دینی را چنین بیان کرد:
آموزه‌ی توجیه حجیّت دینی: «حجیّت اجتماع دینی مرا حکم وجدان مدارانه‌ی من به این موجّه می‌کند که اگر در این اجتماع عضو باشم، یعنی از توصیه‌های عملی آن پیروی کنم و به تعالیم آن باور آورم، نتیجه بر اساس تأمل وجدان‌مدار من در خود برحسب مجموعه‌ی همه‌ی حالات روانی‌ام بهتر از آن خواهد بود که خودم بکوشم مستقل از ما بفهمم که در این زمینه چه باید بکنم یا به چه باید باور داشته باشم».
تأکید بر «همه‌ی حالات روانی» به جای «قوای معرفتی» به علت ویژگی‌های خاص امر دینی است که صرفاً با صدق باورها سر و کار ندارد بلکه از آن فراتر می‌رود و دستیابی به والاترین جایگاه روح انسانی در ارتباط با خداوند را نیز در بر می‌گیرد. چنین هدفی از اعتماد به قوای معرفتی فراتر می‌رود و مقتضی اعتماد غیرمعرفتی به اجتماع دینی است. مؤمن باید به این اعتماد کند که تعالیم نظری، اخلاقیات و مناسک عرضه‌شده در اجتماع دینی، با ساختار مرجعیت‌گرایانه‌ی خود، تأمل وجدان‌مدار او را برحسب همه‌ی حالات روانی‌اش با توجه به مقاصد دینی او برآورده خواهد کرد. این مقاصد شامل شناخت خوبی و عمل مطابق آن، به دست آوردن فهم دینی، دریافتن و شناختن الگوهای زندگیِ خوب، احساس درک فیض و زیبایی، تجربه‌ی مسرّت‌بخش زندگی در بین انسان‌هایی که چنین مقاصدی را پیش چشم دارند و دستیابی به یک خویشتنِ شرافتمند و اصیل است. مؤمن بر این گمان است که حجیّت دینی راهنمای قابل اعتماد او در این مسیر است. مسئله آن است که این اهداف والا چنان عظیم‌اند که دستیابی به آن‌ها با اتکای محض بر قوای معرفتی و غیرمعرفتی خود معقول به نظر نمی‌رسد و اعتماد به تجارب دیگران را ناگزیر می‌سازد.
اما ممکن است اعتماد به دیگری، اجتماع و حجیّت دینی، رفته‌رفته کم‌رنگ شود و در نهایت، به جدایی فرد از اجتماع خود و بی‌اعتباری حجیّت دینی بیانجامد. اگر او به تأمل وجدان‌مدار در خود پایبند باشد و در عین حال، تعالیم حجیّت دینی را برحسب مقاصد پیش‌گفته موجه نیابد، به لحاظ معرفتی محق است که از آن تعالیم دست بشوید. به هر حال، همه‌ی تلاش زگزبسکی آن است که نشان دهد چگونه می‌توان خودآیینی را با اعتماد به دیگری، در مقام حجیّت معرفتیِ دینی، متلائم ساخت. الگوی سوم در فهم وحی نیز به همین منظور طرح شده است. فرض بر آن است که الگوی نخست فاقد توجیه لازم برای اقناع ذهن وجدان‌مدار است و الگوی دوم نیز بیش از اندازه بر خود فرد متکی است. اما الگوی سوم، ضمن بهره‌مندی از خرد و حکمت نهفته در بطن اجتماع و سنّت دینی، نه فقط به سلطه و جبّاریت دینی نمی‌انجامد بلکه هدف آن تقویت خودِ وجدان‌مدار فرد مؤمن است:
«یا حجیّت دینی تأمل وجدان‌مدار در خود را برآورده می‌کند یا نمی‌کند. اگر بکند، کسی نباید به آن معترض شود. اگر نکند، اعضای اجتماع خود باید معترض شوند».

مطلب مشابه :  علم اطلاع‌رسانی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید