رشته حقوق

مبانی معرفتی

دانلود پایان نامه

در بحث فلسفه علومانسانی اسلامی باید نسبت اسلام و علومانسانی را مشخص کنیم. نظری وجود دارد که بر اساس آن علومانسانی دارای اصالت است. « فرقی نمیکند این علوم محصول کجا و از دل چهاندیشهای بیرون آمده است. علومانسانی یک جوهر و اصالتی دارد. البتّه فرهنگها واندیشههای مختلف تفاوتهای عارضی برای علومانسانی رقم می زنند. امّا این طور نیست که همه میراثی که به عنوان علومانسانی در اختیار داریم متأثر از شرایط خاص حاکم بر جوامع غیر دینیباشد. بسیاری از یافتههای این علوم حاصل برخورداندیشه با واقعیتهای حاکم بر انسان و جوامعانسانی است. از این رو برای همه جوامعانسانی مفیدخواهد بود. البتّه نباید منکر تعامل علومانسانی با ویژگیها و خصوصیات هر یک از جوامع و از جمله جوامع اسلامی باشیم. این مسأله طبیعی و حتّی بدیهی است. این امر در مورد جابجایی انواع طبیعت همچون درختان هم صادق است تا چه رسد به علومانسانی. برای مثال وقتی گلی یا نهالی را از جایی به جای دیگر منتقل می کنند، آب و خاک و هوای منطقه جدید بر آن اثر گذاشته، رنگ و بوی آن گل یا طعم و کیفیت میوه آن نهال را تغییر میدهد. امّا چیزی که مهم است آن است که بدانیم بذر آن گلها یا نهال آن درخت میوهدار، صرف نظر از تعامل با جوامع و فرهنگها و تمدّنهای گوناگون دارای اصالتاند ». (شاکر، 1385 : bashgah.net) هنگامی که برای علومانسانی چنین اصالتی قائل شدیم، در آن صورت در نسبت تعامل میان اسلام با علومانسانی، این دو مفهوم، دو گزاره جدا از هم تلقّی شده و اسلام میتواند در تعاملی با علومانسانی بر برخی از ویژگیهای آن تأثیر گذاشته و آن را متناسب با جامعه اسلامی و قرانکند.
یک چنین نسبتی میان اسلام و علومانسانی صحیح و درست نمیباشد. اصولاً علومانسانی –و بالطبع آن علوم سیاسی- دارای اصالت و جوهری ثابت نیست. در مثال نهالی که در بالا بیان شده که یک نهال در جایی رنگ و بویای دارد و در جای دیگر رنگ و بوی دیگری امّا بذر آن ثابت بوده و دارای اصالت است، به روال همین مثال میتوان بیان کرد که بعضی از بذرها ممکن است در آب و هوا و خاک خاصّی رشد کنند امّا در آب و هوا و خاک دیگری رشد نمی کنند و از بین می روند. آن چیزی که ما امروز علومانسانی می دانیم که بعد از رنسانس و در کشور فرانسه زاده شد دارای ویژگیهایی است که اگر آن را وارد جهان بینی اسلامی کنیم، آن را پسخواهد زد و هیچ امید رشدی به آن در تفکّر اسلامی نخواهد بود. مانند بذری که در خاک دیگری رشد نمیکند و در دل همان خاک می پوسد و از بین میرود. در یک تعریف ساده و ظاهری از مفهوم علومانسانی اگر آن را علمهایی بدانیم که در مورد انسان مطالعه می کنند، هم در بحث علم و هم در بحث انسان بودن، بین این علومِ زاده شدهی بعد از رنسانس در فرانسه با تفکّر اسلامی تضادهای جدّیای وجود دارد. علمی که در غرب از آن صحبت می کنند با علمی که اسلام از آن صحبت میکند متفاوت است.انسانی هم که غرب از آن صحبت میکند با انسانی که اسلام از آن صحبت میکند متفاوت است. انسان در چارچوب تفکّر غربی و اومانیستی، انسان تک ساحتی و تک بعدی است که در یک نگاه ماتریالیستی صرفاً به بعد مادی او توجّه میشود. در این چارچوب معرفتی رابطه انسان با خدا قطع میشود و در باب علم نیز نظریاتی که خارج از دایره ادراک بشری به طور تجربی و یا حسی باشند ارزش علمی نخواهند داشت. (کانون گفتمان قرآن، 1388 : askquran.ir ) امّا در تفکّر اسلامی انسان موجودی تک بعدی و تک ساحتی نیست. بلکه انسان موجودی چند ساحتی و دو بعدی است. یعنی انسان هم بعد مادی و هم بعد مجرد دارد که درآیههای مختلف قرآن کریم بر این موضوع تأکید بسیاری شده است مباحثی چون فطرت الهی و آخرت گرایی دو عنصر و شاخص دیگر در انسانشناسی قرآنی هستند. ( غرویان، 1389 : 12 )
با این تفاسیر کاملاً بدیهی است که اسلام، علومانسانی غربی، اومانیستی و ماتریالیستی را پسخواهد زد. علومانسانی اسلامی صرفاً علومانسانیای نیست که رنگ و لعاب اسلامی بدان زده شده باشد یا صرفاً با تطبیق برخی از گزارههای علومانسانی غربی، این شبه برایمان ایجاد شود که علومانسانی اسلامی حاصل شده است. متأسفانه گاهی بسیاری از افراد را می بینیم که در حوزه علومانسانی و قرآن، تلاشها و اقداماتی را انجام میدهند که تناسبی با موضوع اسلامی سازی ندارد. جمع آوری مقالات و این که آیات قرآنی را به نوعی منطبق بر مبانی و مسائل علومانسانی کنیم اگر چه روش به نسبت راحت است و انسان در انجام آن به دشواری زیادی نمی افتد امّا از طرف دیگر این روش مشکل و خطر آفرین است. اگر چه این روش ممکن است تشنگان حوزه علومانسانی از منظر قرآن را به ظاهر سیرابکند امّا همچنان آنان را تشنه و بی پاسخ نگه میدارد و نتیجتاً زمانی می رسد که آنان سرخورده میشوند زیرا احساس می کنند آنچه را که بدست آوردهاند بر گرفته از افکار دیگران است و تنها به لعاب قرآنی، روایی و اسلامی مزین شده است و در حقیقت فکر و اندیشه دیگران است. ( یوسفی، 1388 : isca.ac.ir)
هنگامی که از علومانسانی اسلامی صحبت می کنیم منظور علومانسانیای است که مبانی و اصول، پیدایش و تکامل آن مبتنی بر قرآن، حدیث و عقل (آن هم نه عقلی که با دو گزاره اوّل یعنی قرآن و حدیث در تعارض باشد ) است. علومانسانیای که پیش فرضهای آن از دل قرآن بیرون آمده و جهان بینی، معرفتشناسی و انسانشناسی آن مبتنی بر آموزههای وحیاتی باشد. علومانسانی اسلامی زاده و پرورده دامان اسلام است و ریشههای آن از آبشخورهای تفکّر اسلامی سیراب شده و موجب بالندگی و تکامل و توسعه آن علومانسانی میشود. در این معنا علومانسانی گزارهای عاریتی نیست که از خارج پارادایم و تفکّر اسلامی آمده باشد و اسلام نیز به مقتضای زمان و مکان مجبور باشد آن را پذیرفته یا خود را با آن هماهنگکند و یا اصلاحاتی در آن بوجود آورده تا موجب تناقض نشود.
البتّه در اینجا باید به این نکته اشاره کرد که ما با دو نگرش درباره چگونگی استفاده از علم مخالفیم: اوّل اینکه به گونه‌ای افراطی، هر گونه دستاورد علمی بشر را ناکارآمد بشماریم. تنها به این دلیل که در دیگر فرهنگها و جوامع رشد یافتهاند. دوّم انکه در پذیرش علوم از دیگر جوامع و فرهنگها تفریط کنیم و بدون هیچ گونه تغییری در سازگار کردن آن علوم با ارزشها و فرهنگ جامعه خودی، به آنها گردن نهیم. بی گمان، این رویکرد نیز پذیرفتنی نیست. روش سوم، استفاده از علوم و دستاوردهای بشری پس از ارزیابی فرهنگی و ارزشی و تولید دانش‌های جدید سازگار با مبانی معرفتی و ارزشی و خاستگاهاجتماعی فرهنگ خودی است. (رجبی، 1388 : 24)
3-3- مبانی و اصول تولید علم در علوم سیاسی از منظر هستیشناسی
درک ما از خصلت جهان، ساختمان جهان، مبدأ و پایان جهان بصورت پیش فرض(گاه ناآگاهانه) درفعالیتهای علمی ما جای دارد. بر خلاف تصوّر تجربهگرایان، مطالعه این مبانی بی مصرف نبوده، بلکه ممکن است که اسباب دگرگونیهای بنیادی علوم را فراهم آورد. (قندچی،2001 : hupaa.com). هستیشناسی یا جهانشناسی مبنای هر گونه معرفتی است. بدون این شناختِ کلان جهان، شناختهای جزئی درونی، پراکنده و بدون انسجامخواهد بود که سبب رکود فکری و عدم رشد علمیخواهد شد.
مهمترین مبنای هستیشناسی اسلامی، فطرت است؛ چرا که جهان مفطور است و خداوند فاطر، و فطرت را اگر معناشناسی کنیم، میتوانیم آن را به خلقت هدایت یافته معنا کنیم. در نظریهی جهانشناسی فطری جهان به وسیله خدا خلق شده است و مالکیت مطلق جهان در وضعیت فعلی نیز در دست خداست و جهان در یک نوع صیرورتی به سوی خدا قرار دارد که باز این صیرورت در پناه خداوند قرار دارد. (کل یوم هو فی شان) که در قالب سؤال مخلوقات رخ میدهد (یسئله من فی السموات و من فی الارض). پس عالم محضر خداست و رابطه فاطر با این جهان، رابطه علم و رحمت است و این هر شیء را شامل میشود و بر اساس علم و رحمت است که صیرورت نیز رخ میدهد.(فیاض، 1388 : 4)
در هستیشناسی اسلامی هر چند این گزاره که خداوند سبحان خالق جهان بوده و مالکیت مطلق جهان در وضعیت فعلی نیز در دست خداست و جهان یک نوع صیرورتی به سوی خدا دارد که باز این صیرورت در پناه خداوند است، مهمترین گزاره هستیشناسی اسلامی است، امّا گزارههای دیگری نیز به عنوان مبانی هستیشناسی اسلامی میتوان در نظر گرفت. این مبانی هستیشناسی میتوانند زمینه ساز استخراج سایر مؤلفههای هستیشناسی اسلامی باشند. در واقع از لابلای مباحث ذیل و همچنین مباحثی که در قسمت « چیستی فلسفه علومانسانی اسلامی » میآید میتوان پاسخهای اسلام را در مورد چهار سؤال اساسی مطرح در هستیشناسی در یافت نمود.
الف- اعتقاد به واقعیت خارج: هر چند پذیرش این اصل به ناچار بر همه لازم است و کسی را گریز از آن نیست، امّا حل این موضوع در مقام نظر واندیشه، مباحثی را در فلسفه پدید آورده و برخی از بزرگان اساساً پذیرش اصل واقعیت را مرز میان فلسفه و سفسطه دانسته‏اند. ( طباطبائی، 1375 : 107 ) در قرآن مجید آیات بسیاری به این موضوع اشاره کرده و پذیرش این اصل را به روشی معقول بیان نموده است. مهم‏ترین آیه در این زمینه در سوره مبارکه فصلّت قرار دارد که می‏فرماید: «سَنُریهِم ءایتِنا فِی الافاقِ وَ فِی انفُسِهِم حتّی یَتَبَیَّنَ لَهُم انه الحق اَوَلَم یَکفِ بِرَبِّکَ انه علی کُلِّ شَی‏ءٍ شَهید»(فصلت : 53) در قسمت اوّل آیه تا کلمه «الحق»، به هستی پایدار و واقعیت ثابت عالم که با نظر در آیات آفاقی و انفسی کشف می‏شود اشاره نموده، امّا در بخش دوّم به حقیقت چنان نزدیک می‏شود که می‏فرماید: حقیقت معنای آیات الهی، که ذات باری تعالی است، پیش از آن آیات مشهود است. ( طباطبائی، 1381 : 170 )
ب – اعتقاد به نظام علّی و اسباب و مسبّبات : خداوند درباره ذوالقرنین می فرماید: «انا مَکَّنّا فِی الأرْضِ وَءَآتینهُ مِن کُلِّ شِی‏ءٍ سَبَبا.»(کهف : 84 و 85) (ما به او در روی زمین قدرت و حکومت دادیم و اسباب هر چیز را در اختیارش نهادیم.) در علوم جدید بارها این اصل مورد تردید قرار گرفته است. در فیزیک کوانتوم با طرح اصل عدم قطعیّت هایزنبرگ اصل علیّت به چالش کشیده شد.
گروهی از آیات بر این اصل تأکید می‏ورزند:
آیاتی که قطعی بودن سنن الهی را بیان می‏کنند: «وَلَن تَجِدَ لِسُنَّهِ‏اللّهِ تبدیلاً»(احزاب: 62) همچنین اسراء: 77 / احزاب: 38 / نساء: 26 / رعد: 11 و 17 / نور: 55 / آل عمران: 39 / هود: 117 / فاطر: 43.
آیاتی که مبیّن سیر برخی از پدیده‏ها هستند:
2ـ1. مسیر تکاملی و مراحل رشد جنین؛ (مؤمنون: 12 و 13)
2ـ2. باران و رویش گیاهان؛ (بقره: 22)
3ـ2. طلوع و غروب و پدیده‏های وابسته به آنها؛ (بقره: 25) و (یس: 38 و 40)
4ـ2. تأثیر بعضی امور در حوادث عالم؛ (فیل: 3 و 4)، (نحل: 65 و 67)، (حجر: 22)، توبه: 14.
ج – صورت ریاضی پدیده‏های طبیعی و این جهانی یکی از مهم‏ترین مبانی دانش تجربی و مطالعه آیات طبیعی است. صورت کمی و تبیین مقداری از پایه‏های اساسی در کشف قوانین و روابط پدیده‏های فیزیکی و روابط کمی آنهاست. بلکه معانی ژرف و حقایقی برتر در ورای این صورت انتزاعی وجود دارد که دانش راستین به مفهوم قرآنی از این صورت روزنه‏ای به معنای بی‏کران هستی می‏گشاید و دل‏های شنوا آن حقیقت را از تسبیح همه ذرات عالم می‏شنود. قرآن عظیم با تأکید بر توجّه و تأمل و تعمق در معنای ژرف آفرینش بر توجّه به صورت کمی و ظاهری آن اصرار می‏ورزد. «وَ أَحاطَ بِمَا لَدَیهِمْ وَ أَحصی کُلَّ شَی‏ءٍ عَدَدا» (جن: 28)، «فَخَلَقَ کُلَّ شَی‏ءٍ فَقَدَّرَ تَقْدیرا»(فرقان: 2)، (حجر: 19 و 21)، (مریم: 94)، (یس: 12)، (انبیاء: 47)، (نبأ: 29)، (اعلی: 3).
د- از دیگر مبانی دانش تجربی ملازمت قضایای عقلی محض با گزاره‏های اثبات‏پذیر یا ابطال‏پذیر حسی و تجربی است. اگر عقل از حس جدا شود، غیر از تصوّرات پراکنده نامضبوط و آشفته‏ای برای انسان باقی نمی‏ماند. با حس و تجربه محض نهتنها هیچ قاعده علمی را نمی‏توان تعمیم داد، بلکه هیچ قضیه علمی را نمی‏توان به دست آورد. هم از این‏رو، در آیات چندی حواس عمده را در کنار قلب (عقل) نام می‏برد و در آیات بسیاری تکیه بر حس محض را مذمت نموده(مانند : بقره: 55 و 118 / نساء: 153 / اسراء: 90 و 93 / فرقان: 21 ) و آن را فاقد علم به شمار آورده است: «وَ قالَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ لَولاَ یُکَلِّمُنا اللّهُ…» (بقره: 118) (افراد ناآگاه گفتند: چرا خدا با ما سخن نمی‏گوید؟ و آیه و نشانهای بر خود ما نازل نمی‏کند؟ پیشینیان آنها نیز همین گونه سخن می‏گفتند دلها و افکارشان مشابه است، ولی ما (بهاندازه کافی) آیات و نشانه‏ها را برای اهل یقین (و حقیقت جویان) روشن ساختهایم)
برخی از گزارههای فوق را میتوان در هستیشناسی غیر دینی نیز یافت. امّا دو گزاره ذیل مختصّ هستیشناسی اسلامی میباشد.
و – توجّه به سایر علل غیر مادی در طول اراده الهی: که در زبان دین و قرآن با نام فرشتگان از آنها یاد شده، آنها کارهای زیادی انجام می‏دهند؛ مثل حمل میراث موسی وهارون برای حضرت طالوت «وَ بَقیَّهِ مِمّاترکَ آلُ مُوسی وهاروُن تَحْمِلُهُ المَلائِکَه» (بقره: 248) ((همان صندوقی که) در آن، آرامشی از پروردگار شما، و یادگارهای خاندان موسی وهارون قرار دارد، در حالی که فرشتگان، آن را حمل می‏کنند. در این موضوع، نشانهای (روشن) برای شماست، اگر ایمان داشته باشید.) یاری مؤمنان،(26) عِقاب کافران،(27) قبض روح،(28) انجام فرمانهای خداوند،(29) لعن کفار،(30) استغفار بر مؤمنان،(31) صلوات بر مؤمنان،(32) و رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله (33) و…. و در روایات وارد شده است که همه امور عالم را فرشتگان مخصوص انجام می‏دهند. این مبنا با توجّه دادن به نشانه‏های غیبی فراخ دستی پروردگار و تعلق عالم به اراده او را در علوم نمایان ساخته و دانشی دقیق نه به معنای ریاضی و ذهنی بلکه به معنای عینی و آیه‏ای برای انسان ایجاد می‏کند.
ن – نگاه خدابینانه به عالم: این گزاره با مطلب قبل متفاوت است. در اینجا مراد این است که نه تنها خداوند متعال برتر از سایر علل و محیط بر جملگی انهاست، بلکه ظاهر و باطن اوست و همه عالم جلوه اوست. «هُوَ الأَوَّلُ وَ الأَخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ الباطِنُ…»(حدید: 3) و نیز (اعراف: 185) (مظاهری سیف، 1388 : bashgah.net )
حال که مبانی هستی شناسانه علوم اسلامیانسانی مشخص شد، میتوان بر اساس این مبانی درباره ماهیّت علومانسانی اسلامی که شامل علوم سیاسی نیز میشود صحبت کرد.

مطلب مشابه :  پردازش شناختی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید