3. نظریهی پلورالیزم دینی اساساً و ماهیتاً مسیحیمآبانه است، بدین دلیل که خاستگاه‎ها، ریشه‎ها، علل و عوامل بروز و ظهور این نظریه بر مبانی و مبادی معرفتشناختی مسیحیت استوار گردیده است، در حالی که نگرش اسلامی دربارهی پلورالیزم، واکنش و عکسالعمل سلسله‎ای از حوادث تاریخی و معرفتی نیست، بلکه مبانی و ماهیت مختص به خود را داراست.
4. نظریهی تجربهی دینی که همسو با ساختار معرفتشناسی کانت و نظریهی ویتگنشتاین ارائه شده است، نه اثباتکنندهی پلورالیزم در حقایق دینی است و نه پلورالیزم در نجات و رستگاری. حداکثر نتیجه‎ای که از فرض تجارب دینی مختلف قابل استنباط است، پذیرش تصورات مختلف از امور غیرمادی است که جان هیک آنها را «پدیدارهای واقعیت مطلق» نامیده است. به همین ترتیب، آنچه وی از واقعیت مطلق ارائه کرده است، اولاً و بالذات به پلورالیزم در تصورات متعلق است، و به تبع آن به پلورالیزم در حقایق دینی قابل تسرّی است. قابل ذکر است که لازمهی پذیرش مطلق تجارب دینی آنگونه، نسبیت در فهم، و لازمهی پذیرش حقایق متکثر دینی، نسبیت در حقیقت است. نسبیت در حقانیت‎های دینی همچنین موجب بیمعناانگاری و اثباتناپذیری گزاره‎های دینی و تنزل دین از امری الهی به امری بشری و انسانی می‎گردد.
5. ادله‎ای چون «هدایت عام الهی» و «نقض برخی اصول مسیحیت» که مورد استناد جان هیک در اثبات پلورالیزم قرار گرفته است، مقدمات و مقومات لازم برای اثبات نتیجهی مورد نظر را ندارد و از این حیث قابلیت اثبات نظریهی مورد ادعا را ندارد.
5-20. نقد نظریهی «ذاتی و عرضی دین»
معتقدان به نظریهی «ذاتی و عرضی دین» گوهر دین را ذاتیات دین در مقابل عرضیات دین میدانند. از دیدگاه آنان، «ذاتی دین» آن بخش از دین است که دین بدون آن دین نیست و تغییرش به نفی دین می‌انجامد. در مقابل، «عرضی دین» آن چیزهایی است که می‌توانست به گونه‌ای دیگر باشد؛ این‌گونه امور دینی اصالت دوره‌ای و محلی دارند، نه اصالت جهانی و فراتاریخی. بنابراین، اسلام و هر دین دیگری به ذاتیاتش دین است، نه به عرضیاتش، و مسلمانی در گرو التزام و اعتقاد به ذاتیات است.
معتقدان به ذاتی و عرضی در ادیان، ‌نوعی روش‌شناسی و ارایه‌ی معیار جهت تفکیک ذاتی و عرضی دین را ارائه می‌کنند. آنان تکون تدریجی و تاریخی دین و متون دینی، شرطیات کاذبهالمقدم و خلاف واقع، استنباط علل الشرایع، کشف وسایل و وسایط و حوادث دوران تکون دین و آزمودن جانشین‌پذیری عناصر دین را راهکارهای عمده‌ی شناخت عرضیات و استقرای مقاصد شارع، ‌تنقیح و تدوین انتظارات خویش از دین و آزمودن جانشینناپذیری عناصر شریعت را شیوه‌های شناخت ذاتیات دین معرفی می‌کنند.
آنان‌ به تبیین و شمارش عرضیات و ذاتیات دین اسلام پرداختهاند که به شرح ذیل است:
الف) عرضیات دین اسلام عبارتند از: 1. عربی بودن زبان اسلام؛ 2. فرهنگ قرآن (واژگان حوران بهشتی، شتر، خرما، انار، انگور، موز، زیتون، انجیر، تقویم قمری، زنده به گور کردن دختران، تشبیه شراره‌های آتش جهنم به شتران زرد مایل به سیاه و … نشانه‌ی فرهنگ عربی قرآن است)؛ 3. واژگان غیرعربی به‌کاررفته در قرآن (عبری، حبشی، فارسی، یونانی، سریانی و …)که عددشان از دویست تجاوز نمی‌کند؛ 4. واژگانی که در قرآن به کار رفته، به طور عمده از گفتمان بازرگانی و کاروانیِ عرب آن روزگار گرفته شده است؛ مانند ‌صراط، سبیل، ‌برج، تجارت، قرض و ربا؛ 5. با توجه به این‌که دین ‌تصورات تازه‌ای نمی‌آورد، تصدیقات و ترکیبات تازه‌ی آن نیز اسیر چنگال تصورات و مفاهیم است. پس تصدیقات و تئوری‌های آن نیز عرضی است؛ 6. پرسش‌ها و پاسخ‌های موجود در قرآن و سنت؛ 7. حوادث تاریخی موجود در قرآن و سنت، مانند ‌جنگ بدر، احزاب، ابولهب و …؛ 8. احکام فقهی و شرایع دینی که محصول پرسش‌های تصادفی‌اند، عرضی‌‌‌اند و از آن رو که به رفع خصومت‌ها و استقرار نظم در جامعه می‌پردازد نیز عرضی است؛ زیرا اگر مردم به عدالت و انصاف رفتار کنند، به فقه حاجتی ندارند. تمام امور مذکور، عرضیات دین اسلام‌اند، زیرا جانشین‌پذیرند.
ب) ذاتیات دین اسلام که‌ همان مقاصد شارع‌اند، عبارتند از: 1. آدمی خدا نیست، بلکه بنده است (اعتقاد)؛ 2. سعادت اخروی مهم‌ترین هدف زندگی آدمی و غایت اخلاق دینی است (اخلاق)؛ 3. حفظ دین، عقل، نسل، مال و جان به عنوان مقاصد شارع (فقه).
نقد و بررسی:
1. ذاتی و عرضی در اصطلاح علمی، مشترک لفظی است. ذاتی باب ایساغوجی و ذاتی باب برهان، نمونه‌ای از معانی گوناگون این واژگان است. عرضی خود به دو عرضی مفارق و لازم تقسیم میشود که عرضی لازم،‌ اصالت تاریخی و جهانی دارد، نه اصالت محلی و دوره‌ای. تمام انسان‌ها در طول تاریخ حیاتشان از ویژگی تعجب یا ضحک برخوردارند.
2. در این‌که گزاره‌ها و معارف موجود در کتاب و سنت در یک رتبه نیستند، جای شک و تردیدی نیست. برخی از آنها مقدمه‌ی برخی دیگرند. برای نمونه، وجوب نماز برای تقرب الهی یا وجوب روزه برای تقوای آدمی،‌ جنبه‌ی مقدماتی دارند؛ ولی مقدمه دانستن پاره‌ای از آموزه‌های دین اسلام نسبت به برخی دیگر از سنخ مقدمه‌ی نردبانی نیست؛ یعنی نردبان فقط مقدمه‌ی رفتن انسان به پشت‌بام است، نه مقدمهی ماندن در پشت‌بام، و به تعبیر حکما‌، مقدمه‌ی حدوث است، نه مقدمه‌ی بقا. آموزه‌های دینی مقدماتی، مقدمه‌ی حدوث و بقایند؛ یعنی نماز هم علت تحقق‌ قرب الهی است و هم علت ماندن در آن. به همین دلیل،‌ عرفای اسلامی شریعت را همانند مقدمه‌ی علمی برای طریقت و حقیقت دانسته‌اند؛ یعنی همان‌گونه که تحصیلات دوره‌ی متوسطه علت صعود دانش‌آموز به دانشگاه است،‌ علت ماندن و استمرار دوره‌ی تحصیلات عالی و تکمیلی نیز هست. پس در اسلام، اصولاًً تقسیم ذاتی و عرضی مطرح نیست. هرچند مقدمه و ذیالمقدمه دانستن عناصر و اجزای دین را اعتراف می‌کنیم.
3. معتقدان به ذاتی و عرضی دین از دو شخصیت هندی و اروپایی متأثر شدهاند؛ در اصل، تقسیم دین به ذاتی و عرضی یا گوهر و صدف از هگل تأثیر پذیرفته است؛ در حالی که هگل برای حل مشکلات دین مسیحیت به چنین تقسیمی دست زد، و مقایسه‌ی اسلام با مسیحیت، ‌خصوصاً با اعتراف معتقدان نسبت به فقدان روح واحد برای ادیان موجود، منجر به تمثیل منطقی می‌شود که از اعتبار منطقی برخوردار نیست. معتقدان در بیان مصادیق عرضیات اسلام متأثر از شاه ولیالله دهلوی، از صوفیان هند بوده است.
4. روششناسی و معیار تفکیک ذاتی و عرضی دین اسلام از سوی معتقدانشان ناتمام است، زیرا:
اولاً، تکون تدریجی و تاریخی دین و متون دینی اسلام دلالتی بر عرضیات اسلام ندارد. برای اینکه شارع مقدس به جهت مصلحت و حکمت می‌تواند ذاتیات دین را به تدریج‌ به مردم تفهیم کند تا پذیرش آنها بهتر انجام گیرد.
ثانیاً، شرطیات کاذبهالمقدم و خلاف واقع نیز بر عرضی بودن آنها دلالتی ندارد؛ زیرا صدق قضایای شرطیه به صدق تلازم است، نه صدق مقدم و تالی. بنابراین، اگر مقدم قضیه‌ی شرطیه کاذب باشد، دلیل بر عرضی بودن قضیه‌ی شرطیه نیست. آیه‌ی « » یک قیاس استثنایی منتج است که مقدم و تالی آن کاذب است، ولی تلازم آن صادق است و پیام آن توحید است که از ذاتیات دین اسلام به شمار می‌رود.
ثالثاً، استنباط علل الشرایع هم بر عرضی بودن احکام فقهی دلالتی ندارد، زیرا انسان با عقل خود نمی‌تواند علل احکام و شرایع را درک کند؛ گرچه ممکن است در درک حکمت‌های آنها کامیاب باشد؛ یعنی هیچ‌گاه نمی‌توان با عقل بشری‌ علت تامه‌ی حرمت گوشت خوک را درک کرد. علاوه بر این‌که اگر از طریقی مانند شریعت،‌ علت حکمی به دست آید، باز آن حکم عرضی نیست؛ زیرا معنای علت حکم این است که اگر علت تامه تحقق پیدا کند، آن حکم هم باید جاری باشد؛ گرچه آن علت در دوران مدرنیته ظهور یابد.
رابعاً، حوادث و وسایل و وسایط دوران تکون دین گرچه می‌توانست به گونه دیگری ظهور یابد، ولی فعلاً حوادثی چون جنگ بدر و احد و … تحقق یافته است. علاوه بر این‌که حوادث و شأن نزول‌ها گرچه مخصص آیات و روایات نیستند، ولی در فهم آنها مؤثرند؛ پس اگر انسان مدرن نیز بخواهد آیات قرآن و روایات سنت را بفهمد، چاره‌ای جز مراجعه به حوادث تاریخی تکون قرآن و سنت ندارد. پس جنبه‌ی جهانی و فراتاریخی پیدا می‌کنند.
خامساً، آزمودن جانشینپذیری عناصر دین و جانشینناپذیری آنها جهت تفکیک ذاتیات و عرضیات دین، کار آسانی نیست؛ برای این‌که دین تنها در صدد سعادت دنیوی انسان نیست تا تجربهپذیر و آزمون‌پذیر باشد، بلکه می‌خواهد سعادت دنیوی انسان را در راستای سعادت اخروی او تأمین کند و روش تجربه و آزمودن نمی‌تواند جانشینپذیری و جانشینناپذیری این فرایند را شناسایی کند، و این در توان آدمی نیست.
سادساً، کشف مقاصد شریعت گرچه ممکن است غایت و ذیالمقدمه بودن آنها را ثابت کند، ولی ذاتی بودن آنها و عرضی بودن مقدمات آنها را نمی‌تواند اثبات نماید؛ زیرا مقدمات، علت حدوث و بقای مقاصد شریعت هستند.
سابعاً، مسأله‌ی انتظارات بشر از دین اگر با روش انسانشناسی تجربی پاسخ داده شود که معتقدان به ذاتی و عرضی دین بر آن اصرار دارد، از نظر منطقی مخدوش است؛ زیرا این روش توان ارائه‌ی پاسخ به پرسش انتظار بشر از دین را ندارد. و اگر با روش درون و بروندینی بخواهد مسأله را حل کند که در آن صورت، دین به ذاتیات و عرضیات منشعب نمی‌گردد؛ بلکه عناصر دین اسلام را به مقدمات و ذی‌المقدمات تقسیم می‌کند.
5. در نقد عرضیات و ذاتیات دین اسلام از دیدگاه معتقدان آن نیز باید گفت:

                                                    .