سبز اندیشان امروز

قضا و قدر

به پیلان گردون کش آن سنگ را که پوشد سر چاه ارژنگ را
بیاور سر چاه او را بپوش بدان تا به زاری بر آیدش هوش
(5/32)
سرانجام بر دست گودرز هوش بر آید تو ای باب چندین مکوش
(5/174)
پراگنده گردد زهر سو سپاه فرود افگند دشمن او را ز گاه
دو چشمش کند کور خویش زنش از آن پس بر آرند هوش از تنش
(8/327)
4-4-2 زمان و زمانه
یکی دیگر از نام ها ی مرگ «زمان و زمانه است» که ترجمه ی واژه ی «اجل» است که تعبیری قرآنی است و به معانی متعددی در قرآن به کار رفته است. این واژه در لغت به معنی غایت و وقت هنگام مردن، سر رسید بدهی و مدت هر چیز است. در قاموس المحیط آمده است «استأجلته فجلنی الی مده (یعنی از او مهلت خواستم، پس مدتی مرا مهلت داد »(القاموس المحیط، ج 3، ص 227). راغب در مفردات گفته است: اجل مدت تعیین شده برای زندگی ا نسان است و هرگاه گفته شود:«دنا اجله عبارت از نزدیک شدن مرگ است. (المفردات،ص 11).
فردوسی زمان و زمانه را بارها در معنای مرگ و قضا و قدر به کار برده است. در زیر به ذکر چند نمونه محدود بسنده می شود. »
به جایی توان مرد کاید زمان به کژی چرا برد باید گمان
(4/102)
بدو نیک هم بگذرد بی گمان رهایی نباشد ز چنگ زمان
(7/6)
غمی گشت هومان از آن کار سخت برآشفت با شنگل شور بخت
به پیران چنین گفت کز آسمان گذر نیست تا بر چه گردد زمان
(4/231)
کسی کو به جنگت نبندد میان چنان ساز کش از تو ناید زمان
که نپسندداز ما بدی دادگر سپنج است گیتی و ما بر گذر
(5/93)
تو چندین به گرد زمانه مپوی که او خود سوی ما نهادست روی
(5/216)
زمانه به زهراب دادست چنگ بدرد دل شیر و چرم پلنگ