(همان:183،ب385 -383).
و بار دیگر آزادگی و استقلال خود را به روشنی یادآور میشود:
چــــــه آزردم او، نـــــــه مــــــن بندهام بلـــــــــی، بنــــــــــــدهی آفــــــرینندهام
(همان،ب393).
در ادامهی ماجرا، پس از اینکه رستم با ناراحتی دربار را ترک میکند؛ پهلوانانی ازجمله: طوس، گیو، گودرز و گرگین، چارهای نمیبینند جز اینکه رستم را از ننگ و نام بترسانند؛ نامی که تنها ثمرهی عمر رستم است:
کــــه شـــهر و دلیــران و لشــکر گمـــان بـــــه دیـــــگر سخـــــنها برنــــد این زمان
کـــــــــزین تـــــرک ترسیده شد سرفراز هـــمی رفـــت زیـــنگونــه چنـــدی بـــه راز
(همان:184،ب432-431).
در نهایت رستم و کاووس در برابر سهراب همداستان میشوند؛ کاووس از بیم حکومت و رستم از بیم نام و میهن. در نهایت کاووس به کام میرسد و پادشاهیاش را به دست رستم از خطر سهراب نجات میدهد.
نولدکه مینویسد شاید به نظر شاعر اینگونه آمده است که در نطق پهلوان بیش از پیش به شاهنشاه -کیکاووس- جسارت شده است و او را وادار کرده که فوراً به طریقی که جلب توجه ما را میکند در برابر فره شاهی اظهار انقیاد کند(نولدکه،113:1357).
پس اهمیت کهنالگوی قهرمان-رستم- برای ایرانیان زمانی مشخص میشود، که رستم با قهر و نگرانی از دربار کاووس خارج میشود. زیرا:” که رستم شبان بود و ایشان رمه “(فردوسی،183:1389؛ب397). و همگان میدانند تکیه نکردن به رستم چیزی جز بد سرانجامی در پی ندارد. به همین دلیل گودرز را برای وساطت به نزد رستم میفرستند:
سپـــــهبد جــــــز از تــــو سخـن نشنود همـــی بخـــت مــــا زین سخــــــن بغنـود
(همان،ب399).
و آنگاه که گودرز، گیو و دیگر سران برای وساطت و بازگشتن رستم به نزد او میروند؛ رستم باز از آزادی و استقلال خود سخن میگوید:
تهــــمتن چنـــــــین پاسخ آورد بــــــاز کــــه هستــــم ز کـــاووس کـــی بـــینیاز
مــــرا تخـــــــــــت زین باشد و تاج ترگ قـبا جـــوشن و دل نـــــهاده بــــه مـــــرگ
چـــرا دارم از خشـــم کــــاووس بـــــاک چــه کـاووس پیشـم چـــه یــک مشــت خاک
ســـرم کـــــرد ســیر و، دلــم کـــرد بس جـــز از پــاک یــــــزدان نــــــترسم ز کـس
(همان:184،ب429 -426).
باید یادآور شد که تمامی تلاش و کوششهای رستم در جایجای شاهنامه، به ویژه داستان مذکور، تنها در راستای کهنالگوی قهرمان وی است. از دلایل امتناع و بیمیلی رستم به پادشاهی ایران:
الف) تاج بخشی او برای چندین بار به کاووس- در هفت خوان و جنگ با هماوران- .
ب) آوردن کی قباد از البرز کوه و نشاندن او به تخت شاهی.
رستم در هیچ جنگ تجاوزکارانهای شرکت نکرده و نیرویی که دارد صرف دفاع از ایران و کشتن دیوان کرده است. تمام شایستگیهای شاهنشاهی در او جمع است، ولی هرگز چنین هوسی در سر نداشته که شاه شود. شاید وی تنها قدرتمندی است که افزونطلب نیست.

                                                    .