رشته حقوق

فکر و اندیشه

دانلود پایان نامه

افراسیاب شخصیتی است که در مطالعات اساطیری اخیر او را با چهرههای اهریمنی و شرانگیز یافتهاند. در دینکرت به ماهیت اهریمنی افراسیاب اشاره شده: «افراسیاب دیوی است که هیچگاه رستگار نخواهد شد»(بولیس،146:1376). برخی هم مادر او را جادوگر زاده تلقی کردهاند(آیدنلو،9:1382). و برخی دیگر او را«سمبلی از دیو کرداری»دانستهاند، که فردوسی او در مقابل«کیخسرو اهورایی»قرار داده است (قبادی،125:1368).
بر اساس این گفتهها و کنشی که در داستان رستم و سهراب از خود نشان داده است میتوان گفت که افراسیاب تبلور کهنالگوی سایه است و حملههای او به ایران و کشیدن نقشههایی برای از بین بردن مردانی بزرگ همچون رستم که در جناح خیر قرار دارد و همچنین از بین بردن سهراب؛ نمودی از بروز سایههای واپس زده در روان اوست. در واقع ترس از نابودی توسط اتحاد پدر و پسر و کینهای دیرینه از رستم و ایران سبب میشود، که سایهی وجودی افراسیاب روندی رو به رشد داشته باشد. و سهراب کهنالگوی قهرمان داستان،-هر چند در ارتباط با رستم ضد قهرمان محسوب میشود- با سایهی سهمگینی چون افراسیاب کنار نمیآید و به سمت هدف شوم او پیش میرود. زمانی که افراسیاب از تصمیم عجولانهی سهراب مبنی بر جنگ با ایرانیان آگاه میشود (فردوسی،1389:176،ب146-143)؛ بسیار خرسند میشود و از فرط شادی بدون کوچکترین رایزنی، به واسطهی فکر و اندیشه خود از این موقعیت نهایت استفاده را میبرد:
چـــو افـــــراسیاب آن سخـــــنها شنود خــوش آمــــدش خنــــدید و شـــادی نمود
(همان،ب148)
افراسیاب با پی بردن به سخنان سهراب، به آهنگ سودجویی، اندیشهای شوم را که از سایهی اهریمنی او نشئت میگیرد در سرش میپروراند. او سعی در خام کردن سهراب را دارد و میخواهد از او استفادهی ابزاری کند:
ز لشـــــــکر گــــــزید از دلاور ســــران کســـی کــــــو گــــــراید بـــه گرز گــران
ده و دو هـــــــزار از دلـــــیران گـــــرد چــــــو هومــــــان و مــر بارمـــان را سپرد
(همان:176،ب150-149)
و نیت پلید افراسیاب و سایه اهریمنی او هنگامی به روشنی دیده میشود که میگوید:
بگــــــــردان لشـــکر سپهـــــدار گــفت که ایــــن راز بایــــد کـــه مــــاند نهـــفت
چـــــو روی انـــــــدر آرنــد هر دو بروی تهـــمتن بــــــود بــــیگمان چــــارهجوی
پــــدر را نــــــباید کـــه دانـــد پســــر کــــه بنــــدد دل و جـــان بـه مــهر پــدر
مــــگر کـــــان دلاور گــــو سالــــخورد شــــود کــــــشته بـــر دست این شیرمـرد
(همان:176،ب154-151)
افراسیاب فرصت‌طلب جز آن دسته از شخصیتهایی است که فردوسی به درونکاوی او از طریق بازگفت اندیشههایش میپردازد. فردوسی با بیان اندیشههای درونی افراسیاب هم نقاب را از چهرهی درونی او برمیدارد و هم ذهن خواننده را آمادهی وقوع این تراژدی دردناک میکند. در واقع میتوان گفت این افراسیاب است که به همراه هومان و بارمان در به اوج رساندن تراژدی دامن میزنند. و در نهایت به دو سردارش(هومان و بارمان) گوشزد می‌کند که مانع شناسایی پدر و پسر شوند و پس از کشته شدن رستم به دست سهراب، در خواب بر او بتازند و سهراب را نیز از پا در آورند. از نظر افراسیاب، سهراب می‌تواند جهان پهلوان را از میان بردارد؛ پس مأموریت دوم سرداران چنین خواهد بود:
ازآن پــــس بسازیـــــد ســــــــهراب را بـــــبندید یــــک شــــب بـــرو خـــواب را
(همان:176،ب155)
افراسیاب آدمی است که هر گاه دچار ضعف میشود و یا در برابر حریفی باقدرت -رستم- قرار میگیرد که از پس او برنمیآید؛ به حیله متوسل میشود. او در این داستان نهایت حیلهگری و چارهاندیشی را که از جنبهی حیوانی و شیطانی(سایه) او برمیآید به کار میبرد. «کسی که به تسخیر سایه خود در آید همواره در پرتو خویش میایستد و در دام خود فرو میافتد و در هر فرصتی میکوشد تا بر دیگران اثر منفی بگذارد»(یونگ،75:1368). در واقع افراسیاب هم با یاری دادن به سهراب و پشتیبانی کردن او در لشکرکشی او به ایران اثری منفی و زیانآور بر روی او گذاشت. و با این کار او را برای از بین بردن پدر و خود سهراب تحریک و تشویق میکرد. در باور یونگ: «شیطان یکی از صورتهای دیرینه سایه است که جنبه خطرناک نیمه تاریک و ناشناختهی انسان را نشان میدهد»(یونگ،42:1383). در داستانهای مردمی مربوط به کسان و رویدادهای شاهنامه، مادر افراسیاب دختر جادوگر است(انجوی شیرازی،95:1369). از این رو میتوان گفت نژاد افراسیاب از یک سو به جادوان و شیطان میرسد. بنابراین افراسیاب تجسم اهریمن و دشمن سرسخت ایرانیان به ویژه رستم است.
یونگ واژهی “سایه” را به این دلیل به کار میبرد که نیمهی تاریک شخصیت ما، همیشه با ماست و همواره به عنوان بخش تاریک شخصیت ما محسوب میشود(کاکس،250:1383). سایهی شخصیتی افراسیاب هرچند در دورههایی- آمدن خشک‌سالی در دورهی طهماسپ زو- :
بـــر آن بــــرنـــــهادند هـــــر دو سخن کـــــه در دل نـــــدارند کیــــــن کهــــن
(فردوسی،117:1389،ب30).
و گریز از دست رستم در دورهی کی قباد- فروکش میشود:
ز هنــــگ سپهــــــــدار و چنــــگ سوار نیامــــــــد دوال کمـــــــــــر پایــــــدار
گسست و به خــاک انـدر آمــد ســـــرش سواران گــــــرفتند گـــــــــرد انــــــدرش

مطلب مشابه :  برآورد پارامترها

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید