رشته حقوق

فکر و اندیشه

دانلود پایان نامه

درباره شخصیت زرتشت و بود و نبود ا و بحثهای بسیاری شدهاست و چون اثبات بودن افراد با تاریخ کهن به علت فقدان مدارک کافی مشکل است هر محقق نظر ویژه خود را دارد و چون زندگی زرتشت هم با اساطیر آمیخته است، عدهای مشکوک به وجود او هستند.
اقوام آریایی در شرق ایران سرودهایی با مراسم ویژه داشتند که این مراسم نمیتوانست خود جوش بوده و از مردم عادی سرچشمه گرفته باشد.
روایات زیادی راجع به زایش او وجود دارد و در کتاب دینکرت آمده است که سه عنصری که هر انسان ممتازی را لازم است، داشته و آن عبارت است از: فره ایزدی، روان و جسم.
روان و تن لازمه هر فردی است ولی فره ایزدی نوری است که به صورت شاهین بر فراز سر شخص پرواز میکند و اگر فره ایزدی از شخص جدا شود او تبدیل به موجودی عادی میشود. زرتشت برگزیده و منتخب اهورامزدا برای راهنمایی افراد بشر بود.
نام زرتشت در ا وستا زرتوشترا Zarathostera آمده که بمعنی دارندهی اشترزرد است. برای نام وی معنی دیگری نیز ذکر کردهاند، از جمله هوگ Houg انگلیسی ترجمه نام او را راهنمای اعلی دانسته است.
فره یزدانی به خانه فراهیم پدر و دغدو (مادر زرتشت) فرود آمد، و همسر فراهیم را که آبستن بود در پرتو خود گرفت. همسر فراهیم زایمان کرد و دختری زایید که ا و را دغدوا یا دغدو نام نهادند.
دغدو حامل فره ایزدی بود و چون به پانزده سالگی رسید فراهیم به ا و مشکوک شد و او را از خود راند.
دغدو پس از مدتی به قبیله اسپیتمان Spitman پناهنده شد. او را به گرمی پذیرا شدند. پوروشسپ Paurushaspa فرزند رئیس قبیله به او علاقمند شد و زناشویی صورت گرفت.
روان زرتشت را دو ایزد به نام های بهمن و اردیبهشت در گیاه مقدس هئومه قرار دادند و دو ایزد دیگر به نامهای امرداد و خرداد او را پرورش دادند و بدین ترتیب تن و روان زرتشت درست شد.
روان زرتشت همیشه در معرض اهریمن قرار داشت ولی زرتشت چون روان پاکی داشت هرگز اغوا نشد و پیام خود را که راستی و درستی بود به مردم تعلیم میداد.
زرتشت پسر پورو شسپ تولد یافت و مدافعان زشتی وبدکاری منهدم شدند.
دوراژان دیو بد نهاد سه تن را مأمور نابودی زرتشت کرد و آن سه تن آتشی در خانه پوروشسپ افروختند. مادر نگران فرزندش شد ولی آتش سرد شد و کودک نجات یافت.
به هر حال زرتشت چون به پانزده سالگی رسید نزد برزین خردمند به تعلیم علوم مذهبی و دانش های دیگر پرداخت سپس چندی هم فنون جنگی آموخت. در جنگ ایران و توران برای پاسداری از میهن خود به نبرد با تورانیان پرداخت، پس از جنگ چون خشکسالی هم آمد به نجات محرومان و بیماران پرداخت.
پس از این بلایا پیوسته در تفکر برای نجات مردم از فقر و بدبختی و نادانی بود و چون همیشه در تفکر بود پدر و مادرش فکر کردند که دارد دیوانه میشود و بالاخره چاره در آن دیدند که او ازدواج کند.
باز هم او در اندیشه بود که چگونه میتواند به رنج مردم پایان دهد و به جای زشتی و پلیدی، زیبایی و درستی و راستی را جایگزین سازد. پس از مدتی زندگی زناشویی را رها کرد تا بتواند راه رستگاری را بیابد و مدت ده سال از زندگی عادی جز غذایی بسیار کم چیزی تناول نمیکرد و پیوسته در تفکر و اندیشه غوطهور بود و با خود در جنگ و ستیز ( این دوره زمان ساختن شخصیت متعالی افراد بزرگ است ).
مدت ده سال با ریشه جانش و سختیهای بسیار در غور و اندیشه سپری شد. در این مدت بارها اهریمن او را از راهش باز میداشت ولی او اهریمن را از خود میراند تا بالاخره به حقیقت دست یافت و جانش لبریز از شادی شد. او دریافت در جهان زشتی و زیبایی، نیکی و بدی، دروغ و راستی، حقیقت و نادرستی، نور و ظلمت، شب و روز وجود دارد و شناخت به ضد است.
مظهر نیکی و راستی و نور، حقیقت اهورامزدا، و مظهر بدی و شر و ظلمت، اهریمن است که اولی را scpanta Mainyu اسپنتا مینو و دومی را Angra Mainyu انگره مینو نامید.
چون پس از ده سال انزوا به حقیقت رسید، به خورشید گفت: «ای اختر بزرگ اگر بر آنها نور نثار می کنی، نمی تابیدی، خوشبختی تو کجا میبود ؟ »
زرتشت چون از گروه شبانان بود به گروه خود بازگشت تا مردم را به راستی هدایت کند. چون زرتشت پیرو راستی و مخالف نادرستی بود، گروه مردم ناراست با او ضدیت داشتند. او مردم را به درستکاری رهبری و از پرستش نیروهای طبیعت بر حذر میداشت و خرافات و جادوگری را طرد می کرد. کوشش او بر این بود که مظلوم را حمایت کند و ا و را از زورگویی ظالم و تسلیم به ظلم برهاند ولی همواره مورد اذیت و آزار پیروان زور و دروغ قرار می گرفت.
چون از مردم شهر و دیار خود جز بدی ندید مهاجرت آغاز کرد و همواره می گفت: «به کدام خاک روی آورم، و به که پناه جویم، جمله از من دوری جویند، چگونه تو را خشنود کنم، ای اهورامزدا. »
تنها پیرو زرتشت مدیوما پسر عمویش بود. بالاخره در زمستان مهاجرت را آغاز میکند و از سردی هوا به خانهای پناه میبرد که صاحبخانه او را نمیپذیرد.
پس از آن به قلمرو گشتا سپ می رسد. پس از دیدار با شاه خلاصه آیین نوین را به او میگوید که مردمان باید از دروغ و نادرستی و پرستش بت ها و عوامل طبیعت خودداری کنند و پیرو خدای بزرگ (اهورامزدا ) شده، یکتاپرستی را پیشه کنند.
شاه او را به مجلس کاهنان رهنمون میشود و کاهنان با ا و به بحث مینشینند و زرتشت همه را مجاب میکند.
پس از آن جاماسب وزیر خردمند گشتاسپ را به آیین خود فرا میخواند و جاماسپ فریفته افکار او شده و به آیین مزدیسنی در میآید و فرشوشتره برادر جاماسپ هم پیرو مزدیسنی میشود.

مطلب مشابه :  آلفای کرونباخ

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید