رشته حقوق

فلسفه و منطق

دانلود پایان نامه

یکی از فرق کلامی که جزء جبریه است فرقه کلامی اشاعره است. البته اشاعره در نظریه جبر به جبریۀ متوسطه معروفند یعنی برای بنده در فعل خود اثبات کسب می‌کنند.کسب در اصطلاح اشاعره به این معنی است که فاعل اعمال انسان خداست، ولی افعال او از طریق بندگان ظهور میکند و این جریان کسب یا اکتساب نام دارد.
اشاعره میگویند: «که خداوند متعال همۀ امور و افعال را اراده میکند، خواه نیکو باشد یا قبیح، و شرّ باشد یا خیر، و ایمان باشد یا کفر؛ زیرا او به وجود آورنده و خالق همۀ موجودات است پس اراده کننده تکوین و ایجاد همۀ أشیاء خواهد بود».
گروه دیگر که برای اعتقاد و باورشان درزمینۀ افعال انسان به آیات تفویض تمسک جستند و معتقد به آزادی و اختیار انسان شد به قدریه معروف شدند.
یکی از این فرقه‌ها که به این عقیده معروف‌اند «معتزله» است. آنان معتقدند: «خدای متعال بندگان را قادر و توانا خلق کرده است و دیگر کاری با آنها نداشته و فقط از آنها اطاعت و ایمان می‌خواهد و بس و خودمختارند هر راهی را که بخواهند می‌توانند برگزینند».
گروه دیگر کلامی ماتریدیه است که اندیشه آنان دراین‌باره بین اشاعره و معتزله است. یعنی آنان بر این باورند اگرچه انسان مختار مطلق نیست ولی خداوند اختیار لازم را برای انجام فعل به او عطا کرده است. ازنظر آنان فعل واحد به دو فاعل استناد دارد؛ و برای این استناد به نظریه کسب قائل شدهاند.گروه دیگر ماتریدیه «سخنی شبیه اشاعره دارند و به گونهای سخن گفتهاند که چیزی جز جبر از آن نمیتوان دریافت».
اما گروه دیگر کلامی که نه طرفدار جبر هستند نه تفویض شیعه است. آنان معتقدند که فعل بنده مخلوق انسان است بیواسطه و مخلوق خداوند است باواسطه. در حقیقت شیعه قائل به حد وسطی بین جبر و اختیار است.در زمینۀ نفی جبر و تفویض امام صادق(ع) میفرمایند: «لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِیضَ‏، بَلْ أَمْرٌ بَیْنَ أَمْرَیْنِ».
4-2-2- دیدگاه جامی در باب جبر و اختیار
عبدالرّحمن جامی در دیوان خود در مسأله جبر و اختیار از میان فرق کلامی به اشاعره نزدیک است. جامی هرچند لفظ اختیار را در اشعار خود به کار میبرد و ظاهراً قائل به اختیار میشود ولی در حقیقت به جبر گرایش دارد و میگوید آدمی هرچند مختار است از خود اختیاری ندارد. جامی افعال را به‌حق نسبت می‌دهد و بر این باور است که اختیاری که ما در افعالمان داریم در حقیقت آن را خداوند به ما عطا نموده که این نوع نگرش خود نوعی گرایش به جبر است. در ادامه به بررسی اشعار جامی دراین‌باره پرداخته میشود.
جامی علومی مانند فلسفه، که راه شناخت خدا را از طریق عقل میپیمایند را رد میکند و میگوید اگر در پی‌شناخت خدا هستی سراغ فلاسفه نرو زیرا آنان برای شناخت خدا تو را درگیر استدلالات واهی میکنند و آنان را در این کار سرزنش نمیکند؛ زیرا آنان در آوردن این استدلالات اختیاری از خود ندارند.
فلسفه چون اکثرش آمد سفه پس کلّ آن
هم سفه باشد که دارد حکم کل آنچ اکثراست
فلسفی از گنج حکمت چون به فلسی ره نیافت
می ندانم دیگری را سوی آن چون رهبراست
حکم حال منطقی خواهی ز حال فلسفی
کن قیاس آن را که اصغر مندرج در اکبراست
آن بداختر کش منجم گفته‌ای چون هر اثر
پیش او مسند به اختر شد خدایش اختر است
اختیاری نیست او را اختیار از وی مپرس
اختیار جمله گم در اختیار داور است
چرخ و انجم جن و مردم هر یک اینجا مضطرند
اختیار جمله پیش من یجیب المضطر است
(دیوان، صص 51-52)
در این ابیات جامی به فلسفه و منطق و نجوم به‌عنوان علومی پوچ و واهی می‌نگرد و معتقد است با این علوم راه به حقیقت نتوان برد. منجم را کسی می‌داند که همه کارها را به انجم و تأثیر ستارگان نسبت می‌دهد و درنهایت او را در این کار مجبور می‌داند و بیان می‌کند که منجم از خود اختیاری ندارد. نه‌تنها منجم از خود اختیار ندارد، بلکه تمام کائنات تحت فرمان الهی است و همگی مجبور هستند و اگر اختیاردارند این اختیار را خداوند به آن‌ها داده. داور و من یجیب المضطر اشاره به خداوند دارد. که این موضوع مشابه نظریات اشاعره است که« افعال بندگان همیشه بااراده و قدرت پروردگار متعال صورت میگیرد».

مطلب مشابه :  شروط دفاع در منابع فقه امامیه

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید