سبز اندیشان امروز

فعالیت های

در آتیک چنین معروف بود که مادر وی، Periboea، یکی از دخترانی بود که از طرف Egee، به عنوان خراج به خدمت مینوس در کرت فرستاده شد ولی «تزه» با کشتن «مینوتور» وی را نجات داد.
هنگامی که هراکلس درصدد دارد وکشی به تروا بود، به سالامین رفت تا تلامون را نیز به شرکت در جنگ دعوت کند، اتفاقاً وی را در ضیافتی دید و در حالی که بر پوست مخصوص خود نشسته بود، از زئوس تقاضا کرد که به تلامون پسری عطا کند که مانند پدر دلیر و مانند شیری که پوست آن در اختیار هراکلس بود، قوی باشد. زئوس مسئول وی را به سمع قبول شنید و عقابی را به علامت رضایت به آن مکان فرستاد.
بنا به روایت دیگر، در این موقع آژاکس به دنیا آمده بود و هراکلس به محض مشاهده ی وی او را در پوست شیر خود پیچید و از خدا خواست که او را رویین تن سازد. کودک رویین تن شد ولی چون قسمتی از پوست که در زیر تیردان هراکلس بود با قسمت هایی از بدن طفل یعنی زیر بغل، کمرگاه و شانه ی طفل تماس پیدا نکرد و قسمت هایی که گفته شد، از بدن آژاکس، از خاصّیّت رویین تنی محروم ماندند.
سپس به روایت ایلیاد، به تدریج آثار جدیدی در حرکات و رفتار آژاکس ظارهر شد. هنگام عزیمت به تروا، پدرش به او سفارش کرد که با نیزه ی خود ولی با کلمات خدایان، دشمن را از پای در آورد. امّا آژاکس که پدر جواب داد که : هر فرد مهملی هم می تواند با کمک خدایان پیروز شود و پس از این تصویر آتنا را از سپر خود محو کرد و این مطلب موجب دشمنی آتنا با وی شد.
در طیّ نه سال اول جنگ، آژاکس در فعالیت های راهزنی شهرهای آسیا، شرکت کرد و پس از مرگ آشیل، و در دوره های آخر جنگ، حوادث بسیاری را به آژاکس نسبت داده اند. وی پسر آشیل را مانند پسر خود مورد محبت قرار داد و با کمک او به جنگ پرداخت.
پس از تصرف شهر تروا، وی پیشنهاد کرد که هلن را به کفاره ی زنائی که به آن تن داده بود، به قتل رسانند ولی آتریدها که نجات هلن را می خواستند، با او مخالفت کردند و اولیس پیشنهاد کرد که هلن به اختیار منلاس گذاشته شود. آژاکس درخواست کرد که Palladion به عنوان غنیمت جنگی، به وی سپرده شود ولی باز هم آنریدها مانع این کار شدند و بر اثر آن اختلافی میان فرماندهان بروز کرد. آژاکس تصمیم گرفت از منلاس و آگاممنون انتقام بگیرد. آتریدها عده ای نگهبان به محافظت خود گماشتند و صبح روز بعد، آژاکس را در حالی که بدنش با شمشیر خودسوراخ شده بود، در گوشه ای یافتند.
در روایت دیگری که بیشتر مورد استفاده ی تراژدی نویسان بوده، شرح دیانه شدن آژاکس، نه به آن جهت که از واگذاری «بالا دیون» به او خودداری شد، بلکه به این مناسبت که سلاح آشیل در اختیار وی قرار نگرفت، به تفصیل ذکر شده است. اسلحه ی که در مورد آن گفته شد، به دستور تنیس باید، در اختیار دلیرترین یونانیان، یا در اختیار کسی که بیش از سایذین موجب وحشت مردم تروا گردد، قرار می گرفت. برای تعیین این فرد، نظر زندانیان تروایی خواسته شد و آنها، از روی خشم، اولیس را به این سمت معرفی کردند. بنابراین سلاح موردنظر آژاکس، به اولیس تعلق گرفت. در همان شب، آزاکس دیوانه شد و به کشتار حیواناتی که برای غذای یونانی ها، اختصاص یافته بود، پرداخت. صبح روز بعد به محض آن که آژاکس به خود آمد، متوجه سرگردانی و بلاتکلیفی خود شد و ناچار خود را کشت.
هنگام بازگشت، آتنا برای انتقام از این بی عدالتی که آژاکس قربانی آن شده بود، یونانیان را به قهر خود گرفتار کرد.
آژاکس را طبق معمول آن زمان، نسوزاندند؛ بلکه او را در تابوتی گذاشته و به خاک سپردند. (همان، صص 46-51).
«آتشی ازاین واژه یک بار استفاده کرده است :
«آن گاه
خواهم باخت
هلن و تروا را یک جا
آشیل شلنگ انداز می آید
– از فراز چکادها
طلایه ی آژاکس پیداست
اودسئوس ؟
دیر نکرده آیا ؟» (آتشی، 1386، ص 1817)
3-2-3-4- آشیل

                                                    .