3- 1-4-تأکید بر نهاد خانواده همراه با حضور در حوزه عمومی
برخی از فمینیست ها مانند ولستون کرافت حضور اجتماعی بانوان را سبب استحکام بنیاد خانواده دانسته و معتقد بودند که پروراندن و پرمایه کردن ذهن زنان سبب می گردد که آن ها کمتر به ظاهر خود متکی باشند و بیشتر به جنبه های معنوی شخصیت خویش اعتماد ورزند و در نتیجه ثبات و استحکام مبانی خانواده را تقویت گردانند. از نقطه نظر این دیدگاه زنان فرهیخته، بهتر می توانند به صورت همسری فداکار و مادری خردمند عمل کنند و فرزندانی شایسته به جامعه تقدیم دارند. برخی دیگر از فمینیست ها نیز خواهان دریافت دستمزد در مقابل کارخانگی و بازنمایی ارزش آن بودند.
بدین روی دیدگاه فمینیسم‏‏ در باره زندگی مشترک، دارای فراز و نشیب هایی شد، گاه زندگی مشترک در اولویت قرار گرفت و گاه کمترین ارزشی برای آن قائل نشدند و با نگاهی تک بعدی ، تنها بعد فردی زن را معیار قرار داده اند و از ابعاد خانوادگی و اجتماعی زندگی انسانی چشم پوشیده اند. بنابراین اصل قراردادن مبارزه با مردسالاری و تأکید بر استقلال زنان در عمل به گسترش تضاد میان دو جنس ختم شد و زنان را از توجه به عوامل اصلی عقب ماندگی خود که حاکمیت اخلاق مادی و روح سرمایه داری بود، بازداشت. فمنیسم با زیرذره بین قراردادن اشکال سنتی ستم علیه زنان، از تحلیل اشکال نوین ستم جنسی طفره می رود. زیرا تأکید بر محوریت حقوق بدون توجه به پایه ریزی مناسبات اخلاقی، زمینه را برای تغییرشکل ستم و پیچیده تر شدن بردگی زنان فراهم کرده است.
3- 2- دیدگاه اسلام در نوع نگرش به تشکیل خانواده و زندگی مشترک:
در باور اسلامی زن و مرد برای یکدیگر آفریده شده اند. علت این که خداوند جنس زن و مرد را در خلقت یکسان ساخت، ایجاد زوجیت است و پیامد زوج بودن آرامش یافتن می باشد و در ایجاد آرامش زن پایه و اساس، و مرد نیازمند او می باشد. « وَ مِنْ ءَایَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکمُ مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُواْ إِلَیْهَا وَ جَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّهً وَ رَحْمَه..» البته آرامش موجب نشاط و استحکام کانون خانواده می شود و زمینه ساز جامعه سالم است. بر این اساس زن و مرد باید در حفظ تحکیم پیوند خانوادگی و ایجاد رابطه ی صمیمانه بکوشند و با هر آن چه که موجب سستی روابط و دلسردی آنان می گردد، مبارزه نمایند و همواره در کنار یکدیگر باشند نه در مقابل و دشمن یکدیگر فرض شوند. در ضمن کودک در محیط آرام خانه که توسط مادر مهیا شده است به رشد و بالندگی می رسد و کانون خانواده عرصه شکوفایی سازندگان جامعه فردا می باشد.
از طرفی در جامعه اسلامی زمینه رشد و پیشرفت برای بانوان در همه ابعاد زندگی براساس رعایت موازین اسلامی و ارزش های معنوی باز است و این زنان هستند که باید استعدادها، شایستگی ها، ابتکارات و توانایی های خود را در شئونات مختلف زندگی شکوفا سازند و زندگی مشترک مانعی جهت رشد استعدادها و فعالیت های اجتماعی آنان نمی شود. بنابراین دین اسلام، مکتبی پویا و کامل است که نیازهای فردی و اجتماعی افراد را پاسخ گفته است.
4- اختلاف در نوع نگرش به نقش «مادری»
جایگاه «مادری» در طول تاریخ همراه با فراز و فرودهایی بوده است؛ برخی محدودیت نقش «مادر» را در بچه داری و خانه داری مقوله ای مانع رشد بانوان می دانستند و آن را در فرهنگ پدرسالاری وسیله کنترل بانوان قرار داده بودند و کودکان را مانعی جهت کسب اهداف برابری با مردان تلقی می کردند و پرورش نسل را بی اهمیت جلوه می دادند و معتقد بودند مادری باید از فرهنگ بشری حذف شود تا جامعه به یکسانی حقوق زن و مرد نائل شود. البته تحقیر مقام والای مادری در جاهلیت فکری بشر، سابقه ای دیرینه دارد. عده ای دیگر «مادری» را عامل رشد جامعه بر می شمردند و احیای خانواده و نقش مادری را سرلوحه همه فعالیت ها قرار می دادند و خصوصیت روانشناختی بانوان را تنها عامل نجات جامعه می دانستند. بهر حال در هر دوره ای به اقتضای شرایط، «مادری» رنگی جدید به خود گرفته و تغییر شرایط موجب تغییر در موقعیت آن ها گشته است. دیدگاه فمینیسم‏‏ و اسلام در مورد جایگاه «مادری» متفاوت می باشد که در این قسمت به مقایسه آن پرداخته می شود.
4-1- دیدگاه فمینیسم‏‏ در نوع نگرش به نقش «مادری»
آن چه در امواج سه گانه فمینیسم‏‏ به عنوان احیاء کنندگان حقوق زنان دیده می شود، تفاوت و گاه تضاد این مکتب نسبت به نقش والای «مادری» است که این مطلب موجب به چالش کشیدن فمینیسم‏‏ در عدم توجه به نیازهای زنانه و تغییر مکرر مواضع آن شده است. دیدگاه فمینیسم‏‏ در باره جایگاه مادری به شکل های زیر می باشد:
4-1-1-حذف نقش مادری
موج دوم فمینیست، بدون توجه به نیازهای فطری زن، جایگاهمادری را قربانى می نماید و پذیرش نقش های انفعالی مانند مادری و همسری را زمینه ساز تسلط مردان برمی شمارد و از آنان می خواهد تا از پذیرش چنین نقش هایی خودداری نمایند و به منظور رقابت با مردان در صحنه های کار و فعالیت های اجتماعی حضور یابند. از نظر آنان هرگونه قانون‌گذاری به نفع مادران، همنوایی با نقش‌های سنتی جنسیتی و باعث فرودستی زنان است.
البته این گونه نگریستن به نقش های عظیم حیاتی، زنان را از احساس عزت و رضایت در ایفاء نقش های خود باز می دارد، و در نتیجه آینده ی حیات بشریت را تهدید به زوال می کند و نقش آفرینی تاریخی زن را بی ارزش قلمداد نموده، نسبت به گذشته ی آن ها بدترین ناسپاسی را روا می دارد و به طور غیر مستقیم به برتری ذاتی مرد و ارزشمندی نقش های مردانه صحّه می گذارد و این خود ظلم مضاعف دیگری است که به عنوان فمینیسم و دفاع ازحقوق زن در حق زنان روا می شود. اینان بر اساس اصل «فردگرایی» و با هدف آزادی شخصی و استقلال زنان، با طرفداری از اصل «تساوی» زن و مرد، با کم رنگ کردن تفاوت‌های طبیعی، خانواده را به عنوان نهاد تحقیر و مادری را امری حاشیه‌ای تلقی می‌کنند.
4-1-2-توجه به نقش مادری بصورت مشروط
فمینیست ها گاه ایفای نقش مادری را مشروط بر آن می داند که مانع حضور زنان در عرصه اجتماعی و اقتصادی نشود. به عنوان مثال فمینیست لیبرال به موقعیت خاص زنان به عنوان مادر توجه دارد و رفع تبعیض را زمانی محقق می داند که به مسائل زنان دقت شود تا برابری در عمل نیز امکان تحقق یابد. براین اساس از دولت می خواهد تا برای زنان شاغل، امتیازات ویژه دوران بارداری، مرخصی های دوره زایمان و خدمات مهد کودک لحاظ نماید تا مانعی در راه حضور زنان در عرصه عمومی ایجاد نگردد.
4-1-3-احیاء نقش مادری
برخی از فمینیست ها پست انگاشتن فعالیت های زنانه را یکی از عوامل آسیب زای زنان در تهاجمات فرهنگی دانسته اند. زیرا بی اهمیت جلوه دادن نقش هایی مانند زاد و ولد، مربی گری و تربیت فرزندان، و در مقابل اهمیت دادن به نقش های مردانه، موجب گردید تا بانوان به مرور زمان از نقش های خود، احساس حقارت نمایند و از روی آوردن به آن خودداری کنند. اما از اوایل دهه 1970، جهان غرب به نقش های سنتی زنان، تقدس مادری و نهاد خانواده، رویکردی دوباره داشت و فمنیسم های موج دوم را به عنوان حرکتی علیه «نقش مقدس مادری» به نقد کشید. این نوع نگاه، باعث شد تا از حرکت های تند فمنیستی موج دوم کاسته شود و باری دیگر وظیفه اصلی زنان «مادری» و «تربیت شخصیت کودک» شمرده گردد. این گروه متأثّر از افکار پست‌مدرنی که بر اصل انسان‌ها تأکید دارند، به قابلیت های مثبت زنانه از نظر زیستی و اجتماعی توجه نمودند و معتقد شدند، نقش مادری ظرفیّت پرورش‌دهندگی و حس مسئولیت زنان را افزایش می‌دهد. این گرایش، با تأکید بر کلیت خانواده، خواهان نقش برابر زن و مرد و وظایف و مسئولیت‌های خانگی و اجتماعی شد و با تأکید بر ظاهر زنانه و رفتار ظریف، از خانواده، فرزندمحوری و زندگی خصوصی دفاع نمود و همسری و مادری را به عنوان «تنها راه کمال» برشمرد.
بنابراین جهان غرب در کنار رفع نابرابری نژادی و اقتصادی به نقش های سنّتی و نهاد خانواده و ارزش های آن رویکردی دوباره داشت. از جمله شخصیّت های تجدید نظر طلب (در موج سوم)، جمین گریز( نویسنده ی استرالیایی) و جین بِتکه الشتاین(فیلسوف امریکایی) هستند. جین با نوشتن کتاب «مرد عمومی، زن خصوصی» (1981) تلاش نمود، دیدگاه‌های افراطی و رادیکال در موج دوم را تعدیل نماید و بحث «احیای مادری» را مطرح کند. همو به دفاع از زندگى خصوصى و خانواده فرزندمحور پرداخت و مادر بودن را فعالیتى پیچیده، غنى، چند رویه، پر زحمت و شادى آفرین دانست که زیستى طبیعى، اجتماعى، نمادین و عاطفى است. اسپاک تأکید داشت که چون هیچ کس نمی تواند، جایگزین مادر شود و همان عشق و محبت او را به کودک داشته باشد،کودکانی که توسط اشخاص دیگر بزرگ می شوند با مشکلات و اختلال شخصیتی روبرو می شوند. جان استوارت میل پیش بینی می کرد زنان مزدوج، وظایف همسری و مادری را ترجیح دهند. بدین روی برخی از فمینیست ها، بانوان را به هویت خویش متوجه کردند و آثار سوء افراط در حرکت های زن مدارانه را تبیین نمودند.
4-- دیدگاه اسلام در نوع نگرش به نقش «مادری»
با توجه به این که زنان، اساس استحکام خانواده و شکل گیری هویت جامعه می باشند و کودک امانتی در دستان مادران هستند که نخستین بار اخلاق، رفتار و فلسفه زندگی را از او می آموزد، زنان اولین و حیاتی ترین نقش و مسئولیت را دارند. براین اساس اسلام، بر خلاف نظریه فمینیست ها، با نگاهی ثابت به جنس مؤنث، مقدس ترین نقش او را، مادری می داند و آن را رفیع ترین ایده آل زندگی جنس مؤنث بر می شمارد.
از طرفی اسلام، تربیت فرزند توسط والدین را به عنوان حقی برای کودک بیان می دارد. امام سجاد علیه السلام می فرماید: «حق فرزند بر تو این است که بدانی وجود او از توست، بد و خوب او در دنیا به تو ارتباط دارد و بدانی که مسئول تربیت او هستی. او را چنان تربیت کن که خود را در مقابل نیکی او مأجور بدانی و در مقابل بدی به او معذب و معاقب بمانی.
بدین روی اسلام مقطع کودکی را مهمترین مرحله زندگی در دوران تعلیم و تربیت انسان می داند، و خانواده، را اولین و مهمترین محیطی بر می شمارد که کودک در آن از کیفیت روابط انسانی آگاه می شود و تحت تأثیر آن قرار می گیرد.پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نشستن زن و شوهر در کنار هم و در کنار فرزندانشان را از اعتکاف در مسجد خود در نزد خداوند محبوب تر می دانند«جلوس المرء عند عیاله احبّ الی الله تعالی من اعتکاف فی مسجدی هذا » است. والدین نخستین مربیان کودکان خود هستند که در شکل گیری انسان های در حال رشد، نقش بسیار عظیم و حساسی دارند. با تربیت صحیح، ابعاد مختلف شخصیت کودک ساخته می شود و رشد می یابد و جنبه های جسمانی، عقلانی، رفتاری و پایه های اخلاقی و هنری او به شکوفایی و کمال می رسد و ابعاد عاطفیش پرورده شده و رفتارهای اجتماعی او شکل می گیرد. ویژگی های روحی مادر در فرزند بروز می نماید و در عزم و اراده او مؤثر واقع می شود. بنابراین مادر می تواند با آرامش و قدرت روانی، مقابله با مشکلات را به فرزند خود بیاموزد و مهر و صفا، احساس امنیت و اعتماد به نفس را برای او به ارمغان آورد و با محبت بلاشرط و سرشار مادرانه موجب تدوام حیات فرزندش شود، زیرا قوام و کمال هر موجودی به محبت است. مجموع اصول تربیتی همراه با برنامه ریزی صحیح و دقیق و اهداف معین، سبب رشد کودک و نیل به شخصیت ایده آل انسانی در او می گردد.

                                                    .