رشته حقوق

فعالیت های اجتماعی

دانلود پایان نامه

افلاطون پس از آن که از بحث در باره آیین عروسی فارغ گردید، به گفت و گو در باره زمان تولد کودکان می پردازد تا با وضع این دستور، قانون خود را به مواضع و قوانین همگانی نزدیک سازد و موجبات تولد فرزندان سالم و قوی در جامعه شود. همو به زمان تولید مثل برای دختران از شانزده تا بیست سالگی و برای مردان از سی تا سی و پنج سالگی اشاره می نماید. در ضمن بیان می دارد که لازم است، زنانی از مقامات دولتی بر این امر نظارت داشته باشند تا زن و شوهر جوان در ایام مقرر، کودکی قابل و زیبا بارآورند و اگر در این ایام، تولد فرزند به وقوع نپیوست لازم است، آنان از یکدیگر جدا شوند. گویا از دیدگاه او تنها ثمره ودلیل ازدواج، تولد فرزندان می باشد.
1-1-1-9- مجزا بودن تربیت کودک دختر
افلاطون معتقد است زندگی خصوصی مردم باید تحت نظارت دولت باشد تا زندگی عمومی جامعه پایدار بماند. در این صورت با پیروی از قوانین، هم زندگی خانوادگی سامان بخشیده می شود و هم تمام جامعه به سوی نیکبختی سوق می یابد. بنابراین همو به وضع قوانینی در مورد تربیت کودک می پردازد و آن را تا سن شش سالگی مشترک بین دختر و پسر مطرح می کند. ولی پس از این سن، جنسیت را در پرورش فرزند مؤثر و مهم می داند و معتقد است پس از این سن باید پسران از دختران جدا شوند و پسران با پسران و دختران با دختران به آموختن واداشته شوند. سپس به ورزش های مخصوص پسران اشاره می نماید که آن ها باید اسب سواری و تیر اندازی و نیزه پرانی و به کار بردن فلاخن را بیاموزند. ولی دختران از آموزش تمرینات نظامی به دور هستند، مگر آن که دارای استعداد کافی در این زمینه باشند. در این صورت باید راه به کار بردن افزار جنگی را فرا گیرند. وی به پرستارن و آموزگاران سفارش می نماید که باید مراقب باشند تا پسران و دختران، نیرومند به بارآیند و نیرویی که طبیعت به آنان بخشیده است بر اثر عادت از کار نیفتد.بنابراین از دیدگاه افلاطون دختران و پسران به دلیل تفاوت جنسیتی و نقش هایی که در آینده بر عهده می گیرند، باید مورد تربیتی متفاوت قرار گیرند تا جهت ایفای صحیح نقش خود آماده شوند.
1-1-1-10- ضرورت آموزش نظامی در زنان به منظور دفاع از کودکان
افلاطون در باره اهمیت فراگیری آموزش های نظامی در افراد بیان می داردکه زنان دارای صلاحیت، باید دوش به دوش مردان در همه تمرین ها شرکت کنند و می گوید: نمی ترسیم از این که دیگران بگویند اسب سواری و ورزش، خاص مردان است و برای زنان شایسته نیست. بنابراین ضروری است که زنان مانند مردان از عهده تیراندازی و به کاربردن سلاح های گوناگون برآیند. البته وی معتقد است زنانی که دارای استعداد لازم در تمرینات مذکور هستند، می توانند در مسابقات مربوط به آن نیز شرکت نمایند. همو بیان می دارد: بهتر است زنان را به شرکت در این گونه مسابقات مجبور نکنیم ولی اگر دخترانی پیدا شوندکه در آن ورزش ها، تمرین کرده و مهارتی بدست آورده اند و از نیروی بدنی کافی نیز بهره مندند، آنان را نباید از شرکت در مسابقه بازداشت.افلاطون آموزش های نظامی را در حدی برای زنان ضروری می داند که آن ها بتوانند در هنگام ضرورت از زادگاه و فرزندانشان دفاع کنند. وی در بیان اهمیت این موضوع می گوید: زنان باید در به کار بردن سلاح ها مهارت یابند، زیرا ممکن است روزی لازم شود که همه مردان و زنان شهر به کشوری بیگانه لشکرکشی کنند. آن روز باید کسانی باشند که بتوانند مراقبت کودکان را بر عهده گیرند و شهر را حراست کنند یا زمانی که عکس آن پیش آید زنان باید بتوانند همچون پرندگان در برابر درنده ترین جانوران از کودکان خود دفاع کنند و برای نجات آن ها جان خود را در خطر افکنند. وی قانونگذاران جوامع را مرتکب خطایی بزرگ می داند که زنان را وادار نمی کنند که در همه کارها با مردان همکاری ورزند تا مانع به هدر رفتن نیمی از نیروی جامعه شوند.بنابراین از دیدگاه افلاطون تجهیز قوای نظامی زنان بدلیل حمایت از کودکان می باشد و مقصود تربیت انسان های آماده دفاع از کشور و کیان و رویارویی با سربازان دشمن نمی باشد.
1-1-1-11-اشتغال زنان مشروط بر فراغت از تربیت فرزندان
افلاطون پس از ضروری دانستن تعلیم بانوان در کنار مردان و پرورش نیروهای جسمانی آن ها بیان می دارد که زنان می توانند به کسب مقامات دولتی نیز نائل آیند و سن انتصاب آن ها را در مقام های دولتی تا چهل سالگی و برای مردان تا سی سالگی می داند. زیرا مردان از بیست تا شصت سالگی مکلفند در جنگ ها شرکت کنند. همو معتقد است، زنی که فارغ از مسئولیت های خانوادگی و تربیت فرزندان است، می تواند در تمام مقام ها و مسئولیت های دولتی و نظامی حضور داشته باشد. بر این اساس در خانواده ای که جنس مؤنث مسئول نگهداری، رشد و تربیت فرزندان نباشد، دارای آزادی بیشتری است و می تواند مسئولیت های اجتماعی برعهده گیرد. از این رو جوهره دیدگاه افلاطون به جایگاه زن بر پایه نقشی که در خانواده ایفا می کند، موقعیتی متفاوت می یابد. براین اساس بانوی مزدوجه، قبل از تربیت فرزندانش نقشی در جامعه نمی تواند داشته باشد. وی به برابری و توانمندی زن و مرد در انجام امور مردانه اشاره دارد. ضمن آن که از این نکته غفلت نمی کند که توانایی جسمانی آن ها با یکدیگر متفاوت است. همو برابری هر دو جنس را در آموزش و تمرین ضروری می داند تا هر دو آماده پذیرش فعالیت های اجتماعی شوند و شایستگی انجام مسئولیت ها را داشته باشند. البته افلاطون لازم می داند که توانایی جسمانی زن و وظیفه او در نگهداری و تربیت کودک، در وهله نخست لحاظ شود. اما قانونی برای آن وضع نمی کند و به اهمیت این مسئولیت اشاره ای ندارد.
1-1-1-12-حضور سیاسی زنان مشروط به اتمام وظایف مادری
آریستوکلس افلاطون، حضور سیاسی زنان را پس از پایان دادن به وظایف مادری و متناسب با توانایی جسمانی او می داند و بیان می کند: اگر اشتغال آن ها در امور جنگی ضرورت پیدا کند هر زنی از هنگامی که انجام وظایف مادری را به پایان رسانده است تا پنجاه سالگی به کاری که با نیروی بدنی او مناسب باشد، گماشته خواهد شد.همو حضور سیاسی جنس مؤنث را در صحنه جنگ ترسیم می کند. از طرفی وی عضویت عالیترین شورای دولتی مانند شورای نگهبان را به مردان اختصاص می دهد تا اعضا با فراغت کامل، کارهای مهم و خطیر دولتی را به فرجام برسانند. از دیدگاه او زنان قادر نیستند شغل های مهم و در رده بالای دولتی داشته باشند.
1-1-1-13- ضعف تعقل زنان
افلاطون صفت کوته فکری را در خور زنان و از مردان به دور می داند.
1-1-2- دیدگاه افلاطون در باره تساوی طبیعت و استعدادهای زنان و مردان
از نظر افلاطون، واژه طبیعت(nature)مفهومی بسیار مهم و اساسی است که به سادگی نمی توان آن را درک کرد، زیرا او واژه دیگری به نامphysis را در کنار واژه طبیعت به کار می برد. در دیدگاه او، این دو ویژگی باعث بوجود آمدن شخصیت انسان می شود. وی گاه آن چه را طبیعت می نامد، به مفهوم تربیت و عادت به کار می برد که معنای فطری ندارد و گاه طبیعت یک شخص را، همان فطرت یا ذات آن فرد می داند و برخی اوقات خصوصیات ذاتی را در کنار آموزش و پرورش قرار می دهد. همو تأکید انکار ناپذیری بر آموزش در آغاز زندگی و در دوره کودکی دارد. به طوری که تربیت و تعلیم کودک تا سن شش سالگی را مشترک بین دختر و پسر می داند و پس از این سن تعلیم های ویژه ی جنس پسر را مطرح می کند. البته همو در ادامه به این نکته مهم اشاره می نماید که در پرورش نیروی کودک می بایست ناتوانی جنس ماده و توانایی جنس نر لحاظ شود. وی تفاوت زن و مرد را بسیار سطحی و جزئی می داند و می گوید: گرچه طبایع مختلف باید وظایف متفاوت را تعیین نماید. اما تفاوت زن و مرد فقط در این است که زن می زاید و مرد نطفه می گذارد. بنابراین در کسب هنر اختلافی میان آن ها نیست و نگهبانان و زنان وظایف مساوی دارند و زن و مرد به طور مساوی از عهده هر فن یا وظیفه ای بر می آیند و در سازمان های شهری کاری نیست که اختصاص به زن یا مرد داشته باشد بلکه استعدادهای هر دو جنس یکسان هستند و تمام انسان ها در این امر برابرند جز آن که فردی، موضوعی را به آسانی درک می کند و دیگری به زحمت و نیاز به تمرین فراوان دارد و قوای جسمانی افراد به درک مطلب آن ها کمک می کند. البته در همه کارها زن ناتوان تر از مرد است.همو در توجیه نظریه خود که در امتداد دیدگاه سقراط است، می گوید: مردان باید از روی نمونه نگهبانان گله تربیت شوند. . و برای زنان هم همان طبیعت و همان تربیت مردان را قائل شویم و ببینیم نتیجه آن را می پسندیم یا نه؟ . . در نوع سگ های پاسبان گله وظیفه سگ ماده این است که مانند سگ نر همکاری کند در غیر این صورت باید در خانه بماند و بداند که کاری جز زائیدن و بزرگ کردن بچه از او ساخته نیست و اشتغال به کار سخت و مراقبت از گله منحصرا وظیفه سگ های نر است. بدین روی تساوی زن و مرد از دیدگاه افلاطون همچون انتخاب نگهبانانی برای گله است که هیچ تفاوتی میان آن ها نباید گذاشته شود زیرا همانطور که در میان حیوانات مخصوصا سگ ها که نگهبانان گله هستند هیچ فرقی بین نر و ماده نیست. همو لازم می داند، قواعد تعلیم و تربیت در باره هر دو جنس یکسان اجرا شود و پس از آن که افراد به طرز مقرر پرورش یافتند، بهترین آن ها به نگهبانی شهر گماشته شوند، آنگاه منتخبین باید با هم زندگی کنند و هیچ یک از آن ها نباید چیزی از آن خود داشته باشد حتی زن و فرزند. حال با توجه به این که نباید همه وظایف را به مردان تحمیل نمود، تربیت زن های نگهبان خلاف طبیعت نیست و اگر بنا باشد که زن ها هم برای انجام وظیفه نگهبانی مجهز گردند باید همان تربیتی را که نگهبانان ذکور انجام می دهند، متقبل شوند. وی معتقد است بدین علت که استعدادهای هردو جنس مساوی تقسیم شده است، به حکم طبیعت، شریک در انجام وظایف می باشند و می توان به هر دو جنس به طور مساوی فن جنگ و سواری را آموخت. البته به علت ضعف نوعی زنان بهتر است وظایف آسانتر به آن ها واگذار شود.
1-1-3-دیدگاه افلاطون در باره نهاد خانواده
افلاطون توجه ویژه ای به جامعه دارد و رستگاری بشر را در سعادت جامعه می داند بدین روی دیدگاه وی در باره نهاد خانواده با مبنا قرار دادن اهمیت جامعه، به دو شکل مطرح است:
1-1-3-1-جایگاه زن در طبقات هیأت حاکمه
افلاطون با طرح سخنان و دستوراتی در کتاب های «قوانین» و «جمهور» اصالت را به جامعه می دهد و معتقد است که سعادت جامعه به طور مستقل قابل دستیابی نیست. بلکه انسان ها مسئول هستند، زمینه های سعادت جامعه را فراهم آورند تا عموم بشر را به رستگاری برسانند. همو در راه نیل به این هدف به سه نکته مهم اشاره می نماید، که عبارتنداز:
1-1-3-1-1-رفع هر گونه وابستگی: وی معتقد است طبقه هیأت حاکمه، آموزش و تعلیم ویژه ای برای اداره شهر دیده اند. بنابراین موظف هستند خود را از هرگونه وابستگی دور سازند تا بتوانند با توجه به سرمایه ای که جامعه در راه پرورش آن ها هزینه نموده است، زمینه های فلاح آن را فراهم سازند. سپس مهمترین وابستگی را مالکیت خصوصی می داند که باعث نفع پرستی و خودخواهی می شود. در مقابل منافع عمومی قرار دارد که باید از میان برود و در نهایت اشتراک منافع بوجود آید. از دیدگاه او وحدت یک جامعه زمانی از بین خواهد رفت که عده ای با رنج و عذاب خود، موجب رفاه و راحتی دیگران شوند. منافع شخصی نمی گذارد که افراد یک جامعه با یکدیگر متحد و برابر باشند. بدین روی تفاوتی میان نهاد خانواده در هیأت حاکمه و سایر مردم در نظر می گیرد که بر اساس نظریه وی نهاد خانواده، در هیأت حاکمه موضوعیت ندارد و لازم است ویران شود. وی در این طبقه اوامر دولتی را بر هر امر دیگری مقدم می دارد و معتقد است حکومت و تشکیل خانواده دو امر مخالف و متضاد یکدیگر هستند و پاسداران و هیأت حاکمه لازم است از هر ارتباط و انگیزه ای که توجه آنان را نسبت به امر نگهداری حکومت کاهش دهد، برحذر باشند.گرچه آن موضع تشکیل خانواده باشد، تا با انحصار خود به دولت بتوانند وفاداری تام و تمام شان را به امر حکومت به ظهور رسانند.بدین روی برای زنان و مردان تعلیم دیده در طبقه هیأت حاکمه، نهاد خانواده وجود ندارد و برای برپاسازی آرمانشهر افلاطونی ضروری است که بنیاد خانواده از بین برود.
1-1-3-1-2-اصلاح نژاد: در دیدگاه افلاطون طبقه حکیمان و نظامیان باید با نظارت دولت ازدواج نمایند تا بهترین انسان ها از لحاظ حکمت و قدرت را به دنیای خاکی وارد سازند و بهترین دستاوردها برای بهبود نسل بشر و اصلاح نژاد را داشته باشد تا وظایف مهم دولتی به دست برترین اشخاص بیفتد. بدین روی هدف وی ایجاد بهترین وضعیت، برای نظام دولتی است.همو در بیان علت نظریه اصلاح نژاد انسان ها، این موضع را با اصلاح نژاد در سگ های شکاری و پرندگان از نژاد زیبا و اسب و سایر حیوانات مقایسه می نماید و بیان می دارد که لازم است افراد نخبه جنس نر و ماده حتی المقدور بیشتر وافراد پست حتی المقدور کمتر جفت شوند و نیز لازم است که فرزندان دسته اول پرورش یابند، نه فرزندان دسته دوم تا بدین طریق ممتاز بودن گله کاملا حفظ شود. افلاطون این امتیاز را از آن زمامداران می داند تا سرّ این تدابیر، تنها نزد آن ها بماند و حتی المقدور از بروز اختلافات در میان گله نگاهبانان جلوگیری شود.
1-1-3-1-3-اشتراک اموال و خانواده: در جامعه ایده آل افلاطونی، بهترین جامعه«جامعه ای»است که مالکیت اشتراکی در تمام طبقات آن توسعه یابد. از طرفی طبقه هیأت حاکمه را تنها طبقه اجتماعی می داند که شایستگی زندگی در آرمانشهر را به تبع آموزش هایی که دیده اند، دارد. در دیدگاه افلاطون، این طبقه افرادی هستندکه برای اداره کشور لازم است برخودخواهی خویش غلبه یابند و به فکر رفاه حال شهروندان باشند و آن ها را بر یکدیگر ترجیح ندهند. بنابراین ثروت خصوصی و ازدواج برای زمامداران وجود ندارد تا از وظایف اصلی خود باز نمانند. افلاطون براین عقیده است که تملک و دارایی باعث تفرقه حاکمان و مردم می شود. همو در راه ایجاد این وحدت و یگانگی، اشتراک خانواده در کنار اموال را نیز مطرح می کند و با استناد به سخنان سقراط، طرح «زنان و کودکان مشترک»در میان نگهبانان را بیان می نماید. از دیدگاه افلاطون لازم است در میان مردان جنگی اشتراک زن و فرزند وجود داشته باشد. او در بیان این مطلب می گوید: همسران مردان جنگی بین همه آن ها مشترک خواهند بود و هیچ یک از آن ها به خصوص با یکی از آن ها زیست نخواهد کرد و فرزندان هم مشترک خواهند بود. یعنی نه والدین، فرزندان خود را خواهند شناخت. نه فرزند، والدین خود را. تا بدین طریق وحدت و یگانگی در این طبقه ایجاد شود و هیچ رهبر و پاسداری، قادر نباشد زن یا کودک خود را نشان دهد. همو بیان می دارد با اجرای این طرح، زمینه های سعادت جامعه فراهم می شود. افلاطون اشتراک مطروحه را در صورت اجرا، نعمت می داند.سپس در تأیید نظر خود، معتقد است انحصار، موجب خودخواهی می شود و حسن اداره و نظم شهر در جایی معنا می یابد که همه مردم آن در احساسات و غم و شادی با یکدیگرشریک باشند و در این شهر، نگهبانان با هر کس که روبرو شوند او را مانند برادر و خواهر یا پدر و مادر و . . . خویش تلقی خواهند کرد. وی زن و فرزندان اختصاصی و مال و ملک خصوصی را موجب شادی و اندوه انفرادی می شمارد. در حالی که اگر تمام افراد یک جامعه در موضوع مالکیت متفق القول باشند، همه آن ها در راه وصول به هدف واحد، خواهند کوشید و بالنتیجه از همه کشمکش ها آسوده خواهند شد واز طرفی تعقیب جزائی ناشی از ضرب و جرح و اختلافات پیش نخواهد آمد.
1-1-3-2-نظریه افلاطون در باره نهاد خانواده در طبقات پایین
نظریه افلاطون در باره غیر طبقه حاکمه – که شهروندان درجه دوم محسوب می شوند- این است که زنان طبقه پایین به عنوان همسران خصوصی و مادران در ردیف اموال و احشام مرد بوده و ایجاد نهاد خانواده ضروری است. این همسران خصوصی وظیفه پرورش کودکان را بر عهده دارند.
بنابراین افلاطون نسبت به زن با دو معیار جداگانه برخورد می کند: یکی معیاری برای زنان طبقات هیأت حاکمه و دیگر معیاری برای زنان طبقات پایین جامعه. بر این اساس است که وظیفه خانه داری زن و مالکیت مرد نسبت به او، تنها برای طبقات پایین مفهوم پیدا می کند. در این طبقه، زنان جزو اموال طبیعی مرد به عنوان همسران خصوصی آن ها هستند و مادران در ردیف بردگان و کودکان محسوب می شوند.
بدین روی تفاوت برجسته ای که بین نقش بانوان در دو کتاب جمهور و قوانین مطرح است، به دلیل آن نیست که افلاطون عقیده اش را نسبت به «طبیعت» و «قابلیت» زن تغییر داده است. بلکه با نگاه متفاوتی که به جنس مؤنث در دو کتاب خود داشته، او را به عنوان ابزاری در خدمت جامعه و مردان در نظر گرفته است. وی زمانی که در جامعه ایده آل خود اشتراک زن را در طبقه هیأت حاکمه مطرح می کند، او را جزو اموال مرد محسوب می نماید و به دفاع از عدم مالکیت خصوصی و براندازی خانواده فردی می پردازد تا جامعه رو به اصلاح و سعادت برود و نژاد انسان ها بهبود یابد و از مردان دلاور بیشترین تعداد فرزند به وجودآید و فرزندان افراد پست و نوزادان ناقض الخلقه از میان بروند و در طبقه دیگر زن را در ردیف کودکان می داند. البته آنچه برای او اهمیت دارد، زن یا مرد نیست، بلکه جامعه است. همو سعادت جامعه را بر سعادت فرد مقدم می دارد و همه آحاد جامعه را حتی در خصوصی ترین مسائل زندگی شان تابع قوانین و منافع اجتماعی می خواهد. بدین روی دیدگاه وی در دو کتابجمهور و قوانین در یک راستاست، ولی معیارهایش متفاوت است؛ در اولی؛ جامعه درجه یک است که خدایان آن را سرپرستی می کنند و دومی؛ جامعه درجه دوم است که انسان های ناقص آن ها را رهبری می کنند.
کنترل دولت بر تعداد خانوار
در نهایت افلاطون نظر خود را در باره تعداد خانوارهای یک شهر بیان می دارد و این که تولید مثل باید در کنترل دولت باشد تا تعداد5040 خانواده که مد نظر او می باشد، همیشه ثابت بماند. بر اساس این دیدگاه، مقامات دولتی گاه از تولید مثل بیش از حد نیاز، جلوگیری خواهند کرد و گاه با پند و اندرز و وعد و وعید جوانان را به تولید نسل بیشتر وادار خواهد نمود تا شماره اهالی شهر به یک میزان نگه داشته شود و حتی الامکان فرزندان بیشتر از جوانانی باشد که لیاقت مخصوصی از خود نشان داده اند.

مطلب مشابه :  محکم و متشابه

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید