انگلس فریدریش: Engels . Friedrich
فیلسوف آلمانی، تز اصلی وی این است که پدرسالاری در دوره خاصی، مادر سالاری «جوامع کومونی» پیش از تاریخ را سرنگون یا منحل کرد. راه حل وی برای مشکل سرکوب زنان، جذب ضروری بیشتر زنان به بازار کار است تا مانع از محدود شدن زندگی شان به کار خانگی و خصوصی شدن گردد.
دیلی مری: Daly Mary
فیلسوف رادیکال آمریکایی. وی در نخستین کتاب هایش کلیسا و جنس دوم (1968م) و فراسوی خدا- پدر (1973م) به بررسی زن ستیزی در مسیحیت و کلیسا می پردازد. وی می گوید قدرتی که مردسالاری بر زنان اعمال می کند متکی بر مسیحیت است.
فصل دوم
جایگاه زن درمکتب فمینیسم
بخش اول : خاستگاه جغرافیایی پیدایش فمینیسم‏‏
بخش دوم : ریشه ها و علل پیدایش مکتب فمینیسم
بخش سوم : امواج سه گانه فمینیسم‏‏
بخش چهارم : گرایش ها و مکاتب فکری فمینیستی
بخش پنجم: پیامدهای کلی فمینیسم
مقدمه فصل:
در طول تاریخ، جنس مؤنث با فراز و نشیب های فراوانی روبرو بوده است. همو بیشتر اوقات خود را در محیط خانه صرف تربیت کودکان، رفع نیازهای روزمره و ایجاد آرامش در خانواده می کرد و در خارج از خانه گاه در امر کشاورزی به همکاری با همسرش در تأمین حوائج زندگی کمک می نمود. اما با گذشت ایام و توسعه صنعت، ارزش کار بر اساس ایجاد درآمد و حضور در جامعه سنجیده شد و این درک ایجاد شدکه کار در محیط خانه بی ارزش بوده و در آمدی ایجاد نمی کند، و در نتیجه زنان نسبت به مردان در طبقه فرودستی قرار دارند. با نفوذ این تصور اشتباه در متن جامعه و نیز تفریط های حاکم بر فضای آن مانند منع بانوان از حق رأی، تحصیل و . . . جامعه زنان تحت تأثیر قرار گرفت، به طوری که آنان ارزش انسانی خود را در انجام فعالیت های اجتماعی و اقتصادی همانند مردان و تولید درآمد خارج از خانه دیدند و خواستار حق اشتغال شدند و گاه در این راه افراط نموده و خود را به مخاطره انداختند و بدون در نظر گرفتن ساختار جسمانی و روحانی و نقش مهم مادری، آماده انجام هر گونه فعالیتی مشابه با مردان شدند تا به برابری و تشابه کامل با مردان دست یابند. این ایده ابتدا به بهانه جبران موقعیت فرودست زنان در جامعه و تبعیضی که به علت جنسیت بر آنان اعمال می شد، از بستر مدرن غرب ایجاد گردید و آنان را وادار به جنبش نمود تا خواهان برابری کامل با مردان و حتی برتری نسبت به آن ها باشند. تمام طرفداران حقوق زن نیز تلاش نمودند تا بر تبعیض های موجود میان زن و مرد غلبه نمایند و نظام اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را تغییر دهند. بدین روی تبعیض ها و ارزش های باطل حاکم بر جامعه، زنان را وادار به حرکت و جنبش اجتماعی در مقابل حقوق از دست رفته خود نمود تا با کوشش در راه کسب موقعیت اجتماعی و اقتصادی در جامعه برای احقاق حقوقی که به واسطه جنسیت خود محروم شده اند، افقی جدید فراروی خود در جامعه ایجاد نمایند و در نتیجه نظریه ی فمنیسم در جهان غرب پایه ریزی گردید.
اما فمینیسم‏‏ در هر دوره به مسائل و مشکلات گروه خاصی از زنان توجه نمود و نیازهای برخی دیگر را زیر پا گذاشت و هر بار با نگرش ها و چشم اندازهای متفاوت مشکلات بانوان را بررسی نمود و راه حلی یک سو نگر و مقطعی ارائه داد. این نظرات باعث شد تا گروه های مختلفی از زنان احساس کنند که خواسته هایی که فمنیست ها نماینده آن هستند، در تضاد با منافع آن ها می باشد. بدین روی پدیده فمینیسم‏‏ نتوانست رضایت کامل همه زنان را جلب نماید و با گذشت ایام دچار تحولاتی شد و گرایش های متعددی در آن بوجود آمد، به طوری که فمنیسم گاه مبارزه برای ایجاد حقوق برابر زنان با مردان را مطرح نمود(فمنیسم لیبرال) و تفاوت زن و مرد را بر اساس قوانین اجتماعی قرار داد و برخی موارد به طور کلی زن بودن و مرد بودن را غیر بنیادی دانست(در فمنیسم پست مدرنیسم) و در این مسیر گاه راه به افراط کشیده شد و تمام شرور جهان را معلول تسلط مردان بر زنان توجیه نمود و در نهایت خواستار عدم مدیریت مرد بر خانواده گردید. اما در دیدگاهی دیگر و پس از اثبات توانایی های زنان به تدریج تشابه و برابری کامل بین زنان و مردان را مطرح نمود وخواهان نفی تفاوت های جنسیتی شد و گاه به برتری زنان بر مردان(در حوزه اخلاق و جسم)رأی داد. (مانند برخی از شاخه های فمنیسم رادیکال) و آن ها را از جهات فراوانی قوی تر و نیرومند تر از مردان فرض نمود؛ مانند این که هیچ مردی قادر به کودک آوری یا وضع حمل نیست و نیز این که محبت و وفاداری، خردمندی و تیز هوشی، قدرت و تحمل سختی در زنان به مراتب بیش از مردان است، پس نتیجه گرفتند که نمی توان و نباید زنان را پست ترین و ضعیف ترین موجودات دانست.
البته با وجود اختلاف های جدی، در بین گرایش های مختلف، فمنیسم در اصل یک نوع دادخواهی و مطالبه حقوق تضییع شده زن می باشد که گاه به افراط و گاه به تفریط انجامید و تنها اعتقاد به اومانیسمو سکولاریسم، نقطه مشترک تمام دیدگاه های فمنیستی گردید و هدف تمامی آن ها رسیدن به تشابه و همسانی کامل در حقوق، مشاغل و فرصت ها قرار گرفت.
این فصل و بخش های تشکیل دهنده آن، ما را در فهم بهتر مسائل مذکور یاری می نماید. در فصل آینده، ان شاء الله نگارنده به بیان دیدگاه اسلام در مورد جایگاه زن می پردازد.
بخش اول
زمینه های تاریخی جهان و خاستگاه جغرافیایی پیدایش فمینیسم‏‏
مقدمه:
در دوره مدرنیته هویت جنسی دچار بحران گردید و نقش های مردانه در جامعه پر اهمیت جلوه نمود. همانطور که گذشت در این دوران ارجحیت با فعالیت ها و خدماتی در جامعه بود که آثار و نتایج آن ظهور بیشتری داشت مانند کارهای فنی و حرفه ای سخت که لازمه پیشرفت و توسعه تلقی می شد و مردان در این زمینه به پیشرفت های قابل ملاحظه ای دست یافتند و زنان که قادر به ارائه چنین نقشی نبودند، به عنوان موجوداتی نگریسته شدند که توان و حق برابری و رقابت با مردان را ندارند.
زنان به دنیای غیر عقلانی و ثانویه تعلق گرفتندو فرهنگ و دانش، زن بودن را مانع علم آموزی تلقی نمود و دنیایی بدون او را به تصویر کشید.
عقیده به برتری مردان از لحاظ جنسی، فعالیت های جسمی، کسب علوم و انجام پژوهش ها و تولید درآمد و در مقابل نگاه حقارت آمیز به زنان و عدم توانمندی آن ها در عرصه های مختلف، زمینه تولید خشونت علیه آن ها را فراهم ساخت و در پی آن در سال 1950 به بعد، فضای درون مدرنیسم حاکم بر اروپای شمالی و مرکزی، جریاناتی جهت نفی خشونت علیه زنان، اعاده حقوق برابر و عادلانه برای زنان و احیای نقش های لازم اجتماعی برای آنان تحت عنوان فمنیسم ظهور پیدا کرد.بدین روی فمنیسم به عنوان یک پدیده اجتماعی و نوعی حرکت پست مدرنیستی در درون اروپای مرکزی و شمالی پا به عرصه وجود گذاشت.

                                                    .