رشته حقوق

فعالیت جسمانی

دانلود پایان نامه

لقمان از این اندیشه حکمتی را استنباط میکند و وقتی درباره مرگ به پسرش اندرز میدهد به او می گوید: «ای پسر من، اگر درباره مرگ شکی داری، خواب را از خود بازدار، و هرگز نمیتوانی چنین کنی، و اگر درباره رستاخیز شک داری بیدار شدن را از خود باز دار، و هرگز نمیتوانی چنین کنی، پس اگر در این امر بیندیشی خواهی دانست که نفس تو در دست دیگری است، و همانا خوابیدن به منزله مردن است و بیدار شدن به منزله رستاخیز پس از مرگ ».
ابوذر غفاری (رضوان الله علیه) که اندیشه خود را از این آیه ی کریم الهام گرفته است گوید: «همان گونه که می خوابید میمیرید، و همان گونه که بیدار میشوید به رستاخیز بر میخیزید » پس چرا ما از رستاخیز و حضور در محشر تعجب میکنیم، در حالی که از بیدار شدن پس از خواب تعجب نمیکنیم ؟ آیا او که بر بیدار کردن خفته از خوابش قادر است قدرت ندارد که زندگی را به مرده باز گرداند ؟! «ان فی ذلک لآیات لقوم یتفکرون – در این عبرتهاست برای آنهایی که میاندیشند »
4- قل یتوفاکم ملک الموت الذی و کل بکم ثم الی ربکم ترجعون. ای رسول ما، بگو شما را ملک الموتی که به شما گمارده شده است، میمیراند و سپس به سوی پروردگارتان، برگشت داده میشوید. (11/32)
5 – کل نفس ذائقه الموت و نبلوکم بالشر و الخیر فتنه (35/21)
هر انسانی طعم مرگ را میچشند، و ما شما را با بدیها و نیکیها آزمایش میکنیم، و سر انجام به سوی ما باز میگردید.
6 -خلق الموت و الحیاه «مرگ و زندگی را وسیله آزمایش قرار داد » (ملک/2)
7-و لقد جئتمونا فردی «محققا شما یکایک به سوی ما باز میآئید»(انعام/94)
8- انا لله و انا الیه راجعون «به فرمان خدا آمدهایم و به سوی او رجوع میکنیم»(بقره /156)
9- ایزن ما تکونوا یدرککم الموت و لو کنتم فی برج مشیده «در کاخهای محکم هم مرگ شما را فرا رسد» (نساء / 78)
10- افحسبتم أنما خلقناکم عبثا و أنکم الینا لا ترجعون آیا گمان کردید شما را بیهوده آفریدهایم، و به سوی ما باز نمیگردید؟ (مومنون/115)
11-یخرج الحی من المیت و یخرج المیت من الحی و یحیی الارض بعدموتها و کذلک تخرجون او زنده را از مرده بیرون میآورد، و مرده را از زنده، و زمین را پس از مردنش حیات میبخشد، و به همین گونه روز قیامت (از گورها) بیرون آورده میشوید ! (الروم/19)
2-3-1 حکمت مرگ از دیدگاه اسلام
مرگ چه حکمتی دارد و اگر نبود، ا وضاع عالم چگونه برقرار میشد ؟
«بعضی از ارباب خرد چنین نقل کردهاند که د نیا مرحلهای است ناقص و آن چه در دنیاست، اموریست ضعیف الوجود و قابل تغییر از جایی به جایی و قابل کمال. »
اما آن چه را که دیگران در ظاهر امور اجتماعی خلایق در حکمت موت بیان داشتهاند، این است که اگر آدمی از سرّ این ماجرا آسوده بود و فکر نابودی از این عا لم را نداشت، به تمام تکالیفی که در این مرحله برای او تعیین شده و آن چه را که در امور تربیتی از وظایف عقلی ا وست، پشت پا زده و آن قدر فسق و فحشا رواج پیدا میکرد که معلوم نبود چه چیز از آن جلوگیری میکرد و پایان کار به کجا منتهی می شد.
علامه مجلسی در حکمت موت از امام صدوق (ره) روایت کرده از هشام بن سالم که گفت حضرت ابو عبدالله جعفر صادق (ع) فرمود « که در آن زمان سابق قومی آمدند خدمت پیغمبر خود عرض کردند از خداوند متعال بخواه که مرگ را از میان ما بردارد، حق تعالی دعای آن پیغمبر را مستجاب کرد و مرگ از ایشان برداشت.
زمانی گذشت که ایشان به قدری زیاد شدند که یکی از آنها صبح میکرد در حالی که پدر و مادر و جد و اجداد خویش را باید اطعام کند و هریک را راضی نماید. به این جهت از طلب معیشت عاجز گردیدند و از هر جهت در مضیقه و ناراحتی قرار گرفتند. نزد پیغمبر خود آمدند و گفتند به درگاه خدا التماس کن که به ما حالت اولی أجل خود را برگرداند. پس حضرت دعا کرد و مستجاب شد و ایشان آسوده گردیدند.
از این خبر شریف معلوم گردید که اگر موت به اهل عالم نمی رسید، عیش بر همه منقص و دنیا و معیشت بر اهل آن تنگ و ناگوار میگردید.
با آن ماهیتی که دنیا دارد و دار رنج و تعب و مشقت است، هرچند آدمی در ناز و نعمت بسر برد، همین که به مرحلهی ناتوانی و پیری میرسد، خواه و ناخواه طلب مرگ را خواهد کرد و اصلا این خود حکمتی است که بعد از آن همه فعالیت جسمانی در دنیا برای تجدید حیات ابدی استراحتی لازم است و بعضی را عقیده آن ا ست که مرگ نعمتی است که ایصال آن به موقع مانند شربت سرد و گوارایی است که بر تشنگان وادی خشک و سوزان میرسد. (زمردیان، صص 6-8)
2-3-2 آراء فلاسفه و حکما در رابطه با مرگ
در پاره ای از رسالات افلاطون عقیده به زندگی پس از مرگ آشکارا اظهار شده است. در خطابه ی دفاعیهی سقراط برای تأیید عقیدهی خود به این که مرگ را مصیبت نمیپندارد و از آن باک ندارد می گوید امر از دو حال بیرون نیست یا کسی میمیرد هیچ می شود، پس دیگر چیزی در نمییابد.
یا چنان که میگویند مرگ، گذر کردن نفس است از جایی به جایی دیگر. هرگاه حرف اول راست باشد خوابی است آسوده که هیچ نوع رویا آن را پریشان نمیسازد.
اما اگر مرگ گذر کردن است از جایی به جایی دیگر و این سخن راست است که آن جا میعادگاه همهی مردم است. چه نعمت از این بهتر تصور میتوان کرد؟ زیرا مثلا در دنیای شخص گرفتار کسانی است که مدعی دادگر می باشند ولی آخرت با دادگران حقیقی که در زندگی دادگر بودند و گفته میشود که اکنون آنجا داوری میکنند هم نشین خواهد بود. آیا این مسافرت ارزش ندارد؟…» اما به نظر ارسطو در انسان دو نفس یا دو عقل می توان تشخیص داد یکی منفعل و دیگری فعال.
نفس یا عقل منفعل همان است که در بدن به منزلهی صورت است با ماده یعنی تن یکی شدهاست و از آن جدا نمیشود. احساسات وتخیل و حافظه و ادراکات دیگر و غم و شادی و محبت و غیره و خلاصه جمیع نفسانیات به این نفس منتصب است این نفس با مرگ فانی می شود بنا بر این به نظر ارسطو ازشخصیت فردی انسان چیزی باقی نمیماند.

مطلب مشابه :  تنوع پذیری شرکت مدنی در حقوق مصر

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید