رشته حقوق

فضیلت عقلانی

دانلود پایان نامه

بنابراین، در مورد بحث تکثّر ادیان، دعوی زگزبسکی و منظر دوم‌شخص او همچنان جایی را برای انحصارگرایی درباره‌ی صدق باز می‌گذارد بدان شرط که این انحصارگرایی مسبوق و مصبوغ به گفت‌وگوی بین‌فردی و بین‌فرهنگی بر اساس فضایل اخلاقی و عقلانی باشد. از سوی دیگر، او درباره‌ی عقلانیتِ فی‌بادی‌النظرِ باورهای دینی شمول‌گرا است چون کثیری از حکما باورهای ادیان مختلف را عقلانی می‌شمارند. به این ترتیب، زگزبسکی به موضع نخست بازمی‌گردد اما به منظور تحکیم پیوند صدق و عقلانیت، که در این موضع گسسته شده بود، توضیح می‌دهد که می‌توان عقلانیت فی‌بادی‌النظر باورهای مختلف دینی را، مثلاً درباره‌ی منشأ عالَم، سنجید و برخی را بنا بر قراین علمی، قوّت دلایل مابعدالطبیعی و دیدگاه‌های فضیلتمندانه‌ی افرادی در سنّت‌های دینی و خارج از آن‌هاوجدان‌مدارانه‌تر از برخی دیگر شمرد. با توجه به این نکات، شکاف بین عقلانیت و صدق در دیدگاه نخست کمتر و کمتر می‌شود. این شکاف البته احتمالاً هیچ‌گاه به‌کلّی از بین نخواهد رفت اما می‌توان گفت آن اختلافی که از پسِ این فرایندهای فکریِ فضیلتمندانه بر جای می‌ماند، با توجه به تقارب دیدگاه‌های حکمای ادیان مختلف درباره‌ی موضوعی اساساً استعلایی، چاره‌ناپذیر و روا است.
توضیح بالا نشانی نیز برای مواجهه با اختلاف الگوهای معرفتی و اخلاقی در زمینه‌ی باورهای دینی به دست می‌دهد. همان‌طور که اختلاف باورهای دینی از طریق برگرفتن منظر عقلانیِ دوم‌شخص و گفت‌وگوی مبتنی بر فضایل عقلانی قابل رفع یا تقلیل‌پذیر به نظر می‌رسد، اختلاف بین الگوهای فکر و عمل نیز تقلیل‌پذیر است. یکی از دستاوردهای عمده‌ی گفت‌وگوهای بین‌فرهنگی آن بوده که اینک به نظر می‌رسد شدت این اختلاف‌ها کمتر از آن است که پیشتر تصوّر می‌شد. به باور زگزبسکی، اخلاق دینی، که برخلاف نظریه‌های اخلاقی جدید، از فهرستی از مفاهیم ارزشیِ انتزاعی تشکیل نشده و حاوی الگوهای اخلاقی و روایت‌ها و حکایت‌های مربوط به آن‌ها است، در غنی ساختن این گفت‌وگوها و به دست دادن نمونه‌های آفاقی از تحقّق فضایل عقلانی و اخلاقی نقشی ممتاز دارد. تلاش برای فهم باورها و عواطف خود، بررسی انتقادی آن‌ها، مقایسه‌ی آن‌ها با باورها و عواطف دیگران و تأمل در اینکه چگونه عواطفی متناسب با متعلّق خود در عمل بروز می‌یابند از ارکان زندگی دینی و اخلاقیِ وجدان‌مدارانه و فضیلتمندانه است. الگوهای معرفتی و اخلاقی تجسّم این ملاحظات اساسی‌اند و به نظر می‌رسد تفاوت‌های برجای‌مانده از پسِ این تأملات نمی‌تواند همچون تعارض‌هایی باشد که زندگی دینی و اخلاقیِ خوب و تحسین‌برانگیز را مختل می‌کند.
4-3. باور دینی و فضیلت عقلانی
اگر روایت اخلاقی و مسئولیت‌باور از معرفت‌شناسی فضیلت‌گرا و مهم‌ترین نمونه‌ی این روایت، یعنی نظریه‌ی معرفت زگزبسکی، الگویی برای تحوّل در اخلاق باور دینی شمرده شود، آنگاه سنجش نسبت باور دینی با فضایل عقلانی و تأمل در امکان بازسازی باورهای دینی بر مبنای فضایل عقلانی نخستین گام برای تدوین طرحی فضیلت‌گرایانه برای اخلاق باور دینی است. در اینجا، چهار فضیلت عقلانی، یعنی «گشودگی ذهنی»، «شجاعت»، «فروتنی» و «خودآیینی»، را از میان فضایل عقلانیِ برشمرده‌ی معرفت‌شناسان فضیلت‌گرا برگزیده‌ام تا ضمن تدقیق مفهومی آن‌ها، چگونگی نسبت باور دینی را با آن‌ها بررسم. پیش از طرح این موضوع، باید سه نکته را در نظر آورد. نخست اینکه این چهار فضیلت از آن رو با توجه به حجم و چارچوب این پژوهش انتخاب شده‌اند که به نظر می‌رسد از مهم‌ترین و مؤثرترین فضایل عقلانی‌اند و هر یک می‌توانند وجهی خاص از ذهن فضیلتمند را برملا کنند. در نتیجه، بررسی آن‌ها نشانه‌هایی خوب و مناسب را برای بررسی دیگر فضایل عقلانی و نسبت آن‌ها با باورهای دینی به دست می‌دهد. دوم اینکه باور دینی سرشتی ایستا و متصلّب ندارد که بتوان با نظر به فضیلتی عقلانی آن را فضیلتمندانه و اخلاقی یا رذیلتمندانه و غیراخلاقی شمرد. سرشت پویای باور دینی، حتی مبنایی‌ترین باورهای دینی، روا می‌دارد که بتوان باور دینی را بر اساس فضایل عقلانی بازسازی کرد و این نکته به‌ویژه آنگاه اهمیت خود را نشان می‌دهد که مطابق رأی زگزبسکی، دریابیم که معرفت‌شناسی صرفاً نباید باورها را منعزل و منفصل از یکدیگر ملاحظه کند بلکه افزون بر آن، فهم و معرفت غیرگزاره‌ای و کلیّت حیات شناختیِ باورنده در درون اجتماع معرفتی و در پیوند با ساحت عاطفه و عمل او باید مورد توجه معرفت‌شناس قرار گیرد. به این ترتیب، رویکرد فضیلت‌گرایانه به باور دینی به ارزیابی تک‌تک باورهای دینی بر اساس معیارهای ماتقدّم نمی‌پردازد بلکه بر وجدان‌مدارانه و فضیلتمندانه بودن حیات شناختیِ باورنده‌ی متدیّن و فهم دینی او نظر دارد. نکته‌ی سوم و پایانی این است که زگزبسکی خود در تفصیل فضایل عقلانی نکوشیده است و آنچه در اینجا می‌آید از گستره‌ی تأملات او فراتر می‌رود گرچه آن‌ها را به مثابه زمینه‌ی اصلیِ بحث مفروض دارد. در سال‌های اخیر، برخی معرفت‌شناسان فضیلت‌گرا کوشیده‌اند تا حدی از مباحث انتزاعی در مورد معرفت‌شناسی فضیلت‌‌گرا فاصله بگیرند و توجهی بیشتر را مصروف تدقیق مفهومی و کاربردی فضایل عقلانی کنند. این حرکت متأخّر در معرفت‌شناسی فضیلت‌گرا وجه تعلیمی این نظریه‌ی معرفت را آشکارتر از گذشته کرده است.
4-3-1. باور دینی و گشودگی ذهنی
«گشودگی ذهنی» غالباً در صدر فهرست فضایلی عقلانی جای دارد که معرفت‌شناسان فضیلت‌گرا عرضه می‌کنند. زگزبسکی نیز در مواضعی مختلف از آثار خود به این فضیلت عقلانی و پاره‌ای از مهارت‌های مرتبط با آن اشاره کرده است. در اینجا، ابتدا تحلیلی از این فضیلت عقلانی ارائه و سپس، بر اساس این تحلیل، به باور دینیِ مبتنی بر گشودگی ذهنی پرداخته می‌شود. پیش از آن، باید دو نکته را دوباره در یاد آورد: نخست اینکه چنانکه می‌دانیم، فضایل عقلانی عموماً در مقابل خود یک یا چند رذیلت عقلانی نیز دارند. در بحث از گشودگی ذهنی به رذایل مقابل آن نیز اشاره خواهد شد. آشکار است که باور دینی ممکن است برخاسته یا آکنده از گشودگی ذهنی یا برخی از آن رذایل باشد. بنابراین، آنچه در مورد باور دینیِ متناسب با فضیلت عقلانی گشودگی ذهنی می‌آید، می‌تواند به طور ضمنی نشانی از باور دینیِ آمیخته با رذایل عقلانی نیز به دست دهد اما تفصیل این بحث در اینجا نخواهد آمد. نکته‌ی دوم آن است که مطابق تحلیل زگزبسکی، باور وجدان‌مدارانه/ فضیلتمندانه باوری برآمده از فضایل عقلانی است. بنابراین، باور دینی فقط آنگاه وجدان‌مدارانه/ فضیلتمندانه است که از سرِ فضایل عقلانی، از جمله گشودگی ذهنی، برآید و غایت این فضایل را محقق سازد.
4-3-1-1. گشودگی ذهنی: پیش‌شرط‌ها و سطوح سه‌گانه
توضیح گشودگی ذهنی به مثابه یک فضیلت عقلانی نیازمند در نظر داشتن پاره‌ای ملاحظات است. نخست اینکه هر توضیحی در مورد این فضیلت عقلانی باید آن را در مقام یک مفهوم اخلاقیِ غلیظ وصف کند. همان‌طور که در بیان نظریه‌ی اخلاقی زگزبسکی آمد، مفهوم اخلاقی غلیظ مفهومی است که در یک زمان، هم توصیفی و بازنُماینده و هم هنجاری و برانگیزاننده است، به گونه‌ای که نمی‌توان این وجوه آن را از یکدیگر مجزّا کرد. همچنین، غنای مفهوم اخلاقی غلیظ بسیار بیشتر از مفاهیم اخلاقی رقیقی مانند خوب/ بد و درست/ نادرست است و ویژگی‌هایی خاص را در نظر می‌آورد که پرورش آن‌ها در زندگی تغییرهای اخلاقی چشمگیری را در سلوک اخلاقی فرد ایجاد می‌کند. بر همین اساس، هر توضیحی در باب گشودگی ذهنی باید غنای مفهومی آن را متمایز از هر مفهوم یا فضیلت اخلاقی دیگر نشان دهد. به عبارت دیگر، توضیح گشودگی ذهنی باید نشان دهد که چگونه این فضیلت چیزی بیش از هر فضیلت اخلاقی دیگر بر گنجینه‌ی مصطلحات اخلاقی ما می‌افزاید. در غیر این صورت، مشخص نخواهد شد که چرا باید گشودگی ذهنی را فضیلتی خاص و متمایز در نظر گرفت.
ملاحظه‌ی دوم آن است که هر توضیحی درباره‌ی گشودگی ذهنی باید بر ارزش شخصی و انگیزشی آن تأکید کند. اگر تقسیم نظریه‌های معرفت فضیلت‌گرا را به نظریه‌های «اعتمادباور» و «مسئولیت‌باور» بپذیریم، آنگاه به نظر می‌رسد فضیلت عقلانی گشودگی ذهنی اهمیت و تأثیر خود را در نوع اخیر از این نظریه‌ها آشکار می‌کند چراکه در این نظریه‌ها است که اهمیت مَنش و انگیزش فاعل معرفت و آراستگی او به فضایل عقلانی مورد توجه قرار می‌گیرد. نظریه‌های اعتمادگرا فقط تا آنجا به فضایل عقلانی نظر می‌کنند که آن‌ها را فرایندهایی اعتمادپذیر و صدق‌رسان بیابند در حالی که در نظریه‌ی زگزبسکی یا مونت‌مارکت، ارزش فضیلت عقلانی فراتر از صرفِ دستیابی به صدق می‌رود و البته زگزبسکی، به طور خاص، بر آن است که فضایل عقلانی صدق‌رسان نیز هستند. دستیابی باورنده به صدق باید به گونه‌ای توضیح داده شود که خاستگاه ارزش افزوده‌ی باور صادق، یعنی ارزشی که آن را به معرفت بدل می‌کند، آشکار شود. از منظر معرفت‌شناسی فضیلت‌گرای مسئولیت‌باور، کاربرد فضایل عقلانی بیانگر این ارزش افزوده است.
ملاحظه‌ی سوم اینکه به طور خاص، برای ایضاح مفهوم و کاربرد گشودگی ذهنی باید به این پرسش‌ها پاسخ گفت: چرا باید گشوده‌ذهن بود؟ چرا کسی که به لحاظ عقلانی فضیلتمند است باید گشوده‌ذهن نیز باشد و آیا اتّصاف به گشودگی ذهنی و کاربرد آن در همه‌ی شرایط اسباب اتلاف وقت و توان عقلی را فراهم نخواهد کرد؟ آراستگی به گشودگی ذهنی چگونه ممکن است و آیا باید برای گشوده‌ذهن بودن از همه‌ی باورهای خود، به‌ویژه باورهای مهم و حساس، دست کشید؟ چگونه باید دریافت که چه هنگام و تا چه حد باید گشوده‌ذهن بود؟
به گفته‌ی جیسون بئر، گشودگی ذهنی اهمیت خود را در سطوحی متفاوت نشان می‌دهد. در سطح نخست، به نظر می‌رسد که گشودگی ذهنی فضیلتی عقلانی است که در موقعیت‌هایی پدیدار می‌شود که گونه‌ای تعارض، منازعه و مخالفت در کار است. فرد یا موضعی با باورها و استدلال‌های خاص در یک سوی قرار دارد در حالی که در سوی مقابل، می‌توان فرد یا موضعی را با استدلال‌های مخالف ملاحظه کرد. اقتضای گشودگی ذهنی در این موقعیت آن است که هر دو سوی منازعه موقتاً باورهای خود را کنار نهند یا از آن‌ها فراتر روند تا بتوانند استدلال‌های مخالف را به‌خوبی بشنوند و تا آنجا که می‌توانند پیرو دلیل باشند. گشودگی ذهنی مانع از آن است که در این مسیر، طرفین اختلاف دیدگاه‌های یکدیگر را دست‌کم بگیرند، تحریف یا کاریکاتوریزه کنند یا اساساً نادیده انگارند. هرچه باورهای طرفین در وجود آن‌ها ریشه‌دارتر و با هویّت آن‌ها مرتبط‌تر باشد یا تغییر آن‌ها رها کردن باورهای بسیار دیگر یا منافع و اعتبارهای مالی و اجتماعی بیشتری را لازم آورد، دست کشیدن از آن‌ها، حتی به صورت موقّت، دشوارتر است. با این حال، می‌توان فردی گشوده‌ذهن را در نظر آورد که می‌تواند برای شنیدن بهتر و دقیق‌تر صدای دیگری، باورها و تعهدات خود را برای مدتی نادیده بگیرد و بکوشد خود را در موقعیت دیگری قرار دهد. با نظر به بحث از اعتماد معرفتی، می‌توان گفت گشودگی ذهنی فضیلتی عقلانی است که مقتضی تحدید اعتماد معرفتی به خود و تقویت اعتماد فی‌بادی‌النظر به دیگری است. ممکن است نتیجه‌ی کاربستِ این فضیلت تغییر باورها، تغییر نگرش، تنظیم دوباره‌ی باورها یا تأکید بر باور پیشین باشد. در هر صورت، به شرط برآوردن مقتضیات این فضیلت عقلانی، باور جدید وجدان‌مدارانه/ فضیلتمندانه خواهد بود. چون این سطح از گشودگی ذهنی ناظر بر تعارض و اختلاف آراء است، می‌توان آن را «گشودگی ذهنی در مدل تعارض» نامید. در این سطح، گشودگی ذهنی در مقابل رذایلی چون «تعصب»، «جزم‌اندیشی»، «پیش‌داوری» و «کوته‌فکری» قرار می‌گیرد.
مبنای گشودگی ذهنی در مدل تعارض خطاپذیری محتمَل همه‌ی فاعلان معرفت است. هرکس به اندک تأملی درمی‌یابد که قوای معرفتی خطاپذیری دارد و ممکن است محکم‌ترین و مهم‌ترین باورهای خود را بر پایه‌هایی سست و لرزان بنیاد نهاده باشد. توجه به دیگران، که کمترین مقتضای گشودگی ذهنی است، راهنمای خوبی برای کشف شیوه‌ها و عادات آلوده به رذیلت خود در باورآوری، باورهای سست و خطای خود و در نهایت، اصلاح آن‌ها است. بدین‌ترتیب، گشودگی ذهنی نگرش مرتبه‌ی دوم فرد را به باورهای خود لازم می‌آورد. به همان شیوه که باور فرد به خطاپذیری باورهای خود صرفاً ناظر بر تردید در مورد یک باور خاص نیست بلکه ناظر بر مجموعه‌ی باورهای او است، گشودگی ذهنی فضیلتی است که راهبردها و عادات باورآوری فرد را مورد توجه قرار می‌دهد نه آنکه به ارزیابی تک‌تک آن‌ها بپردازد. گمان بر این است که گشوده‌ذهن بودن باورنده را از خطاپذیری باورهای خود آگاه و او را در یافتن خطاها و کاستن از آن‌ها یاری می‌کند در حالی که کوته‌فکری و تعصّب او را بیش از پیش گرفتار خطا خواهد کرد.
اما گشودگی ذهنی در مدل تعارض محدود نمی‌شود چراکه اولاً، کاربرد آن به‌ضرورت نیازمند کنار گذاشتن باورهای خود یا تعلیق آن‌ها نیست و ثانیاً، می‌توان شرایطی را در نظر آورد که در آن گشودگی ذهنی مهم و کارامد است فارغ از آنکه باورنده در یک سوی منازعه باشد. در این شرایط، باورنده اساساً نسبت به موضوع بی‌طرف است یا حالتی خنثی دارد. برای نمونه، یک قاضی را در نظر آورید که باید در مورد پرونده‌ای مورد منازعه‌ی دو طرف داوری کند. قاضی از پیش باوری در زمینه‌ی مورد بحث ندارد و نسبت به آن نیز بی‌طرف و خنثی است اما به نظر می‌رسد شنیدن دقیقِ روایت‌های طرفین منازعه و ادلّه‌ی آن‌ها گشودگی ذهنی را ایجاب می‌کند. او باید گشوده‌ذهن باشد تا بتواند داوری درستی انجام دهد. بدین معنا، گشودگی ذهنی شامل شنیدن صدای هر دو سوی ماجرا، جدی گرفتن آن‌ها، بررسی دقیق ادلّه و خودداری از شتاب‌زدگی و داوری ناپخته است. اهمیت گشودگی ذهنی و مهارت‌های مربوط به آن در این سطح آنگاه آشکارتر می‌شود که نقطه‌ی مقابل آن، یعنی داوری را در نظر مجسّم کنیم که گرفتار رذایلی عقلانی همچون «شتاب‌زدگی»، «نابردباری» و «کاهلی» است.
سطح دوم از گشودگی ذهنی متفاوت با سطح نخست است اما همچنان در نقطه‌ای با آن اشتراک دارد. به نظر می‌رسد که در هر دو سطح، یک اختلاف یا تعارض کانون موضوع است. در یک جا باورنده خود یک سوی ماجرا است و در جایی دیگر، باید در مورد منازعه یا اختلافی داوری کند. بنابراین، آنچه در هر دو سطح مشترک است ارزیابی یا سنجش عقلانی یک یا چند تعارض است. بدین معنا، گشودگی ذهنی تلاش برای ارزیابی منصفانه و بی‌طرفانه‌ی یک یا چند سوی اختلاف در مورد مسئله‌ای عقلانی است. اما گشودگی ذهنی از این نیز فراتر می‌رود چراکه می‌توان، اولاً، شرایطی را در ذهن مصوّر کرد که در آن اختلاف و تعارضی در کار نیست و ثانیاً، فعالیتی عقلانی غیر از ارزیابی و سنجش در جریان است اما همچنان نیاز به فضیلت عقلانی گشودگی ذهنی احساس می‌شود. این شرایط نمایانگر سطح سوم از کاربرد گشودگی ذهنی است. آموزگاری را در نظر آورید که در کلاس درس، از دانش‌آموزان می‌خواهد برای فهم بهتر درس جدید، مثلاً «نظریه‌ی نسبیت عام» اینشتین، ذهن خود را فراتر از تجربه‌های معمول و متعارف خود برند چراکه فهم موضوع درس نیازمند گریز از سلطه‌ی پیش‌فرض‌های معمول است. همچنین، زبان‌آموزی را در نظر بگیرید که می‌خواهد زبانی بیاموزد که به شاخه‌ای زبانی به‌کلّی متفاوت با زبان مادری خود تعلّق دارد. معلّم از او می‌خواهد که پیش‌فرض‌های خود را درباره‌ی ساختارهای زبانی یا زمان افعال در این زمینه کنار بگذارد چون در غیر این صورت، فهم ساختارهای زبان جدید برایش دشوار خواهد بود. بنابراین، در سطح سوم، بیش از آنکه ارزیابی و داوری در مد نظر باشد، به «فهم» و «یادگیری» توجه می‌شود.
توجه به سطوح سه‌گانه‌ی گشودگی ذهنی نشان می‌دهد که لازمه‌ی این فضیلت عقلانی جدا شدن یا فراتر رفتن از موضع شناختیِ خاصی است که هم‌اکنون بر ذهن باورنده حاکم است. در سطح ارزیابی و داوری، باورنده‌ی گشوده‌ذهن تلاش می‌کند از موضع خود فراتر رود تا بتواند مواضع مخالف را از فاصله‌ای معقول بازبیند. همچنین، او، با این فراروی، فضایی فراهم می‌کند که بتواند ذهن خود را برای مقایسه‌ی مواضع و ادلّه‌ی مخالف به تحرّک وادارد. در غیر این صورت، ممکن است ذهن با تأکید بیش از حد بر یک موضع یا مجموعه‌ای خاص از ادلّه از ملاحظه‌ی مواضع و ادلّه‌ی دیگر بازبماند. آشکار است که رذیلت عقلانی «خودفریبی» یا «آرزواندیشی» چنان ساده و بسیط نیست که باورنده به‌صراحت به خود دروغ بگوید یا آرزوی خود را جایگزین امر واقع کند. این رذیلت غالباً در طی فرایندی پیچیده و ناآگاهانه در شخصیت و منش عقلانی باورنده شکل می‌گیرد. به‌گفته‌ی پرایس، ذهن آدمی می‌تواند از دو طریق عمده گرفتار خودفریبی شود. نخست آنکه خواست باور به یک گزاره‌ی خاص ممکن است ذهن را صرفاً به سوی توجه به قراین مؤید آن گزاره سوق دهد، به‌گونه‌ای که نتواند قراین کمابیش قابل توجه علیه گزاره‌ی مطلوب خود را درک کند. در این صورت، باورنده گمان می‌کند همه‌ی قراین موجود گزاره‌ی مورد نظر او را تأیید می‌کنند. اما افزون بر این، ممکن است ذهن باورنده فقط در پی قراین مؤید نباشد بلکه چنان بر خود گزاره تمرکز کند، آن را دائماً پیش چشم آورد و پیامدهای محتمل باور به آن را بررسد که در نهایت، جز باور آوردن به آن گزاره راهی دیگر پیش روی خود نبیند. گریز از این هر دو صورت خودفریبی از طریق پرورش گشودگی ذهنی در خود میسّر است.
فرارَوی ذهنی از مواضع و باورهای فعلی فرد را آماده‌ی شناخت و نظارت بر خود می‌کند و به میزانی که این شناخت و نظارت بیشتر شود، او به آرمان گشودگی ذهنی نزدیک‌تر می‌شود. با شناخت خود، باورنده نخست بر خطاپذیری و سپس، بر شیوه‌ها و عادات نادرست خود در باور آوردن یا حفظ باورها واقف می‌شود و درمی‌یابد که چگونه و چه هنگام این عادات را بروز می‌دهد. با نظارت بر خود، او شناخت به‌دست‌آمده را به کار می‌گیرد؛ نخست نشانه‌های بروز کوته‌فکری و تعصّب را در خود تشخیص می‌دهد: «حساسیت و بی‌میلیِ ناموجه نسبت به بحث و مطالعه درباره‌ی برخی باورهای مخالف»، «تغییر لحن و آهنگ صدا در مواجهه با مدافع این باورها» و حتی «برخی واکنش‌ها و حالات بدنی و رفتاری». با تشخیص این نشانه‌ها و تأمل و مراقبت بر آن‌ها، باورنده به‌تدریج در اصلاح آن‌ها می‌کوشد و حرکت در مسیر گشوده‌ذهن‌تر شدن را آغاز می‌کند. برای مثال، او احتمالاً درمی‌یابد که تا پیش از این، صرفاً با افرادی خاص گفت‌وگو می‌کرده در حالی که گمان می‌برده مفروض‌های ذهنی او و آن‌ها یگانه مفروض‌های موجود و موجه‌اند. یکی از نخستین عوامل تشخیص و اصلاح این تصورِ نابجا دیدن افراد و نمایندگان فرهنگ‌هایی است که مفروض‌هایی متفاوت با باورنده و هم‌کیشان او دارند و سخن گفتن با آن‌ها است.
تأمل در ویژگی‌های گشودگی ذهنی نشان می‌دهد که این فضیلت، اولاً، آرمانی را تجسّم می‌بخشد که حرکت به سوی آن پایان‌ناپذیر است و ثانیاً، همگان را به سوی خود فرامی‌خواند. حتی باورنده‌ی هوشیار، دقیق و وجدان‌مدار نیز ممکن است به رذایلی عقلانی مبتلا شود که در نهان، در ضمیر او ریشه می‌دوانند. اگر تمایز زگزبسکی بین «دلایل نظری» و «دلایل متأملانه» را دوباره در نظر آوریم، آنگاه آشکار می‌شود که باورنده‌ی مبتلا به این رذایل حتی از ملاحظه و ارزیابی دقیق و منصفانه‌ی قراین و دلایل نظری بازمی‌ماند. تأمل انتقادیِ مداوم در خود و آراستگی به گشودگی ذهنی پیش‌شرط داوری‌های عقلانی یا فهم دلایل نظری است. بنابراین، آنکه تا حدی آراسته به فضایل عقلانی است، همچنان خود را در شناخت خود و نظارت بر آن نیازمند تعمیق و راسخ‌تر کردن گشودگی ذهنی می‌داند. صدالبته او باورهایی برمی‌گیرد، از آن‌ها به‌قوّت دفاع می‌کند و ممکن است پاره‌ای قراین را علیه آن‌ها به‌جد نگیرد اما مهم آن است که این همه، یعنی برگرفتن باورها، دفاع از آن‌ها و جدی گرفتن/ نگرفتن دیگر ادلّه و قراین مسبوق و مصبوغ به نگرش از سرِ گشودگی ذهنی باشد. شناخت و نظارت عقلانی باورنده بر خود ضامن وجدان‌مداری او در ملاحظه‌ی ادلّه و قراین مخالف با ذهنی گشوده است.
بدین‌ترتیب، به نظر می‌رسد نگرانی از اتلاف وقت و توان عقلانی باورنده در جست‌وجوی او برای آرمان گشودگی ذهنی نادرست است، به‌ویژه اگر او از پیش رویکردی مبتنی بر گشودگی ذهنی در برگرفتن و سنجیدن باورهای خود پیشه کرده باشد. گشودگی ذهنی باورنده را به تغییر رأی دائمی خود فرانمی‌خواند بلکه منظر او را وسیع‌تر می‌سازد. چنانکه آمد، ممکن است او، در نهایت، با ملاحظه‌ی مواضع دیگر و مقایسه‌ی آراء، بر نظر پیشین خود باقی بماند. اما اگر شرایط انگیزشیِ فضیلت گشودگی ذهنی برآورده شود، او واجد این فضیلت و باور او شایسته‌ی آن است که از این نظر، «وجدان‌مدارانه» و «فضیلتمندانه» خوانده شود. او باورنده‌ای است که
«بنا بر منش خود، (الف) می‌خواهد و (تا حدی) می‌تواند (ب) از موضع شناختی فعلی خود فراتر رود (ج) تا ارزش‌های (د) موضع شناختی متمایز را به‌جد بگیرد».
بنابراین، خواست و انگیزش فرد برای آنکه به گشوده‌ذهنی متّصف شود ضروری است. اگر او غایت این انگیزش را به نحوی اعتمادپذیر برآورد، به‌یقین گشوده‌ذهن است اما البته ممکن است عوامل بیرونی، مانند ممانعت و مجازات دولت جبّار و مستبد یا فقدان آگاهی‌ها و اطلاعات کافی او را از دستیابی به غایت آن محروم کند. در این صورت نیز ارزش انگیزشی باورنده چنان است که وضعیت ذهنی او را تحسین‌برانگیز می‌کند. افزون بر این، اتّصاف به گشودگی ذهنی وجوه عاطفی و رفتاری نیز دارد. باورنده آنگاه گشوده‌ذهن است که علاوه بر مؤلفه‌ی شناختی، مؤلفه‌های عاطفی و رفتاری این فضیلت را نیز دریابد. او باید وسعت اعتماد عاطفیِ فی‌بادی‌النظرِ خود را به دیگر باورندگان و ادله‌ی آن‌ها گسترش دهد. همچنین، باید بتواند لوازم رفتاریِ فضیلت گشودگی ذهنی را محقّق سازد؛ یعنی مهارت‌های رفتاری لازم را برای تحقق این فضیلت در خود بشناسد و بر آن‌ها مسلّط شود.
در ابتدا گفته شد که گشودگی ذهنی غالباً در صدر فهرست فضایل عقلانی جای می‌گیرد. علت آن است که این فضیلت نه‌تنها خود از فضایل عقلانی مهم است بلکه نسبتی وثیق با دیگر فضایل عقلانی مانند «انصاف»، «صداقت»، «بی‌طرفی»، «بردباری» و «خودآیینی»، دارد و در مواردی، زمینه، پیش‌شرط یا تسهیل‌گر تحقق آن‌ها به شمار می‌رود. برای نمونه، فضیلت «همدلی عقلانی» که به معنای توانایی دیدن امور از چشم دیگران است، به آراستگی به گشودگی ذهنی وابسته است چراکه گشودگی ذهنی زمینه‌ی فاصله‌گیری و فرارَوی باورنده از موضع خود و نزدیک شدن به موضع دیگری را فراهم می‌سازد. همچنین، «خلاقیت»، که به معنای درک و دریافت امکان‌ها، مفاهیم و رویکردهای جدید است، نیازمند گشودگی ذهنی است. گشودگی ذهنی، هم در تکوین و هم در پرورش و نگه‌داشت این فضایل مؤثر و تسهیل‌گر است. از سوی دیگر، پاره‌ای فضایل عقلانی نیز باورنده را یاری می‌کنند تا دریابد چگونه، در چه حدود و در چه موقعیت‌هایی باید بیش از دیگر موقعیت‌ها گشوده‌ذهن باشد. به‌ویژه، فضایل مرتبه‌ی بالا، مانند فضیلت «حکمت»، کمک می‌کنند تا قیود و شروط تحقّق گشودگی ذهنی مشخص‌تر شوند.
4-3-1-2. باور دینیِ گشوده‌ذهن

مطلب مشابه :  قراردادهای تجاری الکترونیکی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید