رشته حقوق

فضیلت عقلانی

دانلود پایان نامه

«متفکر خودآیین خودآیین است نه به این دلیل که فردی عقلاً خودساخته است بلکه به این دلیل که فعّالانه و هوشمندانه ساختار معرفتی خود را تنظیم کرده است… خودآیینی فقط یک فضیلت اجتماعیِ سلبی نیست (عدم وابستگی محض به دیگران) بلکه یک فضیلت اجتماعی ایجابی است (استقلالِ وابسته ]به دیگری[)… فرد خودآیین وامداری خود به دیگری را امری خوب و مناسب می‌داند، نه چیزی که ارزش دست‌دوم دارد یا باید از آن پشیمان بود. این نیز راهی است برای «از آنِ خود کردن» دگرتنظیمی و بنابراین، افزودن بر خودآیینی».
بر این اساس، دانشجو یا پژوهشگری که می‌تواند فعالیت عقلانی خود را پیش ببرد اما این فعالیت عقلانی، در عین حال، دربرگیرنده‌ی اتکا به دانش و معرفت دیگران است، خودآیین به شمار می‌آید چون، در واقع، می‌کوشد معرفت دیگری را از آنِ خود کند. شرط خودآیینی بی‌اعتنایی به دیگری و نادیده گرفتن او نیست بلکه آن است که باورنده بتواند به کمک تأمل انتقادی خود، در مقابل فشارهای ناموجه دیگران پایدار باشد.
بدین‌ترتیب، برای شناخت دقیق خودآیینی عقلانی باید آن را از «اتکای معرفتی به خود» تمییز و نحوه‌ی تعامل عقلانی خود و دیگری را تشخیص داد. این کار با بررسی اقسام روابط معرفتی خود و دیگری انجام و از خلال آن آشکار می‌شود که برخی اقسام اتکای معرفتی به دیگری نه‌تنها پذیرفته بلکه لازمه‌ی اِعمال خودآیینی است، به گونه‌ای که بی‌توجهی به آن‌ها و پافشاری بر توان قوای معرفتی خود نشانگر ابتلای باورنده به رذایل عقلانی است. دیگری می‌تواند به ما اطلاعات، آموزش و فهم عرضه کند، ما را در فعالیت عقلانی و دستیابی به پاسخ‌های مناسب برای پرسش‌هایمان هدایت کند، بدل به الگو، مرجع، الهام‌بخش یا قهرمان معرفتیِ ما شود، به کمک عوامل برانگیزاننده یا بازدارنده فعالیت عقلانی درست یا نادرست ما را اصلاح کند و به طور خلاصه، حامی معرفتی ما باشد. از سوی دیگر، دیگری می‌تواند رقیب یا تهدیدی برای فاعل معرفت باشد: او را فریب دهد، تطمیع کند یا ارزش‌های معرفتی عمده و مؤثر را از دسترس او خارج کند. به نظر می‌رسد گونه‌ی نخست از دستیازی معرفتی به دیگری سازگار با خودآیینی و حتی لازمه‌ی آن است در حالی که وابستگی معرفتی به شیوه‌های اخیر آن را از بین می‌برد. رابرت رابرتز و جی وود، در تحلیل خود از خودآیینی عقلانی در فضایل عقلانی: جستاری در معرفت‌شناسی تنظیمی، برخی از مهم‌ترین اقسام کمک دیگری را به تقویم و تکوین خودآیینی بررسیده‌اند:
1. دیگری به مثابه ناقل معرفت: حتی خلاق‌ترین فاعلان معرفت نیز فعالیت‌های عقلانی خود را بر اساس مجموعه‌ای از فهم‌ها و معرفت‌های گزاره‌ای پیش می‌برند که پیش از آن‌ها تمهید شده یا از طریق آموزگاران و همکاران به آن‌ها القا شده است. عمق و گستره‌ی شبکه‌ی وابستگی‌ها در حیات معرفتی چنان است که هیچ‌کس را بی‌نیاز از دیگران نمی‌سازد و این بیانی دیگر از سرشت اجتماعی معرفت انسانی است. هر معرفتِ گزاره‌ایِ ساده و پیش‌پاافتاده بر شبکه‌ای از فهم‌ها و دیگر معارف گزاره‌ای وابسته است که بدون حضور مؤثر دیگران به چنگ نمی‌آید، به‌ویژه آنکه چنانکه گفته‌اند، معرفت انسانی از آغاز با تقلید و تشبّه به دیگران شکل می‌گیرد. دیگری باورنده را به جست‌وجوی غایات معرفتی‌اش ترغیب می‌کند، همان‌گونه که می‌تواند با ممانعت از این کار، خودآیینی او را نقض کند. او حتی در برخی شرایط مستقیماً به کمک باورنده می‌آید تا باورنده را در این مسیر راهنمایی کند و به نظر می‌رسد باورنده‌ای که نسبت به درخواست کمک فکری از دیگران بی‌میل باشد، در حال ابراز رذیلتی عقلانی است. باورنده‌ی فضیلتمند می‌داند که چه هنگام و چگونه چه کمکی را از دیگری طلب کند. این کار، همان‌طور که در عمل نافی خودآیینی نیست، در نظر نیز پذیرفته و نشانی از فضیلت فروتنی عقلانی و اِعمال مناسب خودآیینی است.
نمونه‌ی آشکارتر درخواست کمک معرفتی از دیگری دستیازی به حجیّت معرفتی است. در این مورد، باورنده دانشی آن‌گونه ندارد که بتواند مسئله‌ای خاص را حل کند و بر مرزهای دانش خود واقف است اما به اتکای فهم عام خود یا با توسل به شخصی ثالث می‌داند که رجوع به فرد یا افرادی یا مطالعه‌ی آثار آنان می‌تواند بر توان معرفتی او در پیشبرد فعالیت عقلانی‌اش بیافزاید. اگر او واجد مهارت‌های لازم باشد، می‌تواند پرسش‌های درستی طرح کند، پاسخ‌ها را به‌خوبی بفهمد و بسنجد و بر مبنای دستاوردهای خود، شجاعت داوری و برگرفتن باورهای جدید را در خود بیابد. در واقع، عشق باورنده به حقیقت و آزمون متأملانه‌ی اندیشه‌ها، استدلال‌ها و طرح‌های فکری، او را به فراتر از میل خودمحورانه یا خودپرستانه به اتکا بر قوای معرفتی خود و یافته‌های آن‌ها می‌برد.
2. دیگری به مثابه منتقد: نقد معرفت، همچون نقل آن، به تکوین خودآیینی فاعل معرفت کمک می‌کند. این نقد ممکن است پذیرفته نشود یا به آن پاسخ داده شود اما حتی در این صورت، همچون آن هنگام که پذیرفته و در پی آن، باورهای فاعل معرفت اصلاح شود، باورنده را خودآیین‌تر می‌کند چراکه در هر صورت، او افزایش معرفت خود، تقویت و اصلاح آن را وامدار دیگری در مقام ناقد است. فرایند مواجهه با نقد و توجه به آن از آغازین روزهای معرفت‌آموزی در زندگی آدمی آغاز می‌شود و به‌تدریج، اَشکالی ظریف‌تر و پیچیده‌تر می‌یابد. آشکار است که برخورد انتقادی آموزگار با یک دانش‌آموز و شیوه‌های باورآوری او صورتی ساده‌تر از مواجهه‌ی انتقادی ناقد با نوشته‌ی یک استاد فلسفه دارد. همچنین، دانش‌آموز احتمالاً بیش از آن استاد از این مواجهه‌ی انتقادی تأثیر می‌پذیرد اما در هر دو نمونه، خودآیینی فاعل معرفت مقتضی استفاده‌ی مؤثر و معقول از راهنمایی فردی دیگر است. این خود نشان می‌دهد که خودآیینی به معنای اتکای محض به خود نیست بلکه به چگونگی تنظیم وابستگی معرفتی خود به دیگری از طریق توجه به انتقادهای او بازمی‌گردد.
3. دیگری به مثابه الگو: در بحث از نظریه‌ی فضیلت زگزبسکی، از شأن اخلاقی و معرفتی الگو سخن گفتیم. در اینجا، به رابطه‌ی خودآیینی و اتکا به الگوی معرفتی اشاره می‌کنیم. چنانکه پیشتر آمد، اتکا به الگوهای باور و عمل چنان در ضمیر آدمی ریشه‌دار است که در بسیاری از موارد، ناخودآگاه شکل می‌گیرد. به میزانی که این اتکا آگاهانه‌تر شود و باورنده دریابد که بر اساس تحسین یک فاعل معرفت، در حال تشبّه جستن به او است، خودآیینی او نسبت به پذیرش و تنظیم تأثیر این تقلید و تشبّه‌جویی بیشتر می‌شود. این آگاهی متضمّن فهم چگونگی فرایندهای باورآوریِ یک الگوی خوب، حدود تشبّه‌جویی و نحوه‌ی مواجهه با خطاهای محتمَل الگوی عقلانی است. از پسِ این آگاهی‌ها، باورنده می‌تواند نحوه‌ی تعامل خود را با الگوی عقلانی ضبط و مهار و آن را به صورتی معقول هدایت کند.
به نظر می‌رسد بتوان سرمشق گرفتن از الگوی عقلانی را به دو شیوه‌ی «اصیل» و «سطحی» دانست. شیوه‌ی سطحی آن است که عاطفه‌ی تحسین نسبت به الگوی عقلانی، به جای توجه به خصایص و فضایل عقلانی، به سرمشق گرفتن از عبارت‌پردازی‌ها، حالات چهره، ادا و اطوارها و حتی برخی رذایل او، همچون خودشیفتگی و نگاه تحقیرآمیزش به دیگران، بیانجامد. این الگو گرفتن نه‌فقط غیراصیل بلکه مغایر با خودآیینی باورنده است. آنچه اصالت عاطفه‌ی تحسین و تشبّه‌جویی را تضمین می‌کند، توجه به فضایلِ مَنشی و تشبّه‌برانگیز الگوی اخلاقی/ عقلانی است، به گونه‌ای که بتوان فاعلی خودآیین و اصیل را تشخیص داد که از فاعلی خودآیین سرمشق می‌گیرد تا منِ اخلاقی و عقلانیِ غنی‌تری به‌دست آورد.
4. دیگری به مثابه حامی: حمایت دیگران بر رفتار معرفتی باورنده‌ها، به‌ویژه در مراحل نخستینِ کار آنان، مؤثر است و انگیزش لازم را برای پیشرفت معرفتی در آنان فراهم می‌کند. نمونه‌ای متعارف از حمایت معرفتی استفاده از بودجه‌های تحقیقاتی در حوزه‌های مختلف علمی است. خودآیینی، در معنایی تام، مقتضی بی‌توجهی به این حمایت‌ها و رهایی از آن‌ها است اما این معنا چنان قاطع و سخت‌گیر است که جز معدودی را در بر نمی‌گیرد. افراد بسیاری متمایل به بهره‌گیری از حمایت‌های مالی و غیرمالی دیگران‌اند و به نظر نمی‌رسد رهاییِ کامل آنان از این حمایت‌ها لازمه‌ی خودآیینی‌شان باشد. خودآیینی بهره‌مندی از حمایت‌ها، پاداش‌ها و تشویق‌ها یا برعکس، گریز از جریمه‌ها و هزینه‌ها را روا می‌دارد اما به آن شرط که این حمایت‌ها در ارزیابی‌های معرفتی تعیین‌کننده نباشد. باورنده‌ی خودآیین ارزش «حمایت‌های معرفتی» را از ارزش «خیرهای معرفتی» تفکیک می‌کند و در نهایت، ارزش اخیر را بر همه‌ی حمایت‌ها ترجیح می‌دهد، به‌گونه‌ای که در تعارض بین آن‌ها، حقِ ارزش‌های معرفتی را ادا می‌کند. بنابراین، خودآیینی سازگار با بهره‌مندی از حمایت‌ها اما مستلزم رهایی از فشار و کشش ناموجه آن‌ها است. آشکار است که بدین معنا، خودآیینی با شجاعت عقلانی پیوندی وثیق دارد.
5. دیگری به مثابه مرجع: آنچه کانت را به طرح اندیشه‌ی خودآیینی برانگیخت توسل گسترده به حجیّت اخلاقی و عقلانی بود. با این حال، زگزبسکی نشان می‌دهد که اعتماد معرفتی و اخلاقی به خود با اعتماد معرفتی و اخلاقی به مرجع سازگارشدنی است. از این رو، دستیازی به حجیت معرفتی را می‌توان از شیوه‌های کمک به تکوین و تقویم خودآیینی شمرد. باورنده‌ی خودآیین می‌تواند در زمینه‌ها و چارچوب‌هایی خاص، اعتماد خود به حجیّت معرفتی را فی‌بادی‌النظر و پیش از توجه به هر دلیل دیگر، دلیلی موجه تلقّی کند و شیوه‌ی باورآوری، گواهی، فعل و توصیه‌ی او را بر هر دلیل دیگر مقدّم بدارد. بدین‌ترتیب، زگزبسکی می‌کوشد دو ارزش معرفتیِ «اعتماد به دیگری» و «خودآیینی» را با یکدیگر متوازن کند. به نظر او،
«ما در طی چند قرن ]اخیر[ کوشیده‌ایم انکار کنیم که حجیّت یکی از شروط شکوفایی انسانی است چون در گذشته، در مواقع بسیاری، حجیّت‌ها سرکوبگر بودند. اما اکنون برخی از آثار مخرّب فقدان حجیّت در زندگی انسانی را می‌بینیم. به نظر من، باید دوباره به حجیّت معرفتی بازگشت اما این بار در قالبی جدید».
مراجع اخلاقی و عقلانی حجیّت خود را از طرقی متفاوت به دست می‌آورند. برخی از آنان، همچون متخصّصان یا شاهدان، به‌واسطه‌ی معرفت خود این جایگاه را می‌یابند؛ برخی دیگر، همچون مدیر اداره یا افسر پلیس، از طریق مقام خاص خود چنین جایگاهی می‌یابند و برخی بر اساس روابط خاص خود با دیگران به مرجع آن‌ها بدل می‌شوند. برای نمونه، خدا در نسبت با مخلوقات خود یا والدین در نسبت با فرزندان خود چنین وضعیتی دارند. همچنین، می‌توان مرجعی اخلاقی و معرفتی را در نظر آورد که از وجوهی چندگانه و متکثّر بر دیگران حجیّت دارد. در همه‌ی این موارد، فاعل معرفتی/ اخلاقی حجیّت مرجع را فهم می‌کند و باور، گواهی و توصیه‌ی او را دلیلی پیش‌دستانه و مستقل می‌یابد. آشکار است که گستره‌ی آگاهی و مهارت‌های حجیّت معرفتی محدود است و چارچوبی خاص دارد. باورنده‌ی خودآیین نیز با تأمل انتقادی مداوم در خود و عاطفه‌ی تحسین و تشبّه‌جویی خویش به مرجع، این محدوده را درک می‌کند و از آن فراتر نمی‌رود:
«عنصر ضروری خودآیینی در مواجهه با مرجعیّت فهم فرد از مرجعیّت و محدودیت‌های آن است: خطاپذیریِ مرجع و حدود قلمرو او. کل سنّت نافرمانی مدنی به این تصور از مرجعیّت بسته است».
اشکال کانت و توصیه‌ی او به «جرأتِ به‌کار گرفتن عقل خویش» در مقاله‌ی «روشنگری چیست؟»، بیش از آنکه منع مطلق دستیازی به حجیت‌های معرفتی را تجویز کند، متوجه شناخت قیود این دستیازی و ضرورت تأمل انتقادی فاعل در خود است. او، در واقع، در حال توصیه به نافرمانی عقلانیِ موجه و پرهیز از مطلق‌انگاریِ مراجع معرفتی است. قابل توجه است که در اینجا نیز آنچه توان تشخیص موقعیت را به باورنده می‌دهد و او را به پذیرش موجه قول یا فعل حجیت معرفتی ترغیب یا از آن رویگردان می‌کند، فضیلت «حکمت» است. حکمت خودآیینی فاعل معرفت را، برحسب موقعیت‌ها و شرایط مختلف، منعطف و سازگار می‌کند. هرچه بر تجربه‌ی معرفتی باورنده افزوده شود، ذخیره‌ی عقلانیت حکیمانه‌ی او برای تشخیص شرایط اِعمال خودآیینی و سازگار ساختن آن با نظر به افعال عقلانیِ حجیّت معرفتی بیشتر می‌شود.
به بیان مختصر، اعتماد به دیگری، از جمله مرجع اخلاقی و دینی، در نهایت، برآمده از اعتماد باورنده به خود و قوای معرفتی و عاطفی خود است. هر تغییری در میزان یا چگونگی اعتماد به دیگری یا اجتماع وابسته به آن است که خود باورنده چگونه بیاندیشد اما این اندیشه به‌ضرورت باید مبتنی بر تأمل وجدان‌مدارانه باشد. برخلاف آنچه گاه در دوران جدید القا شده است، صرف اندیشه و اراده‌ی فاعل در نظر و عمل دستمایه‌ی جواز معرفتی یا اخلاقی نمی‌شود. اندیشه و اراده‌ی فاعل مشروط به تأمل وجدان‌مدارانه است و اگر این تأمل نشانگر آن باشد که مرجعی معرفتی یا اخلاقی شرایط لازم تأمل وجدان‌مدارانه را برمی‌آورد و می‌تواند او را در دستیابی به صدق معرفتی و درستیِ اخلاقی پیشتر از آن ببرد که خود به‌تنهایی می‌توانست، آنگاه شخص فاعل قول یا فعل آن مرجع را حجّت می‌گیرد تا زمانی که نقض آن را بیابد. در واقع، فاعل خودآیین خود را مقیّد به هنجارهای ناشی از وجدان‌مداری و فضایل عقلانی می‌کند. از آنجا که وجدان‌مداری مبنای عقلانیت است، رفتار معرفتی غیروجدان‌مدارانه نقض خودآیینی به‌شمار می‌آید و از جنس همان چیزی است که کانت تأثیر عوامل تجربی بر فعل اخلاقی می‌نامد.
روش‌های پیشین در تنظیم تعامل معرفتی خود با دیگری نشان می‌دهد که چگونه دیگری می‌تواند باورنده را خودآیین‌تر کند. در واقع، در این نمونه‌ها، باورنده با تنظیم روابط خود با دیگری، دگرآیینی را به خودآیینی بدل کرده و دیگری جزئی از خودِ او شده است. از آنجا که باورنده آگاهی و فاعلیت خود را در تنظیم روابط معرفتی خود با دیگران نشان می‌دهد، وضعیت او با دگرآیینیِ محض و ناروا، که برآمده از کودکی و نابالغی فکری است، متفاوت است. باورنده‌ی خودآیین مقلّد طوطی‌وارِ معرفتِ گزاره‌ایِ دیگری نیست؛ او به کمک دیگری به فهم مناسبی از موضوع معرفت، مثلاً یک رویه‌ی علمی یا اصول یک جهان‌بینی، دست یافته است و می‌تواند آن را مستقلاً در زمینه و موقعیتی متفاوت به کار گیرد. لازمه و نشانه‌ی این توانایی فهم و ارزیابی دیدگاه‌ها و استدلال‌های مخالفی است که باورنده در نقطه‌ی مقابل آن‌ها ایستاده است. او در این فهم و ارزیابی به خودانگیختگی می‌رسد و چنان نیست که در هر موقعیت جدید خود را نیازمند تجدید وابستگی به مراجع فکری‌اش بیابد. همچنین، می‌تواند در مورد مسائل پیرامون مسئله‌ی اصلی بیاندیشد و لوازم منطقیِ باورِ برگرفته‌ی خود را درک کند.
باری، خودآیینی عقلانی، هم ارزش ذاتی و هم ارزش ابزاری دارد و انگیزش فاعل به آن برآمده از هر دو نوع ارزش است. ارزش ذاتیِ خودآیینی عقلانی ناظر بر ارضای دو میل اساسی آدمی، میل به شناختن و میل به فاعلیت او، است. به نظر می‌رسد ارضای این امیال عقلانی لازمه‌ی زندگی معرفتیِ خوب است. از سوی دیگر، آراستگی به خودآیینی عقلانی موجب می‌شود آدمی شنونده‌ای دقیق‌تر، نقدپذیرتر و گشوده‌ذهن‌تر باشد. از این نظر، مخاطبه با باورنده‌ی خودآیین و هم‌سخنی با او برای پیشبرد فعالیت عقلانی مناسب‌تر است و خیرهای عقلانی بیشتری را نصیب فرد و اجتماع می‌کند.
4-3-4-2. باور دینی خودآیین
هر دو گونه ارزش خودآیینی عقلانی در مورد باورهای دینی نیز صادق است. باور دینی، همچون دیگر باورهای آدمی، برآمده از میل به شناختن و اعتماد به امکان پاسخ یافتن این میل است. این میل آنگاه به‌درستی شکل می‌گیرد و برآورده می‌شود که فاعلیت باورنده و وجدان‌مداری او در دستیابی به باور صادق ملحوظ شود. در غیر این صورت، باور دینی هرگز‌ باوری متعلّق به خود باورنده‌ی آن و ناشی از اِعمال قوای معرفتی او نخواهد بود؛ چنین باوری عاریتی و غیراصیل است. از سوی دیگر، فهم بهتر مدعیات دینی در گرو توجه به ارزش ابزاریِ خودآیینی عقلانی است که بر طبق آن، باورندگانِ دقیق‌تر، نقدپذیرتر و گشوده‌ذهن‌تر، که به فضایل برآمده از وجدان‌مداری معرفتی آراسته‌اند، در فهم درست باورهای دینی و برگرفتن یا وازدن آن‌ها کامیاب‌ترند. به این ترتیب، شرط فضیلتمندانه/ وجدان‌مدارانه بودن باور دینی احترام به ارزش‌های ذاتی و ابزاریِ خودآیینی عقلانی است؛ باور دینی هرگز نمی‌تواند این شروط را نقض کند و در عین حال، ارزش عقلانی داشته باشد.
اما فهم صحیح خودآیینی عقلانی در مورد باورهای دینی نیز ضروری است. چنانکه آمد، این فضیلت عقلانی به معنای اتکای محض به قوای معرفتی خود در اکتساب باورهای دینی یا ارزیابی آن‌ها نیست. این تفسیر از خودآیینی آن را ناممکن و نامطلوب می‌سازد. همان‌طور که در بحث زگزبسکی از اعتماد معرفتی آمد، اعتماد به قوای معرفتیِ خود به‌ناگزیر اعتماد به قوای معرفتیِ دیگری را نیز لازم می‌آورد. از این رو، باورنده باید در شناخت و ارزیابی باورهای دینی، فرایندهای معرفتی دیگران را در نظر آورد و اعتمادی فی‌بادی‌النظر به آن‌ها داشته باشد. آنچه این اعتماد را بر جای می‌نهد، عمق می‌بخشد یا نقض می‌کند، تأمل وجدان‌مدارانه‌ی باورنده در مورد آن‌ها با نظر به فضایل عقلانی است. به‌علاوه، سرشت اجتماعی معرفت در حوزه‌ی باورهای دینی نیز چنان است که صرفِ اتکا بر قوای معرفتی خود را ناممکن می‌سازد. بدین ترتیب، باورنده‌ی متدیّن، با اعتماد به رفتار معرفتی وجدان‌مدارانه‌ی خود، میزان اعتمادش به دیگری را تنظیم و از این طریق، خودآیینی‌اش را اِعمال می‌کند.
فقدان خودآیینی و ابتلا به دگرآیینی در مورد باورهای دینی دو سویه‌ی «درونی» و «بیرونی» دارد. آشکار است که عامل بیرونی، مثلاً حجیّت دینی، می‌تواند خودآیینی باورنده را غنی‌تر و عمیق‌تر سازد اما همچنین، آن را تهدید کند. آنچه بدبینی فیلسوفان جدید و معاصر، به‌ویژه قرینه‌گرایان، را به باورهای دینی برمی‌انگیزد آن است که گمان می‌کنند باور دینی یکسره دگرآیین است و باورنده‌ی متدیّن توانایی عقلانی خود را در ارزیابی قراین، در نهایت، به دیگری وامی‌نهد. از سوی دیگر، عوامل درونی بیانگر هر آن چیزی‌اند که فارغ از فشارهای بیرونی و سلطه‌جویی معرفتیِ دیگری، فاعل معرفت را از طریق وجدان‌مداری خارج می‌کند. با این حال، چنانکه پیشتر گفته شد، دیگری نقش‌هایی متفاوت در فرایند باورآوری فاعل معرفت دارد و پاره‌ای از این نقش‌ها بر خودآیینی او می‌افزایند اگر به نحوی مناسب تنظیم شوند:
1. دیگری به مثابه «ناقل» باور دینی: باور دینی علی‌الاصول در درون اجتماع شکل می‌گیرد. این اجتماع در نظر نخست همان اجتماعی است که باورنده را با جهان‌بینی دینی و دعاوی آن آشنا می‌کند اما افزون بر این، باید به اجتماع مؤمنان توجه داشت که نظامی از باورهای دینی و فهمی خاص از آن‌ها را در قالب «سنّت دینی» در طول تاریخ شکل داده است. این سنّت نافی خودآیینی است اگر باورنده تأملات وجدان‌مدارانه‌ی معرفتی خود را در مواجهه با آن کنار نهد اما در صورتی که اعتماد فی‌بادی‌النظر خود را به آن، از طریق این تأملات، به اعتمادی متأملانه بدل کند، به شکل‌گیری خودآیینی عقلانی در خود و غنی ساختن آن کمک خواهد کرد. بدین معنا، سنّت دینی حامی و مؤید متدیّنِ خودآیین است.

مطلب مشابه :  فعالیت های روزانه

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید