رشته حقوق

فشار روانی

دانلود پایان نامه

البته خود اسفندیار نیز، علت مرگ خود را قدرت، گشتاسپ و یا سرنوشت میداند و نامی از جاماسپ به طور مستقیم نیست:
ز گـــشتاسپ دیــــدم بــــد بـــــدگمان نـــه رستم نــــــه سیمــــــرغ و تیر و کمان
(همان،ب1468).
همچنین:
ز تـــاج پـــدر بــر ســرم بَــــد رســــید در گنـــج را جـــان مـــن شـــــد کــــلید
(همان:753،ب1507).
دومین شخصیتی که با لحنی تند پیر کاخ را مورد سرزنش قرار میدهد؛ پشوتن است. پشوتن که خود به عنوان پیر خرد در این داستان نقشآفرینی میکند، تحت تأثیر مرگ برادر و تصمیمات پدر، دچار صدمهی روحی و روانی میشود و این فشار روانی سبب میشود که شخصیتی چون پشوتن نیز وارد مقولات احساسی شود و سخنانی به جاماسپ نسبت دهد که چندان هم درخور شخصیت پشوتن و جاماسپ نیست:
بگــفت ایـــن و رخ ســوی جامـاسب کرد کــــه ای شـــوم بدکیش بـــی راه مـــــرد
ز گیتـــــی نـدانـــی سخـن جـــــز دروغ بــــــه کـــژی گـــرفتی ز هـرکـــس فـروغ
مــــیان کــــیان دشمنـــــــی افکنــــی همـــــی ایـن بـــدان آن بــــدین بـــرزنـی
نــدانـــی همــــی جـــز بـــد آمـــوختن گـــسستن ز نیکــــی بــــدی تـــــــوختن…
(همان:755،ب،1579-1576).
همچنین:
تــــو آمـــــوختی شـــــاه را راه کــــــژ ایـــا پیـــــرِ بــــی راه و کــــــوتاه و کـــژ
تــــو گفتـــی کـــه هـــوش یـل اسفندیار بــــود بــــر کــــف رستــــم نامــــــــدار
(همان:755،ب1583-1582).
به نظر میرسد در تقدیری که جاماسپ پیشگویی کرده، آن قدر اطمینان و محتومیت نهفته است که گشتاسب راهی جز گردن نهادن بدان ندارد. شاید از این روست که فردوسی پس از کشته شدن اسفندیار، از زبان پشوتن، بخشی از گناه را به گردن جاماسپ میاندازد و جاماسپ پیر را چنین مورد ملامت و سرزنش قرار می‌دهد. آنگونه که بیان شد؛ برخی از سخنان- دشنام و ناسزا- پشوتن در حق جاماسپ درست نمینماید و در واقع این سخنان میتواند به طور غیر مستقیم نمودی از گلایهی پشوتن نسبت به سرنوشت و دربار -پدر- باشد. هر چند تقابل این دو شخصیت از جاذبههای این داستان است، ولی جنبهی احساسی و سخنان غیر مستقیم پشوتن را نیز نباید از یاد برد. مثلاً پشوتن، از جاماسپ با صفت شوم و بدکیش یاد میکند. همانگونه که روشن است صفت “شوم”، به تقدیر و پیشبینیهای جاماسپ برمیگردد، و او پیشگوییِ بیش نیست. جاماسپ آنچه را از زیج و اسطورلاب میبیند، بازگو میکند، و دخل و تصرفی در این قضیه ندارد. حتی وی با نگرانی و اشک مرگ اسفندیار را پیشبینی میکند. و پیش‌تر نیز جاماسپ، مرگ عزیزان دربار را در جنگ با ارجاسپ تورانی ضمن امتناع کردن اولیه از بیان آن، اینچنین بازگو میکند:
نیامـــد خـــوش آن پیـــر جــــاماسپ را بـــــــه روی دژم گـــــفت گـــــشتاسپ را
(همان:655،ب323)..
اما صفت “بد کیش” جای تأمل و درنگ دارد. چرا پشوتن وزیر و خرد دربار را اینگونه خطاب میکند؟ مگر نه این است که اسفندیار و گشتاسپ سرمداران دین بهیاند؛ پس چرا شخصی بد دین از ستونهای اصلی حکومت است؟! مگر نه این است که اسفندیار آن همه فتوحات و جهاد دینی داشته؛ پس چرا هیچ نشانهای از مبارزهی اسفندیار- حتی کوچکترین درگیری لفظی- با جاماسپ، در شاهنامه نیست؟!
آنچه که از سابقهی رفتاری و گفتاری میان اسفندیار و جاماسپ برمیآید؛ این است که جاماسپ برای شاهزاده، در حکم راهنما و واسطه بوده است. و از نوع رفتار جاماسپ اینگونه برمیآید که اسفندیار تحت تأثیر او بوده و نسبت به جاماسپ احترام ویژهای میگذاشته است. جاماسپ خود شخصاً به نزد اسفندیار میرود و ضمن آگاه کردن اسفندیار از نقشه و بدخواهیهای گرزم؛ از او میخواهد به نزد گشتاسپ برود:
خـــردمند شـــد نامــــهی شـــاه بــــرد بــه تازنـــــده، کـــــوه و بــــیابان سپـــرد
(همان:671،ب891).
سپس:

مطلب مشابه :  حکم در اصطلاح

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید