***
در منابع تاریخ‌نگاری و جغرافیانگاری سدۀ چهارم قمری، بخارا نه تنها به عنوان قبه الاسلام، مرکز فرمانروایی سامانیان و بزرگترین شهر خراسان بزرگ، بلکه به عنوان مجموعه‌ای از دیه‌ها و شهرها معرفی شده است. این شهر دست کم پنج دهه پیش از قدرت یافتن امیر اسماعیل سامانی، در مقابل سمرقند شکوفایی روزافزون خود را به رُخ کشیده بود تا بتواند مقام امیرنشین سرزمین‌های شرقی گسترۀ خلافت عباسی را به دست آورد. بی گمان، از زمانی که باروی عظیم کنپرک (کمپیر) بر گرد مجموعه‌ای از شهرواحه‌های پیرامون بخارا کشیده شد، این شهر موقعیتی بهتر از سمرقند در برابر هجوم‌های ناگهانی ترکان به دست آورد. قرار گرفتن شش شهر مهم و صدها روستا و آبادی در بخش غربی رود سغد، در درون این باروی ستبر، زمینۀ شکوفایی بخارا را به عنوان مهم‌ترین شهر در میان شهرهای درون بارو، فراهم کرد.
پیروزی امیر اسماعیل سامانی بر برادرش نصر بن احمد در سال 275 قمری در واقع پیروزی بخارا بر سمرقند بود که همواره چه پیش از دورۀ سامانیان و چه پس از آن، در رقابت دیرینه با هم به سر می‌برده‌اند. امیر اسماعیل امارت خراسان را دست کم از 279 که منشور فرمانروایی او توسط خلیفۀ عباسی، تایید شد، به دست آورد. از زمان پیروزی امیر اسماعیل سامانی بر عمرو لیث صفاری (287 ق)، در واقع امارت او نیز بر گستره‌ای وسیع از بخش شرقی جهان اسلام، آغاز شد. اما توجه او به بخارا دست کم تا رمضان 260 قمری سابقه داشت؛ زمانی که نخستین بار در روزگار حکمرانی برادرش بر شهرواحه‌های سغد، به این دیار آمد.
اگر این تاریخ‌ها با تاریخِ ساخت دو باروی مهم در پیرامون شهر بخارا و شهرواحه‌های آن مطابقت داده شود، زمینه‌ای انتخاب این شهر به عنوان مرکز امارت سامانیان و در نتیجه شکوفایی منحصر به فرد آن در سدۀ چهارم قمری بهتر مشخص خواهد شد. به گفتۀ نرشخی، ساخت باروی کنپرک در سال 215 قمری و ساخت باروی ربض شهر بخارا در سال 235 قمری پایان یافت. باروی کنپرک روستاها و شهرهای پیرامون بخارا را از هجوم ترکان در امان داشت و باروی ربض، شهر، کهندژ و آبادی‌های پیرامون بخارا را حفاظت می‌کرد. از این رو باروهای دفاعی موقعیت این شهر را در برابر هجوم‌هایی که علیه حکومت نوپای سامانیان می‌شد، در امان نگه می‌داشت. بخارا، مهم‌ترین شهر در میان شهرواحه‌های سغد بود که در پهنۀ شرقی خراسان قرارا داشت. از این رو مجموعه‌ای از شهرها و روستاها به آن پیوسته بودند تا در محیطی برابر با 144 فرسنگ گستره‌ای عظیم را به عنوان مرکز فرمانروایی بخش‌های شرقی تا میانی ایران، به وجود آورند. هر شهر بنا به موقعیت تاریخی و اقتصادی که داشت، در شکوفایی مرکز فرمانروایی، بخارا، اثرگذار بود. بدین سان، شهرها و واحه‌های پیرامون آنها در طی یک سده، آبادانی بیش از پیش یافتند.
اصطخری در زمانی که این شهرواحه‌ها اوج شکوفایی خود را به رخ کشیده بودند، آنها را چنین توصیف کرده است:
«و در این حایط بخارا، کی گفتیم دوازده در دوازده [فرسنگ] است، هیچ کوه و بیابان نیست. همه قهندز و کوشک و دیه و باغ و بوستان و کشت و میوه‌ستانست. …و در بخارا ناحیت‌هاست، درون دیوار و بیرون دیوار. آنچ درون حایط است طواویس، بزرگترین شهری است در این نواحی، بمجکث، زندنه، مغکان، خجاده. و آنچ برون حایط است: بیکند، فَرَبر، کرمینیه، خُدمنکن، خرغانکث، مَدیامَجکث».
هر شهر، شارستان، ربض، کهندژ و مسجد آدینه داشت. حدود شرقی شهرواحه‌های درون بارو تا طواویس و شهرواحه‌های بیرون از بارو تا کرمینیه را در بر می‌گرفت. درواقع از کرمینیه، بر سر راه سمرقند، تا فربر، که در شرق رود آموی و نزدیکی شهر آمل (چهارجوی) قرار داشت، همه جزو شهرواحه‌های بخارا خوانده می‌شدند. علاوه بر این شهرها، بسیاری دیگر از دیه‌ها در حد و اندازۀ شهر بودند. در این باره، مقدسی تعبیر معناداری ارائه کرده مبنی بر این که اگر شرط جامع داشتن برداشته شود، بسیاری از دیه‌ها را باید شهرهایی بزرگ دانست:
«در این منطقه، دیه‌هایی بزرگ هستند که از شرایط شهر بودن، چیزی جز جامع کم ندارند و آن بدین سبب است که امیر بخارا و پیشکار سلطان، بنا بر رای بوحنیفه و رای ما می‌رود که؛ تشریفات رسمی آدینه‌گزاری نباید انجام گیرد، مگر در شهرهایی که مرکز اجرای حدود باشد. چقدر مردم بیکند رنج بردند تا موفق شدند، حق منبر داشتن به دست آورند». با این همه ابن‌حوقل می‌گوید که طواویس «بزرگترین منبر را دارد» که «مسجد جامع در خود شهر است». این گفتۀ او دربارۀ دیگر شهرهای بزرگ درون بارو و بیرون بارو نیز صادق است، اما سخن مقدسی از آن رو اهمیت دارد که دیه‌های بسیاری بودند که در اندازۀ این شهرها توسعه یافته و یا حتی به آنها پیوسته بودند به گونه‌ای که دست کم میان شهرواحه‌های درون بارو هیچ کوه و بیابانی دیده نمی‌شد. ابن‌حوقل این گفته را این گونه تأیید کرده است که: «همۀ شهرهای واقع در داخل بارو در وسعت و آبادی به هم نزدیک‌اند و همۀ آنها، قهندز آباد و بازار رایج و باغ‌های بسیار و مجامع عظیم و حصار استوار دارند».

نتیجه‌گیری:
شهر و شهرنشینی در ایران همواره در پیوند با شرایط جغرافیایی و تحولات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی، دستخوش تحول، تکوین، بالندگی و شکوفایی یا فراز و فرود بوده است. شهرپژوهی در دورۀ کنونی از مهم‌ترین نیازهای جوامعی است که سکونت در شهر را بر دیگر شیوه‌های زندگی اجتماعی انسان، مانند شبانکارگی و ده‌نشینی، ترجیح داده‌اند و در سرزمین‌هایی چون ایران، شهر با پیشینۀ تاریخی درازمدت خود سخت در پیوند است. از این رو بایستی از دیدگاه‌های علمی گوناگون، شهر در ترازوی پژوهش قرار گیرد: باستان‌شناسی و تاریخ، معماری و شهرسازی، جامعه‌شناسی و شاخه‌های گوناگون علوم اجتماعی، اقتصاد، وجوه گوناگون فرهنگی و تمدنی و… .
در ایران‌زمین عامل جغرافیا نه تنها در پیدایش نخستین شهرها نقش مهم داشته است بلکه در دوره‌های گوناگون پیش تاریخی از مهم ترین عوامل در توسعه و بالندگی شهرها بوده است. ویژگی‌های طبیعی این سرزمین و اقلیم‌های گونه‌گون آن در گستره‌ای پهناور دست اقوامی را که در آن زیسته‌اند برای بنای سکونت‌گاه‌های دائمی باز گذاشته و از دوران استقرار نخستین گروه‌های اجتماعی همواره شهر به مثابۀ ظرف استقرار و بالندگی نقش مهمی در این زمینه ایفا کرده است. امروزه کاوش‌های باستان‌شناسان اثبات کرده است که تجربه پیش‌آریایی ساخت شهر در ایران از مهم‌ترین جلوه‌های تلاش‌های ساکنان این دیار در رشد و بالندگی تمدن بشر بوده است. تپه‌تمدن‌ها یا تپه‌فرهنگ‌ها، در واقع نخستین تجربه‌های گروه‌های اجتماعی ایران را از زندگی بی‌سامانی کوچ‌رویی به سامان زندگی جمعی ده‌نشینی و از آن پس شهرنشینی به نمایش می‌گذارند. بالندگی عیلام از هزارۀ سوم تا میانۀ هزارۀ یکم پیش از میلاد و از آن سو شکوفایی تمدن‌هایی که در میانۀ رودهای دجله و فرات به شهرت جهانی رسیدند، در واقع واپسین نشانه‌های تجربۀ ساخت شهرهای نظام‌مند با اهداف اجتماعی، مذهبی، سیاسی و نظامی بوده است. ورود آریایی‌ها به سرزمینی که به نام خاستگاه جغرافیایی یا قومی آنها، ایران، خوانده شد، سرآغاز تحولات گسترده‌ای بود در عرصۀ شهرسازی که با وام‌گیری از تجربه‌های گذشتۀ ساکنان این مرز و بوم، همچنین در وام‌گیری بیش‌و‌کم مستقیم از شهرها و جوامع گوناگون تحت قلمرو آنها، به سامان رسید. مادها در همدان (هگمتانه یا بیت دیااکو) تجربه‌ای از ده‌نشینی به شهرنشینی را به همان سان که دیااکو از مقام داوری یا ریاست قومی به گونه‌ای از پادشاهی نائل آمد پشت سر گذاشتند و پارس‌ها نیز در انشان که ریشه در شهرسازی عیلامی داشت و از آن پس در پاسارگاد، پارسه، شوش و همدان و دیگر شهرهای ایرانِ آن روزگار گونه‌ای از تلاقی هنرمندانۀ تمدن‌ها را در شهرسازی ایرانی نوید دادند و به سامان رساندند. با ورود ایده‌های شهرسازی یونانیان به ایران ساخت شهر در دوره‌ای نوین از تحولاتی قرار گرفت که با ساختاری بیش‌و‌کم هماهنگ میان شهرسازی ایرانی و یونانی (هلنی) راه را برای ساخت گِردشهرهای پارتی هموار کرد و این همه در شهرسازی دورۀ ساسانیان به گونه‌ای از شکوفایی ساخت اجتماعی شهر نائل آمد، اما ساختار طبقاتی جامعۀ ساسانی باعث شد که طرح‌های کهن شهرسازی در سیما و کالبد شهرها تأثیراتی بگذارد که آن هم در دورۀ انتقال از عصر باستان به دورۀ اسلامی با تحولاتی محسوس به ویژه در ساخت شهر و نظام اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آن و البته متأثر از رویدادهای سیاسی پیگیری شد. اهمیت دادن به نمادها و فضاهای اسلامی (مذهبی) در شهرها با تأکید بر تلاقی دو عنصر ایرانی و عرب به مانند دیگر وجوه اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی، ایرانیان را در عرصه‌های جدیدی از تداوم و تحول زندگی شهری قرار داد. به مانند دیگر مسائل فرهنگی و تمدنی ایرانیان در شهرسازی نیز تجربه‌های کهن را با لعاب مذهب اسلام درآمیختند و این گونه شهرها به عنوان بستر تکوین فرهنگ و تمدن رو به شکوفای سدۀ چهارم قمری (دهم میلادی) که در شرق ایران، سامانیان و در غرب آن دودمان بویه به آن نظم بخشیدند، نقش مدنی خود را به خوبی ایفا کردند.
در شهرهای ایران، دورۀ اسلامی، عناصر کالبدی در پیوند با هم سیمای شهر را رقم می‌زدند: مانند ارگ (کهندژ)، شارستان، ربض (بیرونی)، حومه (سواد) و سازه‌های در پیوند با آنها مانند دروازه، کوی، میدان که نقش اجتماعی بیشتری داشتند، مسجد و مدرسه که نقش مذهبی و در معنای کلی فرهنگی را ایفا می‌کردند و بازار که هستۀ اقتصاد شهری را در پیرامون خود به وجود می‌آورد. با این همه، عناصر گوناگون کالبدی شهر در پیوندی معنادار و در نقش‌آفرینی مسائل اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی، در یک راستا قرار گرفتند. از این رو مفهوم شهر در ایران که همواره با ویژگی‌هایی از هر دوره و با تأکید بر شرایط جغرافیایی این سرزمین توأم بود، در این زمان به شاخصه‌های شناخته‌شده و بارزتری دست یافت. در این زمان مفهوم شهر از غیرشهر اعم از دستکرت، دیه، تسوک، روستا، کوره و استان و همچنین انواع شهرها، خرد و بزرگ، قصبه و مصر، شهر و شهرک و… با نقش‌آفرینی و ویژگی‌های نو و کهن، بستر پویایی خود را چنان فراهم ساخت که تا عصر جدید، بیش و کم بر همان روال ره پیمود.
سامانیان برخاسته از سرزمینی نام‌دار بودند که در فرهنگ و تمدن بخش‌های شرقی ایران نام و نشان بسیار دارد. سغد به عنوان بخشی از خراسان بزرگ و به تأثیر از شرایط جغرافیایی آن سرزمین که رود سغد (زرافشان) مهیا کرده است، تا آن جا که تاریخ مدون ایران گواهی می‌دهد صاحب‌نام و مؤثر در بالندگی فرهنگ و تمدن این سرزمین بوده است. شهرواحد‌های سغد در واقع میان بخش‌های گوناگون شرق ایران و از آن سو میان ایران و اقوام صحرانورد در بیابان‌های مرکزی آسیا، چین و تبت پیوند برقرار کرده و از زمان امارت یافتن سامانیان، بخارا یکی از دو کرسی این سرزمین، نقش نمادین خود را در پویایی فرهنگ و تمدن ایرانی ـ اسلامی ایفا کرد. گذشته از آن که این سرزمین مهد تکوین زبان فارسی جدید (دری) و محل نشو‌و‌نمای گروه‌های مختلف اجتماعی، حلقه‌های علمی و دیگر ویژگی‌ها و دستاورد‌های آن دوره بوده است، شهرهای آن خاستگاه یکی از مهم‌ترین دوره‌های تاریخ فرهنگ و تمدن ایران‌زمین به شمار می‌روند. راه‌های تجاری و مبادلات پولی سامانیان که با درهمی کم‌بها در برابر دینار زر، بازارهای مهم جهان آن روز از میانه آسیا تا شرق و میانه اروپا از آن خود کرده بودند، پویایی اقتصادی شهری آن دوره را رقم زدند. از دیگر سو مناسبات اجتماعی در این شهرها که با آمدوشد گروه‌های مختلف بازرگانی، علمی و ادبی و تشکیل حلقه‌‌های تجاری، مذهبی، علمی، اجتماعی توأم می‌شد، باعث شد تا در رشته‌های گوناگون علمی پیشرفت‌های کم‌نظیری به وجود آید که هم تا به امروز می‌توان اثرات آن را در جوامع کنونی مشاهده کرد.
در این میان نقش بخارا به عنوان «ﻗﺒﺔ‌الاسلام» بیش از دیگر شهرها نمایان است. پیشینه کهن، موقعیت و ساخت این شهر، درآمدی بود برای انتخاب آن به عنوان امیرنشین سامانیان. نقش میان‌جاده‌ای بخارا، پیوند آن با دیگر شهر‌واحد‌های سغد و عناصر کالبدی آن زمینه بالندگی آن را در دورۀ سامانیان فراهم کرد. از این‌رو سامانیان در خاستگاه حکومتی خود در برابر شهر‌هایی مانند سمرقند، مرو، بلخ و هرات که در آن نزدیکی می‌توانستند در تحولات نوین پیشی بگیرند، هماهنگی قابل تأملی میان مشخصه‌ها و ویژگی‌های ساخت فضایی، اوضاع اجتماعی و فرهنگی، اقتصاد و امور سیاسی شهر به وجود آوردند که این امر باعث شد بخارا به عنوان یکی از مهد‌های بالندگی فرهنگ و تمدن ایرانی ـ اسلامی، سرافرازی خود را بر دیگر شهر‌ها نوید ببخشد.

منابع و مآخذ
منابع فارسی
ابن اثیر، عز الدین علی بن محمد. تاریخ الکامل. ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی وعلی هاشمی. تهران: علمی، 1371.
ابن‌اخوه، محمد احمد قرشی. آیین شهرداری (معالم القربه فی احکام الحسبه). ترجمۀ جعفر شعار. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360.
ابن‌بلخی. فارسنامه. به کوشش علی‌نقی بهروزی. شیراز: اتحادیه مطبوعاتی فارس، 1343.

                                                    .