فصل سوم
بخارا نمونه‌ای از شهرسازی و شکوفایی شهرنشینی
1. خاستگاهِ شهر بخارا بر اساس پیشینۀ نام
نام بخارا ریشه در خاستگاه فرهنگی و تجاری آن دارد. از بررسی پیشینۀ نام این شهر می‌توان به کارکرد آغازین آن پی برد. میان شهرنشینی در این بخش از رود سغد، با اهداف آغازین مذهبی چنان پیوندی برقرار بوده که دست کم در سه دورۀ مذهبی بودایی، زرتشتی و اسلامی این پیوند را حفظ کرد و از دورۀ سامانیان تا به امروز، بخارای اسلامی هنوز هویت فرهنگی خود را حفظ کرده است.
بخارا که به تعبیر منابع تاریخی و جغرافیایی سدۀ چهارم قمری، مجموعه‌ای از دهکده‌ها، واحه‌ها، ریگستان‌ها و شهرها را دربرگرفته بود، چنان با رود سغد (زرافشان) پیوند یافته است که در آن زمان مردم سغد، آن را رود بخارا می‌نامیدند. ریچارد فرای احتمال می‌دهد که نام بخارا از واژۀ سغدی بُخارک گرفته شده باشد که واژۀ ترکی بقارق به معنی «مکان خوش» (نزهت‌انگیز)، برگرفته از آن است. وی همچنین بیان می‌کند که نام بخارا با نام بُخار ، شهری در ایالت بیهار هند بی‌ارتباط نیست. بدین معنی که هر دو نام بخارا و بُخار برگرفته از واژۀ ویهارا باشند؛ نامی که به دیرهای بودایی داده می‌شود. این تعبیر به سخن عطاملک جوینی بسیار نزدیک است: «اشتقاق بخارا از بخار است که به لغت بت‌پرستان اُیغور و ختای، نزدیک است که معابد ایشان که موضع بتان است، بُخار گویند».
نام بخارا در نوشته‌های چینی «بوُ- هو- لا» ، «بوُ- هوُئو»، «بوُ- هو»، «بوُ- هوُا» و «بوُ-‌ها- رِه» نوشته شده و برتشنایدر همۀ این نام‌ها را با توصیف‌های سفرنامه‌نویسان و گزارشگران چینی دربارۀ نام بخارا منطبق می‌داند. وی معتقد است که نام بخارا در تاریخنامه‌های چینی، نخستین بار در سدۀ هفتم میلادی (یکم قمری) بیان شده است. این سخن مبتنی است بر سفرنامۀ زائر بودایی چینی، هسیوآن تسانگ که در حدود سال 630 میلادی (9 ق) به بخش‌های شرقی ایران سفر کرد و گزارش او در واقع قدیم‌ترین متن تاریخ‌داری است که نام بخارا در آن دیده می‌شود.
روی سکه‌های بدون تاریخ مربوط به پیش از گزارش هسیوآن نیز نام شاه بخارا با پسوند کانا (کو= کی) و به معنی «شاهنشاه بخارا» به کار رفته است. از آن جا که واژه‌های «بو-هو» و «بوخو» صورت‌هایی از نام بخارا در منابع چینی هستند، فرای و رضا بر اساس واژه‌های به‌کار‌رفته در سکه‌های ضرب‌شده در این شهر مربوط به سده‌های پایانی عصر ساسانیان، همچنین واژه‌های متون تاریخی و پژوهش‌های جدید، نتیجه‌گیری می‌کنند که واژه‌هایی مانند «کخارا»، «پوخو»، «پو-خوئو»، «پوخار»، «فوخار»، «بوخو»، «بوکار» و… همه صورت‌های متفاوت و تقریباً یک‌ریشه‌ای از نام بخارا و برگرفته از متون سغدی در دوره‌های گوناگون هستند.
در برخی از متون سغدی نام دهکده‌ها و آبادی‌های پیرامون بخارا با نام امروزی آنها بیش و کم همخوانی دارد که از آن میان است: واردانا (= واردان= وردانه)؛ شاهبای (= شاه‌باش)؛ پایکند (= بیکند= شارستان روئین)؛ کاسکند (= کاشکان= کاشی‌کند) که نمونۀ آن را می‌توان در اسناد سغدی اوایل سدۀ سوم میلادی مربوط به نواحی تور و شایتال در بخش شمالی قلمرو کوشانیان ملاحظه کرد.
جغرافی‌دانان و مورخان دورۀ اسلامی، نُموجَکْث ، بوُمجکث (بُمْجکث) ، بُمْجِکَث را نام کهن بخارا دانسته‌اند و لسترنج از آن میان، نومجکث (نموجکث) را درست‌تر تشخیص داده است. برخی نیز آن را ساخته‌شده توسط جم معنی کرده‌اند که خاستگاه اسطوره‌ای این شهر را نمایان می‌سازد.
بمجکث در واقع می‌تواند نام یکی از پنج شهر مهم بخارا در درون باروی بزرگ باشد که «طواویس» (جمع طاووس)، «نمجکث» (بمجکث)، «زندنه»، «مغکان» و «خجاده» (خجده)، خوانده می‌شدند و اصطخری به درستی این شهر را در چهار فرسنگی راه بخارا به طواویس دانسته است. نرشخی «نیمجکث» و «بومسکت» را همان بخارا دانسته اما نام بخارا را معروف‌تر از همۀ نام‌ها معرفی می‌کند. ریچارد فرای بر اساس مطالعۀ نقشه‌های اسلامی در قرون میانه معتقد است که بمجکث به ارگ بخارا اطلاق می‌شده است. منابع تاریخی بیان کرده‌اند که کانال یا نهری کهندژ را از ماخ جدا می‌کرده است. فرای ماخ را همان مغاک دوران اسلامی به معنای گودال دانسته و آن را معبدی قدیمی (آتشکده) می‌داند که به مسجد تبدیل شد و هنوز هم، مسجد مغاک عطار خوانده می‌شود. او در نهایت نتیجه می‌گیرد که «بخارا، یعنی مساکنی که در اطراف بازار و معبد ماخ بوده، با بمجکث فرق داشته و آن دو بعدها یکی شده‌اند». تحلیل فرای مبتنی است بر سخن نرشخی که در بیان رویدادهای زمان ابومسلم خراسانی، می‌گوید: «زیاد بن صالح، به دَرِ ماخ (که) حالا مسجد مغاک خوانند، فرود آمد،‌ اندر لب رود و بفرمود تا اندر شهر آتش زدند». اگرچه نرشخی در جای دیگر نیز همان نام مسجد ماخ را به کار می‌برد و جایگاه اصلی آن را به نام بازار ماخ (ماخ‌روز)، بازار بت‌فروشی معرفی کرده است.
لسترنج با اشاره به منابع سدۀ چهارم و پنجم قمری، از نام «ریامیثن» یاد کرده و آن را به خرابه‌های بخارای کهنه یعنی بخارای پیش از اسلام اطلاق می‌کند. اصطخری «رامیثنه» را رودی می‌داند که به شهر یا روستایی به همین نام می‌رسد و مقدسی اریامیثن را جزو شهرهای نموجکث (بخارا) دانسته است. نرشخی رامیتن را از بخارا قدیم‌تر دانسته که «از قدیم باز مقام پادشاهان است و بعد از آن که بخارا شهر شده است، پادشاهانشان زمستان بدین دیهه باشیده‌اند». نرشخی بنای آن را به افراسیاب نسبت می‌دهد. بارتولد نیز که آگاهی‌های تاریخی او دربارۀ بخارا، بیش‌تر بر اساس کتاب نرشخی است، «رَمیثن» را «بخارای قدیم» و مقر باستانی امرای بخارا و کاخ زمستانی آنان دانسته است.
پیداست که در زمان هخامنشیان نام بخارا به کار نمی‌رفت بلکه سغد (گَوَ سغد) همۀ منطقه را با شهرهای کوچک و بزرگ آن، از جمله سمرقند (مَرکندَ) را دربرمی‌گرفت. بر همین اساس حتی در سیر لشکرکشی اسکندر به آن محدوده که با بسوس در بلخ و اخیارتس و اسپی‌تامنس (بزرگان سغد) درگیر شد، به هیچ یک از نام‌های پیش‌گفته برای بخارا اشاره نشده است، اما پیداست که با شکست این متحدان از اسکندر، اسپی‌تامنس به سوی منطقه‌ای که بخارا خوانده می‌شود عقب نشست. در دیگر دوره‌ها نیز نام بخارا در متون کهن نیامده است تا این که منابع بودایی- چینی و منابع دوران اسلامی به شرحی که گذشت نام‌هایی چند را برای آن به کار می‌برند.
نرشخی که مهم‌ترین کتاب را پیرامون بخارا نوشته است، از نام‌های «مدﻳﻨﺔ الصفریه یعنی شارستان روئین و مدﻳﻨﺔ التجار یعنی شهر بازرگانان» یاد کرده، اما مهم‌ترین فخر بخارا را به استناد حدیثی از پیامبر اکرم(ص) می‌داند که این شهر را «فاخره» خواند: «از بهر آن که بخارا روز قیامت بر همۀ شهرها فخر کند به بسیاری شهید». از مهم‌ترین القابی که در منابع تاریخی برای این شهر به کار رفته ﻗﺒﺔ الاسلام الشرق است که در واقع نقش نمادین آن را در گسترش اسلام در سرزمین سغد و بخش‌های گوناگون ماوراءالنهر بیان می‌کند. فرای معتقد است به دلیل حضور شاعران و ادیبان، فقیهان، دانشمندان و وزیران نامدار دورۀ سامانی در بخارا این شهر به ﻗﺒﺔ الاسلام شهرت یافت. همچنین است بخارای شریف که در قرون متأخر اطلاق شد. این شهر در روزگار شکوهمندی سامانیان دارالملک (دارملک ماوراءالنهر و خراسان) خوانده می‌شد.
2. بخارا (پیشینۀ شهرنشینی از آغاز تا دورۀ سامانیان)
چنان که از وضعیت طبیعی رودخانۀ سغد (زرافشان) برمی‌آید، نخستین ساکنان پیرامون آن می‌بایستی از سمرقند تا بخارا و بیکند، سواحل رود را برای استقرار موقت و دائم خود انتخاب کرده باشند، از این رو گمان مسلم آن است که از دوره‌های سه‌گانۀ پارینه‌سنگی (قدیم، میانی و جدید) آثاری از دورۀ استقرار، به دست آید. چنان که پیش از این بیان شد کاوش‌های باستان‌شناسان روسی، در پیرامون بخارا و در منطقۀ بخارای شرقی و غربی (در امتداد سفلای رودخانه)، گواه از آن دارد که پایگاه‌های فرهنگی آنجا آثاری از دورۀ پارینه‌سنگی تا پایان دوره ساسانیان را در خود جای داده‌اند.
بی‌گمان مهم‌ترین خاستگاه مدنی در بخش‌های غربی سغدیانا یا غرب بخارا، ورخشه (ورخشا) است که مهم‌ترین کاوش‌های این منطقه توسط شیشکین انجام شده و نتایج کاوش‌ها و پژوهش‌های وی در سال 1963 منتشر شده است. مهم‌ترین دستاورد کاوش‌های وی در ویرانه‌های ورخشه، کشف بقایای یک قلعه، یک ارگ همراه با بخش‌های مسکونی آن و شهرستان (شارستان) پیرامون ارگ بود که حکایت از چندین دوره بازسازی داشت. اگرچه گاه‌نگاری‌های انجام‌شده، شکوفایی آن را به عصر کوشانیان و حتی بنای ارگ را به سدۀ پنجم و شکوفایی آن را تا سدۀ یازدهم میلادی، تأیید می‌کند، اما طبقات زیرین که مربوط به پیش از این دوره‌ها هستند، هنوز مورد تأمل باستان‌شناسان واقع نشده‌اند. به دست آمدن ابزاری از عصر حجر قدیم در بخش‌هایی از کنارۀ رود سغد و اشیاء چندی از عصر مفرغ در پیرامون واحۀ بخارا، دلیلی است بر توجه انسان در آغازین دوره‌های تکوین حیات تا دوران استقرار و پابندی به این منطقه. از این رو گمان می‌رود دست کم در هزارۀ دوم پیش از میلاد، مساکنی در این منطقه به وجود آمد که بایستی پژوهش‌ها و کاوش‌های باستان‌شناسان به نمایاندن آنها بیانجامد. حتی نشانه‌هایی از آثار مربوط به دورۀ آهن قدیم از محدودۀ شرقی درۀ سغدیانا مانند تل افراسیاب با آثاری از کشاورزی به دست آمده است که اهمیت سمرقند را نمایان می‌کند. گذشته از روایت‌های شفاهی اندکی دربارۀ بخارا، تا آن زمان که سغد یعنی سراسر دره و کناره‌های رود سغد از کوهستان کوهک و بتّم تا ریگزارهای بخارا، ورخشه و بیکند با عنوان ساتراپ‌نشین در قلمرو کوروش کبیر هخامنشی قرار گرفت، این منطقه نام و نشان چندانی در تاریخ مکتوب نداشته است.
شکل‌گیری شهرواحه‌های بخارا در پیوند با هجوم‌های اقوام شرقی را هم کاوش‌های باستان‌شناسان تایید کرده است، هم منابع تاریخی و هم روایت‌های حماسی. چنان که روایت‌های شفاهی منتسب به مغان سده‌های نخستین اسلامی در این دیار آگاهی‌های قابل تأملی در این باره ارائه می‌کنند که چکیدۀ آنها چنین است: قرار گرفتن بخارا در معرض هجوم‌های اقوام شرقی اما در ذیل نام هپتالیان (هیاطله)، گریختن سیاوش از نزد پدرش کیکاووس به دربار افراسیاب و حکمرانی او در بخارا، بنای ارگ بخارا توسط افراسیاب، کشته شدن سیاوش در بخارا و گور او در دروازۀ شرقی ارگ بخارا (دروازۀ کاه‌فروشان= غوریان)، حکمرانی ابروی (ابرزی) آخرین فرمانروای هپتالی در آن جا (؟) و تاخت‌و‌تاز هپتالیان از چین و سرزمین ترکان تا بخارا، و در نهایت این که بخارا لشکرگاه شاه هیاطله بوده است:
بخارا پر از گرز و کوپال بود که لشگرگه شاه هپتال بود
بدین سان بخارا به عنوان شهری که خاستگاه نظامی در برخورد با مهاجمان شرقی است جلوه‌گر می‌شود که در همین راستا نیز به صورت لشکرگاه سپاهیان شاه هپتالیان مهاجم به شرق ایران، در تاریخ روایی ایران جلوه می‌کند. بر اساس کاوش‌های باستان‌شناسی می‌توان تأکید کرد که پیرامون بخارا پیش از آن که مهاجرت‌های هپتالیان به آن جا صورت گیرد مسکون بوده است. شاید سخن نرشخی یک باور کلی را در این مورد القا کند و آن این که نخستین ساکنان این واحه مهاجر بوده‌اند، چنان که در پیدایش اولیۀ بخارا می‌گوید :
«مردمان از هر جانب جمع آمدند و آن جا خرمی گرفت و مردمان از جانب ترکستان آمدندی و بدین ولایت آب و درختان بسیار بودی و شکار بسیار بودی. آن مردمان را این ولایت خوش آمد، این جا مقام کردند و اول در خیمه و خرگاه ایستادند و باشیدند و به روزگار مردم گرد آمدند و عمارت‌ها کردند و مردم بسیار شدند و یکی را برگزیدند و امیر کردند و نام او ابروی بود و هنوز این شهر نبود ولیکن روستاها شده بود از آن جمله یکی نور بود، و خرقان‌رود، و وردانه و تراوچه و سفنه و ایسوانه و دیهی بزرگ که پادشاه نشستی بیکند بود و شهر قلعه دبوسی بود و شهر وی را خواندندی».
بدین سان نرشخی به گونه‌ای حضور نخستین مهاجران را با استفاده از داستان‌های بازمانده از عصر تاخت‌و‌تاز هیاطله به آن جا بیان می‌کند و به گونه‌ای معنادار شهرنشینی در بخارا و شکل‌گیری نخستین جایگاه شهر را با حضور مهاجمان شرقی در پیوند می‌داند. از همین رو، فرای نیز به این نتیجه می‌رسد که در سدۀ دوم پیش از میلاد، «طوایف بیابانگرد شرق اقصی، سرزمین‌های واقع میان آمودریا (جیحون) و سیردریا (سیحون) را مورد تاخت‌و‌تاز قرار دادند و ظاهراً در واحۀ بخارا سکنی گزیدند و جمعیت بومی آن را تحت انقیاد خویش درآوردند». نباید از نظر دور داشت که این رویدادها پیش‌درآمد حضور قدرتمندانۀ کوشانیان در پیرامون سرزمین سغدیانا است که بیش‌ترین آثار به‌دست‌آمده از کاوش‌های باستان‌شناسان مربوط به دورۀ اقتدار این قوم است. در واقع حضور کوشانیان در این منطقه، در ادامۀ هجوم‌ها و مهاجرت‌های مکرر صحراگردان شمال چین، بادیه‌های مغولستان و بیابان‌های گُبی، تاکلامکان و استپ‌های جنوب سیبری بوده است. ضمن آن که کوشانیان به سرعت تحت تأثیر فرهنگ و تمدن ایرانی و میراث هخامنشیان قرار گرفته راه را برای اقتدار خود در شرق ایران هموار کردند. هون‌ها، یوئه‌چی‌ها، ماساژت‌ها (ماساگت‌ها)، هپتالیان (هیاطله) پیش از اسلام و ترکان اغز، قراخانیان، قراختاییان، مغولان و دسته‌های گوناگون ایل‌نشینان ترک‌زاد که پس از اسلام حدود یک هزار سال ضمن تأثیرپذیری از فرهنگ و تمدن ایرانی- اسلامی، بر اوضاع سیاسی و حکومت در ایران استیلا یافتند، همگی در پرتو همین هجوم‌ها یا مهاجرت‌های ایلی صحراگردان قرار گرفته و پیش از هر چیز در دگرگونی نظام اجتماعی و از آن میان شهرنشینی در خراسان بزرگ (ماوراءالنهر و خراسان) اثر گذاشته‌اند. تردیدی نیست که پس از یورش اسکندر به ایران و گذشتن وی و سپاهیانش از بخش غربی سغدیانا (بخارا) برای رسیدن به بلخ و حرکت به سوی هند ، شکل‌گیری دولت‌شهر یونانی باختر (باکتریا) در بلخ، در ساختارهای اجتماعی و شهرنشینی کناره‌های درۀ سغدیانا به ویژه پیرامون سمرقند و بخارا تأثیرگذار بود. پس از حکومت یونانی باختر نیز در دورۀ اقتدار کوشانیان، که از سدۀ یکم پیش از میلاد تا سدۀ چهارم میلادی سغد و سرزمین‌های شمالی آن را در پیرامون جیحون- تا خوارزم- در تسلط خود داشتند، شهرواحه‌های سغد تحت قلمرو این سلسلۀ حکومتی قرار گرفت. ریچارد فرای و به نقل از وی، عنایت‌الله رضا «قدیمی‌ترین مدارکی که دربارۀ سکونت انسان در محل شهر حالیۀ بخارا می‌توان نشان گرفت» را به دورۀ کوشانیان و سدۀ نخست و اوایل سدۀ دوم میلادی نسبت داده‌اند. پیداست که تا آن زمان اهمیتی را که مرکز (سمرقند) و ورخشه در نزدیکی بخارا داشته‌اند، شهری که بعدها به نام بخارا شهرت یافت، به هیچ روی نداشته است، اما این مسئله دلیلی بر این مدعا نیست که قدیمی‌ترین نشانه‌های سکونت در پیرامون واحۀ بخارا به دورۀ اقتدار کوشانیان نسبت داده شود و همان گونه که بیان شد، کاوش‌های باستان‌شناسان، حتی نشانه‌هایی از دوران پیش‌تاریخی به دست آورده‌اند و به درستی می‌توان تکوین شهرواحه‌های پیرامون بخارا را پیش از دورۀ حکمرانی کوشانیان مورد تأمل قرار داد.
از تأسیس پادشاهی هخامنشیان تا پایان دورۀ ساسانیان، که بیش از هزار و دویست سال به طول انجامید (550 ق.‌م تا 651 م)، فرهنگ و تمدن سغدی به عنوان شاخه‌ای از فرهنگ ایرانی در پیرامون بخارا گسترش داشته و از دو گونه فرهنگ غیر ایرانی نیز تأثیر می‌پذیرفت: فرهنگ یونانی باختر (پس از فروپاشی هخامنشیان) و فرهنگ شرقی متأثر از هندی و چینی به ویژه در دورۀ کوشانیان با نفوذ و گسترش آیین و پیروان بودایی. این امر دست کم از سدۀ سوم تا سدۀ یکم پیش از میلاد با استیلای نه چندان همه‌جانبه و همه‌گیر فرهنگ یونانی باختر و از آن پس تا سدۀ چهارم میلادی با استیلای فرهنگ و تمدن کوشانی که آمیخته‌ای از میراث کهن ایرانی عصر هخامنشی، لعابی از نظام صحراگردی یوئه‌چی‌ها و رنگ مذهبی بودایی بود، ادامه یافت. آثار گوناگون، از آن میان سفالینه‌هایی که در خاکریز‌های دستی واحۀ بخارا به دست آمده است بر رونق اقتصادی این شهر در آن دوره دلالت دارد. کاوش‌های شیشکین در قدیمی‌ترین مسجد بخارا (مغاک عطار) که بر بازار بت‌فروشی ماخ ساخته‌شده توسط فرمانروای آن دیار ماخ و به احتمال قوی بر معبد بودایی ویهاره بنا شده بود، سفالینه‌هایی در عمق دوازده متری را نمایان ساخت. منابع این فرمانروا را «مجوس» و یا بت‌پرست دانسته‌اند و از آن جا که در سده‌های نخستین اسلامی همچنان مغان در روز نوروز به دروازۀ شرقی (درِ غوریان) ارگ بخارا بر گور سیاوش می‌آمدند، می‌توان پنداشت که علاوه بر گسترش آیین بودایی توسط کوشانیان در بخارا، آیین زرتشتی به ویژه در دورۀ ساسانیان، گسترش یافته بود. فرای معتقد است که سه پایگاه مذهبی (بت‌خانۀ ویهاره، آتشکده و مسجد) از سه لایۀ مذهبی در ادوار ، هپتالیان و کوشان‌ها، ساسانیان و مسلمانان یاد می‌کند و بایستی یادآور شد که بودایی، زرتشتی و اسلام سه دین اثرگذار در این منطقه بوده‌اند که اسلام از اواسط سدۀ یکم قمری گسترش خود را شروع کرد. در دورۀ کوشانیان تلاقی فرهنگی در بخارا که به احتمال قوی در آن زمان به نام‌هایی چون ریامیثن و بمجکث خوانده می‌شد، کاملاً به وقوع پیوست. از دیگر سو مهم‌ترین عامل در شکوفایی شهرواحه‌های بخارا و پیرامون آن یعنی استفاده از رود پر آب سغد و بهره‌مندی از فعالیت‌های اقتصادی به ویژه تجارت مؤثر واقع شد. بخارا درست در شمالی‌ترین بخش از مرزهای کوشانیان در زمان کانیشکای دوم اهمیت قابل توجهی یافت. این شهر به همراه سمرقند از مراکز بزرگ صنایع دستی بود و اهمیت بازرگانی روزافزونی داشت. در تپه‌های باستانی افراسیاب در سمرقند، گورکان در کشکه‌دریا، پیرامون بخارا و دالورزین تپه (سرخان‌دریا)، صنایع دستی و ظرف‌هایی مانند لیوان، کاسه، فنجان‌های دارای بدنه‌ای با ضخامت کم و تولیدات سفالی به دست آمده است که همگی نشان‌دهندۀ تولید این گونه صنایع در کناره‌های رود سغد هستند. در کناره‌های رود سغد کشاورزی مختلط رواج داشت، زراعت با پرورش دام ترکیب شده بود و زراعت تک‌محصولی معمولاً کشت جو، ارزن یا یونجه (=آلپی‌گو) ، متداول بود. در کاوش‌های باستان‌شناختی پیرامون بخارا، خشخاش مربوط به دورۀ کوشانیان به دست آمده و کشت مو نیز رواج داشته است. در این زمان بخارا، ضراب‌خانه داشت و ضراب‌خانۀ آن را در بخش شمال غربی این شهر مکان‌یابی کرده‌اند.
چنان که بیان شد، ریامیثن (رامیثنه) و بومجکث که دو شهر باستانی و پیش‌درآمد شهر بخارا به شمار می‌روند در دورۀ کوشانیان رونق و شکوفایی قابل ملاحظه‌ای داشته‌اند. این که مورخان و جغرافی‌دانان دورۀ اسلامی بومجکث (بُمجکث) را‌ همان بخارا می‌دانند، دلیلی قاطع بر بالندگی این شهر در سده‌های پیش از اسلام بوده است که درست در همان مکان پس از گسترش آیین بودا با نام جدید (برگرفته از ویهارا و معبد بت‌خانه) شکوفایی خود را ادامه داد. گفتۀ ریچارد فرای مبنی بر این که بمجکث به ارگ بخارا اطلاق می‌شده و کانال یا نهری (اریق) آن را از بازار و معبد ماخ (مغاک عطار) جدا می‌کرده در یک نگاه عظمت آن را در عصر کوشانیان نمایان می‌کند. وی درصدد نیست تا این فرض را به اثبات برساند اما واقعیت امر این است که نباید شهرواحۀ بخارا در آن زمان که بمجکث خوانده می‌شد، در محدوده‌ای کوچک و در پیرامون معبد ماخ یا بمجکث در نظر گرفته شود. دهها (اریق= نهر) آب که از بخش سفلای رود سغد جدا می‌شدند و هر کدام یک یا چند ده و آبادی و حتی چند شهر را سیراب می‌کردند، شبکه‌ای منظم از سازه‌های آبرسانی را ایجاد کرده بودند که به مانند بخارای دوران اسلامی چندین شهر را در بر می‌گرفت. ماخ و بُمجکث در واقع مرکز اداری، سیاسی و مذهبی آن گستره شمرده می‌شدند، بارزترین دلیل این موضوع نیز برخورداری این منطقه از تپه‌های متعدد باستانی است که جز دو- سه مورد، هیچ کدام مورد تأمل و کاوش قرار نگرفته‌اند، شاید در این میان تنها آثار پیرامون بخارا و ارگ آن و در شمال این شهر، ریامیثن باستانی مورد توجه کاوشگران قرار گرفته باشد. اما سراسر کنارۀ رود و اریق‌های آن نشان‌های بسیاری از آثار پیش از اسلام به ویژه عصر کوشانیان را همچنان در خود نهفته دارند.
در پی ضعف و زوال کوشانیان، از سدۀ پنجم میلادی هپتالیان خود را به پیرامون بخارا رساندند و در عمل قدم به بخش شرقی قلمرو فرهنگی- تمدنی و سیاسی- اجتماعی ایرانِ عصر ساسانی گذاشتند. ریچارد فرای معتقد است که در چنین شرایطی، بخش عمدۀ مردم از نظر زبان ظاهراً و از نظر فرهنگ، قطعاً ایرانی بوده‌اند. حکمرانی ابروی (ابرزی) فرمانروای هپتالی مربوط به همین دوره بوده است، ستمگری‌های وی بر مردم بخارا و داستان گریختن دهقانان و توانگران این سرزمین و در نهایت کمک خواستن آنان از خاقان (پادشاه) ترکان –قراچورین- که با فرستادن فرزند خود، ینگ‌سوئوخ-تگین (شیر کشور)، بر ابروی پیروز شد، در متون حماسی ایرانی، از آن میان شاهنامۀ فردوسی بازتاب داشته است. این وقایع هر چند بازتاب حماسی دارند اما درست همزمان با دورانی هستند که قلمرو حکومتی ساسانیان از شرق مورد یورش‌های هپتالیان از اواسط سدۀ پنجم تا اواسط سدۀ ششم میلادی قرار گرفته بود. شاه ترکان (خاقان چین) نیز که گویا بر بخش‌های شمالی چین فرمانروایی می‌کرده است با این رویداد، استیلای خود را تا بخارا گسترش داد و بر هپتالیان چیره شد و ساسانیان در عمل با مشکل جدیدی از تعرض صحراگردان به شرق ایران مواجه شدند.
3. پیشینۀ ساخت شهر

                                                    .