شاید بتوان به جرأت ادعا کرد که شاهراه‌های میانی آسیا به اروپا مهم‌ترین جاده‌ تاریخ تمدن به شمار می‌روند. نام رایج این جاده (ابریشم) چنان که بیان شد از حدود یک و نیم قرن پیش به واسطه انتقال یک کالای مهم تجاری ـ یعنی منسوجات ابریشمی از مشرق‌زمین به مغرب‌زمین و دیگر سرزمین‌ها ـ بر این راه تاریخی نهاده شده، اما در هیچ یک از متون تاریخی، اعم از فارسی، عربی، چینی و ترکی، این جاده تاریخی به نام «ابریشم» ثبت نشده است. به سخن دیگر نام «جاده ابریشم» از نام‌های متأخر است که تا حدی گمراه کننده نیز هست چرا که عامه مردم در ذهن خود محور اهمیت این راه را انتقال ابریشم تلقی می‌کنند.
البته ابریشم و ادویه (در شاخه جنوبی این جاده از هند تا ایران و اروپا)، از کالاهای مهمی بودند که در این جاده از شرق به غرب صادر می‌شد و از آن سو نیز برخی کالاها و اشیای زینتی، رهسپار مشرق زمین می‌شده است. اما آنچه که مهم‌تر از داد و ستد کالا در این جاده است، برخورد افکار، آمیزش فرهنگ‌ها، گسترش ادیان و بالاخره ظهور آثار برجسته هنری است که از تقریب اعتقادات و آمیختگی ذوق‌های زیبایی‌شناسی ملل مختلف نشأت می‌گرفته است. جاده ابریشم برای قرن‌ها پل ارتباط فکری و صنعتی میان غرب و شرق بوده، و این همان ارتباطی است که امروز بشر آن را رمز پیشرفت، نیل به همزیستی صلح‌آمیز، و خلاصه از لازم‌ترین گام‌ها برای زدودن دشمنی‌ها و رشد علم و دانش نوع بشر ـ به عنوان یک مجموعه واحد ـ می‌داند. این جاده جهانی بستری بود که در آن اقوام مختلف با اعتقادات گوناگون با هم روبه‌رو شدند، از تجربیات یکدیگر درس‌ها آموختند و از ذوق‌ها و ذائقه‌های یکدیگر بهره‌ها بردند.
چنانکه آموزه‌ها و نمادهای دینی فراوانی که همه متعلق به هویت فرهنگی ملت‌های حوزه‌های تجاری – فرهنگی این جاده هستند در تبادلات فرهنگی و کنش‌های متقابل فرهنگ‌ها نقش داشته‌اند، در سراسر این راه دراز بازرگانی و فرهنگی در پی سیر و سفر تجار ادیان و مذاهب زرتشتی، مانوی، بودایی و هندو، یهودی، مسیحیت، اسلام و صدها فرقه مذهبی گسترش یافتند. زبان‌ها پویایی خود را در این راه‌ها رقم زدند و آداب و رسوم، سورها و سوگ‌ها از شهری به شهری یا از سرزمینی به سرزمینی دیگر ره پیمودند.
اصطلاح کنونی جاده ابریشم در واقع بر پایه دستاوردهای شکوهمندی مانند سده چهرم قمری (دهم میلادی)، تعبیری است فرهنگی، تاریخی، اجتماعی و اقتصادی که به‌مانند تارهای حریر، نسیج‌های رفرف، طرازهای سلطانی، طیلسان‌های زیبا و دیباهای شاهانه، ملت‌ها، اقوام و جوامع گوناگون را از شرق تا غرب به تار و پود زرین و ابریشمین خویش پیوند داده و از آن میان، فرهنگ‌ها و جوامع و تاریخ دیروز و امروز آنها را به‌هم گره زده است.
بدین‌سان ابریشم (قز = قژ) چین در ماوراء‌النهر و خراسان به ابریشم این دیار گره می‌خورد تا بهترین نوع کرباس‌ها‌، پارچه‌های طراز‌، طیلسان‌های رفرف و دیبا‌های نازک تولید شود و از ایران بگذرد تا به اروپا برسد‌. از همین راه بود که انواع ظرف‌های چینی به ایران راه یافت‌. آیین‌ها و ادیان مانوی‌، زرتشتی‌، تصوف و عرفان اسلامی و فرهنگ ایرانی، زبان و ادبیات فارسی و حتی دین‌های یهود و مسیحیت از همین مسیر به درون صحرا‌های بزرگ چین راه یافتند و آیین بودا از همین مسیر به ماوراء‌النهر‌، تخارستان‌، بامیان و شرق ایران رخنه کرد و عرفان و تصوف همه این مناطق با گرایش‌های گوناگون در یکدیگر اثر گذاشتند. بسیاری از جنگ‌های بزرگ تاریخی به مانند یورش‌های مکرر اقوام شرقی ترک و مغول از همین مسیر انجام گرفت و در واقع این راه‌ها به جاده‌های تجاری‌، فرهنگی‌‌، سیاسی‌ و نظامی تبدیل شدند‌.
در طی سده‌های نخستین اسلامی، پیوند میان ربض و شارستان با گسترش بازارها در میانۀ این دو بخش از شهر استواری بیش‌تری یافت. بازارها در بخش‌های گوناگون شهر از درون کوی‌های شارستان تا دروازه‌های ریض و حتی در آن سوی ربض بر سر راه‌هایی که به سوی دیگر شهرها می‌رفتنند، گسترش یافتند. پیوند میان مسجد و بازار چنان بود که گاه هر دو در بیرون از شهر مکان‌یابی می‌شدند و تنها در این باره به داخل باروهای شهر اکتفا نمی‌شد. این امر قاعدتاً در پی برقراری امنیت در راهها و در پیرامون شهرها اتفاق می‌افتاد. گسترش داد و ستدهای درون شهرها و رشد بازرگانی بین شهره و مناطق گوناگون در پیوند با هم و متأثر از ساختارهای اجتماعی و عملکرد سیاسی به بالندگی اقتصاد شهری کمک کرد و در نتیجه هم راهها گسترش یافتن و مورد توجه قرار گرفتند و هم مبادلات پولی رونق به سزایی یافت. «حسبت‌»های گوناگون در درون شهرها و متأثر از نیازهای ساکنان و در بسیاری مواردبه تأثیر از نیازهای بازرگانان، رواج یافت چنان که به تدریج امر نظارت بر بازار که در سده‌های گذشته با فتاوای فقیهان در ادارۀ فرامین اسلامی قرار گرفته بود، به گونه‌ای مدون در بازاریان، اصناف و پبشه‌های گوناگون به کار گرفته شد. در اینجا تلاش می‌شود تا دو موضوع در ارتباط با این مسئله مورد توجه قرار گیرد: نقش شهرها در گسترش راه‌ها و نیز تأثیر راه‌ها بر شهرها و مبادلات پولی در عصر سامانی که تصویری از شگردهای تجای سامانیان را ارائه می‌کند.
1. نقش شهرها در راه‌های تجاری- فرهنگی دوره سامانیان
مهم‌ترین شهرهای دوره سامانی بر شاهراه‌های مشهور تجاری و بر شالوده شهرهای کهن این منطقه بازسازی و آباد شدند. شهرها را دروازه‌هایی چند بود که آنها را به راه‌‎های پهنه شرقی آسیا یا بخش‌های اروپای شرقی پیوند می‌دادند که در هر دو منطقه، گذشته از مناطق داخلی ایران، نشانه‌های بازرگانی عصر سامانی در منابع تاریخی یا یافته‌های باستان‌شناختی به دست آمده است. در این بررسی لازم است جایگاه شهرهای دورۀ سامانی در این گسترۀ پهناور بازشناسی شود تا از این طریق تأثیر تجارت در عرصه جهانی بر اقتصاد شهری این دوره به ویژه نظام تولید کالایی و داد و ستدهای درون شهری یا میان شهری و میان منطقه‌ای (تجارت جهانی)، مورد تأمل قرار گیرد.
سرمنشأ راه‌های آسیا‌، سواحل دریای زرد‌، اقیانوس آرام و دریای چین و در شرق آسیا بود. شهرهای توان‌هوانگ ‌، لویانگ در منتهی‌الیه غربی دیوار چین، دروازۀ جادۀ ابریشم به حساب می‌آمدند. راه‌هایی که از آن‌جا جدا می‌شد از دو مسیر آسیا را می‌پیمودند تا به اروپا و آفریقا برسند‌. یکی راه خشکی که از شمال چین می‌‌گذشت تا به ایران‌، آناتولی و غرب اروپا برسد و دیگری راه دریایی بود که در واقع از شهر کانتون (کوانگ چو) در ساحل شرقی چین‌، با دور زدن سواحل چین و مالزی‌، به خلیج بنگال می‌رسید‌، شبه قاره هند را دور می‌زد تا به دریای پارس (دریای مکران یا عمان و خلیج فارس) برسد و شاخه دیگر آن از کناره‌های جنوب شرقی ایران، شبه جزیره عربستان را از مسیر خلیج عدن و دریای سرخ دور می‌زد تا از دهانه نیل به مدیترانه و اروپا برسد‌.
راه خشکی‌، پس از پیمودن صفحات شمالی چین و درست از جنوب بیابان گبی‌، یا با پیمودن نواحی داخلی چین و گذشتن از بیابان تاکلامکان و کوه‌های تیان‌شان و التین داغ و گذرگاه‌های رودهایی چون تاریم به محدوده ماوراء‌النهر می‌رسید‌. سین کیانگ محدوده شرقی سیحون (سیردریا) را تشکیل می‌داد و مهم‌ترین شهر‌های آن در این راه‌، عبارت بودند از‌: چانگان (سیان)‌ ، لانگ‌چئو ‌، وووی ‌، چانگ‌یه ‌، یومن کووان ‌، هافسی ‌، تورفان ‌، قراشهر ‌، کوچا ‌، آق‌سو ‌ در نزدیکی کاشغر‌. تورفان در واقع گذرگاه و پیوند‌دهنده راه‌های شمال چین با بخش‌های شرقی خراسان بزرگ بود‌. این شهر درست در میانه راه‌هایی قرار داشت که در پیرامون توان‌هوانگ به سه شاخه اصلی تقسیم می‌شدند و که در جنوب راه ختن(سین‌کیانگ) که از شمال صحرای تاکلا مکان می‌گذشت در شمال بیش‌بالیغ و آلمالیغ (آلماتا) و درمیانه آن دو، تورفان و کاشغر راه را در پیش می‌‌گرفتند‌‌.
کاشغر‌، بارقند و فرغانه‌، در واقع بار‌انداز کالا‌های چینی بودند و تلاقی‌دهنده راه‌های صحرا‌هایی بزرگ در شمال چین و بخش‌های کوهستانی پامیر و تبت و راه‌های پیرامون سیحون به شمار می‌آمدند‌. فرغانه ایالتی بزرگ با شهر‌هایی نام‌دار چون کاشغر‌، اندیکان‌، خوقند‌، بارقند‌، خجند‌، اخسیکت‌، بلاساغون‌، طراز‌، اسبیجاب‌، فاریاب (فاراب) و‌… بود‌‌. گاه برخی از این شهر‌ها اهمیتی فراتر از فرغانه می‌یافتند‌. طراز در دوره سامانیان و کاشغر پس از آن دوره از این دسته شهر‌ها به شمار می‌روند‌. این محدوده جغرافیایی همواره در معرض کوچ ایلات ترک، مغول و ختایی بود‌. از این‌رو ترکیب قومی آن همواره دستخوش تغییر و تحول بود‌. از آن‌جا که در محدوده شرقی نفوذ فرهنگ و تمدن ایرانی قرار داشت‌، هنوز هم می‌توان نشانه‌هایی از عناصر فرهنگ ایرانی را در آن‌جا جست‌وجو کرد. این سرزمین در واقع بخش مهم جمعیتی و شهرنشینی منطقه توران بود که در تاریخ روایی ایرانیان قلمرو تور (برادر سَلْم در روم و ایرج در ایران) را شامل می‌شود‌. رود سیحون درست میانه این شهر‌ها و بخش اصلی ماوراء‌النهر (پهنه شرقی خراسان بزرگ) فاصله انداخته و از جنوب نیز آن را از ولایات معروف بدخشان‌، ختلان‌، قبادیان‌، چغانیان‌، اسروسنه (اشروسنه) و سغد جدا کرده است‌. راه تجاری چین در محدوده بارقند و کاشغر از سه مسیر اصلی در خراسان به سوی غرب پیش می‌رفت:
راه جنوبی که ازساحل سیحون و گذشتن از بلندی‌های میان سرچشمه‌های رودهای سیحون وجیحون یا از کناره شهر سمرقند رو به جنوب می‌رفت، از تخارستان به مرکزیت طالقان (تالقان = تایغان)، گوزگانان (جوزجانان) به مرکزیت بلخ (باختر = باکتریا) و غرچستان (غرج شار) راه می‌پیمود و به حوضه مروالرود می‌رسید یا آنکه از مسیر کش (شهر سبز) در دو شاخه یکی به سمرقند و دیگری به نسف (نخشب) و بخارا (راه میانی) و سرانجام به مرو پیوند می‌یافت‌. شاخه‌هایی دیگر از این راه از مسیر پنجاب به سند و هند یا از مسیر هرات به سیستان و بخش‌های مرکزی ایران میرفتند که در نهایت به راه ادویه و راه‌های مکران (بلوچستان کنونی) و کرمان و فارس می‌پیوستند. راهی که از طالقان و بلخ می‌گذشت از طریق‌ دره‌های هندوکش در شمال، تنگه‌ها و گذرگاه‌های سختی را می‌پیمود تا به پیشاور (گنداره)‌، در شمال پنجاب‌، بامیان درون پنجاب‌، قندهار (آراخوزیا)، شرق سیستان و فیروز‌کوه در درون کوه‌های مرتفع غور برسد‌. این بخش‌ها به منزله دروازه‌های سند بودند که راه هند را در سیستان‌، سند و مکران به راه‌های خراسان و نواحی مرکزی ایران یعنی کرمان‌، یزد‌، فارس‌، اصفهان‌، ری و همدان پیوند می‌دادند‌.
راه میانی که از محدوده سمرقند از راه جنوبی جدا می‌شد و از خاستگاه حکومتی سامانیان (شهرواحه‌های سغد: سمرقند و بخارا شهرهای پیرامونی آن دو) می‌گذشت. این راه درواقع از کناره رود سغد می‌گذشت و سواحل رود سیحون را از مسیر فرغانه – چاچ (شاش و روستای تاش = تاشکند) – اسروشنه – سمرقند – بخارا – بیکند – آمل(چارجوی) به کناره جیحون (آمودریا) پیوند می‌داد و با شاخه‌ای از راه جنوبی در مرو تلاقی می‌کرد تا در یک راه‌، توس‌، نیشابور، بسطام (شهری کهن در نزدیکی و خاستگاه شاهرود)‌، دامغان (صد دروازه = هکاتوم پولیس‌؛ کومش = قومس) و ری (رگا) را بپیمایند‌. آمل نقش میان‌جاده‌ای داشت. چنان‌که راه شرقی – غربی بخارا – مرو و راه جنوبی – شمالی هرات و جوزجانان – خوارزم در اینجا به یکدیگر برمی‌خوردند.
راه شمالی در دو مسیر مورد توجه بود که هر دو از کناره رودهای سیحون و جیحون می‌گذشتند: یکی راهی که از محدوده خجند‌، فرغانه، چاچ و اترار در سواحل سیحون میرفت تا از مصب سیحون به پیرامون خوارزم برسد و دیگری از آمل درکناره جیحون در جهت شمالی به سوی شهر‌های چندگانه خوارزم (خیوه) مانند هزار اسب‌، کاث (ساحل شرقی جیحون) و اورگنج (گرگانج = جرجانیه در ساحل غربی جیحون) راه می‌‎پیمود‌. شاخه دوم خوارزم را از مسیر صحرای قره‌قوم به شمال دریای مازندران می‌پیوست‌. جایی که در مصب‌ رود ولگا یعنی آستاراخان (هشترخان) که از بهترین موقعیت بندر‌گاهی در سواحل شمال این دریا برخوردار بود‌، نقش پایگاه میان جاده‌ای سیبری‌، آسیای مرکزی، دریای مازندران‌، و آناتولی (آسیای صغیر) را داشت‌.
سه شاخه مهم راه‌های شرقی در پیوند با راه‌های بخش‌های داخلی ایران قرار می‌گرفتند و قلمرو سامانیان را در مسیر شهرهای مهم این دوره پس از خراسان به سوی غرب این‌گونه به دیگر بخش‌های گستره جغرافیایی اسلام و نیز اروپا پیوند می‌دادند:
سند: در کناره رود سند (مهران = ایندوس) بخشی از راه زمینی ادویه (فلفل)، شاخه جنوبی جاده ابریشم، را دربرمی‌گرفت که هند را به مکران و سیستان پیوند می‌داد. به گمانی، نام برخی شهرهای این دیار و پیرامون آن گواه از شکوفایی تجارت ابریشم در آن‌جا دارد و بر گرفته از نام قز(ابریشم) است؛ کیز،‌ قز و قصدار که به تعبیری معنای ابریشم را نهفته دارند از این جمله‌اند. راه‌ دریایی از بنادر سواحل غربی هند (مالابار) و در کرانه سواحل جنوبی سند سراسر دریای پارس را از کراچی کنونی تا دهانه اروندرود در خوزستان می‌پیمود. تیس (چابهار)، هرموز (هرمز= میناب کنونی)، گمبرون (عباسی = بندر عباس)، کیش (قیس)، سیراف و ریشهر (لیان = انطاکیه پارس = بوشهر) از مهم‌ترین بنادر پهنه شمالی دریای پارس بودند که از راه دریایی، ارتباط نواحی داخلی ایران را با سند و هند برقرار می‌کردند. تیز ‌ قصرقند، کیز (قز)، قصدار، منصوره (سندیه)، بهرج،‌ سندان و مُلتان از جمله شهرهایی بودند که در محدوده دیار سند و مکران شهرت فراوان داشته‌اند. این نام و نشان‌ها مربوط به سده چهارم قمری یعنی عصر زرین فرهنگ و تمدن اسلامی است، با این‌همه سند در دوران باستان نیز تأثیر فراوان در تکوین حیات مدنی داشته و از تأثیرگذاران شکوفایی تمدن بشری بوده است.
موهنجودارو که از کهن‌ترین شهرهای مشرق‌زمین است، نامدار در به کارگیری نظام‌های کهن ابرسانی و از پیشگامان تولید انواع سفال‌ها به شمار میرفته است. مقدسی، جغرافی‌دان عرب، در هزار سال پیش تداوم شکوفایی سند را در امر تجارت این‌گونه برشمرده است:
«این‌جا سرزمین زر و بازرگانی است. داروها، وسایل، پانیذ، محصولات شگفت، برنج و موز ارزانی را با داد، انصاف و سیاست و نیز نخلستان و خرما و کالاهای دیگر و سود و درآمد سرشار را با سرفرازی و بازرگانی و صنعت، جمع دارد». از بیان وی و دیگر مورخان برمی‌آید که سنددر ئوره سامانیان در دادوستد طلا، ابریشم، ادویه هند و تولید نخلستان، موز و برنج و نارگیل نام‌آور بوده است. در دوران اسلامی، منابع بیان می‌کنند که مهم‌ترین تولید منصوره، مرکز سند، نیشکر بوده است چنان‌که تیز در مکران نیز به صادرات پانیذ مشهور بود.
سیستان: منطقه سیستان اچهارراهی بود که از طریق چهار جهت جغرافیایی به‌ مهم‌ترین شهرهای پیرامون آن وصل می‌شد. شهر سوخته رام شهرستان، زرنگ و زابل را به‌ترتیب تاریخی بایستی مرکز این چهار‌راه خواند که همگی در پیرامون دریای زره (هامون) قرار گرفته و این‌گونه با پیرامون خود ارتباط برقرار می‌کردند:
از شمال با پیمودن راه گوین، فراه و اسفزار به هراه (هرات) و در نهایت راه مهم شرقی ـ غربی ماوراء‌النهر ـ خراسان در پیرامون مروالرود و نیشابور می‌رسیدند. هرات که خود در چهارراهی از غرب به پوشنگ، زوزن، ترشیز (کاشمر) و نواحی داخلی ایران؛ از شمال و در محدوده غرچستان به مروالرود و مرو؛ از مشرق به فیروزکوه و بامیان در محدوده کوهستانی غور و گوزگانان؛ و در نهایت از جنوب به سیستان پیوند می‌یافت، در واقع مهم‌ترین شهر در پهنه شمالی سیستان بود که میان خراسان و سیستان و قهستان (کوهستان = جنوب خراسان) پیوند برقرار می‌کرد.
راه غربی، که در شاخه‌ای غربی به «نه» و قهستان ختم می‌شد، لوت را می‌پیمود تا به کرمان برسد و مهم‌ترین راه آن نیز از دزداب (زاهدان)، فهرج (پهره، بهره)، نرماشیر (نرماسیر)، بم، راین و کرمان بود. بیابان میان سیستان و کرمان از آن‌جا که فقیرترین و خشک‌‌ترین و در عین حال سوزان‌ترین بیابان این محدوده بود می‌بایست همواره مورد توجه حکمرانان قرار گیرد تا کاروانسراها و میل‌بلدها (میل‌های راهنما) در این راه بازسازی شوند و گرنه تجارت و بازرگانی دچار رکود می‌شد. در کرانه غربی کویر لوت جایی که کلوت‌ها از درون شن‌های روان سر بیرون آورده‌اند، شهداد (خبیص) با طبیعتی دو گونه (سرد و ییلاقی در غرب و گرم و کویری در شرق) مهم‌ترین پیونددهنده سیستان و کرمان از میانه کویر بود.
راه جنوبی، سیستان را از مسیر خاش، بمپور، قصرقند به تیز (طیس = چابهار) و به سواحل دریای مکران (= دریای عمان: بخش شرقی دریای پارس) پیوند می‌داد. از آن‌جا که در غرب این محدوده در محل میناب کنونی، هرموز، و در شرق آن ، سند، از اهمیت بسیاری در رشد اقتصادی و تجاری بخش‌های جنوبی برخوردار بودند می‌بایست که پیوند سیستان با این بخش‌ها همواره برقرار باشد.
راه شرقی از مسیر بُست و قندهار به سوی غزنه و سرچشمه‌های هیرمند در پیرامون کابل می‌رفت و ارتباط پنجاب، تخارستان، کافرستان (بخش شرق کابلستان که در قرون نخستین اسلامی با این لقب خوانده می‌شد) را با سیستان برقرار می‌کرد و از شرقی‌ترین نقاط در محدوده طالقان و بدخشان به محدوده غربی راه‌های چین در شمال صحرای تاکلامکان پیوند می‌یافت.
از آن‌جا که بادهای سهمگین سیستان دست‌کم در چهار ماه از سال ریگ‌های جهنده را به پیرامون شهرهای آن به‌ویژه در محدوده‌ زرنگ و زابل هدایت می‌کردند و گاه خشکسالی باعث خشک شدن رود و دریاچه هیرمند و هامون می‌شد، مردم سیستان مشقت‌های بسیار می‌دیدند تا بخشی از سرزمین خود را آباد کنند. بنای خانه‌ها از نی‌های کناره هامون یا مُغ‌های نخلستان و برآوردن باروهای چوبی‌ و ترکه‌ای در برابر باد اگرچه هم‌زیستی با طوفان، ریگزار و آفتاب سوزنده را آسان‌تر می‌کرد، اما بهره‌گیری از روش‌های ساخت و ساز بناها در کویر باعث می‌شد تا اهل سیستان بتوانند با شیوه‌های بهتری حتی از این سختی‌های طبیعت بهره ببرند. بنا کردن خانه‌های خشت و گل بر تپه‌ها و بهره‌گیری از آب هیرمند در کشاورزی و در عین‌حال در خندق‌های دفاعی پیرامون شهرها (به‌مانند زرنگ) بنا کردن آسیاهای بادی برفراز عمارت‌های خشتی و گلی همگی استفاده از حداقل امکانات بود. این امر خود باعث می‌شد که سیستان به‌گونه‌ای از انبار غله تبدیل شود و با همه فقر طبیعی در تولید غله و برخورداری از آسیاهای بادی بر سر راه‌های مهم تجاری نام‌آور بود.
بازرگانانی که می‌خواستند از بدخشان و تخارستان به کرمان، هرموز، فارس و خوزستان و یا برعکس سفر کنند، ترجیح می‌دادند از راه‌های سیستان استفاده کنند و اهالی هند و سند از راه سیستان برای رسیدن به خراسان بهره می‌بردند. از این رو سیستان نقش میان‌جاده‌ای خود را همواره حفظ می‌کرد.
در این پهنه، هم‌چنین غزنین بارانداز خراسان و انبار سند به‌شمار می‌آمد، کابل در تولید بهترین نوع هلیله و بُست در تولید خرما، انگور، سدر و ریحان شهرت داشتند. زرنگ با دژ استوار خود «مرکز مار و مردان گردن فراز پیشگام، خردمند، زیرک، فقیه و حافظ، باهوش،‌ با‌ادب، سخنور و ماهر در هندسه و حکمت» به‌شمار می‌آمد. شهری که به‌دلیل موقعیت ویژه بازرگانی آن را بصره خراسان می‌خواندند. از نظر شهرسازی مهم‌ترین شهر سیستان بود، با دژی بزرگ و خندقی پهن و دو آتشگاه که گویا یکی از آنها با مس اندود شده بود.

                                                    .