رشته حقوق

فرهنگ ایرانی

دانلود پایان نامه

«جغد»ازدیرباز در فرهنگ ایرانی پرنده ای مقدس بوده است. در اوستا نام دینی «اَشوز وشت» برآن نهاده شده است.همچنین آن را(مرغ زور بَرَک)و( مرغ بهمن ) نیز نامیده اند.
درباره ی اومی گویندکه: بخشی ازاوستا اززبان این مرغ آفریده شده است. هنگامی که بخواند ، دیوان از او گریزندو در آن جانبه نکنند وبدان روی، جغد در بیابان خانه کند و درویرانستان باشد تا دیوان آن جا مسکن نکنند. اگر ناخن گرفته شده افسون نشده باشد، دیوان و جادوان آن راستانند،تیرگونه بر او افکند وکشند.بدین روی آن مرغ ناخن را اگر افسون نشده باشد، بستاند و بخورد تا دیوان وجادوان آن راکار نفرمایند. چون افسون شود، جغد آن را نخورد و دیوان بدن وسیله گناه کردن نتوانند.» (قلی زاده 1388،ص176)
در بهرام یشت؛ از فرّ هما سخن رفته است. چنان که می گوید هر که استخوان یا پر مرغ با خود به همراه داشته باشد هیچ کس نمی تواند او را از پای درآورد.زیرا پر آن مرغ بزرگواری و فرّ بسیار بدان کس خواهد بخشید.از این روست که سایه ی هما در ادبیات ما رمز شرف و بزرگی وپادشاهی قلمداد شده و در مقابل جغد ، مظهر شومی و بد شگونی است. در اساطیر چین، جغد به علّت پرواز در شب ، نماد تاریکی است و با عنصر مادینگی جهان پیوند دارد.در ادبیات ما نیز امکان جغد در ویرانه ها و بر رنج ها تصور شده است . (زمردی،1382، صص243و244 ).
«من راندگان بارگاه شاعران را
در کلبه ی چوبین شعرم می پذیرم
افسانه می پردازم از جغد
-این کوتوال قلعه ی بی برج و بارو-
در این کولیان خانه بر دوش کلاغان
گاهی که توفان می درد پرهایشان را»
آتشی در اینجا به شومی جغد اشاره کرده که شاعران آن را از بارگاه و اشعار خود می رانند امّا آتشی گفته که من جغد شوم را حتی در کلبه ی شعرم جای می دهم همچنین جغد را به نگهبان قلعه تشبیه کرده است چون جغد در ویرانه ها زندگی می کند. و منظورش از قلعه ی بی برج و بارو همان ویرانه است.
«ای جغد ها،ای زاغ ها غمگین مباشید
زیرا اگر دشنام زیبایی شما را رانده از باغ
وآوازتان شوم است در شعر خدایان
من قصه پرداز نفس های سیاهم
فرخنده می دانم سرود تلختان را.» (همان، ص 25)
«آن روز من کبوتر ده بودم
از جویبار نغمه گرش سیراب
امروز جغد نوچه گری هستم
گسترده با دل غمزده برگوراب» (همان، ص49)
5-3-4-4- خروس
مرغ سحر خیز«خروس» از طرف ایزد سروش گماشته شده است تا بامدادان بانگ برداشته مردم را از پی ستایش خداوند بخواند. خروس نزد مزدیسنان مقدس است. اورمزد او را برای دشمنی با دیوان و جاودان آفرید. نام دینی او «پَرو دَژش» و «پیش دَخشَه » است. آن را بجز برای مقاصد مهم یا درمان، نمی توان کشت و خوردن گوشتش را دوا نمی دانند. معنی«خروشیدن خروس »از همین واژه ی خروس است.از سوی دیگر وقتی اگر وقتی که سه قسمت از شب می گذرد، آتش مقدس از بیم خاموش شدن، سروش را به یاری خود میخواند تا انسان را بر آن دارد که بدو مدد رساند. آنگاه سروش خروس خروس را بیدار و به بانگ زدن وا می دارد.
بوشاسب دیو می کوشد که همه ی جهان را خواب نگه دارد وخروس یا بانگش مانع او می شود. به نقل از روایت پهلوی، این که چون مرغ بانگ کند و یا خروسی بی هنگام بانگ کند باید که نکشندش و بد فال ندارند. زیرا اگر از سبب آن بانگ می کند که در آن خانه در وجی راه یافته است و مرغ یا خروس طاقت آن نمی دارد که آن خانه باز می دارد و مرغ به یاری دادن خروس می شود و بانگ می کند

مطلب مشابه :  شیوه تأمین خسارت در حوادث ورزشی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید