رشته حقوق

فرهنگ ایرانی

دانلود پایان نامه

از شاه.
بنا براین واژه ایران در شاهنامه، منظور سرزمین آریاییان است که امروزه بخشی از این فلات، ایران نام دارد و بخش های دیگر این سرزمین پهناور نام های دیگری گرفته اند و همه از یک پیکر هستند.
درسی که از کتاب فردوسی حکیم می گیریم توجه به بی وفایی دنیاست؛ در لابلای اشعارش هرکجا که زمینه فراهم شده و دل پر مهرش اندوهگین گشته، دل به شکوه گشوده و از عدم پایداری دنیا و نابودی فرزندان خاک و افلاک،آهی کشیده است:
کجا شد فریدون و ضحاک و جم فراز آمد از باد و شد سوی دم
کجا شد فریدون و ضحاک و جم مهان عرب خسروان عجم
کجا شد فریدون و هوشنگ شاه که بودند با گنج و تخت و کلاه
ز خاک آمد و خاک شد یزدگرد چه جویی تو زین بر شده هفت‌گرد
( حکیمی، محمود، 1380 )
و ما را به یاد آن قصیدهی بلند سعدی شیراز میاندازد که:
بس بگردید و بگردد روزگار دل به دنیا درنبندد هوشیار
اینکه در شهنامه ها آورده اند رستم و روئینه تن اسفندیار
تا بدانند این خداوندان ملک کز بسی خلق است دنیا یادگار
آنچه دیدی بر قرار خود نماند وینچه بینی هم نماند بر قرار
نام نیکو گر بماند ز آدمی به کزو ماند سرای زرنگار
2-1 فردوسی از ولادت تا در گذشت
«حکیم فردوسی در “طابران طوس” در سال 320 هجری (940 میلادی) به دنیا آمد. از دو جهت به یادماندنی است: نخست اینکه رودکی سمرقندی – پدر شعر فارسی – در این سال با زندگی بدرود گفت و دیگر آنکه حکیم ابوالقاسم فردوسی پدر حماسه های ملی و زنده کننده زبان و موجودیت فرهنگ ایرانی – در این سال در روستای باژ (پاژ،فاز، باز) واقع در یک منزل در شمال شرقی طابران توس دیده به جهان گشود.
فردوسی از نجیب زادگان توس بود و از میان طبقه موسوم به «دهقانان » برخاسته بود. نام او و پدرش در نخستین ترجمه شاهنامه به زبان تازی، که در حدود سال 620 هجری صورت گرفته، «منصور بن حسن » و کنیه و لقب شاعریاش بنا به خود شاهنامه و کهن ترین منابع موجود درباره سرگذشت وی، یعنی تاریخ سیستان و چهار مقاله، «ابوالقاسم فردوسی» آمدهاست.
دوران کودکی و نوجوانی فردوسی مقارن ایامی بود که گروه دهقانان به ضرورت از پیش متشکل و بیدارتر بودند، برای آنکه زمزمه مخالفت با فرهنگ و میراث ایرانی رو به گسترش بود و نیاز به یک بسیج همگانی برای حفظ دستاوردهای فرهنگی و ابقای تاریخ و قومیت ایران بیش از پیش احساس می شد.
فردوسی به مانند همه دهقانان هم طبقه خود اراضی و املاکی داشت که میتوانست از درآمد حاصل از آن تا سالها در امنیت اقتصادی و بدون دغدغه خاطر زندگی کند. بنابراین حدود 60 سال از عمر شاعر گرانمایه توس، یعنی آنچه در دوره سامانی گذشت، بهترین دوران زندگی او بود، زیرا که جوان بود و برخوردار و تندرست و دوستکام. به ویژه که در این دوران زبان فارسی، که از دیار خراسان بزرگ سر بر کرده بود، رو در بالیدن داشت و آثار گران بهایی به شعر و به نثر در دامان خود پدید میآورد.
در آن سالها جنب و جوش ادبی و فرهنگی گویا در توس بیش از جاهای دیگر بود، به ویژه که طبقه دهقانان در این ناحیه بیش از دیگر نواحی خراسان بزرگ یا قلمرو حکومت سامانیان بالیده بودند خوشبختی و توفیق فرهنگ توس در آن سالها بیشتر از آن روی بود که امیری نژاده، خردمند، فرهیخته و دلآگاه از جانب سامانیان بر آنجا حکومت میکرد.
این امیر فرهنگ دوست ابومنصور محمد بن عبالرزاق توسی بود که نسب به «اسپهدان » ایران و خانواده کنارنگیان توس میرساند، و به گواهی کارهایی که کرده اندیشهای بلند و نژادی بزرگ داشتهاست.
یکی از مهمترین کوششهای ایران گرایانهی او گردآوری، تنظیم و سرو سامان دادن به تاریخ گذشته ایران بود.به این ترتیب که از وزیر و پیشکار خود «ابومنصور معمری» خواست «تا خداوندان کتب را از دهقانان و فرزانگان و جهاندیدگان از شهرها بیاورند…» و بنشانند تا کتابهای وکارنامههای شاهان و زندگانی و اقدامات هریک را از هر جا که بود فراز آورند و در کتابی به نام «شاهنامه» گرد کنند. شاهنامه منثور نخستین کتاب نثر فارسی دری است، و بعدها به پاس کوشش فراگیر همین امیر ایران دوست به شاهنامه ابومنصوری نامدار شد.
ابو منصور محمد بن عبدالرزاق سرانجام در سال 351هـ / 962م در حالی که سپهسالار سامانیان و والی خراسان بود در جنگی ناجوانمردانه با حریفان کشته شد و از آن پس تا حدود 30 سال خانواده ترک نژاد سیمجوریان حاکم خراسان گشتند. اینکه روزگار فردوسی از زمان ولادت تا شروع به نظم شاهنامه چگونه گذشته است، روشن نیست.
بی شک او هم مثل هر دهقان آزاده دیگری نگران سرنوشت ایران و تاریخ و فرهنگ سرزمین خویش بوده و از اختلافات و نادانیها و بیفرهنگیها که به برکناری و انزوای خاندان عبدالرازق و روی کار آمدن سیمجوریان انجامیده در رنج بوده و همزمان خود را برای اقدام دفاعی شایستهای آماده میکردهاست.

مطلب مشابه :  استفاده از تلویزیون

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید