رشته حقوق

فرهنگ ایرانی

دانلود پایان نامه

آیا بدیعی قصد خودکشی خود را به انجام می رساند؟
نمای بدیعی از پشت پنجره / تنهایی و انزوای شخصیت
دماسنج در دهان گذاشتن، پوشیدن کاپشن/ نگران سلامتی بودن
خاموش کردن چراغ دست کشیدن به موها قبل از خارج شدن از خانه/ دقیق و منظم بودن
شب / روز
ماه پس ابر/ امید
باران نمادی از زندگی در تضاد با تلاش بدیعی برای مرگ

بدیعی قصدش را به انجام نمی رساند.
بدیعی به محلی که به عنوان قبر کنده میرود.
همسایه متوجه آنچه بر بدیعی می گذرد نیست/ زندگی شهری و انزوا و بی خبری انسانها
باران برکت و امید در فرهنگ ایران
برداشتن ساک / کوله بار سفر
کشیدن سیگار / تفکر و تأمل
شب اتمام روز است نمادی از پایان زندگی که همچون روز درخشان است. شب سکوت و سکون را القا می کند و از این دید شبیه مرگ است. رنگ شب سیاه است رنگی که در فرهنگ ایرانی نمادی از عزا و ماتم و مرگ می باشد. که می تواند پایان راه باشد که با پایان فیلم نیز همسویی پیدا می کند. تم اصلی خودکشی است که مستقیما به مرگ و پایان اشاره دارد. ماه نمادی از روشنایی است و نشان از امیدی در دل تاریکی شب که پشت ابر می رود و از نظرها پنهان می شود. از طرفی می تواند نمادی از شخصیت اصلی می باشد که در تاریکی زندگی فرو می رود ولی باز همانطور که بعد از کنار رفتن هر ابری ماه به درخشش ادامه می دهد، شاید امیدی برای بدیعی باشد از پشت ابر تردید در دل سیاهی و ناامیدی زندگی به درخشش ادامه دهد. نگاه خیرۀ بدیعی به آسمان و ماه، حرفهای پیرمرد را در ذهن تکرار می کند…ماه رو نمی خوای ببینی؟ نمی خوای این ستارهها رو ببینی؟ شب مهتابی اون قرص کامل ماه رو دیگه نمی خوای ببینی؟ چشمت رو می خوای ببندی؟ اینجا تماشایی داره…
تاریکی و ظلمت شب، ماه زیر ابر می رود همه چیز تاریک می شود و صحنه به مدت بیش از یک دقیقه در تاریکی مطلق فرو می رود. مدت تاریکی بیش از یک دقیقه به تماشاگر اجازه می دهد تا این عدم وجود را احساس کند و یک لحظه خود را در برابر نیستی ببیند؛ نیستی نور که منبع زندگی است و سینما که خود زندگی است. فیلم با ساختار مستندگونه برای تأکید در واقعی بودن سعی می کند خود را به واقعی بودن زندگی نزدیک کند و با تداوم زندگی او نیز به حیات خود ادامه دهد. ایخن باوم در «مسائل سبک شناسی سینما» درباره انزوای لازمۀ تماشاگری می نویسد: «وضعیت تماشاگر به مشاهده ای درونی و فردی می ماند: پنداری شاهد رویای کسی است. کوچک ترین سر و صدایی که در بیرون او را آزار می داد اگر درسالن سینما باشد، بیشتر می آزاردش. صحبت کردن با تماشاگر بغل دستی او را از تمرکز بر حرکت فیلم باز می دارد. آرمان چنین تماشاگری این است که حضور تماشاگران دیگر را حس نکند، با فیلم تنها باشد و کر و لال شود.»
نور دال مهمی است که نبود آن در شب به ارزش حضور آن تأکید می کند. سرچشمه زندگی نور است و همچنین سینما از نور حیات می گیرد. این کنار هم قرار گرفتن تاریکی شب و تاریکی سینمایی، به دلیل مجاورت بر ارزش سینما تا حد اینکه عین زندگی پنداشته شود، می افزاید.
4-3-8 مؤخره
صدای باران به صدای پرندگان در حال آواز متصل می شود و بعد صدای سربازان را می شنویم که در حال دویدن هستند و با صدای بلند شمارش نظامی را تکرار می کنند. صحنه به آرامی روشن می شود. نمایی از همان منظره ولی سرسبز ظاهر می شود. گروه فیلمبرداری در حال کار هستند. بازیگر بدیعی سیگاری روشن کرده و به کیارستمی می دهد. کارگردان به سربازان در حال دویدن پایان فیلمبرداری را اعلام می کند و از آنها می خواهد همانجا اطراف درخت بنشینند. در نمای بعد سربازان را می بینیم که کنار درخت، که حالا سبز و پر از شکوفه های سپید شده است، در حال شوخی و گفتگو هستند. آهنگ غمناکی روی نماها گذاشته شده است. پس از آن کارگردان و دستیارانش را که زیر سایۀ همان درخت نشستهاند، می بینیم. دوربین از این نما حرکت کرده و در ادامه ماشین بدیعی را نشان می دهد که در حال رفتن از همان مسیر است. ماشین آخرین پیچ را که می گذراند، فیلم به پایان می رسد.
پایان فیلم [در نسخۀ تصحیح شده] به رنگ سبز تأکید زیاد شده است. رنگ سبز درخشان که القا کنندۀ حسی سرشار از زندگی است. رنگ سبز نماد زندگی و بهار نمادی از رستاخیز و زندگی دوباره است که کارگردان با انتخاب این نمادها مخاطب را به زندگی و فردایی پر از امید نوید می دهد. همچنین می تواند به باور مذهبی رستاخیز نیز اشاره داشته باشد که بعد از مرگ حیاتی دوباره وجود دارد. مؤخره پایانی از سوی دیگر این حقیقت را در مورد مرگ انسانها به خاطر می آورد که با مرگ یک نفر دنیا به پایان نمی رسد و زندگی ادامه می یابد. عاقبت شخصیت اصلی داستان به وضوح نشان داده نشده که بیان کنندۀ باور کارگردان در مورد مرگ انسانهاست. در پایان قصۀ بدیعی هر چه باشد، زندگی به جریان خود ادامه می دهد.
پایان فیلم باز گذاشته شده است تا تماشاگر را در شکل دهی نهایی فیلم شریک نماید. در واقع همانطور که بارت بیان می کند، متون باز خواننده را تشویق می کنند تا آنها را بازسازی کند و به خواننده امکان می دهد تا معانی شخصی از آنها بیافریند. در فیلمهای کیارستمی هم معنای نهایی وجود ندارد. به همین دلیل متن در ذهن بیننده به حیات خود ادامه می دهد. از محدودۀ فیلم خارج شده و وارد گسترۀ بی پایان زندگی می شود.
طعم گیلاس بومی نیست. بوم این متن جهان است. گیلاس همه جای دنیا مزۀ گیلاس میدهد و توت همیشه شیرین است. بدیعی در طعم گیلاس یک انسان است، یک انسان همه جایی و همه مکانی که در بند مشکلات زمان گرفتار آمده است. انسانی که بخاطر قرار دادهای زندگی نمی خواهد محکوم به بیهوده زیستن باشد. مشکلات زمان – عصر – باعث بروز این رویکرد و اتخاذ این راه کار از جانب بدیعی – انسان – شده است. سیطرۀ تکنولوژی و ماشین بر انسان، سایه بدیعی در زیر سایه ماشین خاکبرداری مدفون می شود. دفن شدن انسان زیر هجمۀ تکنولوژی – حتی نماهای کاملا شات که ماشین را با دو سرنشین شاهدیم اشخاص داخل ماشین از موجودیت تهی بوده و به عنوان محبوس داخل ماشین به سوی راههای پیچ در پیچ منتهی به خودکشی راه می پیماید.

مطلب مشابه : 

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید