در تعریف نقد و انتقاد، اختلاف وجود دارد: برخی نویسندگان، نقد یک اندیشه و تفکّر را به معنای «ذکر خوبی‏ها» دانسته‏اند. سینتزبری بر آن است که «نقد، کوششی است برای یافتن، شناختن، دوست داشتن و توصیه کردن همه نکته‏های خوبی که در جهان اندیشیده و نوشته شده‏اند، و نه بهترین آنها». آدی سون نیز گفته است: «نقاد راستین باید به خوبی‏ها و نه نارسایی‏ها بپردازد و زیبایی‏های نهفته یک نویسنده را کشفکند و چیزهایی را که دیدن را سزاوارند، به جهان عرضه دارد».(آریان پور، 1362: 38)در مقابل، برخی دیگر نویسندگان، معنای حقیقی نقد را عیب‏جویی و خرده‏گیری و ذکر ناراستی‏ها و نادرستی‏های یک گفته، نوشته یا رفتار دانسته‏اند.(اسلامی، 1383: 23) در عین حال، به نظر می‏رسد که تعریف درست نقد، عبارت است از «وارسی و بررسی یک نوشتار (گفتار یا رفتار)، برای شناسایی و شناساندن زیبایی و زشتی، بایستگی و نبایستگی، بودها و نبوده‏ها و نادرستی آن». (سلطانی، 1369: 10)
در ضرورت نقد علمی همین بس که براساس تعالیم اسلامی، یکی از فرایض اخلاقی اندیشمندان و آگاهان است. البتّه نقد و نقادی اصول و قواعدی دارد که شاید از خود نقد مهمتر باشد. اگر این اصول و قواعد رعایت نشود، نقدو نقادی نه تنها مفید نخواهد بود بلکه زمینه را برای کشیده شدن به مباحث حاشیهای و بیفایده فراهم کرده و جز به قهقرا بردن اخلاق حاصلی نخواهد داشت.
به نظر می‏رسد که اگر می‏خواهیم، نقد و انتقاد در جامعه، به کالایی قاچاق تبدیل نشود و حریم مناظره و نقد، در دام «جدال و مراء» گرفتار نیاید و به جای آزادی در دام هتاکی و مسئولیت‏گریزی نلغزیم، باید اخلاق را در مناظرات علمی خود حاکم کنیم و به شدّت مراقب مراعات آن باشیم.
برای تحقّق و ثمردهی چین فریضه‏ای، رعایت اصولی چون «فهم سخن و تبحر در موضوع»، «کنار نهادن حب و بغض»، «پرهیز از نقد متقابل»، «نقد انگیخته به جای نقد انگیزه»، «مراعات بردباری» و «پرهیز از برچسب زدن‏های غیر اخلاقی» بر هر دو طرف نظریه‏پرداز و ناقد لازم است. عدم مراعات هر یک از اصول یاد شده، نقد علمی و پیشرفت علمی را با مخاطرات جدّی روبرو خواهد کرد و ما را از وصل به کمال مطلوب بازخواهد داشت. در این قسمت در باب بعضی از شرایط نقد توضیحاتی میدهیم.
پرهیز از مغالطه، از مهم‏ترین وظایف اخلاقی نظریه‏پردازان و ناقدان است. در دوران معاصر، یکی از موضوعات و مسائلی که به شدّت، اهتمام اندیشمندان را در پیداشته، مباحثی است که تحت عنوان تفکّر نقدی مطرح می‏شود. در برخی رشته‏های دانشگاهی نیز، از جمله رشته فلسفه و رشته‏های وابسته آن، طی سال‏های اخیر، واحدهایی با این عنوان طراحی شده است. در این رشته که گاهی از آن به تفکّر انتقادی یا منطق کاربردی نیز تعبیر می‏شود، دانشجو با انواع زیادی از مغالطه‏ها که بعضاً تعداد آنها به بیش از یکصد مورد می‏رسد، آشنا می‏شود. آشنایی کاربردی و دقیق با این مغالطات، برای کسانی که می‏خواهند، در مواجهه بااندیشه‏های گوناگون و همچنین در ابراز و اظهار یا دفاع ازاندیشه خاصّی به شیوه منطقی برخورد کنند، ضروری است.
یکی دیگر از اصول و پیش فرضهای مهم نقد علمی، آغاز کردن از خود است. ما پیش از آنکه به نقد دیگران بپردازیم باید خود را نقد کنیم.
از اصول اخلاقی دیگر تولید علم و جنبش نرم‏افزاری، وجود نقدهای عالمانه و متخصصانه است؛ توضیح آنکه اگر در نقد علمی، ناقد در پی بیان درستی‏ها و نادرستی‏های یک اندیشه است. نخستین شرط این است که آن سخن را به درستی فهمیده باشد، پس هیچ‏کس اخلاقاً مجاز نیست پیش از فهم درست و دقیق یک مدعا و به صرف داشتن یک تصوّر مبهم و اجمالی از آن، دست به کار نقد شود.(اشکوری، 1374 : 20)
یکی دیگر از مهم‏ترین مسائلی که رعایت آن شرط اصلی فهم سخن گوینده یا نویسنده و نیز شرط اصلی درک حقیقت یک گفتار یا رفتار است، کنار نهادن حب و بغض‏هاست. تأثیر حب و بغض تا آنجاست که می‏تواند، هنر را عیب و عیب را هنر جلوه دهد. «هر چه به دل فرود افتد در دیده نکو نماید». کسی که به قصد مچ‏گیری، به نقد یک اندیشه یا رفتار می‏پردازد، قطعاً از درک حقیقت آن عاجز خواهد بود ؛ نه تنها مشکل که محال است کسی بتواند با نگاه عاشقانه یا با دیدهی مغرضانه و مبغضانه، همه ابعاد و جنبه‏های یک فکر یا رفتار را به درستی درک کند و بتواند سره و ناسره آن را تشخیص دهد. اصولاً برای چنین کسی، درک مسئله موضوعیت ندارد، بلکه مسائل دیگری در میان است که او را به نقد واداشته است.(اسفندیاری، 1373: 13)
از دیگر آفت‏های بزرگ اخلاقی، در عرصه نقد و نقادی این است که بسیاری نویسندگان در پاسخ نقدهای یک ناقد، بی‏آنکه به پاسخ‏گویی نقدها بپردازند، بلافاصله به بررسی آثار ناقد و مطالعه سرگذشت و تاریخچه زندگی او پرداخته، می‏کوشند به گونه‏ای از لابلای اندیشه‏ها و اعمال خود او، نادرستی‏هایی را استخراج کنند و آنها را به رخ او بکشند. همین مسئله موجب هراس از نقد شده و نقد را به کالایی قاچاق یا امری تشریفاتی تبدیل کرده است و کمتر کسی جرئت می‏کند، اندیشه‏ای را نقادی کند.
ما باید در نقد، به نقد اندیشهها بپردازیم نه به نقد فرد. به عنوان مثال در علوم سیاسی در نقد اندیشه روسو باید صرفاً اندیشه او را مورد توجّه قرار دهیم نه اینکه او در زندگی خود فلان نقص و عیب را داشته است. در مورداندیشمندان غربی این امر بسیار صدق میکند. اگر ما قرار باشد در نقد اندیشهی اندیشمندان غربی به زندگی شخصی آنها بپردازیم – که متأسفانه این کار بسیار دیده میشود- باید اکثر آنان را طرد کنیم. بدون اینکه به حقیقت اندیشهی آنها پیببریم.
یکی دیگر از اصول اخلاقی لازم که مراعات آن، نقش مهمی در تولید علم دارد، پرداختن به اندیشه‏هاست ؛ نهاندیشمندان. نقد انگیخته‏هاست ؛ نه انگیزه‏ها. نگریستن به گفته‏هاست ؛ نه گوینده‏ها و این اصلی است که متأسفانه در جامعه ما به ندرت مراعات می‏شود. کسی که نقد می‏شود، به جای آنکه به پاسخ نقدهای ناقد بپردازد، به کالبد شکافی نیّت و انگیزه او مبادرت می‏ورزد، تا جایی که هر گونه نقدی را به اندیشه‏های خود، بخشی از یک توطئه بزرگ علیه اندیشمندان و فرهیختگان جامعه می‏پندارد. در حالی که اگر ما واقعاً به دنبال حقیقتیم و دغدغه سعادت خود و دیگران را داریم، نباید در این عرصه به انگیزه‏ها اهمیّت دهیم. این توصیه اسلام و اولیای دین است. امیرمؤمنان به ما توصیه می‏کند: «خذ الحکمه ممن اتاک بها وانظر إلی‏ ما قال ولا تنظر إلی من قال» ؛ حکمت را از کسی که آن را به تو عرضه می‏دارد بگیر و به گفته بنگر و به [شخصیت‏] گوینده ننگر.(آمدی، 1360: ج1، 355)«الحکمه ضالّه المؤمن فخذ الحکمه ولو من أهل النفاق» ؛ حکمت گمشدهی مؤمن است. حکمت را فراگیر هرچند از منافقان باش. (نهج البلاغه، حکمت 80)
بالاخره یکی دیگر از پیش‏فرض‏های اخلاقی برای تحقّق جنبش نرم‏افزاری، پرهیز از برچسب زدن‏های غیر اخلاقی بهاندیشه‏وران و ناقدان است ؛ توضیح آنکه یکی از شیوه‏های نادرست و خلاف اخلاق در مسئله نقد که متأسفانه در جامعه ما بسیار رواج دارد، برچسب و انگ زدن به صاحبان اندیشه یا به ناقدان است. افراد به جای نقد اندیشه‏ها و بیان نقاط ضعف دلایل و مستندات یک فکر یا بیان ناراستی‏های یک عمل، با انتساب‏های غالباً نادرستِ افکار و اندیشه‏ها به افراد و مکاتب منفور و مطرود جامعه، به خیال خود، آن فکر را ابطال و آن اندیشه را از میدان به در کرده‏اند ؛ برچسب‏های از قبیل «ارتجاعی»، «قشری»، «غربی»، «غرب‏زده»، «علم‏زده»، «عوام‏زده»، «لیبرال»، «فاشیست»، «مستبد»، «انحصارطلب»، «ملّی‏گرا»، «کهنه‏گرا»، «ارسطویی»، «پوپری»، «هایدگری»، «قرون وسطایی» و… که اغلب به منظور تحقیر منتقد یا شخص و گروه مورد انتقاد صورت می‏گیرد، کراراً از سوی افراد مختلف در نقد دیگران یا در پاسخ به نقدها به کار می‏رود ؛ در حالی که اگر اندکی بیندیشیم، خواهیم دید که این برچسب‏ها، حتّی اگر هم درست باشند، هرگز خللی در بنیانهای منطقی یک اندیشه ایجاد نمی‏کنند. قرون وسطایی بودن یک اندیشه، هرگز مستلزم نادرستی یا درستی آن نیست؛ چنان‏که نو بودن یک فکر، مستلزم درستی یا نادرستی آن نیست.(اشکوری، 1374: 33)
از دیگر اصول اخلاقی که توجّه به آن کمک فراوانی به جنبش نرمافزاری و تولید علم میکند، بردباری و نقدپذیری اندیشمندان است. اگر فرض کنیم از هر 10 نقد یکی درست و بجا باشد، ارزش دارد که با صعه صدر نقدها را شنید و آن نقدی را درست است، برای رشد و بهتر شدن فکر واندیشه بکار بست.
7-2-4- ایجاد اعتماد به نفس برای نقد نظریات غربی
یکی از مقدّمات نظریهپردازی در هر حوزه علمی و مخصوصاً حوزه علومانسانی مانند علم سیاست، نقد نظریات ارائه شده قبلی میباشد. با نقد نظریات قبلی است که میتوان به نقاط ضعف و جنبههایی که آن نظریات به آن نپرداخته یا به آن توجّهی نکردهاند پیبرد و با نظریهپردازی جدید، هم نقاط ضعف آن نظریات قبلی را جبران کرده و هم راه جدید و مباحث تازهای را مطرح نمود. امّا اولین گام برای این نقد، احاطه بر دانش مورد نظر و جسارت نقد کردن است. متأسفانه تفکّر انتقادی و فضای نقد در کشورهای اسلامی وجود ندارد و یا بسیار ضعیف است. این ضعف فضای نقد و انتقاد در حوزههای فکری و آکادمیک نیز کاملاً مشهود است. مخصوصاً زمانی که به نقداندیشههای غربی مربوط میشود یک سکون و خمودگی را شاهد هستیم. این امر ممکن است دلایل مختلفی داشته باشد. امّا به نظر می رسد مهمترین دلیل آن عدم وجود اعتماد به نفس کافی برای این نقد است. متفکّران جهان اسلام تا خود را باور نکنند و به این ایمان نرسند که میتوانند در مقابل دیگران حرفی برای گفتن داشته باشند و حتّی آنها را نقد کنند نمیتوانند گام مؤثری در حوزهی نظریهپردازی بردارند. ما شاهدیم که درون نظریههای سیاسی غربی اختلافهای زیادی وجود دارد. آنها به راحتی همدیگر را نقد کرده و حتّی به مخالفت با آراء یکدیگر میپردازند. چرا ما نباید یکی از این منتقدین باشیم و با این نقدها – که البتّه باید منطقی و مبتنی بر اصول علمی باشد – راه نوینی را بر روی دانش سیاسی باز نکنیم.
8-2-4- نهادینه کردن نگاه مسأله محور
بسیاری از تحقیقات ما نه پاسخ به مسأله بلکه پاسخ به سؤال است. در حالی که مشکل جامعه ما حل مسأله است. ارائه هر نظریهای برای حل یک مسأله است. هیچ نظریهای بصورت مستقل ارائه نمیشود، مگر اینکه در راستای حل مسأله باشد. هرگاه مسأله نداشته باشیم، نظریه معنا و مفهومی ندارد. متأسفانه باید گفت که خلطهای بسیاری بین مسأله و سؤال وجود دارد؛ این خلط به قدری جدّی است که چه بسا به خلط مقولهی آموزش و پژوهش بینجامد.(نبوی، 1384: 205) آموزش با سؤال مرتبط است و فرآیند پاسخگویی به سؤالات است، امّا پژوهش فرآیند حل مسأله است. (نبوی، 1384: 247) متأسفانه ما میان سؤال و مسأله تمایز قائل نمی شویم و بسیاری از تحقیقات در علومانسانی و اجتماعی پاسخ به سؤال است نه مسأله. در حالی که مشکل جامعهی ما « حل مسأله است. »
بنابراین، باید مسأله داشته باشیم و برای حل مسأله نظریهپردازی کنیم. حال این پرسش مطرح میشود که مسأله چیست و چگونه ایجاد میشود؟ اصولاً فرق بین سؤال و مسأله چیست؟
سؤال در بستری از جهل و نا آگاهی انسان شکل میگیرد و آموزش، برای پاسخگویی به سؤالات ما طراحی شده است. وقتی مطلبی را نمیدانیم، سؤال میکنیم. انسان تحصیل میکند، مقاطع مختلف تحصیلی را پشت سر میگذارد تا بتواند به سؤالاتش پاسخ دهد. امّا در این مراحل مسئله هنوز ساخته نشده است. مسئله چه موقع ساخته میشود؟ از لحاظ روششناسی، منطق حاکم بر کار و منطق حاکم بر مسأله، مسأله زمانی ساخته میشود که ما یه درصد قابل توجّهی از سؤالاتمان پاسخ داده باشیم ذهنیت علمی پیدا کرده باشیم. در آن زمان نظریهها، دیدگاههای موجود، اندیشهها و مکاتب مختلف در حوزه مورد نظر را میشناسیم. ذهنیّت علمی انتظار توجیه پدیدهها را در ما ایجاد میکند، یعنی دانشمندان مختلف اعم زا اقتصادانان، فیزیکدانان، شیمیدان، جامعهشناس، ستارهشناس و… مجموعه مطالعاتی که در حوزه خود داشتهاند و آموزش فراوانی هم پشت سرگذاردهاند، توقع است که بتوانند مسائل و پدیدههای آن حوزه را توجیه کنند یا بطور دقیقتر بتوانند پدیدههای آن حوزه را تفسیر کنند.
مسئله وقتی زاییده میشود که این انتظارات برآورده نشود، یعنی شما از تفسیر پدیدههایی در حوزهای که در آن تحقیق و مطالعه کردهاید و تحصیلات عالی دارید، عاجز می شوید. به سخنی دیگر، یک ذهنیّت علمی با یک مشکل واقعی خارجی درگیر میشود. این واقعیّت میتوانند سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و طبیعیباشد. امّا به دلیل آنکه ذهنیت علمی از توجیه آن واقعیت عاجز است و انتظار ذهنی و توقع ناشی از علم ما برآورده نمیشود، دچار مسئله میشویم، یعنی انتظار دیگری از موضوع بود ولی محقق نشد.
اگر بتوانیم مسائل را پیدا کنیم این امکان جدید پیش می آید تا از نظریهپردازی سخن بگوییم. برای اینکه بتوانیم مسائل را طراحی کنیم، باید فعال وارد عرصه شویم نه منفعل. بشر در آموزش میتواند منفعلباشد، امّا در پژوهش که اساسش مسأله است، باید فعال وارد شویم. وایتهد در این زمینه میگوید: برای اینکه انسان در امور عادی، بزرگترین مسائل تحقیق را بیابد، ذهن عمیق و خارق العادهای لازم دارد(Manicas, 1973: 238) بنابراین بدون خلاقیّت و روحیه ابداع نمیتوان مسائل را طراحی کرد. نظریهپردازی مقدّمه و موخّره و ابتدا و انتها دارد و نقطه اوج آن، تأمل یک محقق برای حل یک مسأله است. یعنی تا وقتی مسئله تعریف نشود، نظریهپردازی جای خود را پیدا نمیکند.
سخن روش شناسان معاصر بزرگ این است که در روش علمی و پژوهش سه مرحله اساسی و جود دارد.: مسئله، نظریه، آزمون. امّا بیشتر تحقیقاتی که در کشور ما انجام میشود، در قالب ذیل انجام میگیرد: سؤال، آزمون.(فراهانی، 1388: 96-101)
« در کشور« مسئله محوری » نبودن اذهان ما، که از نیاموختن روشهای شناسایی و حل مسأله ناشی میشود، و عموماً فعّالیتهای ناموفّق سبب انجام دادن کارهای تکراری و نتایج تکراری غرب و منطبق نبودن آن بر نیازهای اساسی کشور گردیده و ادامه این امر بعضاً در زمینههایی باعث شده که دانشجویان موضوعاتی را برای پژوهش دنبال کنند و به آن علاقه نشان دهند که چند دهه پیش حل شده و بیش از چند دهه غرب را پیش برده و ما را مصرف کنندهی خود کرده است.» (احمدوند، 1387: 86)
9-2-4-تدوین و انتشار مجلات تخصصی اسلامی مربوط به سیاست در سطح جهان اسلام (ISI اسلامی )

                                                    .