منظومهی عاشقانهی «ویس و رامین» در پایان نیمهی اوّل قرن پنجم هجری، به دست فخرالدین اسعد گرگانی شاعر عصر طغرل سلجوقی به نظم درآمده است. دربارهی منشاء داستان نظرات گوناگونی وجود دارد؛ دکتر صفا در جلد اوّل «تاریخ ادبیات ایران» ضمن نقل نظر نویسندهی مجمل التواریخ و القصص که ریشهی این داستان را در عهد شاپور پسر اردشیر بابکان میدانست، بر این عقیده است که با توجّه به نشانههای تمدّن دورهی اشکانی و ملوک الطوایفی در «ویس و رامین» این اثر مربوط به دورهی اشکانی است (صفا، 1381. ج1: ص 226).
این منظومه از جایگاه ویژهای در ادبیات فارسی برخوردار است. آن را از نخستین مثنویهای عاشقانه و شاعر آن را در حقیقت پیشـرو شعر بزمی ایران به شمـار میآورند. شـاعران پس از فخـرالدین، از جنبههای گوناگون تحت تأثیر منظومهی او بودهاند. نظامی در سرودن خسرو وشیرین، خواجوی کرمانی در سام نامه، وحشی بافقی در شیرین و فرهاد و سایرین هر یک به نوعی از این منظومه تأثیر گرفتهاند.
یکی از ویژگیهای سرودههای عاشقانه ادبیات فارسی در دورهی اسلامی، رعایت معیارهای اخلاقی است، به گونهای که نویسنده از محدودهی عفّت فراتر نمیرود. و امّا ویس و رامین داستان عشقی کاملاً ممنوع است که حتّی در زمان وقوع ماجرا نیز قبیح شناخته میشده است. به همین جهت در دوران اسلامی این اثر چنـدان مورد توجّه نبوده و حتّی نسخــههای آن کمیاب شد. دکتــر
زرّین کوب در «یادداشتها و اندیشهها» ضمن تأکید عدم توجّه جامعهی اسلامی به این اثر، جملهای از رسالهی صد پند عبید را ذکر میکند که گویای این مقوله است. «از خاتونی که قصّهی ویس و رامین خواند، مستوری توقّع مدارید» (زرین کوب، 1362: 218). حتّی خود ویس و رامین نیز در متن داستان برای دقایقی به خود میآیند و به نوعی دچار عذاب وجدان میشوند؛ ویس پس از تن سپردن به رامین، احساس ندامت میکند و با خود میگوید:
ندیدم هیچ تیمـاری بدین سان که شد بر چشم من رسوایی آسان
تن پاکیــزه را آلــوده کــردم وفـــا و شــرم را نابـود کــردم
نیرزد کام صد ساله یکی ننگ کزو بر جان بماند جـاودان زنگ
(فخر الدین اسعد گرگانی، 1381: 127)
طرف دیگر ماجرا، رامین نیز میداند که خطاکار است، و بر آن است که به راه شیطان رفته است:
مرا این راه بد جـز دیو ننمود پشیمــانم بر آن کـم دیو فـرمود
بپیمــودم به گفت دیو راهـی کشیدم رنج و خواری چندگاهی
گمان بردم کزین ره گنج یابم ندانســتم که بی بر رنــج یابـم
(همان: 332)
به هر صورت فخرالدین اسعد به نوعی جسارت سرودن این داستان را داشته است و بیانی زیبا و به دور از تکلّف آن را به نظم درآورده است.
موضوع اصلی داستان عاشق شدن رامین بر همسر برادر خود، ویس است. برادر رامین که موبد نام دارد و مردی کهنسال امّا زنباره است، دختری را که هنوز از مادر زاییده نشده، از مادرش خواستگاری میکند. مادر نیز سوگند یاد میکند که دختر را به او بدهد. وقتی دختر به دنیا میآید، تحت تربیت زنی که دایهی اوست و بعدها نقش زیادی در ماجـرا بازی میکند، بزرگ میشود. وقتی به سنّ نوجـوانی میرسد، دایه او را به مادرش میسپارد. برای او که بسیار زیباست؛ همتایی جز برادرش «ویرو» نمییابند. دست سرنوشت، دختر را به چنگ موبد اسیـر میکند. امّا «ویس» که در داستان جـوان و بسیار صبور معرّفی میشود، با کمک دایه و با حیله و جادو نمیگذارد موبد، که قاتل پدرش نیز هست، از او کام گیرد. «رامین» با دیدن «ویس» به او دلباخته و عاشق ویس میشود. او با وساطت دایه، ویس را از عشقی که در دل دارد، آگاه میسازد. دایه با حیلهگری و چربزبانی ویس را در مقابل رامین قرار میدهد تا جایی که کم کم ویس نیز به رامین علاقهمند شد. این عشق به خیانت و روابط پنهانی منجر شد. شاه با آگاهی یافتن از ماجرا و ایجاد موانع، تلاش خود را برای از بین بردن این ارتباط انجام داد. تا جایی که رامین را از پایتخت ـ مرو ـ به طبرستان فرستاده و برای دور ماندن از دربار، پادشاهی گـرگان به او واگذار شد. و با شاهزادهای به نام «گل» ازدواج کرد. امّا این دو دلداده یک بار دیگر با وساطت دایه و یادآوری پیمان وفاداری خود در کنار هم قرار میگیرند. پس از تحمّل سختیهای فراوان، رامین به جای برادر بر تخت پادشاهی نشست و ویس همچنان ملکه باقی ماند. ویس و رامین سالیان سال با کامیابی و شادکامی در کنار یکدیگر زیستند. در پایان داستان و پس از مرگ ویس، رامین دست از سلطنت کشیده، تاج و تخت را به فرزندش واگذار میکند و خودش در آتشکده مجاور میشود و چند سال در آنجا به عبادت یزدان پرداخت، پس از مرگش او را در کنار ویس به خاک سپردند.
3ـ 2ـ 1ـ 1 برخی از ویژگیهای عشق در «ویس و رامین»
همان گونه که اشاره شد، این منظومه سرآغاز سرایش منظومههای عاشقانه شناخته میشود. با بررسی این اثر به طور کلّی میتوان ویژگیهای زیر را برای مفهوم عشق در منظومهی «ویس و رامین» قائل شد:
الف ـ عشق جسمانی است.
ب ـ معشوق وفادار و در عشق ثابت قدم است.
ج ـ معشوق جسور و بی پرواست.
د ـ موانع برطرف شده و وصال صورت میگیرد.
الف ـ عشق جسمانی است
همان گونه که گفته شد این منظومه، حکایت یک عشق پرمخاطرهی جسمانی است. فخرالدین اسعد در «ویس و رامین» عشق طبیعی (جسمانی) را مطرح میکند. در این اثر خبری از عشق ماورایی و عرفانی نیست. «در ایران باستان و ایران اسلامی، ستایش عشق و پرستش جمال، بازاری گرم دارد. امّا در ایران پیش از اسلام، زیبایی پسندی، طلب و تمنّای جسم زیباست، و عشق که تنها جنبهی آرمانیش، وفاداری و پایداری عاشق و سرسپردگی وی به معشوق است، عاقبت به وصل میانجامد. در ویس و رامین، هیچ پیرایهی عرفانی در کار نیست» (ستّاری، 1354: 338).
محمّد جعفر محجوب در مقدّمهی «ویس و رامین» بر آن است که عشق ایرانی تا پیش از ورود و نفوذ عشق عربی و افلاطونی اساساً عشقی است که با آمیزش کامل و ارتباط جسمی همراه است و به هیچ وجه افلاطونی نیست. عشق به مرگ، عشق عقلانی و ذهنی، عشق شکنجهزا، از ایران نمیآید، بلکه ساخته و پرداخته و جزء تعالیم اعراب یا دست کم بعضی از تازیان است.(همان، 1381: 82)

                                                    .