آن آهوان رعنا…
آن جفت پارسا را می بینی؟
این جا ولی هنوز از انبوه و هم خویش
چشم مرا به حیرت می کاوی
و در کویر دور نگاهم
طرحی به جز گریز نمی یابی » (همان،ص 282)
دیگر مواردی که آتشی از واژه ی «آهو» استفاده کرده است:
صفحه 101، صفحه 210 – صفحه 260- صفحه 288- صفحه 293- صفحه 313- صفحه 315 – صفحه 319- صفحه 399- صفحه 400- صفحه 408 -صفحه 573- صفحه 714- صفحه ی 810- صفحه 892- صفحه 965- صفحه 961- صفحه 1173، صفحه 1622، صفحه ی 1706 صفحه 1035- صفحه 1242- صفحه 1288- صفحه 1302- صفحه 1730- صفحه 1814- صفحه 1947.
2-3-4-4- اسب
دراوستا: ASPE؛ فارسی باستان: ASA؛ فارسی میانه : ASB. در تقسیم بندی بندهشن اسب ، بزرگ ترین جانور از آیینه (نوع) خرپایان از گروه چرا ارزانی ها است. اسب دارای شش گونه (سرده) است: تازی ، پارسی، استر ، خر، گور، اسب آبی و دیگر انواع اسب ها. از میان جانوران آن که نخست به فکر فرزند زادن افتاد اسب و شتر بودند.از اسبان نخست اسب سپید زرد گوش درخشان موی سپید چشم آفریده شد (که سومین کالبد تجلی ایزد بهرام نیز هست) او سرور اسبان است.
درباره ی اسب تازی گوید: که اگر شب تاریک تار موی به زمین قرار داشته باشد، ببیند.در بهرام یشت، بهرام بار سوم به کالبد اسب سفید زیبایی با گوش های زرد ولگام زرّین در آمد.در آغاز آفرینش، تیشتربه کالبد اسب سفید دراز دنبی درآمد واپوش دیو نیز به شکل اسب سیاه کوتاه دنبی به مقابله ی او تاخت.
طبق روایت پهلوی گردونه ی ستارگان را می کشد. خدایان مهم بر گردونه هایی با چهار اسب سوارند.
این اسب ها غالبا تناسبی با خدای گردونه ران دارند، مثلا: چهار اسب گردونه ی آناهید، ابر، باران، برف و تگرگ هستند. ایزد باد نیز بر گردونه ای سوار است که آن را صد یا هزار اسب می کشند. چهار اسب سفید نامیرا با بغل های زرین و سیمین گردونه های ایزد «سروش » و « مهر» را می کشند.
هنگامی که زردشت نوزاد بود به اغوای جادوگران او را بر گذر گاه گله ی اسب می نهند، ولی پیشوای اسب ها مانع می شوند که اسبان از روی او بگذرند. در دوران کهن قربانی کردن اسب ، بخصوص اسب سفید در میان شاهان(مانند هوشنگ و ضحّاک) رواج داشت. در زادسپرم، از خوردن شیر اسب در میهمانی سخن رفته است.از میان باره ها ، اسب بهترین و از میان اسبان، باره ی گاوستانی (سغدی) از همه نیکو تر است.در قدیم اعتقاد داشتند، بانگ و صدای جانوران به ویژه جانداران هرمزدی مانند خروس، سگ واسب، سبب گریز دیوان دروجان، جادوان وپریان می شود.حتی صدای سمّ اسبان،آنان را میگریزاند. مشهور است که تهمورث، اهریمن را به صورت اسب در آورد وسی سال بر اوسوار شد.
جم نیز دو اسب زرّین چشم و آهنین سم داشت. (قلی زاده، 1388، صص 74-77)
دررمز گرایی های حیوانی، اسب از جایگاه ویژه ای بر خوردار است وهمچون گاو در شمار توتم قرار می گیرد.دراساطیر ژاپن، اسب از قهرمان افسانه ای است ودر اساطیرچین، حائز اهمیتی خاص است. رخش، اسب رستم و شبرنگ بهزاد، اسب سیاوش از وجه ی اساطیری خاصی در اساطیر ایرانی برخورداراست. مقام اسب نزد قهرمانان چنان است که سیاوش هنگام مرگ با شبرنگ بهزاد راز می گوید و به آن در باره ی آینده سخن گفته و به او توصیه می کند اسب کیخسرو باشد و به او وفادار بماند.همچنین تهمینه پس از مرگ سهراب،سر اب او را در بر گرفته با او راز گفته و می گرید. فرنگیس نیز برای پیدا کردن کیخسرو، نحوه ی برخورد با شبرنگ بهزاد را به گیو گوشزد می کند. زیرا می داند که سیاوش به شبرنگ بهزاد توصیه کرده است که بجز با کیخسرو با کسی دمساز نباشد.
در اساطیر چین اسبان بالدارجایگاه ویژه ای دارند. بُراق(رفرف)، اسب پیامبر (ص) در شب معراج، مرکب ایشان برای صعود است و از اسبان افسانه ای و پرداری است که روایت اسلامی بدان اشاره داشته اند ودر ادبیات ما نیز از آن یاد شده است. (زمردی،1382،صص207-208)
بسیاری از شعرا از کهن تا معاصر از «اسب» سخن گفته اند، اما اسب سفید آتشی، اسبی است که تشخیص دارد و اندیشناک است و به قلعه ی سوخته ی خورشید می اندیشد و با عطر فصیل تازه میانه ای ندارد.
اسب سفید آتشی با هیبت نو و بدیع از کوه و بیابان و دشت و صحرا می گذرد و به شهر می آید و در چهار راه از چراغ قرمز عبور می کند.
حتّی تندیس اسب آتشی با بقیه ی تندیس ها و اسب ها، تفاوت دارد. اسبش آرزو دارد که غرور تبارش را یک شب وحی علم کند از بام این فلات بلند تا سکوت قلعه ی مهتاب به خواب ناز غزالان دشت خواب خون پلنگان، دره ی شب را بهم ریزد واین همه تصویر و زیبایی واعجاب و اعجاز، تنها در اسب آتشی است و تقلید ناپذیر. اکنون به نمونه هایی از آن می پردازیم:
« اسب سفید وحشی
برآخور ایستاده گرانسر

                                                    .