رشته حقوق

عوامل فرهنگی و اجتماعی

دانلود پایان نامه

بر اساس تعریفی دیگر شخصیت مجموعه ای از خصوصیات و رفتارهای منحصر به فرد اما ثابت افراد می باشد که آنان را از دیگران متمایز می کند.(مشبکی، 1377: 123)
شخصیت را مجموعه‌ای از ویژگی‌های شخصی مشخص، شامل: انگیزه‌ها، عواطف، ارزش‌ها، علائق، نگرش‌ها و شایستگی‌ها نیز تعریف نموده‌اند. (احمدی، 1386: 70)
شخصیت به مجموعه افکار، هیجانات و رفتارهای متمایز و پایداری گفته می‌شود که شیوه‌ی انطباق ما با دنیا را نشان می‌دهند. (سانتراک، 1383: 127)
باید شخصیت را به عنوان مجموع راههایی بدانیم که یک نفر بدان وسیله در برابر دیگران از خود واکنش نشان می دهد، یا بدان وسیله روابط متقابل ایجاد می کند. (رابینز، 1374: 145)
در مجموع می‌توان شخصیت را چنین تعریف کرد: «ترکیبی از مشخصات ثابت فیزیکی و روحی که به افراد هویت می‌بخشند. این مشخصات یا ویژگی‌های ثابت شامل نحوه نگرش، تفکرات، فعالیت‌ها و احساسات فرد هستند و حاصل تعاملات عوامل محیطی و ژنیتکی می باشند.» (کریتنر و کینیکی، 1384: 183)
2-1-2- منشا شخصیت
بیش از یک قرن است که اندیشمندان روانشناسی در مورد منشأ شخصیت مطالعه می کنند و به طور کلی به دو عامل وراثت و ژنتیک رسیده اند. با تأسی بر لوین (1946) که علت رفتار را شخص و محیط می‌داند می توان منشأ شخصیت را به صورت زیر مطرح کرد:
P= f(H,E)
P=شخصیت (Personality)
H= وراثت (Heredity)
E= محیط (Enviroment)
عده‌ای از اندیشمندان معتقدند وراثت و ژنتیک در تعیین ویژگی‌های شخصیتی نقش اساسی دارند. (قلی‌پور، 1386: 186) و خصوصیات افراد تحت تاثیر وراثت، اجتماع، فرهنگ و محیط خانوادگی قرار می‌گیرد. (مشبکی، 1377: 124)
درک رولینسون و همکاران ، عامل وراثت، عامل فرهنگی، عامل اجتماعی و عامل موقعیتی را به عنوان «مبانی شخصیت»، نام بردند. در هر حال عوامل فرهنگی و اجتماعی هم به عنوان عوامل محیطی مطرح هستند. (احمدی، 1386: 71)
اکنون به تحلیل این عوامل می‌پردازیم:
وراثت: مقصود از وراثت عواملی است که به هنگام تشکیل جنین وجود دارند. (رابینز، 1374: 146)عامل وراثت، تاثیر بر خصوصیات فیزیکی و روانی افراد دارد. شکل فیزیکی انسان، جذابیت چهره، جنس، خلق و خوی، ترکیب ماهیچه‌ها، میزان انرژی و سلامت جسمی از جمله خصوصیاتی می‌باشد که به طور معمول قسمت و یا تمام آنها تحت تاثیر والدین بوده و بر اساس آن شکل می گیرد. البته وراثت بخشی از شخصیت را شکل می دهد و این طور نیست که نتوان آن را تغییر داد. (احمدی، 1386: 71)
محیط: از جمله عواملی که در تشکیل شخصیت موثرند عبارتند از فرهنگی که شخص در آن بزرگ می‌شود، نخستین شرایط یا وضعیتی که برای او بوجود می‌آید، هنجارهای بین خانواده، دوستان و گروه‌های اجتماعی، سایر عوامل ذی‌نفوذی که وی آن‌ها را تجربه می‌کند و محیطی که افراد در آن قرار می‌گیرند. (رابینز، 1374: 146) شرایط اولیه ما، هنجارهای بین اعضای خانواده، دوستان، گروه‌های اجتماعی و دیگر موارد تاثیر‌گذار که ما تجربه می‌کنیم؛شخصیت فرد را شکل می‌دهد (احمدی، 1386: 71)
موقعیت: موقعیت یا وضعیت عامل دیگری است که در خصوص شکل‌گیری شخصیت، به دو عامل ارث و محیط اضافه شده است. شخصیت فرد، در حالی که دارای ثبات رویه و پایدار است ولی در موقعیت‌های مختلف، تغییر می‌کند. خواست‌ها، تمنیات و میل‌های گوناگون، در موقعیت‌های مختلف، باعث می‌شوند که شخص در هر موقعیتی جنبه خاصی از شخصیت خود ابراز نماید. بنابراین نباید الگوهای شخصیتی را به صورت جداگانه و منفک از بقیه مورد توجه قرار داد. (رابینز، 1374: 148) برای مثال یک مدیر در موقعیت‌های مدیریتی، ممکن است رفتار خاصی را بروز بدهد و حال اینکه در موقعیت دیگر، مثلا (به عنوان یک همسایه) رفتار دیگری را بروز دهد. (احمدی، 1386: 71)
ابتدایی‌ترین بحثی که در تحقیق مربوط به شخصیت مطرح شد، این بود که آیا شخصیت فرد موروثی است یا اکتسابی (محیطی)؟ یعنی آیا اساسا شخصیت هر فرد به هنگام تولد تعیین می‌شود، یا نتیجه روابط متقابلی است که فرد با محیط خود دارد؟ چنین به نظر می‌رسد که شخصیت در نتیجه هر دو عامل مذکور بوجود می‌آید. شخصیت یک انسان بالغ به‌وسیله دو عامل ارث و محیط تشکیل و با موقعیت‌های مختلف تعدیل می‌شود. (رابینز، 1374: 145)
در مورد میزان نقش وراثت یا محیط در میان اندیشمندان اختلاف نظر وجود دارد. البته این اختلاف نظر در اثبات یکی و نفی دیگری نیست. این دو از هم جدا نیستند و با هم در تعاملند و هر دو محیط و وراثت نقش قابل توجهی در تعیین شخصیت دارند. (قلی‌پور، 1386: 186)
به هر حال نظریه پردازان و محققان شخصیت می‌خواهند بفهمند چرا آدم‌ها در یک وضعیت واحد، واکنش‌های متفاوتی نشان می‌دهند و به جواب‌های متفاوتی می‌رسند. بعضی نظریه‌پردازان معتقدند عوامل زیست شناختی و ژنتیکی، علت این قضیه‌اند؛ عده ای هم تجربه‌های زندگی را مهم‌تر می‌دانند. بعضی هم می‌گویند طرز فکر ما درباره خودمان، در فهم شخصیت مهم است. عده ای نیز رفتارمان با دیگران را مهم می‌دانند. (سانتراک، 1383: 127)
یکی از عوامل درونی، که تأثیر انکارناپذیری بر شکل‏گیری شخصیت انسان دارد، «اراده» است. اراده از این نظر مهم و قابل توجه است که عاملی موازی با دو عامل وراثت و محیط به شمار می‏آید. به دیگر سخن، هرچند ممکن است داشته‏های وراثتی و عوامل محیطی در شدت و ضعف اراده مؤثر باشند، اما واقعیت اراده به عنوان یک عامل مهم و تعیین‏کننده در عرض عوامل محیطی و وراثتی قرار می‏گیرد و این بدان معناست که ممکن است فرد با تکیه بر قابلیت‏ها و توانمندی‏های خود، مسیری متمایز از آنچه داشته‏های وراثتی‏اش طلب می‏کنند و متمایز از آنچه محیط فرهنگی و اجتماعی پیرامونی‏اش اقتضا می‏کند، برگزیند و خود زندگی آینده خود را رقم زند و شخصیت خود را آن‏گونه که می‏خواهد، بسازد. این نقش و جایگاه برای عامل اراده موجب گردید تا نظریه‏پردازان شخصیت در نظریه‏های خود، توجه ویژه‏ای بدان معطوف دارند و از تأثیر آن در شکل‏گیری شخصیت، سخن به میان آورند. از جمله این نظریه‏پردازان، می‏توان از آلفرد آدلر یاد کرد. وی از جمله افرادی است که به رغم کمبودها و مشکلات جسمی و روحی در دوره کودکی، بر آنها فائق آمد و در پرتو اراده قوی، از زمره روان‏شناسان برجسته زمان خود شد و این وضعیت در نظریه شخصیت وی تجلّی یافت. آدلر مفهوم کلیدی «نیروی خلّاق خود» را در نظریه‏اش به کار برد و با برخورداری از چنین نیرویی معتقد شد: ما خودمان شخصیتمان و منشأ مان را به وجود می‏آوریم. وی همچنین معتقد است: نه وراثت و نه محیط هیچ‏کدام نمی‏توانند رشد شخصیت را به طور کامل تبیین کنند. در مقابل، شیوه‏ای که ما این تأثیرات را تعبیر می‏کنیم پایه‏ای را برای ساختن خلّاق نگرشمان نسبت به زندگی به وجود می‏آورد. به سخن دیگر، ما برای شکل‏دهی نیروهای اجتماعی، که بر ما تأثیر دارد و استفاده خلّاقانه از آنها برای ساختن یک سبک زندگی بی‏نظیر، صاحب اراده آزاد هستیم. اریک فروم نیز، از دیگر نظریه‏پردازان شخصیت، در این زمینه معتقد است: ما به وسیله ویژگی‏های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه‏مان شکل می‏گیریم. با این حال، این نیروها به طور کامل، منش ما را تعیین نمی‏کنند. ما عروسک‏های خیمه‏شب‏بازی نیستیم که به نخ‏هایی که جامعه آنها را می‏کشد، واکنش نشان دهیم، بلکه ما مجموعه‏ای از ویژگی‏ها یا مکانیزم‏های روان‏شناختی داریم که به وسیله آنها، ماهیت خود و جامعه‏مان را شکل می‏دهیم. هنری موری نیز ضمن باور به تأثیر ویژگی‏های وراثتی و محیطی، بر این اعتقاد است که ما توانایی رشد و ترقّی را داریم و این رشد جزء طبیعی ماهیت انسان است. ما می‏توانیم از طریق توانایی‏های عقلانی و خلّاقمان تغییر کنیم و قادریم جامعه خود را نیز دوباره شکل دهیم. اریکسون، دیگر نظریه‏پرداز شخصیت، در این زمینه معتقد است: ما قادریم هر بحران را به صورتی که سازگارانه و تقویت‏کننده باشد، حل کنیم. اگر در یک مرحله ناکام شویم و پاسخی ناسازاگارانه یا ضعفی بنیادی را پرورش دهیم هنوز امید تغییر در مرحله بعدی هست. ما توان آن را داریم که به صورت هوشیار، رشد خود را در طول زندگی‏مان هدایت کنیم. ما صرفا محصول تجربیات کودکی نیستیم. جورج کلی، نظریه‏پرداز رویکرد شناختی، با طرح اصطلاح «سازه شخصی»، به نحوی از اهمیت عامل اراده سخن به میان آورده و در این زمینه متعقد است: ما توانایی برگزیدن جهت زندگی خود را داریم و در صورت لزوم، با اصلاح کردن سازه‏های قدیمی و ساختن سازه‏های جدید، می‏توانیم تغییر کنیم. (شولتز، 1384: 113-407).
در منابع اسلامی نیز بحث شکل‌گیری شخصیت مطرح شده است و در آن علاوه بر دو عامل وراثت و محیط از عنصر تأثیرگذار اراده نیز نام برده شده است. البته بعضی از این منابع، محیط را به محیط پیش از تولد (دوران جنینی) و محیط پس از تولد تقسیم می‌کنند. (سالاری فر، 1389 : 93-98) شهید مطهری نیز عوامل تربیت را به صورت زیر فهرست می‌نماید: تقویت اراده، عبادت، محبت، تقویت حس حقیقت جویی، مراقبه و محاسبه، تفکر، محبت اولیاء، ازدواج، جهاد و کار (مطهری، 1390: 213-289)
با نگاهی به متون اسلامی، به ویژه قرآن و متون روایی، می‏توان دریافت که صرف‏نظر از نحوه تأثیر، بخشی از عوامل ذکر شده از سوی روان‏شناسان شخصیت، مورد توجه اسلام نیز هستند که از آن جمله، می‏توان به عامل خانواده، دوستان و همسالان، معلم و اراده اشاره نمود. در عین حال، اسلام عوامل دیگری را غیر از آنچه روان‏شناسان گفته‏اند، مورد اهتمام قرار داده است. در ادامه به اختصار، به دیدگاه اسلام اشاره می‏گردد: در اسلام، خانواده از جایگاه ویژه‏ای برخوردار است و نقش برجسته‏ای برایش لحاظ شده. از این‏رو، تأثیر آن به عنوان یک عامل بیرونی و محیطی، از دوره جنینی آغاز می‏شود و به نحوی تا دوره بزرگ‏سالی ادامه دارد.
در دوره بارداری، اسلام ضمن توجه زیاد به تأثیر تغذیه و حالات روانی و عاطفی مادر بر جنین، تأثیر معنوی مادر و نوع تغذیه وی در این زمینه را نیز مورد اهتمام قرار داده است. برای نمونه، در روایات، از تأثیر تغذیه مادر باردار با شیر در خوش خلق شدن و با هوش شدن فرزند و از تأثیر خوردن «به» بر زیبایی یاد شده است. پس از تولّد، تأثیر والدین به شکل ملموس‏تری ادامه می‏یابد و به محض تولّد، والدین به اجرای برنامه‏ها و اقدامات گوناگونی تحت عنوان «سنّت‏های هنگام تولّد» اقدام می‏کنند که از جمله آنها می‏توان به گفتن اذان و اقامه در گوش نوزاد، کام برداشتن کودک با تربت امام حسین علیه‏السلام و یا خرما، عقیقه نمودن، نام‏گذاری، ولیمه دادن، تراشیدن موی سر و به میزان آن طلا یا نقره صدقه دادن اشاره نمود. روشن است که این‏گونه اهتمام و ارزش‏گذاری به تولّد نوزاد و انجام این نوع اقدامات، که عمدتا جنبه اجتماعی دارند و مثبت شدن نگاه دیگران به نوزاد و نیز حفظ حرمت نوزاد را به دنبال دارند، تأثیر شگرفی بر شخصیت کودک خواهند گذارد.

مطلب مشابه :  تفسیر و تأویل

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید