«مکتب بهره هوشی موروثی»: (جنسن، شاکلی، هرنشتاین). هوش انسان عمدتا ارثی است. همه رفتارهای مرتبط باهوش در محدوده یی قرار درد که تعیین کننده آن، ژن های «هوش» موروثی در شخص است. نظریه بیولوژیکی آیزنک در مورد شخصیت، عمدتا رفتار انسان نتیجه گرایش موروثی او به نژندی و برونگرایی یا درونگرایی است.
نیروهای محیط
رفتارگرایان رونشناس: (واتسن). رفتار انسان را یکسره محیط تعیین می کند.
رفتارگرایان بنیادگرا: (اسکینر). عوامل محیطی مهمترین تعیین کننده های رفتار است، اگرچه عوامل ژنتیک نیز نقشی دارند.
نظریه پردازان یادگیری اجتماعی: (باندورا، برکووتیس).عمده رفتار، به ویژه رفتار اجتماعی، فرآورده یادگیری محیطی است نه بیان تمایلات فطری.
نوفریدی ها: (فروم؛ اریکسن). محیط اجتماعی و فرهنگی مهمترین نیروی شکل دهنده رفتار انسان است. سائقه های حیتی بیولوژیک از اهمیت به مراتب کمتری برخوردار است.
مارکسیست ها: ابزار تولید یا نظام اقتصادی نقش مهمی در شکل دادن باورها و ارزش های فرد دارد و تعیین کننده بخش اعظم رفتار او نیز هست.
مردمگرایان: (راجرز، مازلو). رفتار را عوامل اجتماعی و محیطی معین می توانند شکل دهند. اگر نیاز اولیه به رفاه جسمانی و احترام معنوی، برآورده نگردد. این عوامل محیطی می توانند فرد را منحرف سازند و باعث شوند او به گونه یی رفتار کند که مانع رشد شخصیتش گردد. ولی اگر آن نیاز اولیه برآورده شود، فرد می تواند پیش برود و اهداف ثانوی همانند خود- تحقق بخشی را، که تحت کنترل محیط خارج نیستند، عملی سازد.
نیروهای معنوی
این نیروها را دانشمندان عموما نادیده می گیرند، چون اگر وجود داشته باشند.. اما روحانیون اکثر دین های بزرگ، خدا یا خدایان را دارای نفوذی بسیار بر رفتار انسان می دانند. در تمام طول تاریخ تا همین چند دهه گذشته، اغلب فرهنگ ها بیشتر بر معنویات تاکید داشته اند تا مادیات.
سوال چهارم.آیا انسان و حیوان از یک الگوی رفتاری پیروی می کنند یا در انسان گرایش های نظری وجود دارد که از نیازهای حیوانی فراتر می رود؟
تداعی گرایان: (هیوم؛ هارتلی). رفتار انسان مثل رفتار همه حیوانات دیگر یکسره محصول تداعاهایی است که به طور خودکار میان احساس ها روی میدهد.
تجربه گرایان: (هابز). سرشت انسان پدیده یی کاملا مکانیکی است که فقط از قوانین حرکت پیروی می کند. در انسان هیچ کیفیت برتری به عنوان روح وجود ندارد.
فرویدی ها: انسان مثل همه حیوانات دیگر فقط از گرایش غریزی به کاهش تنش ها برانگیخته می شود. این گرایش را نیازهای حیاتی برآورده نشده، پدید می آورد. رفتار انسان از اصل میل به لذت و گریز از رنج پیروی می کند. حتی رفتاری که به نظر می رسد بر پایه اهدافی والاتر برانگیخته شده باشد، در واقع بیانگر تعالی گرایش های پست تر است.
رفتارگرایان: (اسکینر) رفتار، چه انسانی و چه حیوانی، تماما تابع اصول شرطی کردن عامل است. آگاهی انسان صرفا محصول جنبی رفتار است و نه چیزی که رفتار انسان را از رفتار حیوان متمایز سازد. مفاهیمی چون اراده آزادانه، «انگیزش درونی» و «انسان خودمختار» هم نادرست و هم بی فایده است، و حتی خطرناک؛ از این جهت که انسان را به این اندیشه نادرست رهنمون می شود که او چیزی خاص است، حال آنکه نیست.
خرد باوران: (دکارت). جانوران پست به ماشینی می مانند، به این معنا که رفتار آنها یکسره تحت کنترل قوانین فیزیک است. انسان علاوه بر سرشت حیوانی یک سرشت عقلانی نیز دارد که به او اجازه داوری، گزینش، و اعمال اراده آزاد خود را می دهد.
نوفریدی ها: (فروم، ایکسن). انسان استعدادهایی دارد که از ارضای نیازهای ساده حیاتی فراتر می روند، انسان استعداد خاصی برای کسب خوبی ها دارد؛ ولی اینکه آنها را کسب می کند یا نه، بستگی به عوامل اجتماعی، کارهای خوب انسان می تواند با انگیزه ای والا آغاز شود؛ آنها صرفا تحریف اهداف پست نیست.
مردمگرایان: (مازلو؛ راجرز). سرشت انسان متمایز از سرشت حیوان و از جهاتی برتر از آن است. هر انسانی استعداد این را دارد که به سمت کمال رشد کند و خود را تحقق ببخشد. سائقه خود متحقق سازی را شرایط محیطی ناسازگار از جمله محیط اجتماعی فقیر، می تواند به کجراهه برد و نابود سازد. نیازهایی وجود دارد که برای انسان اهمیت دارد ولی برای حیوان مهم نیست، مثل نیاز به عشق، نیاز به قدردانی، نیاز به اعتبار، نیاز به صحت، نیاز به احترام، و نیاز به درک خود.
اگزیستانسیالیت ها: (سارتر). انسان از این جنبه با سایر حیوانات تفاوت دارد که می تواند دریابد که تنها خود او مسئول اعمالش است. همین شناخت، انسان را به تنهایی و یاس می کشاند که خاص انسان است.
سوال پنجم. برای بهسازی آینده انسان چه باید کرد؟ اهداف غایی پیشرفت انسان کدام است؟
فرویدی ها: چشم انداز تاریک است، سرشت اساسا خودخواهانه انسان ریشه مشکلات اوست، و ریشه زیست شناختی این سرشت، اصلاح آن را جز از طریق تکامل دشوار می سازد. به ادعای فروید، تشویق غرایز زندگی بخش (مثل جنسیت) و تضعیف غرایز ویرانگر (مثل پرخاشگری) شاید بتواند به انسان کمک کند. ولی فروید خود چندان امیدی به این اقدامات نداشت.
نوفریدی ها: (فروم؛ اریکسن). خطاهای انسان از اثرات منفی اجتماع سرچشمه می گیرد. از این روی، اگر بتوان اجتماعی را به شکلی تغییر داد که نقاط قوت انسان را تقویت و نقاط ضعیف او را تضعیف کند، سرنوشت انسان بهتر خواهد شد. هدف غایی پیشرفت انسان ایجاد اجتماعی است که به همه مردم اجازه می دهد خلاقیت خود را برای انجام کارهای خوب برآورده سازند.
مارکسیست ها: (مارکس؛ فروم). ایجاد اجتماعی سوسیالیستی که در آن همه شهروندان در ابزار تولید و فرآورده ها سیستم باشند، ره حل مشکلات انسان و هدف غایی ترقی اوست. افراد هنگامی خود را بیش از همیشه ارضا شده می یابند که به اهداف جمعی کمک برسانند.

                                                    .