عوارض وجود

پی بردن به کنه صفات باری تعالی امری غیرممکن است و شناخت ما فقط به آنچه از ذات الهی در پرده اسما و صفات متجلّی شده است محدود میشود و این صفات فقط عکس صفات حقیقی است.
4-4- حادث و قدیم
مسألۀ حدوث و قدم عالم در میان متکلّمان بسیار مورد بحث قرارگرفته است و حتی فلاسفه نیز در این مسأله برهانهایی عرضه کردهاند. در این قسمت ابتدا این دو اصطلاح توضیح داده میشوند، سپس به بیان دیدگاهها در این باب پرداخته میشود. در نهایت دیدگاه جامی با توجه به اشعارش مورد بررسی قرار میگیرد.
4-4-1- حادث و قدیم در لغت و اصطلاح
حادث: «حادث در لغت به معنی (نو) و مقابل قدیم (کهنه) است و در اصطلاح حدوث عبارت است ازمسبوق بودن هستی شیء بر نیستی خودش، پس حادث عبارت است از چیزی که نیستیاش بر هستیاش تقدّم داشته باشد».
حدوث دو نوع است حدوث زمانی (چیزی که ابتدا وجود نداشته و بعد به وجود آمده است) و حدوث ذاتی (آن چیز که وجودش وابسته به علّتش است).
قدیم: «قِدَم در لغت به معنای کهنگی است و در اصطلاح مقابل حدوث است. حدوث و قدم دو صفت از عوارض وجود شمرده میشوند. آنچه منسوب به حدوث است (حادث) و آنچه منسوب به قدم است (قدیم) نام دارد و قدیم در لغت به معنی چیزی است که زمان زیادی بر آن گذشته باشد».
قدیم نیز دو نوع است: قدیم زمانی (چیزی که در یک زمان غیرمتناهی ایجاد شده است) و قدیم ذاتی (چیزی که ذات او را مبدئی نباشد) و آن ذات حق است.
متکلّمان صفت قدیم را مختص خدا میدانند و این قدیم در تفکر آنان همان قدیم ذاتی است و ماسوی الله را حادث زمانی میدانند، ولی فلاسفه معتقدند که عالم به لحاظ زمان حادث نیست، بلکه حادث ذاتی است. پس عالم یقیناً بعد از علّت خود وجود یافته پس حادث است. بنابراین طبق دیدگاه هر دو گروه عالم ازلی نیست و حادث است و از آنجا که وجود داشتن عالم لازمۀ ذات آن نیست پس ممکن الوجود است و حدوث ملازم امکان است پس هر ممکن الوجودی حادث است.
در میان متکلّمان کسانی چون خواجه نصیرالدّین طوسی، لاهیجی، غزالی و فخررازی مباحث کاملی در این زمینه ارائه کردهاند. متکلّمان بر این باورند که برهانهایی که به کار میبرند نباید اصل خالقیّت و ازلیّت خداوند و قدرت و اختیار او را خدشه دار کند. بنابراین براهینی که آنان در مسائل گوناگون به کار میبرند باید در خدمت تأیید دین و آموزههای دینی باشد.
اشاعره در باب ذات خدا می گویند: «خداوند وجود دارد. یکتا و تواناست. قدیم است، جوهر نیست، عرض نیست»،و معتزله نیز بر این باورند که «او موجودی قدیم است و جز او موجودی قدیم نیست».
اِبنِ بابُوَیه(شیخ صدوق) فقیه شیعه امامیّه، در کتاب التوحید خود در باب حادث و قدیم می گوید: «قدیم معنیش آن است که خدا همۀ چیزها را پیش گیرنده است و هر صاحب تقدمی که چیزی را پیش گرفته قدیم نامیده میشود، هرگاه در وصف آن مبالغه شود، ولیکن خدای سبحانه قدیم است به خودی خود، بدون اول و پایانی و باقی چیزها اول و پایانی دارند و در آغاز آنها این نام آنها نبوده و آنها از راهی قدیم و از راهی محدثاند که خدا آنها را احداث فرموده و بعضی گفتهاند که معنیش آن است که خدا موجودی است که همیشه بوده و هرگاه غیرآن جناب عز و جل را گویند که قدیم است بر وجه مجاز باشد، زیرا که غیر او محدث است و قدیم نیست».
برخلاف آراء فوق دهریه بر این باورند که موجودات جهان را آغاز و انجامی نیست، و جهان قدیم و همیشگی است.
4-4-2- جامی و مسألۀ حادث و قدیم
جامی در دیوانش مباحثی مبنی بر قدیم بودن خداوند و حادث بودن جهان مطرح نموده است و مانند متکلّمان، حدوث زمانی را مطمح نظر قرار داده است. در ادامه اشعار
او قدیم است و مابقی محدث
او محیط است و کاینات زَبَد
وحدت صرف دان حقیقت او
لیک بنموده از لباس عدد
(دیوان، ص 42)
در بیت نخست جامی به صراحت اعتقاد خود را در باب خداوند بیان کرده است. او خداوند را قدیم و ماسوی الله را حادث میداند و در این بیت اندیشه وحدت وجودی خود را نیز بیان نموده است. همانگونه که تا دریا نباشد زَبَد به وجود نمیآید؛ بنابراین اصل و وجود زبد از دریاست.
جامی خداوند را سبب خلقت جهان میداند و معتقد است نور خداوند سبب شهود جهان شده است.
لَکَ الرَحمَهُ وَالجُودُ بِکَ العالِمُ موجُودُ

                                                    .