علامه طباطبایی

علامه طباطبایی اهل تفکر عمیق بود؛ حتی در مورد سؤالات ساده، ابتدا قدری سکوت میکرد و سپس اطراف و جوانب و احتمالات و مواضع رد و قبول رابررسی و بحث می نمود و در مباحث فلسفی از دایرهْ برحان خارج نمیشد؛ علامه طباطبایی معتقد بود که صدرالمتالهین فلسفه را از اندراس و کهنگی بیرون آورده و روح نوینی به آن بخشیده و جان تازه ای در آن دمیده؛ پس می توان او را زنده کننده فلسفه اسلامیه دانست؛ نوشته اند که از ایشان دعوت شده بود برای تدریس فلسفه شرق به آمریکا برود ولی ایشان این دعوت را نپذیرفتند؛ یکی از مواردی که در تاریخ فرهنگ شیعه اهمیت دارد تعلیقه ها و حواشی است که استاد علامه بر 6 مجلد از مجلدات بحارالانوار نوشته است؛ ولی به لحاظ بعضی ایراداتی که بر مرحوم مجلسی گرفته و این امر برای طبقه ای که تا این اندازه حاضر نبودند نظریات مجلسی مورد ایراد قرار گیرد خوش آیند نبود؛ لذا متصدی و مباشر طبع بحارالانوار بنا به الزامات خارجیه از استاد علامه تقاضا کرد که در بعضی موارد کوتاهتر بنویسد و از بعضی ایرادات صرف نظر کنند؛ لیکن ایشان نپذیرفتند و در پاسخ ناشرین نوشتند: « من از آنچه به نظر خود در مواضع مقرر لازم میدانم بنویسم یک کلمه کم نخواهم کرد.» (مهر تابان، تهرانی، صص 35-34)
علامه طباطبایی معتقد است که اسلام راستین در اروپا و امریکا نرفته؛ زیرا تمام خاورشناسان و اسلام شناسان که از آنجا برای تحقیق به سرزمین های اسلامی آمده اند؛ همگی با اهل تسنن و در ممالک عامه نشین چه در آفریقا و چه در سوریه و حجاز و پاکستان و افغانستان رفت و آمد داشته اند و باالاخص در کتابخانه های معتبر، از تواریخ اهل تسنن چون تاریخ طبری و ابن کثیر و سیره ابن هشام و تفاسیر آنان و کتاب های حدیث چون صحیح بخاری و ترمذی و نسایی و ابن باجه و ابن داوود و غیرها استفاده نموده و آنان را مصادر اسلام شناسی خود قرار داده اند و در نتیجه دنیای اسلام را از دریچه و دیدگاه عامه به طور کلی معرفی کرده اند و بر این اساس شیعه را یک فرقهْ منشعب از اسلام می دانند؛ به این ترتیب به مصادر حقیقی از تفاسیر و تواریخ و کتب شیعه در حدیث و فلسفه و کلام عطف نظری ننموده اند؛ و روی این زمینه ها، شیعه در دنیا معرفی نشده است؛ در حالی که شیعه فقط تنها فرقه ای است که تجلیگاه اسلام راستین است و تشیع در حقیقت پیروی از سنت رسول خدا که در ولایت متجلی است می باشد، شیعه یگانه فرقه ای است که به دنبال رسول خدا حرکت کرده و قولاً و عملاً اسلام را در خود تحقق بخشیده اند. چون مواضع نقد و غش و تحریف در تواریخ وکتب عامه بسیار است و در آن کتب مطالبی به رسول خدا نسبت داده شده که سزاوار مقام پیامبری نیست و عصمت را نیز از آن حضرت نفی کرده اند؛ لذا چهره واقعی اسلام در غرب تجلی ننموده و به این دلیل موجب گرایش آنها به این دین نشده است؛ و لیکن در شیعه مطلب به خلاف است؛ چرا که سراسز کتب شیعه رسول الله را معصوم و از خطا و لغزشها مصون دانسته و مطالب خلاف پیامبری را به آن حضرت نسبت نمیدهد؛ ائمهْ طاهرین را هم معصوم و آنان را سزاور خلافت می شناسد(سلیم، 1375، صص130).
براین اساس بوده است که خلافت پاک رسول الله تبدیل به یک امپراطوری عظیم نظیر ایران و روم گشت و خلفای بنی امیه و بنی عباس با چهره ظاهری خلافت رسول الله، تمام فجایع و قبایح را مرتکب می شدند و روی این اساس اروپائیان هنوز به اسلام گرایش پیدا نکرده اند؛ اما اگر آنان بدانند و بفهمند که این سیره بر خلاف سنت خداست و اسلام واقع برای انهدام این گونه حکومت ها آمده، حتماً به اسلام خواهند گرویید.
پس به عقیده علامه طباطبایی شیعه دین حرکت و زندگی است، زیرا بر آن نظر است که امام و رهبر امت باید زنده باشد. و تکامل انسان فقط به وصول به مقامی مقدس او حاصل می شود؛ لذا برای این منظور از هیچ نوع حرکت و پویایی و عشق دریغ نمی نماید. علاوه برای تبیین و شناساندند کامل اسلام واقعی مصاحبه هایی مفصلی با هانری کربن استاد اسلام شناس دانشگاه سورین فرانسه دارد؛ که نوشته اند؛ این مصاحبه ها به چهار زبان فارسی، عربی، فرانسه و انگلیسی منتشر و تجدید چاپ شده است؛ و نیز افزودند که فقید سعید کلاً زندگانی بسیار ساده و بدون تجمل و در حداقل ضرورت زندگی داشته و با وجود کسالت قلبی و ضعف اعصاب و کبرسن، فقط فقط به سبب حمایت از دین ونشر فرهنگ اسلام برای ملاقات ومصاحبه های مفصل با آن مستشرق فرانسوی (هانری کربن) هر دو هفته یک بار با اتوبوس به تهران می آمدند و این رفت و آمد خود برای وجود ایشان مستلزم رنج و زحمت بسیار بود (همان، صص 59 -68).
اثر بسیار ارزنده و کم نظیر علامه طباطبایی تفسیر معروف المیزان است به نام المیزان فی تفسیر القرآن که در 20 جلد به زبان عربی مرقوم داشته و در 40 مجلد به زبان فارسی ترجمه شده است؛ این تفسیر را علامه از سال 1374 شروع نموده و در سال 1392 هجری قمری آن را پایان بخشید و در واقع 18 سال از عمر شریف خود را صرف آن نموده و در سال 1392هجری قمری ان را مطالب آن را به طلاب حوزهْ علمیهْ قم تدریس می کرده اند. بنای این تفسیر بر خلاف دیگر تفاسیر چنین بوده است که آیات قرآنی را باخود آیات تفسیر کنند و معنای حقیقی قرآن را از خود قرآن به دست آوردند و بر آن اساس معانی مستفاد از خارج سنجیده و موافقت و مخالفتش با قرآن مشاهده گردد، نه آنکه اول معنایی را که در ذهن است آن را اصل و محور قرار داده و سپس سعی شود که آن معنی را با آیات قرآنیه تطبیق دهند؛ کما اینکه بسیاری از تفاسیربر این رویه نوشته شده است؛ آنها در حقیقت تفسیر معانی ذهنی و مدرکات خارجی با علوم فلسفی، علوم اجتماعی و تاریخی و روایات وارده با قرآن کریم است؛ زیرا با روش تطبیق، به کلی آیات، مفهوم و محتوی و اعتبار خود را از دست می دهد. چرا که هر یک از صاحبان علوم از نحوی گرفته تا فیلسوف و عالم علوم طبیعی، حتی پزشکان و علمای هیئت و نجوم می خواهند علوم خود را بر قرآن فرود آورند؛ و از قرآن سندی و شاهدی برای خود دریافت دارند،؛ این گونه عمل در واقع قرآن را فاقد ارزش و اعتبار می نماید؛ پس به اعتقاد ایشان معنای قرآن را باید از خودش گرفت و در المیزان این روش به نحو اکمل رعایت شده است (سلیم، 1375، ص130).
آثار دیگر علامه طباطبایی
به جز تفسیر المیزان، کتابهای ارزندهْ دیگری از استاد علامه به جا مانده از جمله: کتاب شیعه، کتاب رسالت تشیع در دنیای امروز، کتاب پرسش های اسلامی، کتاب اسلام و انسان معاصر که تاکنون منتشر شده و نیز کتاب حکومت در اسلام که به فارسی بوده و به عربی ترجمه شده، کتاب سنن النبی که با اضافاتی توسط یکی از فضلا طبع و منتشر گردیده و چند رساله و اعتباریات و برهان و مغالطه و تحلیل و ترکیب و مشتق که از قرار تاکنون چاپ نشده است؛ البته بر چند کتاب ارزنده مانند اسفار ملاصدرا و کفایه الاصول و امثال آن نیز حواشی مفیدی نگاشته اند.
استاد شهید مطهری دربارهْ علامه طباطبایی چنین نوشته است: علامه مردی است که صد سال دیگر باید بنشیند و آثار او را تجزیه و تحلیل کنند و به ارزش آن آثار پی ببرند؛ چرا ما از حالا به این فکر نیوفتیم؟ این مرد واقعاً یکی از خدمت گزاران بسیار ارزندهْ اسلام است، او اصولاً مجسمهْ تقوی و مجسمه معنویت است، در تهذیب نفس و تقوی مقامات بسیار عالی را طی کرده است؛ من سالهای دراز از فیض محض این مرد بزرگبهره مند بوده ام، الان هم هستم، کتاب تفسیرالمیزان یکی از بهترین تفاسیری است که برای قرآن مجید توسط ایشان نوشته شده است(مطهری، 1386، صص90-91).
علامه طباطبایی و تطبیق جریانهای معرفتی
علامه طباطبایی را باید متفکری دانست که به قله تفکر همگرایی رسیده است و در واقع ایشان به تطبیق و تکمیل جریانهای سه‏گانه معرفتی اعتقاد داشت. ایشان عقل، قلب و شرع را سه پایه و طریق شناخت دین می‏دانست که عالم و متفکر اسلامی بدون یکی از آنها امکان شناخت و درک کامل را ندارد و لازم است که به تمام آنها مسلط شود. یکی از شاگردان ایشان می‏گوید: «برخلاف بسیاری که معتقدند در ابتدا خوب است محصلین کاملاً به اخبار و روایات ائمه معصومین علیهم‏السلام اطلاع پیدا کنند و سپس فلسفه بخوانند، ایشان می‏فرمودند: معنای این کلام همان کَفَانا کتابُ اللّه‏ است. روایات ما مشحون از مسائل عقلیه عمیقه و دقیقه و مستند به برهان فلسفی و عقلی است، بدون خواندن فلسفه و منطق و ادراک طریق برهان و قیاس که همان رشد عقلی است، چگونه انسان می‏تواند به این دریای عظیم روایات وارد شود؟ و از آنها در امور اعتقادیه بدون عنوان تقلید و شک اطمینان و یقین حاصل کند؟ روایات وارده از ائمه معصومین علیهم‏السلام غیر از روایات وارده از اهل تسنن است و غیر از روایات و اخبار وارده در سایر مذاهب و ادیان است که همگی بسیط و قابل فهم عامّه است. ائمه معصومین علیهم‏السلام شاگردان مختلفی داشته‏اند و بیانات مختلفی، بعضی از آنها ساده و قابل فهم عموم است و غالبا آنچه در اصول عقائد و مسائل توحید آمده، مشکل و غامض است که برای افراد خاصّی از اصحاب خود که اهل فنّ مناظره و استدلال بوده‏اند بیان می‏کرده‏اند و همان شاگردان براساس ترتیب قیاسات برهانیه با خصم وارد بحث می‏شدند. آن وقت چگونه می‏توان بدون اتکای به عقل و مسائل عقلیه و ترتیب قیاسهای اقترانی و استثنایی تحصیل یقین نمود.» (قدوسی، 1378، ص45).
روش‏شناسی
مرحوم علاّمه در اغلب مباحث خود، از جمله مباحث اجتماعی، از روش تعبّدی و به ویژه تعقّلی بهره می‏گیرد. به جرئت می‏توان گفت: بیشتر تحلیل‏ها و بررسی‏های استاد با روش تعقّلی شروع می‏شوند و بیشتر مسائل اجتماعی به صورت فلسفی تحلیل می‏شود. زیرا هر پدیده اجتماعی پیش از اجتماعی بودنش، امری انسانی است و باید زمینه‏های انسانی آن کاملاً مورد توجه و تفکر قرار گیرد و این تفکر عمیق همان تفکر تعقّلی یا فلسفی است (کافی، 1380، ص147).
نکته اشاره شده بیانگر این موضوع است که استاد علاّمه به عنوان یک فیلسوف اجتماعی برجسته، درباره زندگی اجتماعی انسان و پدیده‏های اجتماعی، اندیشه‏ها و نظریه‏های فلسفی دارد. به همین دلیل، ورود و خروج وی در مباحث اجتماعی، همراه با تفکر عقلی و فلسفی است. نکته دیگری که در مورد روش‏شناسی مرحوم علاّمه می‏توان یادآور شد، این است که علاّمه طباطبائی به کل‏گرایی روش‏شناختی علاقه بیشتری دارد تا به فردگرایی روش‏شناختی. کل‏گرایی روش شناختی بدین معناست که پدیده‏های اجتماعی را می‏توان در سطح تحلیل مستقل و گستره خاص خود مطالعه کرد (جهانگیر، 1383، ص 19).
علاّمه معتقد است: جامعه همانند یک پیکر زنده دارای اعضا و عناصری است و خواص مجموع عناصر و اجزا کارکردی دارد که مستقل از کارکرد هر یک از اجزا و عناصر است. نکته مزبور را ضمن استخراج از چندین جای المیزان می‏توان به طور صریح، از کتاب روابط اجتماعی در اسلام به صراحت و روشنی استفاده کرد.
ماهیت جامعه
همان‏گونه که اشاره شد، صاحب المیزان، جامعه را همانند پیکره زنده‏ای متشکّل از عناصر گوناگون می‏داند. جملات متعدد استاد در این باب، گویای آن هستند که وی جامعه متشکّل از اجزای گوناگون (افراد، نهادها و سازمان‏ها) را دارای وجودی مستقل و حقیقی دانسته، برای آن قوانینی مستقل از قوانین افراد قایل است. ایشان می‏فرماید: «… انسان، که یکی از موجودات عالم است، اجزایی و اجزایش ابعاضی دارد و اعضایی و اعضایش قوایی دارد که برای هر یک از آن‏ها فوایدی مادی و روحی جداگانه است که اگر همه دست به دست هم دهند قوی و عظیم می‏شوند. همان‏طور که تک تک آن‏ها وزن کمتری و روی‏هم وزن بیشتری دارد، آثار و فواید تک تک و مجموعشان نیز همین اختلاف را دارد. وقتی دست به دست هم دهند در این سو و آن سو شدن و از این سو بدان سو برگشتن و در سایر فواید قوی‏تر می‏شوند و اگر هماهنگی نداشته باشند، هر یک تنها کار خودش را می‏کند، گوش می‏شنود و چشم می‏بیند و ذائقه می‏چشد و اراده عضوی را که بخواهد به کار می‏اندازد و به حرکت درمی‏آورد، ولی روی‏هم، آن‏ها از جهت وحدتی که در ترکیب پیدا می‏کنند، تحت فرمان و سیطره یک حاکم در می‏آیند ـ که همان انسان است ـ و در این هنگام است که فوایدی از آن اعضا و قوا به دست می‏آید که از تک تک آن‏ها و از اجزای یک یک آن‏ها به دست نمی‏آمد؛ فواید بسیار زیادی که یا از قبیل افعال‏اند و یا از مقوله انفعال‏ها (در موجودات خارج اثر می‏گذارند و یا از آن موجودات متأثر می‏شوند)؛ فواید بسیاری که یا روحی هستند و یا مادی، و یکی از آن فواید این است که در اثر هماهنگی اعضا، یک فایده چند فایده می‏شود؛ برای اینکه ماده انسانیت، مثلاً نطفه‏ای که بعدها انسان می‏شود، وقتی انسانی کامل شد می‏تواند مقداری از ماده خودش را از خود جدا کند و آن را با تربیت، انسان تمام عیاری مانند خود بسازد؛ انسانی که مانند پدرش عمل کند؛ هر چه از افعال مادی و روحی که از پدرش سر می‏زند از او هم سر بزند (جهانگیر، 1383، ص 20).
پس افراد انسان با همه کثرتی که دارند، یک انسان هستند و افعال آن‏ها با همه کثرتی که از نظر عدد دارد، از نظر نوع یک عمل است که به اعمالی متعدد تقسیم می‏شود؛ نظیر آب دریا که یک آب است، ولی وقتی در ظرف‏های بسیاری ریخته می‏شود چند آب می‏شود. پس این آب‏ها، که از نظر عدد بسیارند، از نظر نوع یک آبند و در عین اینکه یک نوعند، آثار و خواص بسیار دارند و این آثار بسیار وقتی آب‏ها یکجا جمع می‏شوند قوّت و عظمت پیدا می‏کنند.
اسلام هم افراد نوع بشر را در تربیت و در هدایتش به سوی سعادت حقیقی‏اش این معنای حقیقی را در نظر گرفته؛ معنایی که چاره‏ای از اعتبارش نیست و در این‏باره فرموده: “و هو الّذی خَلَق مِن الماءِ بشَرا فجعله نَسَبا و صِهرا” و نیز فرموده: “یا ایها النّاسُ اِنّا خَلقناکُم مِن ذَکَرٍ و اُنثی” و نیز فرموده: “بَعضُکُم مِن بعضٍ.”» (طباطبایی، 1388، صص151-152)
آیه مزبور، نَسَب و روابط نسبی و همچنین روابط سَبَب (صِهر) مایه پیوند افراد با یکدیگر و پایه بازشناسی آن‏ها از یکدیگر قلمدد شده و به عنوان طرحی که در متن خلقت برای حکمت و غایتی کلی قرار داده شده، عنوان گردیده است.(مطهری، 1380، ص334)
مرحوم علاّمه پس از ذکر این آیات، چنین نتیجه می‏گیرد که علت عنایت بیشتر قرآن به داستان و تاریخ امّت‏ها نسبت به تاریخ افراد از همین جا ناشی می‏شود. در این نوع تاریخ نگاری، محور اصلی جامعه است که برخی از مورّخان اسلامی همانند مسعودی و ابن خلدون پیش‏گام آن بودند و سرانجام، توسعه و تحوّل جدّی در چنین روشی توسط آگوست کنت فرانسوی ایجاد شد. علاّمه طباطبائی در توضیح «ترکیب حقیقی جامعه به مثابه کل را از افراد جزئی» بدین‏گونه شرح می‏دهد: «دستگاه آفرینش یک سلسله اجزای ابتدایی که دارای آثار و خواص مخصوص است، می‏آفریند، بعد آن‏ها را ترکیب می‏کند و آن‏ها را با ویژگی‏های‏شان به هم می‏آمیزد و فواید جدیدی علاوه بر فوایدی که هر کدام از اجزاء داشتند، پدید می‏آورد.» (طباطبایی، 1387، صص10-11)
بنابراین، می‏توان گفت که علاّمه طباطبائی منکر اصالت جامعه نیست، بلکه آن را تأیید می‏کند. ایشان حتی در بیان تأثیر جمع بر افراد خود، قایل است که همواره خواسته فردی پیرو و تابع خواست جمعی است؛ زیرا «هر جا خواص اجتماعی با قوا و خواص فردی معارضه کند، قوا و خواص اجتماعی به خاطر اینکه نیرومندتر است، بر قوا و خواص فردی غلبه می‏کند و همین‏طور هم هست؛ چون لازمه قوی‏تر بودن یکی از دو نیروی متضاد، این است که بر آن دیگری غلبه کند؛ علاوه بر اینکه حس و تجربه هم همین را اثبات می‏کند و بر این معنا (یعنی غلبه قوّه او و خواص فاعله جامعه و قوا و خواص منفعله آن بر قوا و خواص فاعله و منفعله فرد) شهادت می‏دهد؛ مثلاً، وقتی جامعه بر امری همّت بگمارد و تحقق آن را اراده کند و قوا و خواص فاعله خود را به کار بگیرد، یک فرد نمی‏تواند با نیروی خودش به تنهایی علیه جامعه قیام کند؛ مثلاً، در جنگ‏ها و هجوم‏های دسته جمعی، اراده یک فرد نمی‏تواند با اراده جامعه معارضه نماید، بلکه فرد چاره‏ای جز این ندارد که تابع جمع شود، تا هر چه بر سر کل آمد بر سر آن جزء هم بیاید. حتی می‏توان گفت: اراده جامعه آن‏قدر قوی است که از فرد سلب اراده و شعور و فکر می‏کند و همچنین آنجا که قوا و خواص منفعله جامعه به کار می‏افتد، مثلاً، خطری عمومی از قبیل شکست در جنگ یا شروع زلزله و یا وجود قحطی و وبا او را وادار به فرار می‏سازد و یا رسوم متعارفه باعث می‏شود که از ترک عملی شرم کند و یا عادتی قومی جامعه را وادار می‏سازد به اینکه شکل مخصوصی از لباس بپوشد، در همه این انفعال‏های عمومی، یک فرد نمی‏تواند منفعل نشود، بلکه خود را ناچار می‏بیند به اینکه از جامعه پیروی کند، حتی در این دو حال که گفته شد، فعل و انفعال اجتماع شعور و فکر را از افراد و اجزاء خود سلب می‏کند.» (طباطبایی، 1388، ج4، ص153)
خاستگاه پیدایش جامعه
در نظر مرحوم علاّمه، نخستین عامل تشکیل جامعه وجود دستگاه تناسلی و غریزه جنسی در نهاد انسان است که او را وادار به تشکیل کوچک‏ترین واحد اجتماع یعنی «خانواده» می‏نماید، اما مهم‏ترین و اصلی‏ترین عامل اجتماعی انسان را اصل «استخدام» می‏داند. علاّمه در چندین جای المیزان در این‏باره سخنانی دارد؛ از جمله در جایی می‏فرماید: «آنچه بعد از تأمّل و دقت در حال این نوع از موجودات، یعنی انسان روشن می‏شود، این است که اولین اجتماع و گردهمایی که در بشر پیدا شده گردهمایی منزلی از راه ازدواج بوده؛ چون عامل آن یک عامل طبیعی بوده است که همان جهاز تناسلی است و این خود قوی‏ترین عامل است برای اینکه بشر را به اجتماع خانوادگی وادار نماید؛ زیرا معلوم است که این دو دستگاه هر یک بدون دیگری به کار نمی‏افتد، به خلاف ـ مثلاً ـ جهاز هاضمه که اگر فرض کنیم در محلی و زمانی یک فرد انسان تک و تنها باشد، می‏تواند با جویدن برگ و میوه درختان تغذّی کند، ولی نمی‏تواند به تنهایی فرزندی از خود منشعب سازد و همچنین دستگاه‏های دیگری که در بدن انسان تعبیه شده، برای به کار افتادنش نیازی به انسان‏های دیگر ندارد، و تنها جهاز تناسلی است که باید در بین دو نفر مشترکا به کار بیفتد؛ دو نفر از جنس مخالف (یعنی یک مرد و یک زن). بعد از تشکیل اجتماع کوچک، یعنی «خانواده»، یک مشخصه دیگر بشری خودنمایی کرده که ما در مباحث گذشته این کتاب، آن مشخصه را “استخدام” نامیدیم؛ یعنی اینکه هر انسانی بخواهد به وسیله انسانی و یا انسان‏هایی دیگر حوایج خود را برآورد و سلطه خود را گسترش دهد، آن گاه برایش ممکن است که اراده خود را بر آن انسان‏ها تحمیل کند تا هر چه او می‏خواهد آن‏ها بکنند و رفته رفته این خصیصه به صورت ریاست جلوه کرد؛ ریاست در منزل، ریاست در عشیره (فامیل)، ریاست در قبیله، ریاست در امّت. این هم طبیعی است که ریاست در بین چند انسان نصیب آن کسی می‏شده که از سایرین قوی‏تر و شجاع‏تر بوده و همچنین مال و اولاد بیش‏تری داشته و همچنین نسبت به فنون حکومت و سیاست آگاه‏تر بوده و آغاز ظهور بت‏پرستی هم همین جاست؛ یعنی پرستش و خضوع انسان‏ها در برابر یک انسان از همین جا شروع شد، تا در آخر برای خود دینی مستقل گردید.» (همان، صص145-146).
بنابراین، نکته مهم در کلمات علاّمه این است که عامل اصلی و عمده تشکیل اجتماع اصل «استخدام» است ـ اما خود این اصل نیز ریشه در عامل نخستین، یعنی «غریزه جنسی» دارد. برای تبیین و استخراج ارتباط اصل «استخدام» و «غریزه جنسی» از سخنان علاّمه، باید گفت: بنابر دیدگاه ایشان، بشر در هیچ برهه‏ای از زمان، فردی زندگی نکرده است، ولی این‏گونه هم نبوده که انسان این رقم زندگی را از زندگی فردی انتخاب نکرده و برای انتخاب آن به طور تفضیل، مصلحت‏ها و خوبی‏های آن را سنجیده باشد. (بنا به تعبیر شهید مطهّری، انتخابْ عقلانی و حسابگرانه نبوده است)، بلکه همان‏گونه که گفته شد ـ ضرورت وجود دستگاه تناسلی او را برای اولین بار به ازدواج، یعنی اولین قدم در تشکیل اجتماع واداشته و قهرا مجبور شده قدم‏های دیگر را بردارد و اما برای پی بردن به خوبی‏های آن و اینکه چگونه اجتماعی بهتر است، به تدریج و به تبع پیشرفت سایر خواص بشری، رشد و نمود کرده؛ مانند خصیصه استخدام و خصیصه دفاع (همان، ص146).
حال این سؤال مطرح است که منظور از استخدام چیست و منشأ آن کدام است؟ علاّمه در فرازی از المیزان، «استخدام» را چنین تعریف می‏کند: «استخدام عبارت از این است که انسان با تحمیل اراده و بسط سلطه خود، دیگری را در راه برطرف کردن نیازمندی‏های خویش به کار انداخته، از محصول کار او به نفع خویش استفاده کند و این معنا کم کم، به صورت ریاست پدیدار می‏شود؛ مانند رئیس منزل، رئیس فامیل، رئیس قبیله، رئیس ملت» (همان، ص98).

                                                    .