رشته حقوق

علامه طباطبایی

دانلود پایان نامه

1 ) عالِم به زمان و شرایط: او به راستی فرزند زمانه‏ی خویش بود، او روح زمان، فرهنگ زمان، زبان و ادبیات و منطق زمان خویش را به خوبی می‏شناخت.
مطالعات گسترده و متنوع، به همراه تفکر و اندیشه‏ای خلاق، از او دانشمندی ارزشمند و کارامد در صحنه‏ی فرهنگ اسلامی جامعه‏ی ما ساخت.
توجه به نیازهای زمان، به ویژه نسل جوان و ارتباط نزدیک با آنها، موجب درک متقابل نسل آن روز از او و کلامش شد.
2 ) نگرش عقلانی: ریشه‏های فکری آراء اصلاح‏گرایی استاد با تکیه بر اندیشه‏های فلسفی و کلامی بزرگانی چون ابن‏سینا، خواجه‏نصیر و ملاصدرا و علامه طباطبایی می‏باشد. برخلاف رشیدرضا که اصلاح‏گرایی او با تکیه بر اندیشه‏های سلفی‏گری بود. البته استعداد شخصی و روحیه‏ی مسأله‏یابی ایشان و نیز ویژگی روح علمی که بی‏غرضی و بی‏تعصبی و دوری از جمود و غرور، مکمل شیوه‏ی عقلایی ایشان بود، او را از دیگران ممتاز ساخته بود. باور وی برآن بود که در برخورد فرهنگ‏ها و در میدان فکرها باید با منطق به مصاف اندیشه رفت.
مبانی استوار عقلانی استاد به‏گونه‏ای بود که، علی‏رغم تکامل طبیعی اندیشه‏ی آدمی در طول زمان، هیچ‏گاه نیاز به تجدیدنظر در آراء خود را احساس نمی‏کرد و شاید به همین دلیل در آنچه نوشته بود تغییری به وجود نیاورد، اگرچه تکامل داشت و پخته‏تر می‏شد. (شورای نویسندگان، بی‏تا، ج 1، ص133)
3 ) روح عرفانی: روحیه‏ی لطیف و عرفانی استاد، که ریشه در تأثیرپذیری از آموزه‏های عرفانی دارد، به‏همراه ذوق شعرشناسی که در تماشاگه راز تجلی نموده است، در سراسر آثار استاد استشمام می‏شود و در بسیاری از آثار خود، از اشعار مولوی، حافظ و سایر عرفای بزرگ به‏وفور استفاده کرده‏است.
4 ) شاگرد اصلاح‏طلبان بزرگ دینی معاصر: ایشان شاگرد ممتاز آیت‏الله بروجردی قدس‏سره بود که به نوبه‏ی خود از اصلاح‏گران در سازمان حوزه و در شیوه‏های فقهی و اصولی، به خصوص در فقه تطبیقی، محسوب می‏شود؛ و از طرفی در فلسفه شاگرد علامه طباطبایی قدس‏سره بود که ایشان نیز علاوه بر ویژگی‏های نبوغ عقلانی، از عرفان و معنویتی عالی برخوردار بود و رویکردی اجتماعی از دین را وجهه‏ی همت خویش ساخته‏بود؛ و از طرف دیگر شاگرد اصلاح‏گری بود که علاوه بر اندیشه‏های نو به اصلاح سیاسی و حکومتی، به عنوان اصلی‏ترین عامل عقب‏ماندگی مسلمانان، می‏اندیشید و آن امام خمینی قدس‏سره بود که طعم عرفان و اخلاق را از محضر او چشید.
5 ) نثر روان، روشن و استوار: زبان نوشته‏های استاد به خاطرداشتن ویژگی‏های سادگی، همراه با عمق اندیشه، به گونه‏ای بود که مصداق کامل «سهل و ممتنع گردید»؛ این هنر بیان و کتابت وی برگرفته از زبان کتابی بود که در سینه داشت (فغفورمغربی، 1385، ص167).
فطرت، سنگ‏بنای احیا و اصلاح دینی
از دیدگاه استاد، نظریه‏ی فطرت، اصلی‏ترین موضوع اسلام و انسان و جامعه است. این دیدگاه نه تنها در نگرش‏های انسان شناسانه و جامعه شناسانه، بلکه در برداشت از توحید و معاد، اهمیت خود را نشان می‏دهد. و، خود در این خصوص می‏فرماید: اصل فطرت اصلی است که در معارف اسلامی ام‏المسائل شمرده می‏شود. بنا بر اصل فطرت، روان‏شناسی انسان بر جامعه‏شناسی آن تقدم دارد. جامعه‏شناسی انسان از روان‏شناسی وی مایه می‏گیرد (مطهری، بی‏تا، ص160).
ایشان فطرت را ویژگی خاص انسان می‏داند، برخلاف طبیعت که برای جمادات و غریزه که عمدتاً برای حیوانات به کار می‏رود، و می‏فرماید:
در مورد انسان‏ها، فطرت به کار برده می‏شود و فطرت نیز مانند غریزه و طبیعت یک امر تکوینی است، یعنی جزء سرشت انسان است و اکتسابی نیست … فطریات مربوط می‏شوند به مسائلی که ما آنها را مسائل انسانی می‏نامیم، مسائل ماورای حیوانی. (مطهری، 1362، ص23)
کاربرد این مفهوم تا جایی است که اساساً دین همان فطرت است. به‏عبارت دیگر دین فطرتی است با کلمات تدوین‏یافته و بین این کتاب تشریعی با آن کتاب تکوین تفاوتی نیست.
قرآن به ادیان قایل نیست، بلکه به دین قائل است … چون دین فطرت است، دین راه است، دین حقیقتی در سرشت انسان است. (مطهری، 1362، ص17)
از دیدگاه استاد، فطرت نه تنها اصل دین را، بلکه راز جاودانگی دین و اصول اخلاقی و اصول تکامل اجتماعی را تبیین می‏نماید، و به ویژه در بحث از خود بیگانگی هیچ تحلیلی نمی‏تواند جز بر مبنای فطرت، آن را به درستی روشن نماید. تا فطرتی نباشد، ازخودبیگانگی وجود ندارد، آخر خود چیست که از خود بیگانه شود … مسأله‏ی مسخی که در معارف اسلامی هست، همین مسأله‏ی از خود بیگانگی است … تا ما برای انسان یک واقعیتی، یک فطرتی، یک ماهیتی قائل نباشیم (از خود بیگانگی معنی ندارد). (مطهری، 1370 ، ج 1، ص164)
استاد مباحث تعلیم و تربیت را نیز همچنان در ارتباط با اصل فطرت بررسی نموده است. وی نه تنها هدف تربیت را شکوفایی فطرت می‏داند، بلکه در اصل مفهوم تربیت همان پرورش استعدادهای فطری است و می‏نویسد: هدف از تربیت شکوفایی و به بر نشاندن ارزش‏های انسانی و تعالی است، در وجود او؛ چه این که انسان در پرتو ایمان و تحت تأثیر عوامل صحیح آموزش و پرورش، انسانیت خویش را، که بالقوه و بالفطره دارد، بازمی‏یابد. (مطهری، 1379، ص42) و نیز می‏فرماید: با پذیرش فطرت، انسانیت، تربیت و تکامل انسانیت، معنی پیدا می‏کند. (مطهری، 1374 ، ج 3، ص539)
ملاحظه می‏کنیم وی اصل فطرت را بر طبق متون مأثور، همان دین دانسته و راز جاودانگی اخلاق، مفهوم تربیت و تکامل را بدون توجه به آن غیرممکن می‏داند و تصریح می‏نماید که روان‏شناسی انسان بر جامعه‏شناسی او تقدم دارد، ولی با توجه به آثار ایشان در بحث جامعه، که به نوعی اصالت فرد و اصالت اجتماع را می‏پذیرد، یعنی جایگاه روان‏شناسی و جامعه‏شناسی هر دو اصیل و مستقل است. در این مورد می‏نویسد:
نظریه‏ی سومی در اینجا می‏توان ابراز کرد و نظریه‏ی حق هم همین است … ترکیب جامعه از افراد، نوع سومی از ترکیب است؛ نه مانند ترکیب عناصر است و نه از نوع ترکیب‏های صددرصد اعتباری است … نظر سوم این است که در عین این که جامعه واقعاً مرکب است، ولی … این چنین نیست که شخصیت فرد به کلی نابود شده باشد … در عین این که جامعه یک شی‏ء مرکب هست، عناصر تشکیل دهنده‏ی جامعه از نوعی شخصیت و آزادی و استقلال بهره‏مندند که این می‏شود اصالت فرد. در عین اصالت جامعه و اصالت جامعه در عین اصالت فرد. (مطهری، 1370، ص142-141)
خواسته ها وگرایش های فطری
به اعتقاد استاد مطهری خواسته های انسان بر دوگونه اند: جسمی و روحی. مقصود ازخواسته های جسمانی آن خواسته هایی هستند که به جنبه مادی و حیوانی بر می گردند، همچون گرسنگی، تمایل به جنس مخالف، خواب و… و اما خواسته های روحی آنها هستند که به نیازها و میل های انسانی آدمی مربوط می شوند. در بحث فطرت تنها همین نوع از خواسته ها مورد نظر است. خواسته های روحی و جسمی از منظر استاد مطهری از چند جهت با یکدیگر تفاوت دارند: خواسته های جسمی چون به جنبه های مادی و حیوانی بشر بر می گردد (اینها را معمولاً امور غریزی می گویند) و فطری به معنای خاص به شمار نمی آیند (مطهری، 1369، ص43).
تمایلات جسمانی پایان پذیر است و گاه امکان تبدیل شدن به حالت تنفر را دارند، مثلاً انسان گرسنه برای این که احساس خودش را خاموش کند غذا می خورد، غذ هم که خورد این احساس از بین می رود، بلکه یک حالت نفرتی هم پیدا می کند و همچنین است غریزه جنسی، اما خواسته های روحی سیری ناپذیرند؛ برتری طلبی، تفوق خواهی و قدرت خواهی در انسان یک نوع عطش روحی اند؛ انسان می خواهد هر مقدار قدرت که دارد باز قدرت بیشتری داشته باشد (همان) … هر انسانی اگر در مسیر قدرت طلبی و برتری طلبی و بسط سلطه خودش بیفتد نهایت ندارد، اگر تمام زمین هم در زیر قدرت و تسلطش بیاید باز در فکر آن است که اگر بشود در یک کره دیگر اگر انسان هایی و تمدن هایی باشد لشکرکشی کند و برود آنجا را نیز بگیرد) (همان، ص44).
لذتی که از برآورده شدن خواسته های جسمی حاصل می شود بیشتر مربوط به یک عضو و اندام آدمی است، اما لذت های روحی فراگیر است، مثل تمایل به داشتن فرزند و لذت بردن از آن.
هرکس مایل است که فرزند داشته باشد و لذتی هم که انسان از داشتن فرزند می برد شبیه لذت جسمانی نیست یعنی به هیچ عضو وابسته نیست (همان).

مطلب مشابه :  فعالیت های روزانه

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید