رشته حقوق

علامه طباطبایى

دانلود پایان نامه

الف. شواهد برونمتنى‏
1. اصل اولى در هر کلام حقیقت است. یکى از دلایل برونمتنى که براى اثبات واقع‏نما بودنِ گزاره‏هاى تاریخى قرآنى ارائه شده، این است که اصل اولیه در مفاهمه و تخاطب عقلایى، دلالت واژگان و جملات بر مفاهیم حقیقى و ارادهی مدلول ظاهرى آنهاست، مگر زمانى که گوینده با لفظ یا اشاره و یا قرینه‏اى دیگر بفهماند که ظاهر، مراد او نیست و معناى دیگرى را اراده کرده است. در آیات قرآن هم که مقاصد و مرادهاى خداوند را القا و تفهیم مى‏کنند، همین اصل جارى است؛ زیرا: اولاً، گویندهی این آیات عاقل‏ترینِ عقلاست؛ ثانیاً، شارع مقدس بارها بر تطابق مشى خود با سیرهی عقلا تصریح نموده است. آیت‏الله جوادى آملى ضمن بیان معانى تمثیل و باطل دانستن وجود تمثیل افسانه‏اى و جعلى در قرآن، دربارهی تعلیم اسماء به حضرت آدم(ع) مى‏نویسد: «… اما لازم است توجه شود که حمل جریان تعلیم اسماء بر تمثیل در صورتى است که حمل بر تحقیق ممکن نباشد وگرنه اصالت تحقیق، مانع حمل بر تمثیل است، زیرا حمل بر تمثیل مستلزم عنایت زاید و موجب تکلف در استظهار است … در این حال، دلیلى بر حمل بر تمثیل یافت نمى‏شود که قرینه‏ براى صرف نظر از معناى ظاهرى عناوین و کلمات مزبور گردد، تا سبب انصراف از تحقیق و گرایش به تمثیل شود». این عبارت به روشنى بر اصاله الحقیقه دلالت دارد و بیان مى‏دارد که دست برداشتن از معناى ظاهرى و حقیقى آیات جایز نیست، مگر اینکه قرینه‏اى دالّ بر خلاف آن داشته باشیم.
2. تفاوت نداشتن قرآن با کتاب‏هاى فیلسوفان، دلیل برونمتنى دیگر بر واقع‏نمایى گزاره‏های تاریخى قرآن است: «قرآن داورى‏هایى در زمینهی هستى‏شناسى، انسان‏شناسى و اخلاق ارائه مى‏دهد. داورى در این موضوعات را مى‏توان در آثار افلاطون، ارسطو و فیلسوفان یونان باستان که به صدها سال پیش از ظهور اسلام برمى‏گردد، نیز یافت. چنانکه داورى‏هاى پیشین در کتاب‏هاى فیلسوفان یونان باستان حمل بر معانى اسطوره‏اى نمى‏شود، داورى‏هاى قرآن نیز در این موضوعات نباید اسطوره‏اى تلقى گردد. اگر قرار است هرگونه داورى در این موضوعات، اسطوره‏اى تلقى شود، تفاوتى میان کتاب‏هاى پیشگفته و قرآن وجود ندارد».
ب. شواهد درونمتنى‏
یکى از بهترین راه‏هاى دست‏یابى به مقصود گوینده و اینکه آیا او از گفتارش قصد واقع‏نمایى را دارد یا نه، مراجعه به کلام خود او و جستجو از شواهدى دالّ بر این امر در گفتار گوینده است. این شیوه نسبت به گزاره‏هاى قرآنى نیز اجراشدنى است، یعنى با مراجعه به آیات قرآن مى‏توان قصد خداوند را دریافت و پى‏برد که خداوند در گفتارش قصد واقع‏نمایى دارد یا خیر. تمام این ویژگى‏ها به نوعى حاکی از واقع‏نمایى گزاره‏هاى قرآنى است؛ بنابراین، در متن قرآن نیز شواهد و دلایل بسیارى دلالت دارند که بناى ارسالکنندهی آیات الهى، ارائه گزاره‏هاى واقع‏نما و شناختارى است، نه غیر واقع‏نما. این دلایل و شواهد دو دسته‏اند:
الف) شواهد واقعنمایى تمام قرآن‏
1. کاربرد واژهی «صدق»
کاربرد واژهی «صدق» و مشتقات آن دربارهی خداوند و قرآن کریم، یکى از دلایل درونمتنى بر واقع‏نمایى گزاره‏هاى قرآن است، زیرا «واژهی «صدق» به معنى تطابق داشتن سخن با ضمیر [گوینده‏] و مُخبرٌ عنه است». هنگامى که گفته مى‏شود فلان خبر صادق است، یعنى با واقعیت تطابق دارد. با نگاه اجمالى به قرآن به آیاتى برمى‏خوریم که خداوند بر صدق گفتار خود و پیامبر اکرم(ص) تأکید دارد و این مى‏رساند که زبان قرآن، واقع‏نماست، نه اسطوره؛ «زیرا صدق و کذب در جایى معنا دارد که سخن از واقع‏نمایى باشد و در قضایاى اسطوره‏اى و احساسى، صدق و کذب جایى ندارد».
2. برخورد شدید قرآن با کافرانى که قرآن را اسطوره مى‏پنداشتند
دلیل دیگر بر واقع‏نمایى زبان قرآن، آیاتى است که صریحاً تمام اسطوره‏انگارى محتواى خود را رد مى‏کند و به شدت با کافرانى که قرآن را اسطوره و افسانه مى‏پنداشتند برخورد مى‏کند، مانند:
1- آیات 1 تا 6 سورهی فرقان؛ خداوند در این آیات به شدت ادعاى مشرکان را مبنى بر دروغ و افسانه بودنِ قرآن رد مى‏کند و پاسخ قاطعانه به این تهمت مى‏دهد و چنین سخنى را ظلم و دروغ مى‏شمارد و قرآن را نازل شده از سوى خداوند آگاه به اسرار آسمان‏ها و زمین مى‏داند.
2- آیات 21 تا 26 سورهی انعام؛ در این آیات شریفه نیز خداوند مشرکانى را که از روى عناد و جدال، معارف و دستورات قرآنى را بى‏پایه و اساس قلمداد مى‏کنند و با پندار افسانه بودن، از پذیرش آن خوددارى مى‏نمایند، سخت نکوهش و کارشان را عامل هلاکت آنان معرفى مى‏کند.
ب) شواهد واقع‏نماى گزاره‏هاى تاریخى قرآن‏
1. کاربرد واژهی «حق»
یکى از شواهد درونمتنى بر واقع‏نمایى گزاره‏هاى تاریخى قرآن کاربرد واژهی «حق» است. این کلمه در اصل به معناى مطابقت و موافقت است و در قرآن 247 بار به معانى اعتقاد مطابق با واقع، خود واقعیت، سخن و کلام مطابق با واقع آمده است. در بسیارى از این موارد قصص و داستان‏هاى قرآنى، «حق» نامیده شده است، مانند آیهی 62 سورهی آل عمران. علامه طباطبایى دربارهی این آیه مى‏فرماید: «کلمهی «هَذَا» اشاره است به داستان‏هایى که از حضرت عیسى(ع) گذشت و اساس آیه بر قصر قلب است و معنایش این است که تنها این مطالبى که ما دربارهی حضرت عیسى(ع) گفتیم حق است، نه آنچه نصارا دربارهی آن جناب ادعا مى‏کنند». وى همچنین در تفسیر آیهی 3 سورهی آل عمران مى‏فرماید: «ظاهراً حرف «با» در کلمهی «بالحقً» مصاحبت را مى‏رساند، و آیه چنین معنا مى‏دهد که: خداى تعالى کتاب را بر تو نازل کرد؛ نازل کردنى همراه با حق، به طورى که حق از آن جدا نخواهد بود و همراه بودنش با حق باعث مى‏شود نه بعدها بطلان عارضِ آن بشود، نه در حین نزول با بطلان آمیخته شود. پس این کتاب از اینکه روزى بطلان بر او چیره گردد، ایمن است». افزون بر این آیات که تنها گزاره‏هاى تاریخى قرآن را «حق» معرفى مى‏کردند، دستهی دیگرى از آیات تمام قرآن را «حق» معرفى مى‏کنند، از جمله: فاطر/ 31، رعد/ 1 و جاثیه/ 29. بنابراین، یکى از ویژگى‏هایى که قرآن براى خود بیان کرده، «حق» است و چون معناى اصلى این واژه «مطابقت و موافقت مى‏باشد»، با قاطعیت مى‏توان گفت که در قرآن چیزى خلاف واقع وجود ندارد و تمام معارف این کتاب الهى، مطابق واقعیات است. «تناقضى در آن وجود ندارد، دروغ و خرافه‏اى در آن دیده نمى‏شود، اعتقادات و معارف آن هماهنگ با منطق عقل است، و تواریخش خالى از اسطوره‏ها و افسانه‏ها، و قوانینش موافق با نیازمندى‏هاى انسان است».
2. عبرت‏آموزى از امور واقعى معنا دارد
در بسیارى از آیات قرآن یکى از اهداف گزارش تاریخ پیشینیان، عبرت‏آموزى از سرگذشت آنان بیان شده است، مثلًا خداوند بعد از نقل سرگذشت حضرت یوسف(ع) مى‏فرماید: « ». عبرت‏آموزى از تاریخ آنان، زمانى معنا دارد که زبان قرآن در گزاره‏هاى تاریخى زبان واقعنما باشد، نه اسطوره. «نزول عذاب واقعى بر اقوام گذشته و نابودى واقعى آنها به دلیل طغیان در برابر خدا و پیامبران، مى‏تواند براى انسان‏هاى بعدى عبرت‏آور باشد. اگر مردم بدانند که اینها واقعیت نداشته است، دلیلى بر عبرت‏آموزى نخواهد بود». «از آنجا که قرآن از نقل سرگذشت پیامبران و امت‏ها به عنوان ابزار هدایت، نه سرگرمى و نه تقویت لذت‏هاى خیالى بهره مى‏گیرد، پیوسته داستان‏هاى واقعى و حقیقى را مطرح مى‏کند و رویدادهایى را یادآور مى‏شود که در آزمایشگاه تاریخ، نتیجه بخشیده و تأثیر آن مسلّم و روشن بوده است. مسلّماً انسان با خواندن چنین رویدادهایى که از متن واقعیت سرچشمه گرفته، تحت تأثیر آن قرار مى‏گیرد و ثمره‏هاى تلخ و شیرین آن را که عینیت خارجى داشته، به جان مى‏پذیرد».
مهمترین دلایلی که در رد اسطورهانگاری گزارههای تاریخی قرآن میتوان اقامه نمود، عبارتند از:
1. ناسازگارى با هدف نزول قرآن‏
به تصریح آیات فراوان، هدف از بعثت پیامبر(ص) و نزول قرآن، هدایت مردم (بقره/ 2، 185؛ انعام/ 157؛ اعراف/ 52 و یونس/ 57)، دعوت به راه حق و تصحیح حقایق تحریفشده و عقاید نارواست (شورى/ 24 و یونس/ 82). پرسشى که مطرح مى‏شود، این است که آیا هدایت مردم از طریق امور باطل و خلاف واقع ممکن است؟ آیا مى‏شود از قصه‏هاى دروغ و مطالب موهوم، بهره‏بردارى هدایتى و تربیتىِ درازمدت و پایدار کرد؟ مهم‏تر اینکه آیا چنین روشى با هدف نزول قرآن و بعثت پیامبر (ص) سازگار است؟ حقیقت این است که: «این نوع سخن گفتن براى دورانى خوب است که آن دانستنى‏ها و باورها دگرگون نشود، ولى اگر با گذشت زمان معلوم شد که آن مطالب قطعاً باطل است، دیگر نه تنها ابلاغ و جا انداختن پیام با اینگونه مطالب، خلاف است، بلکه چون در قالب باورهایى مطرح گردیده که باطل بودنش روشن شده، موجب آشفتگى، بى‏اعتقادى و بى‏اعتبارى قرآن خواهد شد» و این نه تنها با فلسفهی نزول قرآن ناسازگار است، بلکه نابودى آن را نیز به دنبال دارد. علامه طباطبایى در رد چنین دیدگاهى نسبت به گزاره‏هاى تاریخى قرآن مى‏فرماید: «این سخن ناصواب است، چنین اعتقادى اگر در باب فنّ قصه‏گویى درست باشد، اما با قرآن سازگار نیست؛ زیرا قرآن نه کتاب تاریخ است و نه مجموعه داستان‏هاى تخیلى، بلکه کتابى نفوذناپذیر است که باطل از هیچ سو در آن راه ندارد و خود تصریح نموده که کلام خداست و جز حق نمى‏گوید و ماوراى حق چیزى جز باطل نیست. براى دستیابى به حق، هرگز نمى‏توان از باطل یارى گرفت و قرآن کتابى است که به حق و راه استوار فرا مى‏خواند و آیاتش سراسر بر اقبالکنندگان و رویگردانان، حجت است. پس چگونه یک پژوهشگر قرآنى مى‏تواند آن را دارندهی سخن باطل، داستان دروغ و یا خرافه و خیال بداند؟». این با قداست و هدف نزول قرآن ناسازگار است، زیرا قرآن اجازه نمى‏دهد براى رسیدن به اهداف عالى، از ابزارهاى باطل، پوچ، دروغ و خیالى بهره گرفته شود.
2. ناسازگارى با دستاوردهاى بشرى‏
از جمله دلایلى که دیدگاه اسطورهانگارى شرقشناسان در باب گزاره‏هاى تاریخى قرآن را مردود مینماید، ناسازگارى این دیدگاه با دستاوردهاى بشرى است، بدین جهت که واژهی «اساطیر» به معناى سخنان بیهوده و اباطیلى است که بهره‏اى از حقیقت نبرده‏اند و کاملاً ساختگى و غیر واقعى‏اند. بنابراین، وقتى گفته مى‏شود داستان‏هاى قرآن اسطوره است، یعنى هیچ ریشه و اساسى در واقع ندارد؛ در حالى که دستاوردهاى بشرى و پیشرفت دانش خلاف آن را مى‏گویند و واقعى بودن گزاره‏هاى تاریخى قرآن را تأیید مى‏کنند و آنها را حقایق تاریخى مى‏دانند.

مطلب مشابه :  اندازه گیری

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید