عَنِ الرِّضَا عَنْ أَبِیهِ ع أَنَّ رَجُلًا سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع مَا بَالُ الْقُرْآنِ لَا یَزْدَادُ عَلَى النَّشْرِ وَ الدَّرْسِ إِلَّا غَضَاضَهً فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَمْ یَجْعَلْهُ لِزَمَانٍ دُونَ زَمَانٍ وَ لِنَاسٍ دُونَ نَاسٍ فَهُوَ فِی کُلِّ زَمَانٍ جَدِیدٌ وَ عِنْدَ کُلِّ قَوْمٍ غَضٌّ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ» (بحارالانوار، ج 2، ص 280، به نقل از علل الشرایع)؛ روایت است که از امام صادق(ع) پرسیده شد که این چه سرّ و خصلتی در قرآن است که هرچه به نشر و درس قرآن کریم می‌پردازیم جز نوبودگی، طراوت، تازگی و دلپذیری بر آن افزوده نمی‌شود؟ فرمودند: به این جهت است که قرآن جاودانه است و به زمان خاصی اختصاص ندارد، لهذا در هر زمان به تناسب همان زمان می‌توان حرف تازه‌ای از قرآن دریافت کرد؛ همچنین قرآن به قوم و قبیله‌ای خاص خطاب نشده است، بلکه برای همه‌ی اجتماعات، جوامع و نسل‌ها در همه‌ی عصرها فرستاده شده است. پس این کتاب در هر عهد و عصری تازه است، و برای هر قوم و قبیله‌ای تا روز قیامت نو و تازه است.
باهنر، 1383
در اینجا مشخصا می‌توان به‌نظریه هنجاری هابرماس اشاره کرد(ر.ک: شوتس ایشل، مبانی جامعه شناسی ارتباطات، 1391، ص 303)
آنچنان که هابرماس مطرح می‌کند: «کنش راهبردی را می توان کنشی دانست که در جریان آن ذهنیتی، ذهنیت دیگر را به‌عنوان شیء و ابزاری برای رسیدن به اهداف و منافع خود درک می‌کند.(همان)
آنچنان که هارموت اِسر در نظریه «فایده مورد انتظار» معتقد است «در جهت تحقق کنشی کوشش کن که نتیجه آن نه به احتمال، بلکه مسلما برای تو فایده دارد. از کنشی که برای تو زیان‌آور و پرهیزنه است و یا هیچ تاثیری در رضایت‌مندی تو ندارد، خودداری کن(Esser 1999: 248, Hervorh. Weggel)
تعبیر استعلایی را طه عبدالرحمن در کتاب الحق الاسلامی فی الاختلاف الفکری به‌کار می‌برد. «وقاحت استعلا آن است که یک طرف، فکر خود را به طرف یا طرف‌های مقابل تحمیل کند؛ ولی فکر او را دریافت نکند و مثلا یک ملت ارزش و مفاهیم و احکام خود را بر ملت‌های دیگر الزام کند، بی آنکه شرایط خاص آنها را لحاظ کند. این همان تعصب استعلایی یا استبدادی است. وقاحت احاطه معرفت انسانی را به‌جای علم الهی می‌نشاند و الوهیت حق را به چالش می‌خواند» (به نقل از مرادی، 1386معرفی کتاب الحق الاسلامی فی الاختلاف الفکری).
(شوری/ ۲۳)
اخْتَارَهُ مِنْ شَجَرَهِ الْأَنْبِیَاءِ وَ مِشْکَاهِ الضِّیَاءِ وَ ذُؤَابَهِ الْعَلْیَاءِ وَ سُرَّهِ الْبَطْحَاءِ وَ مَصَابِیحِ الظُّلْمَهِ وَ یَنَابِیعِ الْحِکْمَهِ طَبِیبٌ دَوَّارٌ بِطِبه‌قَدْ أَحْکَمَ مَرَاهِمَهُ وَ أَحْمَى مَوَاسِمَهُ یَضَعُ ذَلِکَ حَیْثُ الْحَاجَهُ إِلَیْهِ مِنْ قُلُوبٍ عُمْیٍ وَ آذَانٍ صُمٍّ وَ أَلْسِنَهٍ بُکْمٍ مُتَتَبِّعٌ بِدَوَائِهِ مَوَاضِعَ الْغَفْلَهِ وَ مَوَاطِنَ الْحَیْرَه»؛ پیامبر صلّى‌اللّه علیه و آله و سلّم را از درخت تنومند پیامبران، از سرچشمه نور هدایت، از جایگاه بلند و بى‏همانند، از سرزمین بطحاء (سرزمین بطحا، بین دو کوه ابو قیس و احمر را مى‏گفتند که محل زندگى قریش بود.)، از چراغ‏هاى بر افروخته در تاریکى‏ها، و از سر چشمه‏هاى حکمت برگزید. پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم طبیبى است که براى درمان بیماران سیّار است. مرهم‏هاى شفا بخش او آماده، و ابزار داغ کردن زخم‏ها را گداخته. براى شفاى قلب‏هاى کور و گوش‏هاى ناشنوا و زبان‏هاى لال، آماده، و با داروى خود در پى یافتن بیماران فراموش شده و سرگردان است.» (نهج البلاغه دشتی، خطبه‌108)
ابن عبدالبر، االاستیعاب، 1997، ج2، ص 751.
امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: از رأفت و مهربانی پیامبر (ص) این بود که با یاران خود مزاح می‌فرمود تا این که عظمت و بزرگی‌اش آن‌ها را نگیرد و تا بتوانند به او نگاه کرده و نیازهای خود را بازگو نمایند(نوری، مستدرک‌الوسائل، ج8، ص 407).
کنش ارتباطی هابرماس حقیقت را در خود گفتگو و تفاهم جستجو می‌کند. هابرماس پیشنهاد می‌کند که بشر جدید باید ارزش‌ها و اهداف خود را عقلانی نماید به‌دیگر سخن، بایستی ارزشمندی و خوبی و بدی را هم جمعی تعیین کند. به اعتقاد هابرماس معیارهای کنونی خوبی و بدی در جهان متجدد که خصلتی تاریخی و گاه دینی دارند معیارهای معقولی نیستند. بنابراین، باید با استعانت از مفاهمه عقلی و جمعی که از آن به گفتمان تعبیر می‌کند به‌صورت آزادانه و به‌دور از انواع سلطه، خوبی و بدی، زشتی و زیبایی… را تعیین نمود. بدین‌گونه، ارزش‌های جامعه جدید باید توافقی و تفاهمی باشد، چنان‌که حقیقت هم توافقی باشد. آنچه که از آن به حقیقت مطلق و ثابت تعبیر می‌شود باید به‌کنار نهاده شود تا راه برای هرنوع سلطه جدید که با تمسک به حقیقت مطلق پدید می‌آید بسته شود(از عقلانیت هدفمند «وبر» تا عقلانیت ارتباطی «هابرماس»).
کنش دعوتی ذیل اصل دعوت توضیح داده خواهد شد.
به‌همین دلیل محسنیان برغم اینکه عنوان کتاب خود را کتاب هنجار در سه کتاب مقدس (تورات، انجیل، قرآن) گذاشته است در متن کتاب این نکته را یادآوری می‌کند که آنچه در جستجوی آن است به سه دلیل فاقد خصلت‌های عام «هنجار» در مباحث جامعه‌شناسی است: نخست آنکه خاستگاه یا محور آن جه می‌خواهیم هنجارها در سه کتاب مقدس بنامیم، الزاما اجتماع و حاصل اکثریت یا میانگین جمعیت نیست؛ آن‌چنان‌که در آیه 100 سوره مبارکه مائده آمده است«[ای پیامبر] بگو پلید و پاک یکسان نیستند هر چند کثرت پلید[ها] تو را به شگفت آورد پس اى خردمندان از خدا پروا کنید باشد که رستگار شوید». دوم، در نگاه جامعه‌شناختی، رابطه‌ای تنگاتنگ میان ارزش‌ها و هنجارهای موجود برقراراست ولی در قرآن اینگونه نیست و مثال آن حرمت شراب به‌عنوان یک حکم شرعی در عین ارزشمند بودن آن در بهشت است [این بحث جای تامل جدی است چون حرمت و حلیت به یک مصداق تعلق ندارند. معلوم نیست چیزی که یکی از نوشیدنی‌های بهشتیان است همان شراب موجود در این دنیا باشد] و سوم هنجارهای کتب مقدس فرازمانی و فرامکانی است در حالی که هنجارهای جامعه‌شناختی ممکن است در گذر زمان محتول شوند(محسنیان‌راد، هنجارها در سه کتاب مقدس، 1392).
ﻫﺎﺑﺮﻣﺎس در ﻧﻈﺮﻳﺔ ﻛﻨﺶ ارﺗﺒﺎﻃﻲ ﺧﻮد ﺑﻪ ﻣﺸﻜﻞ ﻧﺒـﻮد ﻣﺮﺟـﻊ ارزﺷـﻲ ﻣﻄﻠـﻖ در ﺟﻬﺎن ﻣﺘﻜﺜﺮ و ﭼﻨﺪﭘﺎره ﻧﻮﻳﻦ ﻛـﻪ وﺑـﺮ آن را ﻣﻄـﺮح ﻛـﺮد، ﺗﻮﺟـﻪ ﻛـﺮده و ﻛﻮﺷـﻴﺪه اﺳـﺖ ﺑـﺎ ﺑﻪﻛﺎرﮔﻴﺮی ﻣﻔﻬﻮم ﻫﻨﺠﺎر ﺑﻪ‌ﺟﺎی ﻣﻔﻬﻮم ارزش ﺑﺮای اﺷﺎره ﺑـﻪ اﻧﺪﻳﺸـﻪ‌ﻫـﺎ، اﻧﺘﻈﺎرﻫـﺎ و ﻗواعد و ﻣﺸﺘﺮک ﻣﻴﺎن ﻋﺎﻣلان اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ، اﻳﻦ ﻣﺸﻜﻞ را ﺣﻞ ﻛﻨﺪ. ﺑﻪ ﺑﺎور وی، ﻣﺪرﻧﻴﺘﻪ زمینه‌هایی ﻧـﻮ و ﺷﻴﻮهﻫﺎﻳﻲ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺑﺮای ﺣﻞ ﻧﺰاع‌ﻫﺎ در ﻗﺎﻟﺐ ﻧﻬﺎدﻫﺎی دﻣﻮﻛﺮاﺗﻴﻚ ﺑﻪ‌ﻫﻤﺮاه ﺧﻮد آورده و از اﻳﻦ راه، اﻣﻜﺎن ﻋﻘلاﻧﻲ‌ﺷﺪن ﻛﻨﺶ‌ﻫﺎی ارﺗﺒﺎﻃﻲ اﻧﺴﺎن‌ﻫﺎ را ﻓـﺮاﻫﻢ ﻛـﺮده‌اﺳـﺖ.(رجبی و بستان، 1389، به‌نقل از: ﺑـﻮﻫﻤﻦ، 1994، ص 190) ﺑﺎ وﺟﻮد اﻳﻦ، ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻫﺎﺑﺮﻣﺎس، ﺑﻠﻜﻪ ﻫﻴﭻ ﻓﻴﻠﺴﻮﻓﻲ ﺑﺪون ﻣﻔﺮوض ﮔﺮﻓﺘﻦ ارزشﻫﺎی ﻓﻄﺮیِ ﻣﻮرد ﺗﺄﻛﻴﺪ ادﻳﺎن اﻟﻬﻲ ﻧﻤﻲ‌ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺎ ﭼﻨﻴﻦ ﺗﻮﺟﻴﻪﻫﺎﻳﻲ از دام ﻧﺴﺒﻴﺖ ارزﺷﻲ رﻫﺎﻳﻲ ﻳﺎﺑﺪ(رجبی و بستان، 1389).
خان‌محمدی، مقایسه عقلانیت ارتباطی با عقلانیت وحیانی(براساس دیدگاه‌های هابرماس و علامه طباطبائی)، 1391. به نقل از: طباطبائی، ۱۳۶۳، ج۱۱، ص۱۵۵).
Griffin, A first look at communication theory, 8 ed, 2012: 6
Bakić-Mirić, Nataša, 2012, p7
شوتس ایشل، همان، ص ۲۷
محسنیان راد، ارتباط شناسی، 1389، ص 39
Transmission of message
Transmission view
Agee, Ault, & Emery, 1985, p. 18

                                                    .