عدم آشنایی بافرهنگ حجاب ونقش آموزش وپرورش (نظریه های یادگیری ومعاشرتهای ترجیحی)

نظریه های یادگیری کجروی از جمله نظریه های جامعه شناختی ،روان شناختی اجتماعی و جرم شناسی نظری اند. بر اساس این نظریه ها،برخی افراد در اوضاع واحوال اجتماعی خاصی قرارمی گیرند؛ ودراین اوضاع واحوال جرم وکجروی رامی آموزند(همانگونه که افراد عادی در طول زندگی خودمی آموزند چگونه فکر،احساس و رفتار کنند).سپس آنگونه که آموخته اند،عمل می کنند.

درنظریه های یادگیری به خوی وشناختی که در  نتیجه ی تجربه های فرد به هنگام ورود به محیط (همچون مدرسه ویا دیگر نهادهای آموزشی یا گروه های همسالان) وسازگاری با آن گسترش می یابد اشاره دارند. که این ها باید از رفتار آموخته نشده یا غرایزی که به هنگام تولد در فرد وجود دارد وتوسط زیست شناسی تعیین می شوند متمایز باشند .

نظریه های یادگیری به محتوای یادگیری و فرایندی این یادگیری توجه دارند برخی از این نظریه ها به طور خلاصه به شرط ساختاری ای که موجب یادگیری در نخستین مکان می شوند اشاره میکنند در حالی که نظریه های دیگر  یادگیری ،آن شرایط را به طوری گسترده ای توصیف می نمایند ولی در هر دوی این موارد ،نظریه ها بیش تر به خود یادگیری توجه دارند تا به شرایط ساختاری اساسی.[1]

ما در اینجا برای تحلیل موضوع محوری خود که همان آسیب شناسی و علل ترویج رفتارهای مخالف شئونات شرعی همچون بدحجابی در نهادهای آموزشی تحت نظر آموزش و پرورش می باشد از دو نظریه «معاشرت های ترجیحی » و «یادگیری اجتماعی» که ازنظریات شناخته شده و مورد قبول درتحلیل آسیب ها وانحرافات اجتماعی در دو حوزه جامعه شناسی و جرمشناسی می باشد کمک گرفته ایم.

گفتار اول:تبیین نظریه های یادگیری و معاشرتهای ترجیحی وانطباق آن با عدم رعایت حجاب اسلامی

ساترلند وکرسی در بیان یکی ازمحورهای اساسی نظریه ی خود می گویند افراد ،رفتارهای مجرمانه و کجروانه را همانند رفتارهای متعارف می آموزند. این نکته سبب شده است تا دیدگاه آنان را نوعی نظریه ی یادگیری کجروی به حساب آورند .

نظریه ساترلند دو عنصر اصلی دارد. محتوای آنچه که آموخته می شود که در ذیل به آنها اشاره می شود و افزون بر آن فرایندی که یادگیری مستلزم معاشرت با اشخاص دیگر در گروه های انحرافی است.

ساترلند وکرسی بر این اعتقاداند که افراد در همنشینی های خود،ایده ها،نگرشها،انگیزه ها،سوگیری ها،فنون وتوجیه هایی را فرا می گیرند که دوویژگی زیر رادارند:

  • به آنها می آموزند چگونه نسبت به افراد،گروهها،مسائل اجتماعی یاهرگونه حادثه ای در محیط پیرامون خود،فکر،احساس یا رفتار کنند؛
  • محرکی درونی برای انجام رفتارهای موافق و بازدارنده ای برای رفتارهای مخالف با خود هستند.

انها این ایده هاونگرشها و…را تعریفهاى شناختى مى نامیدند[2].سپس مى گفتند افراد،هردو نوع تعریفهاى موافق ومخالف با رفتارهاى کجروانه را از همنشینان خود مى آموزند؛اما بر اساس تعریف هایى عمل می کنند که پشتوانه ى قوى ترى دارند. کجرفتاری در ضمن کنش متقابل با دیگران یعنی جریان برقرار کردن ارتباط آموخته می شود.

فرد در صورتی مبدل به بزهکار و کجررو می شود که تعاریف موافق قانون شکنی قراوانی بیشتری از تعاریف مخالف قانون شکنی داشته باشد. این اصل مهم نظریه فراوانی  معاشرت است.

ساترلند با مفهوم کج رفتارفردی مخالف ومعتقد است که جرم و انحراف جریانهای ناخودآگاه ویا انگیزه­های خفته بیولوژیکی نیستند در این­نظریه مسئله­فراوانی معاشرت­مطرح می­شود ونه معاشرت به­تنهایی[3].

در همنوا شدن افراد با جمع شماری ،آزمونهای روانشناختی اجتماعی نشان داده است که همنوا شدن افراد با دیگران ازجمله  از آن روست که می خواهند از تمسخر آنان در امان بمانند یاآنکه دوست دارند مورد علاقه و تاییدآنها باشند این یافته می تواند بیانگر دو نکته باشد:

نخست آنکه انسانها درروابط اجتماعی خود با افراد یا گروه های که انان را دوست دارند یابرایشان ارزش و احترام قائلند نیازمند آنندکه  ببینند این افراد و گروه ها به انها احساس محبت دارند یاآنکه آنان را افرادی مثبت وقابل احترام  وتایید میدانند واحتیاجی که فردبه برآوردن  تایید انها دارد،عامل موثری درجهت دادن به رفتار و افکاراوست. ودرنتیجه فرد  ترغیب میشود تاباورها ورفتارهای خود را به شکلی که دیگران می پسندند تغییر دهدواین خود شروعی برای روی آوردن به رفتارهای انحرافی تلقی می گردد.

بنابراین نظریه ی ساترلند بیان می کند که فرد در یک وضعیت  تضاد هنجارین به خاطر معاشرت های ترجیحی ،تفاوت هایی در رفتار او ،ازجمله شروع رفتار مجرمانه در او می باشد.این درحقیقت شیوه ی دیگری از بیان این مطلب است که شخصی که با روش باوران معاشرت می کند ،احتمالا روش باور ،وشخصی که با مجرمان معاشرت می کند احتمالا مجرم خواهد شد.[4]

ساترلند و کرسى همچنین بر این باور بودند که یادگیرى در همنشینى به همه ى شیوه هاى انجام می گیرد که در یادگیری های دیگر وجوددارد.این نکته سبب شدکه بعدها،همزمان باتحولاتی که در نظریهای به وجود می آمد ،محققان دوباره درباره ی شیوه های یادگیرى همنشینان از یکدیگر بیندیشند ونکات تازه اى را به نظریه ى آن دو بیفزایند.این نکات را مى توان چنین خلاصه کرد:

یکى از تحولها،ورود ایده ى رفتارگرایى در نظریه هاى یادگیرى بود.رفتارگرایان مدعى بودند اگر یک رفتار با واکنش هاى مطلوب یا نامطلوب(تشویق یا تنبیه) روبرو شودـ ودر اصطلاح این نظریه،به شکل مثبت یا منفى تقویت­گرددـ احتمال وقوعش ،به ترتیب بیشتر یا کمتر مى شود.رفتارهایى که تشویق شوند،استحکام می یابند؛و رفتارهایى که با تنبیه رو به رو گردند،تضعیف مى شوند.

پس از آن گفته شد که افراد کجروى را با نگاه به واکنشهاى مطلوب یا نامطلوبى مى آموزند که همنشینان ،بویژه همنشینان کجرو،در برابر رفتارهاى آنان نشان می دهند.آنها این واکنش هاـ یاتشویق ها وتنبیهاـ را«تقویت افتراقى» نامیدند وایده ساترلند وکرسى را در قالب جدیدى به نام نظریه «همنشینى وتقویت افتراقى»[5] ارائه کردند.

بعدها گفته شد افراد از همنشینان خود تقلیید و الگوگیرى مى کنند.همنشینان به ویژه همنشینان کجرو تعریفهاى موافق با کجروى را براى فرد الگو سازى مى کنند؛وتشویقها وتنبیه ها یی را که انتظار می رود رفتار او با آنها مواجه شود،برایش ترسیم می نمایند.در ادامه این راه گفته شد مشاهده والگوسازى ،راه بسیار شایع تر و موثرترى در یادگیرى کج روى است.چون کجروى به اندازه ى رفتارهاى پیشرفته اى مانند سخن گفتن ورفتارهاى زنجیره اى مانند رانندگى پیچیده است؛ و این رفتار بى تردید نیازمند الگوسازى اند.

مدتى بعد نظریه ى «یادگیرى اجتماعى»[6] مطرح شد که بیان مى داشت افزون بر پاسخهایى که فرد مستقیما آنها را در ازاى رفتارهاى خود مشاهده وتجربه مى کند،مشاهده ى واکنش هایى که محیط در برابر رفتار دیگران دارد نیز به او مى آموزد که چگونه رفتار کند.طرفداران این نظریه همچنین معتقد بودند فرد ،خودش هم مى سنجد که آیا رفتارش با معیارهایى که قبول دارد،همخوان است؛یانه.آنگاه ،برداشتى که درباره ى این همخوانى دارد ورضایت یا نارضایى او از آن،سبب مى شود که رفتاری را تغییر یا رفتار دیگرى را ادامه دهد.آنها این فرایند را «تقویت درونى» نام نهادند.

نظریه یادگیری اجتماعی از نظری هایی است که دریادگیری مورد توجه قرار گرفته است وبر این تاکید می کند که رفتار نه تنها از طریق پاداشها ومجازات های واقعی ،بلکه از طریق انتظاراتی که بواسطه تماشای مسائل رخ داده برای دیگران آموخته می شود،نیز تقویت می گردد.برای نمومنه باندورا استدلال می کند که درنهایت تمامی پدیده هایی که از طریق تجربه های شخصی آموخته می شوند می توانند به طور غیر مستقیم از طریق مشاهده ی رفتاردیگران ونتایج ناشی از آن مثلا در یک محیط خاص همچون مدرسه  در جامعه روی دهند.[7]

پس با مطالبی که بیان گردید به نحو اختصار می توان بیان داشت که افراد می توانند از راه مشاهده رفتار ومعاشرت با همنشینان خود والگو گرفتن از آنها چیزهایی را از آنان فرابگیرند یا آنکه با انجام برخی رفتارها یا الگوسازی آنها برای همنشینان چیزهایی را بدانان بیاموزند این نکته به شکل شایان توجهی در دین اسلام در آیات واحادیث متعددى یافت مى­شودکه نشانگر توجه دین اسلام به مفهوم یادگیرى به ویژه یادگیرى همنشینان از یکدیگر مى باشد که اما پرداختن به آن بحث مستقلى به خود مى باشد ورسیدگى به آن خارج از قلمرو پژوهشى این تحقیق مى باشدو اینکه آیات واحادیث مربوط به این بحث به حدى گسترده اند که فهم همه جانبه آنها نیازمند تحقیقى مستقل خواهد بود اما مى توان بیان داشت که درونمایه هاى آیات قرآن واحادیث اهل بیت در این حوزه نشان مى دهند که آنها به طور جدى به وقوع الگوهاى گوناگون یادگیرى در خلال همنشینى توجه نموده اند.

در آیه هاى ۱۴۰سوره نساءو۵۷ و ۵۸ سوره مائده مشاهده مى شود که گروهى ،اعتقادات مومنان را مورد تخطئه ،استهزا ومورد انکار قرار مى دهند.مفسران در این باورند که آنان ایده ها ونگرش ها و توجیه هایى را به همنشینان خود انتقال مى دهند که این باورها ،بینشها وارزشهاى خود آنان را تضعیف مى سازد و آنان را براى پذیرفتن باورها وارزشهاى جدید آماده شان میسازد.همچنین استفاده مى شود که همنشینى با این افراد میتواند فرد را مثل آنها مى کند.این نوع یادگیرى را حدیثهاى معصومان با صراحت بیشترى مورد توجه قرار داده اند.همچون این حدیث از امام صادق (ع):«با زشتکار مصاحبت نکن که زشتکارى هایش را به تو مى آموزد»[8].

همان طور که بیان گردید ساترلند وکرسى معتقد بودند که افراد رفتارهاى کجروانه شیوه ها فنون ارتکاب این رفتارها وهم چنین نگرش ها وسوگیرى ها و…را که ازآنها پشتیبانى مى کند از هم نشینان خود مى آموزند .این فرایند را که در نظریه یادگیرى به نام یادگیرى شناختى از آن یاد مى شود را مى توان در عدم رعایت شئونات شرعى شرعى همچون گرایش به بدحجابى و بدلباسى افراد هم مشاهده کرد.

در این جا ما علت ترویج عدم رعایت حجاب شرعى وبدحجابى را با توجه به نظریه هایى که شرح آن گذشت وموازین اسلامى ونقش آموزش وپرورش درعدم آشنایی افراد با فرهنگ عفاف وحجاب و همچنین نقشی­که آن می­توانددر سوگیری افراددرگرایش به بدحجابی داشته باشد راموردبررسى قرار میدهیم.
عدم رعایت شئونات شرعی مانندحجاب  نوعی صورت آموخته شده از رفتار اجتماعی است. فراگیری این رفتارمعمولاً تحت شرایط مستقیم (تنبیه یا تشویق) و مشاهدات فردی انجام می‏پذیرد و می‏تواند نتیجه تجارب شخصی یا فردی یا برگرفته از نتایج مترتب بر رفتار دیگران باشد. برای تبدیل رفتار مشاهده شده به رفتار از سوی فرد، لازم است آن رفتار در ذهن فرد ثبت شود و سپس به رفتار عملی تبدیل گردد. این فرآیند با توجه به میزان مهارت افراد، متفاوت است. ابعاد تنبیهی و تشویقی رفتار و وجود انگیزه لازم فاعل برای انجام فعل از دیگر مواردی است که در تبدیل ذهنیت به رفتار مؤثر است[9]. چنانچه بخواهیم ماهیت عدم  رعایت حجاب  را از طریق نظریه های یادگیری و معاشرتهای ترجیحی  درک کنیم، باید سه موضوع بنیادی را توجه نمائیم:

الف)- شیوه کسب رفتارهای انحرافی مانند عدم رعایت حجاب  شرعی توسط فرد؛

ب)ـ پاداشها و تنبیهات مؤثر درعدم رعایت حجاب شرعی ؛

ج)ـ عوامل اجتماعی و محیطی مؤثر بر این رویداد در یک محیط خاص مانند مدرسه.

هرچند ریشه­های بدحجابی مطابق این دیدگاه میتواندبسیارگسترده باشد، اما مادوالگوی مشخص خانواده، گروههای فرعی مانند همسالان  ومعلمان درمحیط مدرسه را در یادگیری بدحجابی مورد توجه قرار می‏دهیم.

گفتاردوم: شیوه­کسب­رفتارهای­انحرافی مانندعدم رعایت حجاب­شرعی­توسط فرد؛

ادوین ساترلند از جرم شناسان معروف آمریکا، عقیده دارد اگر فردی در محیط مجاور خود در معرض عوامل جرم زا قرار گیرد تا غیر جرم زا ، شانس و احتمال قانون شکنی‌اش افزایش می یابد .از نظر جامعه شناسانی چون ساترلند گرایش به انحرافات اجنماعی یک نوع رفتار بزهکارانه تلقی می شود.. ساترلند بزهکاری را ناشی از خطای خانواده ها  ومحیط های آموزشی همچون مدارس دانسته است که قادر به یاد دادن ارزشها وهنجارها نبوده اند. به نظر وی نگرانیها و نیازهای ارضا نشده در افراد عادی و بزهکار شبیه به هم است و فقط روشهای یادگرفته شدۀ واکنش به این نگرانی ها در آنان متفاوت است. خانواده  ومدارس به عنوان اولین محیط­های یادگیری نوجوانان بر بزهکاری آنان بسیار مؤثراند و معمولاً شرایطی مانند بزهکاری سایر افراد خانواده وگروه همسالان درمدارس یا فساد اخلاقی و اعتیاد آنها، فقدان والدین در اثر فوت یاطلاق یامتارکه، ناسازگاری موجود درخانه ومدارس از جمله تحکم بوسیله یکی از اعضای خانواده و سختگیری بیش از حدمعمول  معلمین در مدارس و …، موجب ارتکاب بزه  وکجروی در فرزندان می شود.
هنجارها ضوابط مشترک عمل اجتماعی هستند که رفتار انسان را قاعده‌مند می‌سازند، هنجارها شیوه‌های پذیرفته شده رفتار و اندیشه در یک جامعه هستند که فرد در جریان اجتماعی‌شدن با آن‌ها آشنا می‌شود و آن‌ها را در خود درونی می‌کند.

هنجارها از دو راه اخذ و جذب می‌شوند: جذب ذهنی(فرآیند پذیرش). ب جامعه‌پذیری(نظریه عمومی سیستم‌ها) نهادهای گوناگون که نقش اجتماعی کردن اعضای جامعه پذیر را بر عهده دارند از طریق درونی کردن هنجارها و ارزش‌های پذیرفته شده اجتماع فرد را به طور نامحسوس و ناخودآگاه به رعایت آن‌ها وا می‌دارد.ما در اینجا از میان نهادها وگروههای مختلف اجتماعی که نقش بسزایی در یادگیری اجتماعی افراد در جامعه را دارند به نهاد خانواده وگروه همسالان و همچنین در آخر به نظریه خود تنظیمی باندورا می پردازیم.

بنداول:.خانواده

خانواده یک نهاد مهم کنترل گر در زمینه حجاب می باشد. اما مسئله ای که با آن روبه رو هستیم این است که پیشرفت فناوری های ارتباطی و استفاده از وسایل ارتباطی مثل موبایل و اینترنت، ارتباطات بین شخصی را تسهیل کرده و به فرد هویتی مستقل از خانواده داده و جایگاه خانواده در چنین وضعیتی ضعیف شده است. آیا درچنین شرایطی ازنهادخانواده می­توان انتظارداشت­که چنین نقش­کنترل کننده ای داشته باشد؟
فرزندان با نگاه به والدین یاد می‏گیرند که چگونه رفتاری درجامعه داشته باشند .تجمع عناصر مختلفی چون رفتارهای ناشایست، عدم توجه به اصول تربیتی و شأن اجتماعی والدین درجامعه به معنای پیدایش الگویی از رفتار برای کودکان درجامعه می باشد .

رفتارهای انحرافی افراد در بزرگسالی ، ریشه در دوران کودکی آنان دارد. حتی بیان می‏شود.چنانچه محیط خانواده بستر رفتارهای نابهنجار وانحرافی  باشد، این محیط نقش قطعی در رفتار های انحرافی در کودکان دارد واز عوامل موثر در شکل گیری رفتارهای یک فرد محسوب می شود.

والدین با رفتار های انحرافی خود دختران و پسران را وامی‏دارند که رفتارهای ضد اجتماعی و غیر اجتماعی پیشه کنند، در نتیجه آنان می‏آموزند برای دستیابی به اهداف و کنترل محیط  ونقش تاثیر گذار در محیط خود از عنصر انحرافی بهره جسته و روحیه ضداجتماعی داشته باشند[10].

البته این درست است که خانواده نسبت به گذشته، نقش کنترلی اش ضعیف شده، اما هنوز هم نقش تعیین کننده و بی بدیلی در جامعه پذیری و درونی سازی حجاب دارد. در این جا باید به واقعیت شکاف نسلی توجه ویژه داشته باشیم و اختلاف نظر فرزندان با اولیای آن ها در زمینه حجاب را دقیقا تحلیل کنیم. برای پر کردن شکاف نسلی درون خانواده لازم است تجدیدنظری در وضع کنونی نهاد خانواده از لحاظ نقش ها، کارکردها و ساختار داشته باشیم. در این تجدیدنظر، نقش تربیتی خانواده را پررنگ و برخی از نقش های مشغول کننده خانواده را به نهادهای دیگر اجتماعی منتقل کنیم. البته این امر مستلزم تجدید سازمان و نهادسازی گسترده اجتماعی است که می توان بحث مستقلی را به آن اختصاص داد.

بنددوم: گروه همسالان(نظریه انتقال فرهنگی و معاشرت های ترجیحی)

پس از خانواده، از گروه همسالان به عنوان دومین عامل جامعه‌پذیری نام برده می‌شود. معمولاً کودکان متعلق به این گروه‌ها از روابطی نزدیک برخوردارند و به موازات رشد خویش زمان بیشتری را به بودن در گروه اختصاص می‌دهند. با افزایش نفوذ گروه همسالان، نفوذ والدین رو به کاهش می‌رود. اکثر نوجوانان ترجیح می‌دهند اوقات خود را با همسالان خود بگذرانند.

الگوی دیگر برای یادگیری، ارتباطات اجتماعی و تعاملات فرد با گروههای کوچک و اخذ فرهنگ آنها می‏باشد. فردی که با گروههای انحرافی ارتباط دارد که انحراف جزء خرده فرهنگ آنها می‏باشد و رفتارهای انحرافی مانندبدحجابی ورعایت نکردن شئونات مورد تأیید و تحسین است، بطور مداوم رفتار نادرست خویش را تکرار می‏کند.

نظریه معاشرت های ترجیحی یا به تعبیری انتقال فرهنگی بر این نکته تاکید دارد که رفتار انحرافی از طریق معاشرت با «دوستان ناباب» آموخته می شود ادوین ساترلند بر این اعتقاد است­که رفتارانحرافی از طریق معاشرت یعنی داشتن روابط اجتماعی با انواع خاصی از مردم آموخته می شود . به دلیل ویژگی های شخصیتی وروانی، جوانان ونوجوانان نمی توانند هنجارها و ارزشهایی راکه جامعه به آنها عرضه داشته قبول و آنها رادرونی نمایند، لذا آنها ازعرصه های دیگری ، خرده فرهنگ هایی را پذیرفته و جایگزین می نمایند .

به نظر کوهن جوانان ارزش ها و نگرش های سنتی موجود در خانواده و عرضه شده توسط والدین را نمی پذیرند و این نگرش آنها را به طرف دیگر می کشاند . همین مقوله باعث اشاعه خرده فرهنگ های خاص در جامعه می شود . خرده فرهنگ به راحتی می تواند ایده ها ، نگرش ها  فلسفه زندگی ، الگوهای رفتاری ، محرک ها و کششهای درونی فرد را هدایت نماید .

عضویت در گروه همسالان برای نخستین بار کودکان را در فرایندی قرار می‌دهد که بیشترین میزان جامعه‌پذیری به صورتی ناخودآگاه و بدون هر گونه طرح سنجیده‌ای در آنها انجام می‌پذیرد. در نهایت، کودکان می‌توانند معاشران و دوستان خود را انتخاب نموده و بر مبنایی برابر با سایرین به کنش متقابل بپردازند. گروه همسالان بر خلاف خانواده و مدرسه کاملاً حول محور منافع و علایق اعضا قرار دارد. اعضای این گروه می‌توانند به جستجوی روابط و موضوعاتی بپردازند که در خانواده و مدرسه با تحریم مواجه است، و به این ترتیب سعی می‌کنند از نفوذ این دو نهاد مهم بر خود جلوگیری نمایند و نقش‌ها و هویت‌های متمایزی (و غالباً غیر مجاز) را مستقر سازند.[11]

تأثیر گروه همسالان در دوره بلوغ به اوج می‌رسد، یعنی دوره‌ای که این گروه سنی طبق سلیقه ها، نحوۀ پوشش، اصطلاحات، نهادها، ارزش‌ها و قهرمانان خود آماده شکل بخشیدن به یک خرده فرهنگ متمایز می‌باشد، گروه همسالان از طریق اعطای پاداش یا انتقاد و تحریم، در قبال همنوایی یا ناهمنوایی اعضا با هنجارهای گروه تأثیر بسیار نیرومندی را بر رفتار و شخصیت اجتماعی آنان اعمال می نماید[12].

وقتی که شخص در دو نهاد خانواده و مدرسه نتواند توجیهی برای گرایش به انحرافات اجتماعی چون بد حجابی بیابد در این موقع است که عضویت در گروه همسالان منحرف را مامنی برای رفتارهای انحرافی خود می یابد و با تاسی از خرده فرهنگ های انحرافی آنان رفتارهای انحرافی شان را در خود نهادینه کرده واز حمایت وجهت گیری های آنان در پیشبرد رفتار انحرافی خود سود می جوید.

با توجه به از هم گسیختگی خانواده (جدایی یا فوت والدین)، و کاهش انسجام و یکپارچگی آن و افزایش سوء رفتارهای والدین (اعم از والدین یا ناپدری و نامادری)، که منجر فرار فرزندان از خانه میشود، از یکطرف میزان مشکلات (نیازهای ارضا نشده) فرزندان را می‌افزاید و از طرف دیگر میزان احساس امیدواری ایشان را در حل مشکلات (حتی در آینده دور) می‌کاهد، از اینرو با کوتاه شدن دستش از مشارکت و مشورت مردم و کاهش اهمیت و احترام اجتماعی نزد خانواده ومربیان مدرسه، دست نیاز بسوی دوستان و همسالان (معاشرتهای ترجیحی) برداشته، تا از اینطریق احساس احترام و انتظار پذیرش نزد دوستان را کسب نماید. لیکن وقتی در برخورد با دوستان ناباب به بزهکاری و انواع انحرافات اجتماعی دست می‌یازد، بتدریج هاله‌ای از احساس عدم تعلق اجتماعی پیرامون خود متصور میشود و هر چند که در محیط های  مرجع وبازسازی مانندمدرسه سعی  وجود دارد اخلاق و رفتار خود را بهتر نماید و این بهتر شدن اخلاق و رفتار خود را به رخ جامعه نیز بکشاند، معهذا با کمرنگ بودن رفتارهای مثبت مددکاران، و عدم رضایت از محیط مرجع، و از همه مهمتر بر چسب مجرم و این داغ باطله زدن، بر یاس و ناامیدی وی افزوده شده که گاها” در بحثهای گروهی، نوع انحراف آنقدر نزد فرد عجیب جلوه داده میشود که بنوعی در تکرار جرم و یا وسعت بخشیدن آن (بصورت باند بزهکاران) تمایل نشان میدهد. بنابراین اگر خانواده، مدرسه، و مردم اهل محل نتوانند بر رفتار و انتظارات نوجوانان نظارت کافی داشته باشند و ارزشها و هنجارهای اجتماعی را در کانال طبیعی آن به آنها بیاموزند و به آنها بقبولانند که از برخی از نیازها که مورد قبول جامعه نیستند، اجبارا” یا کاملا” چشم‌پوشی کنند، و یا گاه با برخی از نیازهای جامعه پسند تعویض و یا شکل و روش ارضای انها را با هنجارهای اجتماعی تطبیق دهند، و یا نیازهای کاذب برای آنان تولید ننمایند، دیگر نمیتوان از محیطهای  مرجع و بازسازی توقع داشت وظایف ناکرده خویش را بهمان طریق فوق‌الذکر کانالیزه کرده و به توفیق کاملا” بایسته و شایسته نایل آیند.

همانطور که گذشت گروه همسالان یکی از گروههای مرجع به خصوص دختران جوان  می باشد که  با توجه به روحیات خاص دوران جوانی ،جوانان  به نظرات و افکار دوستان اهمیت زیادی داده و برای آنکه در جمع دوستان پذیرفته شوند، حتی اعمالی برخلاف میل باطنی انجام می دهند که بحث پوشش نیز یکی از این مسائل است . در حالی که بیشتر دختران متوجه پیامدهای رفتاری و پیام های خاص پوششی که انتخاب می کنند، نیستند. از نظر روانشناختی ، نوع پوشش و لباس به رفتار انسان شکل می دهد. در واقع نوع پوشش هر فردی طرز رفتارش را مشخص می سازد. بسیاری از دختران به تقلید از دیگر دوستان خود، پوشش خاصی را انتخاب اما پس از مدتی این پوشش پیامدهای خود را در فرد ایجاد کرده و رفتارهای خاصی در فرد شکل می گیرد.رفتاری که شاید در بدو امر فرد هیچ تمایلی به انجام آن نداشت.پس بایستی باتقویت نهادهای خانواده ومدرسه درفرایند جامعه پذیر کردن افراد و شناخت صحیح به جوانان ونوجوانان در انتخاب وعضوی شدن در گروه همسالان  راه ورود ونهادینه شدن رفتارهای انحرافی همچون گرایش به عدم رعایت شئونات شرعی را در این افراد بست.

بندسوم: خود تنظیمی

سومین عامل در یادگیری اجتماعی در واقع جزء دیگر نظریه باندورا است.، مفهوم «خود تنظیمی»  که باندورا آنرا به عنوان یکی از مراحل ومراجع یادگیری اجتماعی از آن یاد می کند عبارت است از  اینکه: امور توسط خود فرد تنظیم می‏شود. افراد باورهای مختلفی در مورد توانایی خود دارند که در طول زمان به واسطه افعال آنها تغییر می‏کند. این باورها به نوبه خود به این واقعیت که افراد چه نوع رفتاری را نشان دهند و چه رفتاری را در آینده می‏توانند انجام دهند، تأثیر دارد[13]. فردی که اعمال عدم رعایت شئونات شرعی واخلاقی را افتخار می‏داند، بدیهی است برای کسب رضایت خویش،به این اعمال دست می یازد .زنانی که نتوانند در جامعه به انتظارات خویش دست یابند معمولاً با توسل به رفتارهای انحرافی همچون بدحجابی توانایی خود را نمایش می‏دهند یا دختران که از طریق مشروع قادر به کسب منزلت اجتماعی نیستند، عدم رعایت حجاب وعفاف پیشه می‏کنند.

گفتار سوم: پاداشها و تنبیهات مؤثر درعدم رعایت حجاب شرعی ؛

بایستى اذعان داشت که مشاهده ى هر نوع واکنش مثبت در برابر عدم رعایت حجاب و یا واکنشى که بمعناى نفى آن نباشد توان اثرگذارى عناصرى را که مى توانند بیننده را از انجام آن بازدارند ،کاهش مى دهد این نشان دهنده ى نوعى از یادگیرى اجتماعى است.

صاحبنظران نظریه های یادگیری ازنقش «تقویت»و«تقویت کننده»یا در تعبیرهای عرفی ما،تشویق وتنبیه در  تغییر باورها ونگرش های افراد ایفا می کنند سخن گفته اند.

آنان تقویت کننده ها را به دودسته «مثبت» و«منفی» وهریک را به دو دسته نخستین یا دومین تقسیم می کنند.تقویت کننده های مثبت،چیزهایی هستند که فرد ،آنها را می پسندد؛ و او را از ابعاد مختلف جسمی وروحی و…،وبه معنای عرفی کلمه،تقویت می کنند(مثلا آب،غذا ومانند آن).تقویت کننده های منفی نیز به چیزهایی اشاره دارند که برای فرد زیان بارند یا او را آزار می دهند(مثلا صدای شدید،شوک الکتریکی و…)تقویت مثبت یا تشویق هنگامی است که واکنش ما در برابر یک رفتار،آن باشد که تقویت کنننده های مثبت را دراختیار فرد بگذاریم؛یا در تقویت کنننده های منفی را از او دور کنیم.معنای تقویت منفی یا تنبیه هم ارائه تقویت کنننده های منفی یا حذف تقویت کننده های مثبت است. بدین شکل تقویت سبب می شود تا فرد،رفتاری را که پاسخ مطلوب داشته، ادامه دهد؛وبقیه را ترک کند.چون طبیعتا لذت وتشویق را دوست دارد؛واز تنبیه و ناملایمات گریزان است.به عنوان مثال پدرومادری که در برابر رفتار فرزندشان نسبت به عدم رعایت شئونات شرعی به ظاهر او را نفرین می کنند تا مبادا عدم رعایت شئونات شرعی را نادرست بشمرد.در واقع عمل آنان نوعی واکنش آزاردهنده وطبق تعریفی که گذشت،نوعی تقویت کننده منفی دومین است .بازخورد این عمل نه تنها میتواند از موجبات سرپیچی فرد از سخنان والدین خود شود بلکه موجب تقویت فرد به انجام عمل انحرافی خود نیز می تواند گردد.[14]

تشویق یک روش از روشهای بسیار موثر در نهادینه کردن حجاب و عفاف در افراد است ، تشویق یک شیوه ی  مناسب در ایجاد انگیزه به سوی کارهای مثبت می باشد . در روح کودک و نوجوان ایجاد انگیزش می کند و آنان را به انجام اعمال نیک تحریض و ترغیب می کند.. وانگهی از طریق تشویق می توان انگیزه و میل فطری  او را  به  مهر و محبت و قدر دانی  تامین و اعتماد او را جلب کرد . البته در صورتی که تشویق مؤثر واقع نشود و خطا و تخلفی  از سوی مربی صورت گیرد به منظور آگاهی دادن  به او می توان  ابتدا به  انذار و سپس به تنبیه روی آورد ، و منظور از تنبیه دراینجا تنبیه بدنی نیست ؛ بلکه استفاده از روش­هایی است که فرد را ازانجام­کارهای نامطلوب (مثل بدحجابی ) نا خشنود کند. بی توجهی ، قهر(کوتاه مدت ) ،سرزنش ، محروم سازی و امثال آن از شیوه های تنبیهی ای هستند که جنبه انسانی دارند و برای تنبیه بهتر است از آن ها  استفاده کنیم نه تنبیه بدنی.

در اینجا به شرایطی که می تواند باعث انگیزه وراغب گشتن فردجهت رعایت شئونات اسلامی همچون حجاب گردد رابیان میداریم:

 

شرایط تشویق:

1-باید عمل حجاب و عفاف را تحسین کرد ، نه فرد را . در ضمن او را نیز متوجه کنیم که آنچه ارزشمند است عمل و صفت اوست.

2- تشویق در رابطه با رعایت حجاب در افراد باید به جا و به موقع و متناسب با نوع رفتار فرد باشد و روحیه شخص  در انتخاب شکل آن یعنی زبانی ، رفتاری ، مالی ، معنوی  و جز اینها ملاحظه گردد .

3- تشویق باید به گونه ای باشد که باعث ترغیب دیگران بشود نه دلسردی آنان.

4- تشویق باید به اندازه و معقول باشد و به هیچ وجه از حد تجاوز نکند ، زیرا دراین صورت موجب غرور و تباهی  شخص می شود ، و نیز  نباید کمتر از اندازه باشد ، زیرا نتیجه مطلوب خود را از دست میدهد.

5- تشویق وسیله ای برای ایجاد انگیزه است بنابراین نباید به صورت هدف درآید وتمام ذهن و فکر فردرا به خود مشغول سازد؛ زیرا دراین صورت ، نقش بازدارنده پیدا میکند .

6-موقعی که فرد را تشویق  می کنید باید علت آن را  برایش  بگویید و این عمل باید به گونه ای صورت گیرد که فرد خود را مستحق آن ببیند و آن را در درون تایید کند .

7-تشویق در حضور جمع اثر بیشتری دارد [15].

اسلام نیز در اصول و روشهای تربیتی خودنقش مهمی را برای تشویق وتنبیه در شکل دادن به نگرشها ورفتار افراد به طور کل،وشکل دادن به نگرشها و رفتار همنشینان به طور خاص در رابطه با مسائل شرعی دارد.این اهمیت را،مثلا می توان در سخنانی دید که هر گونه برخوردی را که ممکن است به معنای تشویق یا تایید کجروان یارفتارهای کجروانه ء آنان به حساب آید،منع کرده اند.آنگاه علت کجروی این نهی را،نقشی دانسته اند که این برخوردها ممکن است در از بین بردن قبح آن کجروی های در نگاه آن کجروان یا دیگران داشته باشند.

مکتب اسلام تشویق را می پذیرد و آن را از اصول مهم اخلاقی میداند تا جایی که مبشر بودن و منذر بودن از ویژگی های بارز انبیاء است .

در قرآن بیش از صدوبیست مرتبه مشتقات انذار و بیش ازچهل مرتبه کلمه بشارت و مشتقاتش به کار رفته است. بخش مهمی ازآیات قرآن نعمت­های معنوی ومادی بهشت را توصیف می­کندکه این­خود تشویقی است برای انجام کارهای نیک . تشویق فرد نیکو کار ، انجام هر چه بیشتر کار های نیک را تقویت می کند .

تشویق باعث می شود که دیگران به انجام کارهای نیک ترغیب شوند . تشویق خوبان خود تنبیه و ملامتی برای خطاکاران محسوب می شود .

امیرالمونین علی (ع) در قسمتی از نامه ای که به مالک اشتر ، فرماندار مصر می فرستد ، می فرمایند :

«هرگز نباید افراد نیکو کار و بد کار در نظر تو مساوی باشند ؛ زیرا این کار باعث می شود که افراد نیکو کار در نیکی هایشان بی رغبت می شوند و بد کاران در عمل بدشان تشویق گردند و هر کدام از اینها را مطابق کارش پاداش بده .»

از کلام امیرالمومنین (ع) این نکات برداشت می شود :

1-     تشویق فرد نیکوکار و نهی از برخورد با افراد نیکوکار و بدکار به طور مساوی و یکسان .

2-     تشویق ، فرد نیکوکار را به عملکردش دلگرم می کند .

3-     تشویق افراد نیکوکار ، خود تنبیهی برای افراد بدکار است .

4-     عدم تشویق نیکوکاران به منزله تشویق بدکاران است .

امیر مؤمنان حضرت علی(ع) در روایت دیگری بر نقش تنبیه وتشویق در اصلاح آسیب های اجتماعی (فساد) می باشد نیز بیان داشته اند: «در حکومت اسلامی اگر خاطیان مجازات و نیکوکاران تشویق نشوند، فساد در جامعه افزایش پیدا می کند و باعث بی رونق شدن نیکوکاری در جامعه خواهد شد.»[16]

بنابراین بر مسئولین ، مربیان و متولیان امور فرهنگی لازم است که زنان با حجاب را تشویق کنند . مدیران و مربیان مدارس باید از دانش آموزان با حجاب در مراسم های مختلف و نیز در کلاس درس تقدیر و تشکر کنند . رؤسا و اساتید دانشگاهها باید از دانشجویان دختر محجبه تقدیر به عمل آورند و نیز مدیران و مسولین ادارات مختلف باید از کارمندان باحجاب تقدیر کنند . صدا و سیما نیز در این مساله نقش بسیار مهمی را بر عهده دارد لازم است که جهت بها دادن به افراد محجب و زنانی که پوشش اسلامی و مناسب را رعایت می کنند ؛ در تهیه گزارش ها و مصاحبه ها از این زنان نیز مصاحبه به عمل آورند .

متاسفانه پیگیرى موضوع گسترش فرهنگ عفاف در جامعه بیش از آنکه مبتنى بر سیاست و طرح روشن، علمى، برگرفته از آموزه‏هاى دینى و قابل اجرا باشد، مبتنى بر حساسیت‏هاى مقطعى، سلیقه‏هاى غلط و زیاده‏روى افراد فاقد بینش بوده است که نمونه‏هایى از آن عبارتند از:

تأکید بر رعایت حجاب دختران در مدارس حتى در فضاهاى پوشیده و به دور از نامحرم؛ تأکید بر رعایت گونه خاصى از حجاب در تمامى مناطق اعم از گرمسیر و سردسیر، شهرى و روستایى، محیطهاى کارى، فضاهاى اجتماعى و… بدون وجود هیچ توجیه صحیح شرعى؛ حساسیت بیش از حد در استفاده از چادر در محیط هایى مثل دانشگاه آزاد که به دلیل فضاى خاص حاکم بر آن، اکتفا به حد واجب حجاب بهتر به نظر مى‏رسد.

خانواده‏ها باید برنامه مشخصی در زمینه آموزش حجاب و محرم و نامحرم و حلال و حرام به فرزندان خود داشته باشند و از کودکی، دختران خود را با حجاب آشنا سازند و آن را تا زمان بلوغ به تأخیر نیندازند. در این راه از راهکارهای تشویق و تنبیه می توانند بهره گیرند. البته سخت‏گیری‏های بیجا نه تنها راه حل مناسبی به شمار نمی‏رود، بلکه معضل را دو چندان می‏کند. در صورتی که غیرت با دوراندیشی و تعقل و صبر همراه نباشد، چه بسا به ضد خود تبدیل شود.

گفتار چهارم: عوامل اجتماعی و محیطی مؤثر بر این پدیده در یک محیط خاص مانند مدرسه

آنچه مسلم است آموزش و پرورش در بالا بردن سطح فکر و شعور افراد کاملاً مؤثر است. منظور از آموزش سوادآموزی است و سوادآموزی چیزی جز وسیله نیست. نکته مهم این است که این وسیله در اختیار چه کسی و برای چه منظوری مورد استفاده قرار می‌گیرد. اگر این وسیله در اختیار کسی قرار گیرد که بتواند امیال و هدف‌های نامشروع خود را به نحو احسن انجام دهد، در این صورت شعر سنایی که می‌گوید: «… چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا» مصداق پیدا خواهد نمود.

بایستی اذعان داشت که  نه فقدان تعلیم و تربیت ملازمه قطعی با بزهکاری  وکجروی دارد و نه وجود آن ملازمه قطعی با عدم بزهکاری و عدم کجروی افراد دارد بلکه آموزش و پرورش باعث تغییر نوع جرایم وانحرافات  ارتکابی می‌گردد. بدین نحو که اشخاص باسواد خیلی کمتر از اشخاص بی‌سواد مرتکب جرایمی نظیر قتل و ضرب و جرح می‌شوند ولی در عوض مرتکب جرایم فکری  و امروزی تری همچون گرایش به انواع گروههای انحرافی ،انواع رفتارهای کجروانه مانند:بد لباسی،بد پوشی،عدم رعایت شئونات شرعی و اخلاقی،مدپرستی و…. خواهند شد.

نخستین محیط اجتماعی که کودک بعد از خانواده وارد آن می‌گردد، مدرسه است. مدرسه به خاطر تدوین وظایف و حقوق افراد و انتقال ارزش‌های اجتماعی با وسایل مؤثری که برای کنترل اجتماعی در اختیار دارد، یکی از کارگزاران مهم اجتماعی کردن فرد تلقی می‌گردد.

یک سلسله هنجارهای رفتاری وجود دارد که انتظار داریم افراد در جامعه بزرگتر، خود را با آن هنجارها تطبیق بدهند. در جامعه کوچک مدرسه نیز هنجارهایی از این قبیل وجود دارد. گاه کودکی که در جامعه و در خانه، از قانون تبعیت کامل می‌کند، ممکن است در مدرسه رفتار انحرافی داشته باشد و بعضی والدین با دریافت گزارش رفتار فرزندان خود از مدرسه کاملاً متحیر می‌شوند. از طرف دیگر، جوانی که در مدرسه خوش رفتار است احتمال دارد از لحاظ برخی از جنبه‌های رفتاری در جامعه بزرگ‌تر منحرف یا بزهکار باشد. از این رو مفهوم «کج روی» مفهومی نسبی و تابع زمینه اجتماعی و مناسبات گروهی است.

بدیهی است که اگر امکانات و جاذبه مدارس جهت حفظ دانش‌آموزان به حد کافی تأمین نگردد و در پر نمودن اوقات فراغت آنان به شیوه‌های صحیح تربیتی توفیق حاصل ننماید وبه لحاظ جو درونی خودمحیطی سالم و واکسینه نداشته باشندوالقاگر مفاهیم ارزشی  هم چون حجاب وعفاف نتوانندباشند و فردرانتواننددر خود با ارزشها و اعتقادات مورد قبول جامعه نهادینه سازند، بی‌شک زمینه انحرافات را در دانش‌آموزان فراهم ساخته و در نتیجه با عواقب زیان باری مواجه خواهیم شد. توزیع تصاویر وفیلم های گروهها وفرقه­های منحرف وانواع مدهای غربی و آشنایی یکدیگر از انواع رفتارهای کجروانه همچون عدم رعایت حجاب وروابط جنسی درمدارس، هشدارهایی است که توجه و سرمایه‌گذاری بیشتر مسئولان جامعه را برای  توجه هرچه بیشترفرهنگ عفاف وحجاب وترویج میان دانش آموزان و سلامت نسل آینده می‌طلبد.

یکی از چالش‌های زندگی دوران معاصر وجود تضادهای مختلف در حیات اجتماعی می‌باشد. در سطح کلان ممکن است ما متوجه بسیاری از تفاوت‌ها نشویم، اما در محیط‌های کوچک مخفی ماندن آن ممکن نیست و گاه گاهی خود را بروز می‌دهد. وقتی بین خانه و مدرسه بینش‌ها و نگرش‌ها هم خوانی نداشته باشد؛ یا بین مدرسه و جامعه ارزش‌ها شکل متفاوت به‌خود گیرد موجب حیرت و سردرگمی می‌گردد. در این صورت انتخاب درست کار دشواری خواهد شد و همین که فرزندان ما در این زمینه با مشکل مواجه گردند، وخامت اوضاع را در پی‌خواهد داشت. هر بحرانی به‌تناسب و موقعیت خود مخرب است. بحران حیرت در گزینش بهترین‌ها هم مشکل ساز خواهد بود.

تعریف الگوها، یک سان سازی معیارهای خوبی و بدی، وحدت نظر دو مرکز مهم خانه و مدرسه می‌تواند مشکل تضادهای اجتماعی را به‌حداقل کاهش دهد. در بین ارتباطات موجود میان معلم و دانش آموز این اصل اثبات شده است که معمولاً دانش آموزان معلم خود را الگو و سرمشق اخلاق و رفتار خویش قرار می دهند و در موارد زیادی از وی تقلید می کنند. لذا، ‌یکی از علل عمدی عدم رعایت ضوابط اخلاقی و استفاده ی دانش آموزان از لباس های نامناسب و مبتذل در مدارس را باید در طرز تفکر و رفتار مربیان و معلمان آن مدارس جستجو کرد.[17] چرا که تاکنون از سوی مسئولین و کارگزاران آموزش و پرورش بارها نسبت به رعایت ضوابط و قوانین اخلاقی و رعایت پوشش اسلامی در مدارس (به گردانندگان مربوطه) تذکرات لازم داده شده ولی به علت عدم تنفر و انزجار اولیای برخی از مدارس نسبت به ناهنجاری های اجتماعی از جمله بد حجابی تذکرات فوق چندان مورد توجه قرار نمی گیرد. امّا، از سوی دیگر مدارسی که دارای مدیران و مربیان متدین ومعتقد به اصل حجاب و پوشش اسلامی می باشند، از فضای اسلامی و معنوی بیشتری برخوردارند. لذا هر برخوردی که معلم با دانش آموز دارد در حقیقت بر ساخته شدن جامعه ی پیرامونی خودش تأثیرگذار است.

باید توجه داشت که اگر مدارس به دلیل نقش کلیدی خود در جامعه پذیر کردن نوجوانان وجوانان نتوانند به درستی ایفای نقش کنند به مثابه این ناتوانی ما شاهد بروز ناهنجاری و ناهمگون شدن افراد با هنجارهای جامعه خواهیم بود مثلا اگر مدارس بدون دقت کامل و برنامه ریزی و یا متناسب با استمرار و موقعیت سنی و علاقه جوانان و نوجوانان نسبت به ارزشهای پوششی وعفاف در هدایت و ارشاد آنان نقش مثبت و مؤثری نداشته باشند، بلکه موجب دلزدگی، بی اعتنایی و کم توجهی نسل نو نسبت به این گونه ارزش ها و در نتیجه طرز پوشش، سخن گفتن و طرز رفتار آنان را به ابتذال کشیده می شود. مثلا از  این که از دانش آموزان – به مناسبت های مختلف – بخواهیم چندین ساعت در حیاط مدرسه – و در سرمای زمستان – بعد از استماع قرائت قرآن و خواندن دعا (توسل، فرج، وحدت و …) و سخنرانی (تکراری) یک ساعته فلان مدیر یا معاون یا مربی تربیتی و … را در مورد لزوم و آثار رعایت حجاب و پوشش اسلامی گوش کنند، عملاً (خودآگاه یا ناخودآگاه) زمینه های بی میلی آنان نسبت به مراسم و برنامه های مذهبی و اسلامی و تمایل آنان نسبت به فساد و بدحجابی، بی بند و باری و … را فراهم آورده ایم. یعنی با دفاع غلط از حجاب موجب رشد بی تفاوتی و حتی انزجار دانش آموزان نسبت به (ارزش حجاب اسلامی ) می شویم. امروزه بسیاری از دانش آموزان به دلیل ارتباط الکترونیکی، شبهات زیادی را در زمینه های مختلف از جمله مسأله پوشش و ارتباط با گروههای غیر هم جنس مطرح می کنند[18] که در صورت ناتوانی معلمان از پاسخگویی به آنان حجاب و ارزش های اسلامی روز به روز حاشیه ای تر تلقی می شوند.

در نهایت نظر به اینکه مدارس محیط های بسیار مستعد و مناسبی جهت فعالیت باند، افراد و عناصر فاسد و فرصت طلب می باشند و از آن جایی که نفوذ در بین جوانان به هزینه ی کمتری نیاز دارد و بهتر و راحت تر می توانند از آنان به عنوان ابزار توسعه ی فعالیت های فساد ساز و توزیع محصولات و تولیدات خود استفاده نمایند. از این رو با ترویج و اشاعه ی مفاسد اخلاقی و رفتاری در بین دانش آموزان و جوانان و تشویق آنان به بی بند و باری و بی حجابی سعی است از طریق مدارس منافع و مطالع خود را تأمین نمایند.پس بایستی خانواده ها ومدارس با ایفای نقشی پر رنگ تر در جهت همسویی نوجوانان و جوانان با ارزش ها وهنجارهای پذیرفته شده یک جامعه دینی واخلاقی وجامعه پذیر کردن افراد، گام بردارند.تا از این طریق بتوانند در مقابل آسیب هایی که نوجوانان وجوانان ممکن است با همنشینی و معاشرت با گروه همسالان یا نهادهای آلوده منحرف وجامعه پذیری انحرافی که از آن طریق وارد می گردد واکسینه شوند.

سخن آخر

مجموع صاحب نظرانی که موضوع یادگیری اجتماعی را مطرح ساخته اند بر این باورند که کج رفتاری و همنوایی طی فرایندهایی مشابه یادگرفته می شوند وکج رفتاری نتیجه یادگیری هنجارها و ارزش های انحرافی به ویژه در چارچوب خرده فرهنگ ها وگروه های همسالان است بنابراین نکته اصلی در این  نظریه ها این است که افراد کج رفتاری را درطول تعامل خود وطی فرایندهای خاصی که توضیح داده شد یاد می گیرند.

که این نوع از آموزش را ما در اصول تربیتی دین اسلام نیز می توانیم ببینیم و با مراجعه به منابع روایی وسیره بزرگان دین هم میتوان به توجه معصومان به مساله یادگیرى از راه مشاهده ،و نقش مهمى است که این بزرگواران براى این نوع یادگیرى در فرآیند تغییر رفتار ونگرش افراد قائلند دریافت. چراکه معتقدند فراگرفتن از طریق مشاهده بسیار کار آمدتر از دیگر شیوه هاست.

امروزه مسئله پوشش وحجاب از جمله موضوعات مطرح در محافل فرهنگی ومذهبی واجتماعی وهنری است.آنچه در محافل رسانه ای وحقوقی بحث می شوداین است که جوانان دراثر غفلت والدین  ومعلمان و مربیان تربیتی ،در معرض انواع آسیبهای اجتماعی قرارمی گیرندکه هم لطمات جبران ناپذیری به جسم وروان آدمی واردمی کندوهم وجه اسلامی وایمانی واخلاقی جامعه ماراخدشه می سازند.

ودر این میان آموزه ها ویادگیری هایی که توسط مسئولان نظام وخود مردم برای مقابله با پدیده بدحجابی اتخاذ می شوداکثرا جنبه آمرانه ودستوری داردوبرای همین مثمر ثمرواقع نمی شود. به ویژه اگر آموخته ها از جنس امور ارزشى وباورهاى اخلاقى همچون رعایت شئونات ورعایت پوشش وحفظ حجاب وعفاف باشد پس بایستى در زمینه حفظ پوشش ورعایت عفاف وحجاب در مدارس از سوى معلمان و دانش آموزان اقدامات آسیب شناسانه صورت گیرد تا زمینه اى براى گسترش این نوع یادگیرى اى وجود نداشته باشد.

1.سلیمی،علی؛داوری،محمد،جامعه شناسی کجروی ،ص387

[2] .cognitiv definition

2 ستوده،هدایت الله ودیگران؛آسیب شناسی اجتماعی،چ چهارم،تهران،موسسه انتشارات آوای نور ،ص 89

  1. 3. ولد،جرج؛برنارد،توماس؛جرمشناسی نظری،ترجمه علی شجاعی،تهران،انتشارات سمت،1380،ص269

[5] .defferential association reinforcement theory

[6] .social learning theory

1 .ولد،جرج؛برنارد،توماس؛همان،ص249

2 .سلیمی ،علی ودیگران؛همنشینی و کجروی،قم،موسسه چاپ زیتون،چ اول،1388،ص165

1 .محبی ،فاطمه؛آسیب شناسی اجتماعی زنان؛مجله کتاب زنان،شماره 14، 1381

1 . محبی ،فاطمه؛همان

  1. 1. آسیب شناسی کج روی های اجتماعی- محمدحسین فرجاد- تهران- مرکز مطبوعات وانتشارات قوه قضاییه- .چاپ اول- بهار1383
  2. 1. آسیب شناسی اجتماعی (جامعه شناسی انحرافات)- هدایت الله ستوده- تهران- انتشارات آوای نور- چاپ .شانزدهم- 1385

 

1 . ولد،جرج؛برنارد،توماس؛همان،ص244

  1. 1. سلیمی ،علی ودیگران؛همنشینی و کجروی،ص167

1 احمد احمدی ، اصول و روشهای تربیت در اسلام ، انتشارات واحد فوق برنامه بخش فرهنگی جهاد دانشگاهی 1364.ص65

1.عفتی،مریم، چرا حجاب؟ چرابی حجابی؟ ،برگرفته شده از سایت www.efaf89.mihanblog.com

.1 طباطبایی،سیدعلی، بدحجابی،ریشه ها،تاملی بر ابعاد عملی وتجربی حجاب،به اهتمام محمد جواد جاوید،پژوهشکده مطالعات فرهنگی واجتماعی،1388،ص63

1 محمدی،جمشید،نمادهای فردی علل بد حجابی ،ص42

                                                    .