رشته حقوق

عدل و داد

دانلود پایان نامه

ز تـــخم کیـــم وز کــدامـــین گـــــهر چه گویم چه پــرسد کــــــسی از پـــــــدر؟
(همان،ب120-119).
آنگاه که سهراب به اصل و نسب خود پی میبرد، کم خردانه راز سربه‌مهر تهمتن و تهمینه را میگشاید و طرحی اهریمنی و شوم میریزد. حس کنجکاوی و آمیخته به خشم سهراب از زمان کودکی- ده سالگی- برانگیخته میشود. در واقع جرقهی این کنجکاوی، توسط هم سن و سالان او زده میشود آن هم در سمنگان، نه در کاخ افراسیاب و یا کاووس:
کـــه مــــن چـــــون ز همشیرگان برترم همـــی بآسمـــــان انـــــــدر آیــــد ســرم
(همان،ب119)
در واقع سهراب به دلیل حس حقارتی که از نامعلوم و ناشناخته بودن پدر به او دست میدهد، -حس حقارتی که آدلر از آن یاد میکند- اینگونه جویای نام و نشان پدر میشود و برای برطرف و جبران کردن این حس تا سرحد مرگ پیش میرود.
سهراب احساسات و عواطف تندی دارد که از ویژگیهای نوجوانان است. او این عواطف و هیجانات را با بیباکی، حتی در مورد عزیزترین افراد بیان می‌دارد و به احساسات طرف مقابل اهمیتی نمیدهد نوجوان از محرکهای هیجانی،(شنیدن نام و نشان رستم) زود متأثر میشود، بنابراین سهراب تمام احساسات و رفتارهای مادرش را علیه خود می‌بیند و هیجانی میشود.
نحوهی پاسخ تهمینه به سهراب، بر شدت کنجکاوی او میافزاید. هرچند تهمینه قصد آرام کردن فرزند و در نهایت حفظ جانش را دارد:
تـــو پــــــــور گـــو پیلـتن رستمــــی ز دستــــــان ســـــــامی و از نیـــــــرمی…
یکـــی نــــامه از رستـــــم جنــــگجوی بیــــاورد و بنمـــــود پنــــــهان بــــدوی…
بـــدو گفـــت افـــراسیاب ایـــن سخــن نبایــــــد کـــــه دانــــــد ز ســـر تا به بُن
چـــو دانـــد بخـــواندت نزدیــک خویش دل مــــــادرت گـــــــردد از درد ریــــــش
(همان،ب122-119)
و بلافاصله سهراب آب سردی بر تن و روان تهمینه میریزد:
چنـــین گفت سهراب کــاندر جـــــهان کســـــی ایــــن سخـــــن را نـــدارد نهان ….
نـــــبرده نــــــژادی کــــه چونین بود نــهان کــــــردن از مـــــن چــه آیین بود
(همان،ب134-123).
و در همین زمان تصمیم خود را بدون هیچ مشورتی میگیرد. تصمیمی که دربرگیرندهی بیتجربگی، قدرت‌طلبی و آرزویش میباشد. سهراب فکر می‌کند؛ می‌تواند به همین سادگی دنیا را به مسیری دیگر اندازد و از روی سرِ دیگرانی که عمرها بر سر آبادانی و پراکندن عدل و داد گذاشته‌اند؛ بپرد. اما این که سهراب، بی گفتگو با پدری جهان‌پهلوان، برای او تصمیم‌گیری کند و پندار خامش را بی فراهم کردن تمهیدات لازم، عملی کند؛ دست کم گرفتن رستم است و تنها از بی‌تجربگی وی ناشی می‌شود. هدف سهراب پس از دانستن نام و نشان پدر، او را به استقبال فاجعه می‌برد:
بـــرانگیـــــزم از گــــــاه کــــاووس را از ایـــــران بـــــبرم پـــــــی طــــوس را
بــه رستـــم دهــــم تخـت و گرز و کلاه نــــــشانمش بــــــر گـــــاه کــاووس شاه…
بگـــیرم ســـــــر تخـــت افراســــیاب ســــر نــــــیزه بگــــــــذارم از آفـــــتاب
چـــــو رستــــــم پـدر باشد و من پسر نــــباید بــــــه گیـــــــتی کســـی تاجـور

مطلب مشابه :  جوادی آملی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید