سبز اندیشان امروز

عبدالرحمان جامی

(جامی، 1383: 112)
مقصود از عشق حقیقی، عشق به معشوق ازلی یعنی خداوند است که عشق تعالی یافته است و دست یافتن به آن موجب تعالی روح و در نهایت سعادت فرد میشود. و عشق غیرحقیقی که عشق مجازی نامیده شده؛ عشق به موجودات است که شامل عشق به مظاهر طبیعت، عشق به زیباییها و به ویژه عشق به انسانها است. در نزد عرفا، مشهور است که « المَجاز قَنطَرهُ الحَقیقَه » به همین جهت است که همهی عشقهای حقیقی و مجازی، تجلّی و مظهری از حبّ الهی شمرده میشود. روزبهان بقلی در عبهر العاشقین پس از ذکر مراحل عشق زمینی، و بیان درد و رنج حاصل از آن مینویسد: «این است نردبان عشق ذوالجلالی هر که داند، دادند و هر که داند، داند» (روزبهان بقلی، 1380: 88).
در دفتر اوّل مثنوی، و در حکایت شاه و کنیزک، «المَجاز قَنطَرهُ الحَقیقَه» تشریح شده است. مولانا عشق مجازی را وسیلهای برای رسیدن به عشق معشوق ازلی دانسته است:
گفت معشـوقم تو بودستی نه آن لیک کار از کار خیزد در جهان
(مولوی، 1387. ج1: 98)
ای بسا کس را که صورت راه زد قصد صورت کرد و بر الله زد
(همان. ج 2: 57)
همان گونه که گفته شد عرفا عشق مجازی را پلی به معشوق حقیقی ارزیابی میکنند و توقّف در عشق مجازی را روا نمیدانند. بلکه بر این عقیدهاند؛ عارف باید از معشوقهای مجازی دست برداشته و با عبور از این مرحله به سمت عشق حقیقی، عشق به ذات حضرت حق گام بردارد. مولانا این مضمون را بدین گونه بیان میدارد:
عشـق آن زنده گـزین کو باقی است وز شــراب جـان فـزایت ســاقی است
هر چه جز عشق خدای احسن است گر شکر خواریست آن جان کندن است
(همان. ج 1: 105)
و ماندن در این عشق را از آن جهت که با تمایلات جسمانی آمیخته است و همچنین به جهت فناپذیری آن، جایز نمیداند و به خواننده توصیه میکند از این مرحله عبور کند و عشق معشوق حقیقی را در دل جای دهد:
هیـن رهــا کن عشــقهای صورتی نیست بر صـورت، نه بـر روی ستی
آنچه معشوق است صورت نیست آن خواه عشق این جهان، خواه آن جهان
آنچه بر صورت تو عاشــق گشتهای چون بـرون شد چـرایش هشتــهای
(همان. ج5: 84 )
صـورت ظاهـر فنا گـردد بدان عــالم معنـی بمـاند جـــاودان
چند بازی عشـق با نقش سبـو بگذر از نقش سبـو، رو آب جو
صـورتش دیدی ز معنی غافلی از صدف درّی گـزین گر عاقلی
این صدفهای قوالب در جهان گر چه جمله زندهاند از بهر جان
لیک اندر هر صدف نبود گهــر چشـم بگشـا در دل هر یک نگر
(همان. ج2: 51)
عبدالرحمان جامی در اَشعه اللَمَعات چنین سروده است:
آنان که به عشق این و آن ساختهاند غافـل ز تو عشـق با بتان باختهاند

                                                    .