رشته حقوق

عاشق و معشوق

دانلود پایان نامه

عشق در شاهنامه غالباً در خدمت مصالح ملّی است. این عشق مقدمهای برای وقوع جریانات سیاسی، جنگهای بزرگ و یا تولّد پهلوانی نامآور برای حفظ منافع ملّی است؛ عشق کاووس به سودابه، زمینهساز جنگ بزرگ رستم با شاه هاماوران، دلدادگی سودابه به سیاوش، سبب کینه و جنگ میان ایران و توران و در نهایت سرنگونی سلطنت افراسیاب و عشق گلنار کنیزک اردوان به اردشیر زمینهساز فرار او و ایجاد سلطنت ساسانیان میباشد. عشق زال به رودابه، مقدّمه تولّد رستم و عشق تهمینه به رستم با این نیّت شکل میگیرد که پسری از نژاد رستم بتواند در توران همان نقشی را بازی کند که رستم در ایران. «هر یک از ماجراهای عاشقانهی شاهنامه، به رویداد دیگری راه میگشاید و اگرچه خود چون عشق رودابه از عمق و شفّافیّتی ظریف نیز بهرهور است، باز هم حضور تبعی است و در حقیقت حضور فردی برای ماجرایی عمومی» (مختاری، 1379: 140).
عشقورزی پادشاهان شاهنامه با شکوه و جلال شاهانه و گاه با جنگ همراه است: در عشق پادشاهان شاهنامه «جز حوادث رسمی درباری واقعهای نمییابیم. کاووس چون شیفته دختر هاماوران گشت او را به زنی از پدر بخواست؛ بهرام دختران برزین دهقان یعنی فرانک و ماهآفرید و شنبلید و همچنین چهار دختر آسیابان را به میل پدر و به آیین کیومرث و هوشنگ به زنی گرفت و در همه این مراسم مذهبی و درباری و آیین و جلال مرئی است» (صفا، 1387: 202).
امّا در مورد پهلوانان تا حدودی ماجرا متفاوت است: «پهلوانان ایرانی، به عشق گرفتار میشوند و به سبب آن در پی تغییر روابط و رفتارها برمیآیند؛ امّا نه رقیبی در این عشقها در میان است و نه خود عاشق با چنان سدّی روبروست که برای از میان برداشتنش به نبرد برخیزد» (مختاری، 1379: 139).
در مورد سنجش پهلوانان با شاهان در عرصهی عشق میتوان اینگونه گفت: «بیتردید در تمام دورهی پهلوانی، این پهلوانانند که ماجراهای پرشکوه عاشقانه را پدید میآورند، نه شاهان. در برابر، تصاحب به نیروی زور یا جاه، ازدواجهای سیاسی و مصلحتی یا معاشقات هوسبازانه یکسره از جانب شاهان بوده است. بیشتر پهلوانان بزرگ با عشقی پرشور و سرشار از بیم و امید و فراز و نشیب ازدواج میکنند» (حمیدیان، 1387: 208).
ب ـ عشق زمینی است
عشقی که در شاهنامه وصف میشود؛ بر خلاف عشق در دورههای بعد، از نوع عشق افلاطونی نیست که در آن «سالک راه عشق را که جاویدانی است، نخست از عشق صورت شروع میکند و اندامهای زیبا را طالب است. آنگاه از عشق صورتهای فردی میگذرد و به عشق صورت زیبا به کلّی دل میبندد. از این مرحله نیز که گذشت به زیباییهای جان دل میدهد» (افلاطون، 1389: 58). بلکه عشقی طبیعی است و با مشارکت جسم و جان. عاشق و معشوق رنگ و بوی زمینی دارند. عاشق چنان بیپرواست و جسـورانه، پرشـور و با صـلابت داستـان را پیش میبرد که میتوان گفت در عشـقورزی نیز حمـاسه
میآفریند.
به نظر میآید فردوسی نمیخواهد وارد مباحث نظری این مفهوم شده و دربارهی چیستی آن سخن بگوید. او واقعیت جسمانی عشق را میبیند و آن را وصف میکند. عشق در شاهنامه نمونهی کامل عشق زمینی و مهیّج سبک خراسانی است که از بدبینیهای دوره و سبک عراقی در آن خبری نیست.
تمامی عشقها در شاهنامه (غیر از عشق سودابه به سیاوش و شیرویه به شیرین) به وصل میانجامند. در شاهنامه با عشق به عنوان یک واقعیّت جسمانی، که در تن انسان تجسّم یافته، مواجه هستیم. معشوق کاملاً زمینی و دستیافتنی است و هرگز سخنی از معشوق آسمانی و صعبالوصـول که برای رسیدن به آن باید راههای پرخطری را سپری کرده و عاقبت به خیالی از او دل خوش نمود، نیست. دکتر صفـا در این باره مینویسد: «اصولاً باید دانست که در عاشقیهای شاهنامه، زبونی و شیفتگی عشّاق که به ضعف تن و پریشانی فکر و خفّت عقل کشد، وجود ندارد و پهلوانان عاشـق تا آخرین نفس سجـایای پهلوانی و مـردانگی خود را نگاه میدارند» (صفا، 1387: 251).
ج ـ عشق طربناک و خالی از سوز و گداز است
در شاهنامه؛ تحمّل سختیها و ناملایمات در راه عشق، دفع موانع و وصال را در پی دارد. در نتیجه اثری از سوز و گدازهای عاشقانه، گله و شکایت هجران و بیوفایی معشوق ـ که در مضمونهای عاشقانه دوران بعد یافت میشود ـ وجود ندارد. و این امر را در حقیقت میتوان از برجستهترین ویژگیهای اشعار غنایی شاهنامه دانست.
«زال و رودابه، بیژن و منیژه و سایر عشّاق شاهنامه، پس از تحمّل ناملایمات و برطرف کردن موانع، در نهایت طعم وصال و شیرینی کامجویی را میچشند. تنها در دو داستان سیاوش و سودابه و شیرین و شیرویه که اتفاقاً یکی نگاتیو دیگری است، فرجام دلدادگی، ناکامی است. قهرمانان زن هر دو داستان به ناکام یکی به دست چهان پهلوان و دیگری به دست خویش کشته میشوند. و در هر دو داستان مایهی اصلی عشق حرام است، عشقی میان فرزند و زن پدر. در یکی زن پدر عاشق است و فرزند معشوق. و در دیگری بعکس فرزند عاشق است و زند پدر معشوق» (سرّامی، 1388: 82). البتّه نباید از یاد برد که متن حماسی است و همه چیز در خدمت حماسه قرار میگیرد. به عنوان مثال در داستان بیژن و منیژه هر چند وصال صورت میپذیرد، در پایان آنچه برجسته میشود؛ پهلوانی رستم است. و یا ماجرای سودابه و سیاوش زمینهساز درخشش رستم میشود.
بین عشق در شاهنامه و واساساً شعرهای سـروده شده در حد فاصل قرن 4 تا قرن 6 و عشـق در دورههای بعد و مشخصاً در غزل فارسی، تفاوتهای عمدهای وجود دارد: «مضامین و مفاهیم شعر این دوره در رهگذر پند و اندرز و توصیف طبیعت و حماسه آفرینی، به روشنی نمایندهی گونهیی
حقیقتگرایی (رئالیسم) و بروننگری و شادخواری است که در زبانی بسیار ساده و نوپا، ولی، گویا بیان شده و آسمان ادبیّات ایران را درخشان کرده است و اگر گاه گاه مضامین غنایی و عاشقانه که نشانهی نازک خیالیهای روح عاطفی ایرانی است و رنگی از (رمانتیسم) دارد، در آن به چشم میآید، باز همچنان کشش آشکار آن به سوی رئالیسم روشن است. به این معنی که مفاهیم عشقی در سرودههای شاعران این دوران، همه جا پیرامون عشق مجازی و زمینی است و کمترین اثری از عشق الهی و آسمانی در آنها دیده نمیشود» (صبور، 1380: 302).
اوضاع ایران پس از ورود اسلام و درونی شدن مفاهیم اسلامی و به تبع آن آمیختگی عشق با عرفان و مضامین عـرفانی با شعـر، تصویر عشـق را دگـرگون میکند و عـوامل گـوناگونی چـون شکستها و سرخوردگیها، ناامنی و دلهره، نگرش عمومی نسبت به این مقوله را از زمین دلسـرد کرده و به آسمـان رهنمون میشود.
د ـ اظهار عشق اغلب از طرف زنان صورت میگیرد
در بررسی کلّی ماجـراهای عاشقانه شاهنامه نکته قابل توجه که در سیاق ادب فارسی کمتر به چشم میخورد؛ حقّ اظهار عشق و پیشقدم شدن در همسرگزینی از جانب زنان است. در شاهنامه عموماً زن ابتدا عاشق میشود و به فراخور حماسه، بیمهابا و بیپرده به مرد محبوب خود ابراز عشق میکند؛ عشقی بیپروا و در عین حال آمیخته با عفت و وفاداری.
در ماجرای دلباختن تهمینه به رستم؛ این تهمینه است که نیمه شب بر بالین رستم میرود و عشق خود را به او اظهار میکند. همچنین در ماجراهای سودابه و سیاوش، گلناز و اردشیر، آرزو دختر ماهان گوهرفروش و بهرام گور، زنان در ابراز عشق پیشگام هستند.
در سایر موارد، این مرد است که معشوق را از عشقی که در دل دارد، آگاه میسازد؛ در ماجراهای عاشقانه زال و رودابه، شیرویه و شیرین و همچنین در عشق کوتاه سهراب به گردآفرید شاهد پیشگامی مردان در ابراز عشق هستیم.
ه ـ بهار، موسم عشقورزی است
با اندکی تأمّل در عاشقانههای شاهنامه، درمییابیم که اکثر ازدواجها و صحنههای عاشقانه در فصل بهار رخ دادهاست.
داستانهای دلدادگی زال و رودابه؛ رستم و تهمینه؛ سهراب و گردآفرید؛ سیاوش و فرنگیس؛ بیژن و منیژه همگی در فصل بهار صورت گرفته است.
3-1-1-2 آغاز عشق در شاهنامه
نکتهی قابل ذکر در ماجراهای عاشقانه شاهنامه اینکه عشق عموماً به دو صورت اتّفاق میافتد:

مطلب مشابه :  توبه

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید