رشته حقوق

عاشق و معشوق

دانلود پایان نامه

«وَ قالَ نِسْوَۃٌ فِی الْمَدِینَهِ اِمْرَأۃٌُ الْعَزیز تُراودُ فَتیها عَن نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَها حُبّاً إنّا لَنَریها فِی ضَلال مُبین» (یوسف: 30).
زنان شهر گفتند: زن عزیز از جوان خدمتکارش کام خواسته است. دلش دوستی او را ربوده است. او در گمراهی آشکاری است.
2-4-1-2 عشق در احادیث و روایات
در روایات و احادیث اسلامی، پایهی دین را بر محبّت استوار میدانند؛ چنانچه در نهج البلاغه آمده است: «… اِنَّ هذا الاسلامَ دین الله … و اَقامَ دعائمِهُ عَلی مُحَبَّتهِ … (سید رضی، 1389: 296) … اسلام دین خداست … و دعائم و ارکانش بر محبّت استوار است.
بر طبق این روایات، اسلام دین محبّت معرفی شده و دینداری بر پایهی محبّت تحقّق مییابد؛ در اصـول کافی به نقل از امام صادق علیه السلام آمده است: «خـداوند عزّ و جلّ فرموده است مردم خانوادهی من هستند، پس محبوبترین آنها نزد من، کسی است که با آنها مهربانتر و در راه برآوردن نیازهایشان کوشاتر باشد» (کلینی، 1390: ج2: 164)
در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام واژهی «عشق» مستقیماً به کار رفته است: با فضیلتترین مردم کسی است که عاشق عبادت است و با عشق عبادت کند» (مجلسی،1362.ج67: 253) علّامه مجلسی در شرح این حـدیث مینویسد: «عشـق به معنـای زیادهروی در دوست داشتن و محبّت است. گاهی خیال میشود عشق، مخصوص علاقه داشتن به امور باطل است، به همین جهت در علاقه به خدا به کار نمیرود. امّا این حدیث برخلاف پندار مزبور است. آنچه مورد مذمت و سرزنش است، عشق جسمانی، حیوانی و شهوانی است. و آنچه مورد مدح و ستایش قرار گرفته، عشق روحانی و انسانی میباشد. عشق نوع اوّل به مجرّد وصال و رسیدن به آن فانی شده و از بین میرود و عشق از نوع دوّم تا ابد باقی و پایدار است» (همان. ج7: 245).
علاوه بر موارد گفته شده، احادیث قدسی نیز در این باب ذکر شده است: «مایَزالُ عَبْدی یَتَقَّربُ الّی باالنَّوافِلِ حتّی اُحِبُّهُ فاذا اَحْبَبْتَهُ کُنْتُ سَمعَهُ الَّذی یَسْمعُ به بَصْرهُ الّذی یَبْصربِه …» بندهی من همواره میکوشد با انجام دادن عبادات مستحبّی، حبیب من شود. سپس هنگامی که او را به عنوان حبیب برگـزیدم، گوش او میشوم تا بشنود و چشم او میشوم تا ببیند و …» (فروزانفر، 1387: 89).
«برحسب معنی حدیث «کُنْتُ کنزاً مخفیاً فَاَحْبَبْتُ اَن اَعْرَفُ فَخَلَقْتُ الخَلْقْ لِکَیْ اُعْرَفَ» خداوند تبارک و تعالی برای اظهار هستی نخستین نسبتی را که برای خویش تعیین کرده، دوستی و عشق است، زیرا او دوست داشت که شناخته شـود و بر اساس همین عشـق و دوستـی بوده است که آفرینش را آغاز کرد؛ در نتیجه میتوان گفت، اساس و بنیاد آفرینش عشق بودهاست» (ابراهیمی دینانی، 1382: 65).
2-4-2 عشق در مسیحیت
در انجیل کتاب مقدّس مسیحیان، آیات فراوانی در باب عشق و محبّت آمده است؛ چه عشق و محبّت به همنوعان و چه عشق به هستی و مظاهر آن:
پس یسوع فرمود: «به درستی که از دیوانگان خواهید بود هر گاه ندهید حواس خودرا برای خدا تا نفس خود را بخرید که گنج محبّت در آنجا قرار دارد، زیرا که محبّت گنجی است که مانند ندارد، زیرا هر که خدای دوست دارد، خدای او را خواهد بود و هر که خدای او را باشد، همه چیز او راست. پطرس جواب داد: ای معلم! به ما بگو چگونه واجب است بر انسان که دوست دارد خدای را دوستی خالص؟ پس یسوع جواب داد: حق میگویم به شما به درستی که هر که دشمن بدارد پدر و مادر و زندگانی و فرزند و زن خود را برای دوستی خدا، پس چنین کسی لایق نیست که خدای را دوست بدارد» (انجیل برنابا، فصل 26، آیات 10ـ1).
در جای دیگری از انجیل برنابا میخوانیم:«حق میگویم به شما که شریعت نمیگوید عبادت کن، بلکه دوست بدار خدایت را به تمام روانت و به تمام دلت و عقلت» (همان، فصل 32، آیه 40).
در انجیل متّی در ارتباط با محبّت و دوستی خداوند آمده است: «خداوند را که خداوند تست با تمام قلب و جان و عقل خود دوست داشته باشد. این است مهمترین دستور خدا و حکم اوّل و اعظم …» (انجیل متّی، فصل 22، آیه 36ـ35).
و دربارهی محبّت به همنوعان میخوانیم:«پدر آسمانی، شما را به شرطی خواهد بخشید که شما نیز آنان را که به شما بدی کردهاند ببخشید و مورد مهر و محبّت قرار دهید … خداوند خدای خود را به همه دل و تمامی نفس و تمامی فکر خود محبّت نما … همسایه خود را مثل خود محبّت نما … بدین دو حکم تمام تورات و صُحُف انبیاء وابسته است …» (همان 22: 37ـ39)
در بررسی واژه محبّت در قرآن مجید و دیگر کتب آسمانی به این نتیجه دست خواهیم یافت که «عشق و دوستی و محبّت واقعی کششی است که روح انسان را از نیازهای مادّی به تدریج دور میکند و به مرتبهی کمـال میرساند که در آن با نیاموختن علم، دانستن میسّر میشود و نخـوانده ملّا شدن ممکن میگردد. روح آدمی به سوی حق پیش میرود تا آنجا که عاشق به معشوق نزدیک شده و حقیقت معشوق و محبوب پیش چشم مجسّم میگردد، که شرط آن لطیف شدن حیات مادّی است تا مستعد ورود به عالم لطیف جاودانه و ابدی شود» (رنجبر، 1387: 46).
2ـ 5 عشق و فلسفه
عشق در فلسفه و اندیشههای معنوی بشر از گذشته تاکنون جایگاه والا و ویژهای داشته است. اغلب ادیان و همچنین تقریباً عموم فلاسفه بزرگ و صاحبان معرفت و علوم، پیرامون این مقوله سخن گفتهاند و هر یک برای آن تعاریف و اقسامی قائل شدهاند.
2-5-1 عشق از منظر افلاطون
افلاطون به عنوان نخستین فیلسوفی که رسالات مستقلی با موضوع عشق دارد؛ در دو کتاب ضیافت و فدروس به شرح این مفهوم پرداخته است. او در تعریف عشق میگوید: «عشق، قدیمترین و نجیبترین و تواناترین خدایان است که بیش از هر کسی میتواند موجب خوشبختی مردمان در زندگی و رستگاری آنها بعد از مرگ شود» (افلاطون، 213:1368).
افلاطون معتقد بود: «روح انسان در عالم مجردات، پیش از ورود به دنیا، حقیقت زیبایی و حُسن مطلق، یعنی خیـر را، بیپرده و حجاب دیده است؛ پس در این دنیـا، چون حُسـن ظاهری و نسبی و مجـازی را میبیند، از آن زیبایی مطلق که پیش از این درک نموده، یاد میکند؛ غم هجران به او دست میدهـد و هـوای عشـق، او را بر میدارد. فریفتهی جمـال میشود و مانند مـرغی که در قفس است، میخواهد به سوی او پرواز کند. عواطف و عوالم محبّت، همه همان شوق لقای حق است. امّا عشق جسمانی مانند حُسن صوری، مجازی است و عشق حقیقی سودایی است که به سر حکیم میزند و همچنان که عشق مجازی سبب خروج جسم از عقیمی و مولّد فرزند و مایهی بقای نوع بشر است، عشق حقیقی هم روح و عقل را از عقیمی رهایی داده و مایه ادراک اشراقی و دریافتن زندگی جاودان، یعنی نیل به معـرفت جمال حقیقت و خیـر مطلق و زندگانی روحـانی است و انسان به کمـال علم، وقتی میرسید که به حق واصل و به مشاهده جمال او نائل شود و اتّحاد عالم و معلوم و عاقل و معقول حاصل گردد» (فروغی،32:1361).
محمّد مختاری دربارهی عشق از نگاه افلاطون مینویسد: «عشق حقیقی از نظر افلاطون، عشقی است متین و حکیمانه که موضوع آن نظم و زیبایی است؛ که برآمد نهایی آن معرفت است. از این رو نباید گذاشت، جنون یا هر نوع افراط در آن راه یابد، شهوت مایهی جنون و بستر افراط است. پس نباید اجازه داد که شهوت در عشق راه یابد و در روابط میان عاشق و معشوق که یکدیگر را با محبّتی خاص دوست میدارند، وارد شود» (مختاری،69:1378).
و در جایی دیگر از همین نویسنده میخوانیم: «در شرحی که افلاطون از چنین عشقی میدهد، میل جنسی گاه نقش مبدأ را دارد و گاه نقش تمثیل. و سرانجام به نقش دشمـن در میآید. شـادابی و تحرّک زندگـی مبدأ عشـق است؛ زیرا دیدن زیبایی سبب میشود که آدمـی ابدیّت را به یاد آورد و زیبایی جسمی نقطـهای است که صعـود و عـروج از آن آغاز میشود … » (همان:70).
مهـمترین اثر افلاطـون در زمینهی عشــق «ضیـافت یا سـمپوزیوم» نام دارد. سـمپوزیوم به معنـی «بزم بادهگساری» است که برگزاری آن از جمله رسوم رایج آتن بوده است. در این نوع ضیافت پس از خوشگـذرانی و بادهنوشـی، معمولاً میهمـانان پیرامـون موضوعـات گوناگـون به بحث و تبـادل نظر
میپرداختند. در ضیافت که رسالهی سقراطی افلاطون است، «آگاتون» میزبان و سقراط از جمله میهمانان است و هر یک از میهمانان حاضر در ستایش عشق صحبت میکنند. در این کتاب، از زبان دیوتیما، کاهنهی فاضلی که با سقراط سخن میگفت؛ میخوانیم: «… و مفهوم و معنی عشق به طور کلّی عبارتست از هر گونه تلاش و کوشش برای رسیدن به خوبی و خوشبختی و این بالاترین هدف و غایت هر کس است» (همان: 113).

مطلب مشابه :  تعریف سرمایه اجتماعی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید