عاشق و معشوق

در «مشارق الاذواق» از ریشهشناسی واژگانی کلمهی «عشق» برای تعریف این واژه استفاده کرده است: «اشتقاق عشق از عشقه است و آن گیاهی است که بر درخت پیچد و درخت را بی بر و خشک و زرد گرداند» (ساکت، 1382: 94).
همان گونه که گفته شد اغلب عرفا بر وصف ناپذیری این مفهوم اتّفاق نظر دارند.عین القضاه نیز شرح بیان عشق را ناممکن و زبان و کلام را از توصیفش عاجز میداند. «حدیث عاشقان هرگز به تمامی گفته نشود. سودای ایشان را نهایت نیست.
جهان عشق فراخ است و تنگ دیدهی تو حدیث عشـق درازست و همّتت کـوتاه»
(همدانی، 1377.ج3: 288)
و در جایی دیگر مینویسد: «از عشق بیان نتوان کرد جز به رمزی و مثالی که از عشق گفته شود، و اگر نه، از عشق چه گویند و چه شاید گفت؟ اگر عشق در زیر عبارت آمدی، فارغان روزگار از صورت و معنی عشق محروم نیستندی. امّا اگر باور نداری از این بیتها بشنو:
ای عشـق دریغا که بیان از تو محالست حظّ تو ز خود باشد و حظّ از تو محالست
انس تو به ابرو و به آن زلف سیاهست قوت تو ز خدّست و حیات تو ز خالست
(همان: 125)
در تمهیدات میخوانیم: «محرمان عشق خود دانند که عشق چه حالتست، امّا نامردان و مخنّثان را از عشق جز ملالتی و ملامتی نباشد … فارغ از عشق جز افسانه نداند، و او را نام عشـق و دعوی عشـق، خود حـرام باشد» (همدانی، 1373: 111ـ110). همچنین در جای دیگر مینویسد: «جهان عشق، طرفه جهانیست، تا نیابی، نبینی» (همان: 58).
2ـ 3ـ 2ـ 2 عشق از دیدگاه روزبهان بقلی
برای بررسی جایگاه عشق در آثار روزبهان، بهترین و جامعترین کتاب، عبهرالعاشقین است که به زبان فارسی و منحصراً در موضوع عشق نوشته شده است. روزبهان نیز مانند بسیاری از عرفای پیش از خود بر وصف ناپذیری عشق تأکید دارد. به عقیده او تنها عشق میتواند عشق را تعریف و توصیف کند. «یعنی احتیاج به عشق هم از عشق است» (روزبهان بقلی، 1380: 7).
روزبهان عشق را از جمله صفات حضرت حق بر میشمارد. در دیدگاه او «صفات و ذات حق از هم جدایی ناپذیرند و هیچ کدام بذاته قابل شناختن نیستند. پس عشق هم بذاته قابل شناختن نیست. عشق صفتی از معدن قدس است که از تغییرات حوادث منزّه است زیرا صفت حضرت حق است. پس عشق و عاشق و معشوق پس از وجود اکوان و حدثان بودند» (همان: 44).
به عقیدهی او عشق منشاء الهی دارد و خاک زمین عشق را از چهار راه ازل و ابد آوردهاند و آن را در جایگاه حقیقی آن که دل آدمی است، قرار دادهاند (همان: 64ـ63).
او همچنین برای عشق، اصول چهارگانهای را در نظر گرفته که معادل عناصر چهارگانه طبیعت، یعنی آب، باد، خاک و آتش است که از آنها عنصر عشق انسانی و روحانی مکان میگیرد. چون طبع جان از طبع انسانی جـدا شود، حسن حال از حسن صورت که عالم باد و خاک و آب و آتش است، به تأثیر فطـرت، مقدّس میشود و به معدن اصلی باز میگردد (همان: 38).
«روزبهان در مشرب الارواح اصل عشـق را به سه مرتبه، یعنی عشـق انسانی، روحـانی و ربّانی منحصر میکند. اوّل عشق انسانی است که خود نردبانی برای عشق روحانی میباشد و این نیز خود نردبانی برای عشق ربّانی است. او همچنین از بدایت تا نهایت عشق را به دوازده مقام تقسیم کرده است که عبارتند از: عبودیت، ولایت، مراقبت، خوف، رجا، وجد، یقین، قربت، مکاشفه، مجاهده، محبّت و شوق مرتبه اعلی بعد از اینها عشق کلّی است که مقصد نهایی روح است» (اسفندیار و سلیمانی کوشالی، 1389: 38).
2ـ 3ـ 2ـ 3 عشق از دیدگاه امام احمد غزّالی
در مذهب غزّالی، عشق به یک معنا همان حقیقت مطلق و ورای حد و رسم است و اینکه گاهی آن را محبّت مفرط خواندهاند، برای آن است که شرحی لفظی از عشق بدست دهند. غزّالی معتقد است حقیقت عشق را منحصراً از طریق ذوق و کشف میتوان دریافت و حروف و کلمات از بیان معانی یا حقایق مربوط به عشق، قاصرند.
در سوانح میخوانیم: «این حروف مشتمل است بر فصولی چند که به معانی عشق تعلّق دارد، اگرچه حدیث عشق در حرف نیاید و در کلمه نگنجد، زیرا که آن معانی ابکار است که دست حیطه حروف به دامن حذر آن ابکار نرسد» (غزالی،1372: 113).
غزّالی عقیده دارد بر معنا و حقیقت عشق پرده لفظ کشیدهاند و تا کسی به حال عشق نرسد، درک حقیقت آن برایش میسّر نخواهد بود؛ که گفتهاند: «مَن لَم یَذَق، لَم یَدرک»
2ـ 3ـ 3 انواع عشق در عرفان
از آنجا که عشق یکی از پایههای اساسی بنیاد نظری عرفان و تصوّف محسوب میشود، بسیار مورد توجّـه بزرگان این عــرصه قرار گرفته است. در بررسی آثار عــرفا به تقسیــمبندیهایی در باب عشـق
برمیخوریم که نشانگر اهمیّت این موضوع و همچنین احاطهی عرفا بر ابعاد گوناگون عشق و انواع و درجات آن است. دریک نگاه کلّی همهی این بزرگان بر دو نوع عشق حقیقی و غیرحقیقی اشاره کردهاند. جامی در اشعهاللمعات ضمن تأکید بر موضوع فوق گرایش همهی عشّاق را به سوی معشوق حقیقی میداند:
میــل خلــق جمله عــالم تا ابــد گر شناسندت و گر نی سوی توست
جز تو را چون دوست نتوان داشتن دوســتی دیگــران بر بــوی توست

                                                    .