رشته حقوق

صدرالمتألهین

دانلود پایان نامه

ملاصدرا را خلیفه الهی و دارای جامعیت می داند. مبدأ خلافت فرد انسانی از زمین است. در ابتدای خلقت، انسان در مرتبه عقل هیولانی است (صدرا، 1980، ج 3، ص 42، به نقل از شجاری، 1383، ص75-90، با تلخیص)، که استعداد یافتن تمام حقایق و رسیدن به مقام خلافت الهی در ملک و ملکوت را داراست. سپس انسان با حرکت جوهری می تواند تمام استعدادهای خود را به فعلیت برساند؛ یعنی به مرتبه عقل بالملکه، عقل بالفعل، و در نهایت عقل مستفاد برسد(همان، ص 426). جامعیت انسان به واسطه روح الهی است که در این نوع دمیده شده است «فاذا سویته و نفخت فیه من روحی» (الحجر،28) هنگامی که بدن انسان با حرکت جوهری به مرحله «تسویه» رسید؛ استعداد لازم را برای نفخه حق می یابد و آنگاه روح الهی با همه اسماء و صفاتش، در حد استعداد و قوه، در ترکیب بدنی انسان جلوه می کند و انسان خلیفه الهی می گردد. خلیفه خدا بودن امری تکوینی برای انسان است؛ یعنی در نظام هستی و در میان تمام موجودات- حتی ملائکه که مقربان درگاه الهی هستنـد- هیچ موجودی از این امتیاز برخـوردار نیست که روح الهی با تمام اسماء و صفات خود در او تجلی کنـد. پرسش ملائکـه «اتجـعل فیـها مـن یفسـد فیهـا و یسفک الـدمـاء» (البقره،30) تنـها بـرای سـؤال بود و نه برای اعتراض (صدرا: 1366، ج 2، ص 308): انسانی که از خاک آفریده شده است و در ابتدای خلقت، وجودش در نهایت ضعف است و مرتبه وجودی اش از تمام جواهر عقلی و نفسانی و طبیعی نازل تر است، چگونه به مقام خلافت و مسجودیت ملائکه نایل می شود؟ ملاصدرا به این اشکال چنین پاسخ می دهد که هر صورتی از صورتها و طبقه ای از طبقات و فرشته ای از فرشتگان دارای مقامی معلوم هستند که از آن حد فراتر نمی توانند رفت، اما انسان که به دلیل ضعف وجود ابتدایی اش برای پایان و نهایت کار خلق شده است، مقام معلوم ندارد؛ همانگونه که خداوند می فرماید: «یا اهل یثرب لا مقام لکم» (الاحزاب،13). ملاصدرا در توضیح این مطلب موجود را تقسیم می کند به موجودی که از تمام جهات بالفعل است- و آن خداوند تعالی است- و موجودی که از بعضی جهات بالفعل و از بعضی جهات بالقوه است، که این قسم خود تقسیم می شود به موجودی که امکان انتقال از صورتی به صورت دیگر ندارد؛ مانند اجرام آسمانی و موجودی که امکان انتقال را دارد؛ مانند اجسام عنصری که انتقال آنها از صورتی به صورت دیگر یا به سختی است مانند کوهها و فلزات و یا به آسانی است مانند انسان و حیوان و گیاه. و تنها انسان می تواند با این حرکت به فعلیت تام برسد و خلیفه خداوند در عالم گردد (همان، ص 310).
اما در تعریف انسان، ملاصــدرا هماننـد فیلسوفان دیگر انسان را «حیوان ناطق» مــی داند. نطق که اخص خواص و فصل منطقی انسان است، به معنای تصور معانی کلی مجرد از ماده می باشد (صدرا، 1980، ج 9، ص 81). مبدأ این« درک کلیات» نفس ناطقه است که فصل حقیقی انسان است و هیچ موجودی جز انسان دارای آن نیست. وی در« شرح اصول الکافی» تسبیح جمادات را فطری می داند که ناشی از تجلی الهی و انبساط نور وجود بر تمام حقایق است. « بسیاری از منتسبین به کشف و عرفان گمان برده اند جماد و نبات و حیوان، مانند انسان دارای نفس ناطقه اند که این گمان باطل است و دلایل قوی بر بطلان آن وجود دارد؛ مانند لزوم تعطیل (عقل از شناخت اشیا)، منع از فطرتی که خداوند در طبیعت اشیا قرار داده است و دوام قسر بر افراد نوع و باقی ماندن آنها برقوه و امکان، بدون رسیدن به فعلیت و وجدان. تسبیح و سجود موجودات، عبادتی فطری است که از تجلی الهـی و انبساط نور وجــود برتمام حقایق ـ با اختلاف درجات آنهاـ ناشــی می شود»(صدرا، شرح اصول الکافی، به نقل از حواشی جلوه بر شــرح فصوص قیصری، ص 237). مـلاصــدرا در اینجـا مخالف ابن عـــربی و پیــرو ابن سیناست. ابن سینا «نبات» را دارای عقل نمی داند و می گوید: «و ابعد الناس من الحق من جعل للنبات مع الحس عقلا و فهما ».
دلیل ملاصدرا بر اینکه نطق مختص انسان است و غیر انسان ناطق نمی باشد، این است که ماده دایـماً حادث، کاین و فاسد است و در دو لحظه به یک حال باقی نمی ماند و لذا نمی تواند ناطق باشد. (صدرا، 1980 م، ج 9، ص 271)
ملاصدرا به واسطه ارادتی که به ابن عربی دارد، بعد از نقل قول او در اینکه حیات در همه اجسام ذاتی است و هر جسمی «حیوان ناطق» است، با اینکه ظاهر این قول را صحیح نمی داند، توجیهی برای آن بیان می کند به این صورت که اجسام علاوه بر جسمیتی که دارند، اتصالی نیز به روح یا ملک دارند؛ یعنی هر جسمی صورتی نفسانی و مدبری عقلی دارد که به واسطه آنها دارای حیات و نطق می باشد و به حسب جسمیت خود مرده و تاریک و مشوب به عدم و زایل هستند؛ به عبارت دیگر، جسمی که «حیوان ناطق» است، نه این جسم مادی بلکه جسم اخروی است که دارای وجود ادراکی و غیر محتاج به ماده و موضوع است و نیز احتیاجی به مدبری ندارد که آن را تدبیر کند و نفسی که به آن تعلق بگیرد و آن را از قوه به فعل برساند؛ زیرا چنین جسمی عین حیات و عین نفس است و محتاج به نفس دیگری نیست (همان).
دلیل اختلاف میان ملاصدرا و ابن عربی را می توان در اختلاف در مبادی فلسفه و عرفان نظری جست. در فلسفه، موجود به مجرد و مادی تقسیم می شود. علم از خواص مجردات است و موجودات مادی دارای علم نیستند. موجودات مادی به خود نیز علم ندارند و به طریق اولی هیچگونه آگاهی نسبت به موجودات دیگر ندارند. علم، آنگونه که فیلسوفـان می گویند، حضور امری مجرد نزد موجـودی مجرد است (طباطبایی، 1362، ص 240) و لـذا در موجودات مادی حضور معنی ندارد . اما در عرفان از آنجا که همه موجودات جلوه حق تعالی هستند علم و آگاهی در آنها ساری است. همه موجودات دارای روح هستند و علم به حق در آنها فطری است.
روش‌شناسی ملاصدرا
روش ملاصدرا را به یک تعبیر می توان روشی ترکیبی و برایندی نامید که عناصر بسیاری را در خود حلّ کرده است. لذا شناخت دقیق این روش در واقع نیازمند بررسی تمام عناصر و روش های جزئی است که وی آن ها را در کنار هم و با یکدیگر به کار گرفته است. از این روی باید منطق عمومی، اصول و قواعد کلی اندیشه، تعالیم مقدس شرع، داده های عرفانی و سلوک عرفانی و روش برهانی و حتی دفتر طبیعت و… را بررسی کنیم (ملاصدرا، 1388، ص78-81) و ویژگی های آن ها را تبیین نماییم تا به روش آن حکیم نامور پی ببریم. واضح است که این کار از حوصله این نوشته خارج است، لذا به نتیجه آن اکتفا می کنیم. بررسی کامل حقایق دینی و مطالب کشفی و تطبیق آن ها با برهان قیاسی، علوم و نظرات تازه و نوی را فرا روی ملاصدرا گشوده که هرگز از راه تفکّرِ صرف و یا هر یک از روش های دیگر به تنهایی امکان پذیر نیست. این روش در زمینه مباحث فلسفی میان ذوق و برهان التیام داده است؛ یعنی برخی مسائل ذوقی را از راه برهان روشن نموده و آن ها را پس از آن که تنها از راه کشف به دست آمده اند، برهانی ساخته است و در سلک مسائل فلسفی که محصول برهان هستند، قرار داده است. اندیشه وی محصول روش او در علم و عمل هر دو است آن گونه که ریاضت علمی و عملی و استعداد ذاتی و شناخت دقیق از شرع مقدسوتعالیم آن، وی رابه این تفکر رهنمون گشته است (ملاصدرا، 1389، ص19-25 از مقدمه کتاب).
ویژگی های انسان کامل از دیدگاه ملاصدرا
حکیم ملاصدرا از انسان کامل ـ که الگو و معیاری برای دیگر افراد هست ـ به چندلفظ یاد می کند:انسان کامل ـ عارف ـ حکیم راستین (بیدارفر، 1371، ص69-132).
در این مقام قبل از بیان مفهوم انسان کامل از دیدگاه انسان شناسی مستقیماً به سراغ مکتب صدرالمتألهین رفته و در قالب ویژگی هایی که برای انسان کامل برمی شمارد، وی را می شناسیم و تعریف می کنیم. برای انسان کامل ویژگی های فراوانی درمکتب ملاصدرا می توان یافت ولی مهم ترین آن ها به قرار زیر است:
انس با خدا: علاقه و انس به خداوند سبحان از برجسته ترین ویژگی های انسان کامل است که تمام وجودش مستغرق ذات الهی است و برای او هیچ عملی به میزان عبادت خداوند لذّت ندارد و همیشه و در همه حال ـ خلوت و جلوت ـ به یاد او است و غیر خداوند هر چه باشد هیچ و پوچ است حتی اگر اولیا و دانشمندان و مؤمنین را دوست دارد و یا اگر والدین خود و فرزندان خویش را دوست دارد، از این روست که آن ها را به حق منتسب می بیند و دوستی آن ها را به نیت امتثال فرمان حق می پذیرد.
التزام به فرائض و نوافل: انسان کامل به آنچه خداوند انجام آن را دوست دارد، ملتزم است و انجام آن را بر خود فرض می شمارد و ازتمام حرکات و سکنات خدا را می جوید و از این طریق به حق واصل می گردد و چون در پی وصل به محبوب و لقای حق است از درون او شوق به عبادت و انجام فرائض موج می زند.
مهربان با خلق خداوند
عالم به تمام حقایق الهی و علوم ربانی و معالم ربوبی انسان کامل تمام حقایق را به یقین و برهان می داند و هرگز در آن ها دچار شک نمی شود.
زهد حقیقتی صفت او است و اخلاق و خلق و خوی خود را پاک نموده است.
همیشه درروحیاتوحالات خوداعتدال دارد (همان، ص41-69).
دوست دارعلم و علما و دانشمندان می باشد.
همیشه به یاد مرگ دوست دار از مرگ است؛ چون طریق لقاء حق می باشد.
دوست دوستان خداوند سبحان است.
دشمن دشمنان خداوند مانند کفّار، ظالمین، فاسقین واشراراست.
دوست دار علم هیئت و شناخت اجرام آسمانی است.
همیشه به یاد خداوند منان بوده و ذاکر به او ـ به مراتب ذکر ـ است.
مواطب بر تهجّد است و از تهجّد غافل نمی شود.

مطلب مشابه :  مقاله رایگان درمورد جرایم بین المللی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید