« نام درختی است که به غایت پست است و شاخه های باریک دارد و گلشن به رنگ کبود و خوشبو می باشد . این گیاه از تیره ی کوکناریان است . گل هایش نامنظم و دارای 5 گلبرگ می باشد. که یکی از گلبرگ ها به نام گلبرک مقدم دارای مهمیز است و رنگ گل هایش بنفش یا سفید است . معرب آن « بنفسج » پهلوی آن «ونفسک »و طبری آن « ونوشه » می باشد .( دهخدا ،1385، ص 353 )
بنفشه گیاهی است آبزی و کبود و اندکی به سیاهی زند ، نزدیک به صد گونه از ان شناخته شده است و از ان بنفشه ی طبری شهرت بیشتری یافته است . بنفشه را به رکوع و سجود و « ده گوش بودن»نسبت کرده اند ،که ده گوش بودن آن یادآورده زبان داشتن سوسن است .معرب آن « بنفسج » است که در عربی «فیر فیر»گویند . قدما از نظر طبّی برای بنفشه خواصی قائل بوده اند . از آن جمله این که :اگر بنفشه را به کبریت دود کنند ، سفید گردد . طبع آن سرد و تر است . گیاهی است خواب آور و دافع سر درد که بوییدنش گرمی و خشکی مغز را می نشاند و برای بهبود و ذات الرّیه مفید است. گل های آن کبود و معطّرند . ( حق پرست ، 1383 ، ص 37 ) .
بنفشه در شعر فارسی مورد توجّه قرار گرفته است و شاعران با توجه به رنگ کبود آن که خود مظهر سوگواری است برای کنایه از سیاهی زلف استفاده می کردند .
آتشی از این واژه ، فقط دو بار به کار برده است :
« بیرون از این مدوّر متروک
ای کاش می توانستی دریابی
که زندگی چه جاری تب داری است
که فلس ها چه بادیه های پر بادی
پیموده اند تا جزیره ی سیراب برگ و بال
و برگ های ترد بنفشه چه توفان هایی
در پشت سر گذاشته اند تا پر طاووس » . ( آتشی ، 1386 ، ص 435 )
« کسی به زمستان
دسته بنفشه ای نداده بود ، نه ساقه ی نرگسی
همان شاخه های مورد بود ، کنار آینه ی عروس و خاک خیس خورده ی گور
که سال دیگر خواهند آمد » ( همان ، ص 1143 ) .
3-1-2-4-4- خر زهره
« گیاهی درختچه ای ، زینتی و همیشه سبز با گل های سفید ، صورتی ، یا سرخ که برای انسان و علف خواران سمی است ». ( انواری ، 1383 ، 550 ) .
«درختی است که برگ آن به برگ بید شبیه است ولی از برگ بید سطبرتر و بزرگ تر است و گل سرخ و سفید می کند .بت پرستان برگ آن را کار می برند و حیوانات اگر برگ آن را بخورند هلاک می شوند و آن را به غربی « سم الحمار »خوانند و معرب آن (خرز هرج )باشد .
خرزهره از تیره ی زیتونیان است، دارای ساقه ی بسیار و برگ های سه تایی و گل های رنگین که درنقاط گرم وخشک می رویدو همه ی آن ها به واسطه ترکیبات «سیانوژن » سمّ وحشی این درختچه در جنوب ایران ،از جمله در حوالی جهرم و جزایر خلیج فارس دیده شده است ».( دهخدا ، 1385، ص 1001 ) .
در اساطیر یونان و روم آمده است که دافنه یکی از پریان یا نیمف های شکارچی جوان و مستقل از مخالفان سرسخت عشق و ازدواج بود . آورده اند که او نخستین عشق آپولو بوده است امّا از وی دوری می جسته است . دافنه هیچ عاشق انسانی هم نمی پذیرفت . پدر دافنه که پنتئوس ( پنه ) نام داست و خدای رودخانه بود سعی می کرد با او ازدواج کند . امّا دافنه دوست داشت مثل آرتمیس باکره بماند. روزی که دافنه در جنگل تنها بود آپولو او را دید به طرفش رفت ولی به محض اینکه دافنه متوجّه شد، فرار کرد .آپولو به دنبالش می دوید و از او درخواست می کردکه با او حرف بزند .دافنه همچنان فرار کردتا به رودخانه مخصوص پدرش رسید .دافنه فریاد زدپدر کمکم کن .چون این سخن گفت ، کرختی و سستی شگفت انگیزی بر او چیره شد احساس کرد که گویا پاهاش به زمین که همیشه چون باد بر آن می دوید میخوب کرده اند ؛پوستی مانند پوست درخت او را دربرگرفت . برگ های زیادی او را احاطه کردند .او به درخت غار تبدیل شد .آپولو شگفت زده و دردمند به دیدن این دگرگونی هراس انگیز ایستاد .
ناله کنان گفت لااقل درخت من باش تا پهلوانان من پیشانیشان را با برگ های تو پاک کنند و تو درتمام پیروزی های من شریک باش ؛درخت درخشان برگ ؛چون شنید سرش تکان خورد وگویی سخنان آپولو را می پذیرد ».
البته به روایتی دیگر ،به درخت« خرز هره »تبدیل گردیده است .اصلاً کلمه دافنه در زبان یونانی به معنی خرز هره است . ( همیلتون ، 1383 ، صص 112 – 113 ) .

                                                    .