رشته حقوق

شهرهای تاریخی

دانلود پایان نامه

الکساندر دارای 2 جریان فکری متمایز میباشد ولی شکلگیری جریانات فکری مختلف به لحاظ تغییر نگرش او به فرایند طراحی نیست. وی ایدههای قبلی خود را در طراحی رد نمیکند بلکه آنها را پرورش میدهد.
خلاصه ای از مباحث و یافته های او بدین شرح اند :
1- مطرح کردن بحث سازگاری در خرد و شهود 2- سازگاری فرم – فضا – فعالیت ( فرم و زمینه )
3- عدم سلسله مراتبی بودن شبکه شهرها 4- کل رشدیابنده 5- راه بیزمان در نظر گرفتن عناصر ساخت 6- انطباق الگوی مطلوب و موجود 7- طراحی ستون فقرات و استخوانبندی شهر
3- دیدگاه ساختی دیوید کرین
او طراح شهری، معمار و فرد آکادمیک بوده است که در پروژه تصویر ذهنی کوین لینچ در طول سالهای 56-1955 مشغول به کار بوده است و همچنین استاد معماری و طراحی شهری دانشگاه پنسیلوانیا بوده است. او درتفکرات خود به توضیح نقش شبکههای زیرساخت شهرها و فضاهای عمومی در ساختار توسعهی شهری پرداخته است (Cowan,2005: 94) .
وی بر این اعتقاد است که شهر 2 قسمت بخش اصلی (Basic) و بخشهای فرعی (Non Basic) تشکیل شده است. او عناصر بخش اصلی که از عناصر عمومی ( زیرساختها و عناصری که سرمایهگذاری آن توسط بخش عمومی بوده است) را میتوان به چهار مبحث اصلی تقسیم کرد:
1- سیستم حرکتی شهر 2- سیستم فضای باز و سبز شهری 3- خدمات بخش عومی 4- تأسیسات زیربنایی
از نظر او ساخت شهر باید به نحوی طراحی شود که عوامل فوق نقش اصلی در شکلگیری آن ایفاء کنند و این عوامل به نحوی میبایست آرایش یابند که هدایت فعالیتهای مربوطه به بخش خصوصی و دیگر عناصری که در سلسله مراتب پایینتر قرار دارند به عهده گیرند. این آرایش منجر به ایجاد یک نظام کلی هماهنگ و تغییر و تحول در اجزای شهری متناسب با ساخت شهر میگردد. ( بذرگر به نقل از پاکدامن، 1372 : 37)
4- آلدو روسی : تلاش برای گونه بندی شهر و اجزای آن
روسی از مهمترین معماران دهۀ 70 میلادی بود که اثر مهم “معماری شهر” را چاپ نمود که پایههای نظری اندیشه او محسوب میشده است و یکسره در تناقض با نظریات جنبش نوگرایی است. او در کتابش با بحث گونه شناسی به ساختار شهر به مانند یک کل و با درنظر گرفتن عناصر مختلف سازندهی آن مینگرد. همچنین به تضاد میان ساختمانها و کلیت شهر که مدرنیسم پدید آورندهی آن بود، پرداخت ( پاکزاد، 1387 :358-332) .
روسی کوشید تا با بررسی عناصری که شهر از ترکیب آنها پدیدار شده چگونگی پیوند میان این عناصر را دریابد. شهر از نظر وی کلیت بود که برحسب شرایط اجزاء گوناگونی را دربر میگیرد و میان کل و اجزای آن پیوند دوسویه برقرار است. از نظر او معماری یک فرایند مشخص ساخت و ساز دارای هستی مستقل و فرایندی است که گذشته را به آینده پیوند میدهد (همان).
از نظر او رشد شهر بر پایه خردمندی است و به وام گرفتن واژههایی چون ارگانیسم، رشد ارگانیم و بافت یاخته در مورد شهر نادرست است و میبایست از واژه های برنامهریزی خردمندانه استفاده نمود.
به نظر روسی رابطه میان فرم و کارکرد، پیچیدهتر از آن است که در واقعیت بتوان آن را به صورت خطی دید و کل را معلول دیگری انگاشت. به باور او شهرها دارای دست کم دو جزء جداناپذیر مناطق مسکونی و عناصری دیگر تحت عنوان عناصر اولیه ( منظور فضاها و بناهایی است که در خدمت همگان قرار داشته) است. از نظر او ساختمانها و مجموعههای بزرگ در شهر اشاره دارد که جزء جداییناپذیر آنهاست و تنها کالبد آنها دچار تغییر شده و همین عامل باعث بی همتایی شهر شده است و بدین ترتیب او مهمترین عامل تعیین کننده فرم شهر ” سبک ” دانسته که او شیوهای برای اندیشین نام برده است.
او شهر را اثری هنری میدانست که در گذر اندیشههایش درباره بیهمتا بودن و ساختار هرکدام از موضوعهای شهرسازی معیارهایی رخ نموده که در تجزیه و تحلیل هر اثر میتوان آنها را به کار بست.
به همین خاطر کیفیت و ویژگی های یک شهر و عناصر آن را یکی از موضوعات مهم در تحلیل و تعریف پدیدهها میدانست. همچنین با برداشتهایی از لویی اشتراوس، مشخصههای یک پدیده شهرسازانه را « تصور جمعی و خاطرههای جمعی » برشمرد. او تأکید داشت حتی سیر دگردیسی یک شهر نیز دارای پایه و قواعد زیباشناختی است.
او با اشاره به نخستین کوششهای زمینه در کشف قواعد شهرسازی آنها را ستایش کرده و «زیبایی » حاصل از کشف زیته را پایه مهمی برای پژوهشهای شهری میدانست. او با وامگیری از ژان تریکار سه سطح از مطالعه شهری را بررسی می کند : ( همان)
1- پژوهش در سطح خیابان ( بدنههای شهری )
2- پژوهش یک محله شهری ( بلوک ساختمانی )
3- پژوهش در سطح شهر ( کلیت شهر و محلههای آن به عنوان عناصر تشکیل دهنده شهر )
از نظر او بررسیهای فوق منجر به تعیین ساخت شهر که در ساخت آن فرایند تاریخی و عناصر یادمانی تعیین میگردد که این عناصر مجموعهای ساخته شده توسط بشر میباشد که دارای نوعی پیوستگی است. این عناصر دارای شخصیتی واحد بوده و بیان کنندهی سیر تحول تاریخی شهر است. این ساخت اصلی قابلیت تطبیق با عملکردهای هر دوره را دارد و با گذشت زمان و تغیییر عملکردها توانایی تغییر شکل و تغییر عملکرد را دارا میباشد. از نظر او ساخت اصلی قادر است به عناصر اصلی و فرعی شهر معنی دهد و در طول تاریخ آنها را حفظ کند ( بذرگر، 1382 : 63 ).
5- ادموند بیکن : خوانش ساختارگرایانه شهر و اجزای آن
یکی دیگر از شهرسازانی که در این خصوص به ارائه نظرات خود پرداخته، ادموند بیکن است. در سال 1968 کتاب طراحی شهرها را نوشت و در آن به تحلیل فضاها و شهرهای تاریخی ( آتن، رم و …) پرداخته و نیروهایی که عامل وحدت دهنده و شکل گیری آنهاست را بررسی نموده است.
در نظر بیکن، شهر از دو قسمت قسمت اصلی (Essential) و قسمت فرعی (Non-Essential) تشکیل شده است. وی بر این باور بود که کارهای ارادی و تصمیمات مردم بر فرم و شکل شهر اثرگذار است و در پی ارائه تصویری از شهری بود که مورد پذیرش همگان باشد ( بذرگر، 1382 : 61 ).
بر این اساس وی، به بررسی مفهوم ایده طراحی پرداخت و بیشتر توجه خود را به توده و فضا و پیوند دوسویه آنها مطعوف ساخت و حاصل نظریات وی دستیابی به اصول نیروهای سازمان دهنده فرم بود.
بیکن فرم را نقطه پیوند توده و فضا دانسته و فرم شهر را بیانکننده حیات ارگانیک و جاری ساختار شهر در روند رشد دانسته که این فرم متأثر از اندیشهها و آفریدههای ذهن طراح است. به باور وی شهر باید یک سازماندهی کلی داشته باشد و عناصر آن در پیوند باهم شکل گیرند. وی نیروهای پیوند دهنده و حرکتی در شهر را نظامهای حرکتی مینامند و دارای سه مفهوم اصلی رابطه توده و فضا، تداوم تجربه و تداومهای همزمان میداند (پاکزاد، 1387 : 421-402).

مطلب مشابه :  قانون برنامه پنج ساله پنجم توسعه

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید