رشته حقوق

شمس تبریزی

دانلود پایان نامه

دکتر صفا مینویسد: «از مهمترین کسانی که توانست اولین بار در این راه، موفقیّت شایانی کسب کند، سنایی است… بعد از سنایی، پرداختن به غزلهای عرفانی بسیار متداول شد و کسی که در اوایل قرن هفتم، غزلهای عرفانی را بسیار تکامل بخشید، فریدالدینعطارنیشابوری است و بعد از او جلالالدین محمدمولوی که دیوان غزلهای پرشور و عارفانهاش به نام شمس تبریزی مشهور است و فخرالدین عراقی در این راه به غایت قصوی رسیدند» (صفا،53:1374).
دکتر شریفی نیز مینویسد: «تصوف مولوی استمرار عطار است و تصوف عطار، صورت تکاملی تصوف سنایی است که از جوانب زهد آن کاسته شده و بر صبغهی شیدایی و تغنی و ترنّم آن افزوده است» (عطار،19:1386).
بدین ترتیب در منظومههای عرفانی این شاعران است که عشق استوارترین رشته پیوند میان حق و خلق بهترین و مطمئنترین راه برای سیر و سلوک به سوی خداوند معرّفی میگردد و سالک به راهبری عشق به وصال حق نایل میگردد و این اعتقاد دریافته میشود که:«عشق که انگیزه و مهیّج آن جمالات، تنها یک محبوب و معشوق حقیقی دارد و آن خداست؛ زیرا خدا ذات مطلق زیبایی است که دوستدار زیبایی است و برای تجلّی کردن بر خود و مشاهدهی خود، دنیا را آفریده تا در آینهاش خود و زیبایی خویش را نظاره کند و معنای باطنی «یُحبِبکُم الله» (سورهی آل عمران، آیهی 31) این است که او خود را در شما دوست دارد» (ستّاری، 1389: 241ـ250).
مولانا میفرماید:
خوب رویان، آینهی خوبی او عشق ایشان عکس مطلوبی او
(مولوی، 1387.ج6: 146)
نمودن جمال معشوق (خدا)، خویش را در آینه در حکایت زیر از عطّار نمایان است:
پادشاهی بود بس صاحب جمال در جهان حُسن، بی مثل و مثال
فُلکِ عالم مصـحـف اســــرار او در نکــویی آیتـــی دیــدار او
… نه کسی را صبر بودی زو دمـی نه کسی را تاب او بودی همی
…چون نیامد هیچ خلقــی، مرد او جمله میمردند و دل پر درد او
آینــه فرمــــود، حالـــی، پادشاه کانـدر آیینـه توان کـردن نگـاه
شاه را قصـری نکـو بنگاشتنـــــد و آیینه انــــدر برابر داشتنــــد
بر سر آن قصر رفتـــی پادشـــاه وانگهــی در آینـه کردی نگــاه
ســــوی او از آینــه میتافتـــی هر کس از رویش، نشان یافتــی
(عطّار، 1383: 62)
بنابراین عرفان و اعتقاد به عشقی راستین و معشوقی فناناپذیر که سراسر لطف و نیکویی و زیبایی معنوی است، دارویی شد برای همهی یأسها و ناامیدیهای ناشی از مسائل سیاسی و اجتماعی روزگار، از جمله حملهی مغول، و این عرفان مبتنی بر تصوّف عاشقانه، نه زاهدانه در قرن هفتم بیشترین نمود را در آثار شاعرانی چون عطّار و مولانا دارد؛ شاعران عارف که جان و دلی سوخته از عشق معشوق حقیقی دارند. عطّار از این عشق جانسوز، این گونه میگوید:
عشق جانان همچو شمعم از قدم تا سر بسوخت مرغ جان را نیز چون پروانه، بال و پر بسوخت
عشق آتش بـود، کردم مجمرش از دل چو عود آتش سوزنده، هم بر عود و هم مجمر بسوخت
(عطّار، الف1386: 168)
شیخ عطّار که به حقّ، بزرگترین عارف قرن ششم هجری است در منظومههای عرفانی خود از این عشق عرفانی و معشوق حقیقی به زیبایی سخن میگوید. او عشق را ضرورت زندگی میداند و همهی انسانها را به پویه در طلب جانان فرا میخواهد و معتقد است که:
جان بی جانان، که را آید به کار گر تو مردی، جان بی جانان مدار
(عطار، 1383: 41)
مناجاتهای پرسوز و عاشقانهاش با خداوند در این اثر حکایتگر اشتیاقی مقدّس است:

مطلب مشابه :  تحلیل گفتمان انتقادی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید