رشته حقوق

شرمساری بازپذیرکننده

دانلود پایان نامه

پژوهش‏های خارجی
با مروی بر تحقیقات تجربی انجام یافته در حوزه نظریه شرمساری بازپذیرکننده، میتوان شیوه آزمون این نظریه را به دو نوع عمده تقسیم کرد: آزمون مستقیم و آزمون غیرمستقیم.
آزمونهای غیرمستقیم نظریه شرمساری بازپذیرکننده
در آزمونهای غیرمستقیم از نظریه شرمساری بازپذیرکننده، جهت سنجش و اندازهگیری شرم بازپذیرکننده و شرم انگزننده یا از پاسخهای بدست آمده از پیمایشهای موجود استفاده شده و یا از فرایندهای خاص اجتماعی برای بازنمایی این مفاهیم استفاده بعمل آمده است. برخی از آزمونهای غیرمستقیم نظریه شرمساری بازپذیرکننده، با تاکید بر کارآیی و اثربخشی برخی از اجزا و مولفههای نظریه شرمساری بازپذیرکننده در فرهنگهای مختلف، در پی تعمیمبخشی این نظریه برآمدهاند (ماکای و بریث ویت،1994؛ زنگ، 1995،1996؛ واگ،1998؛ لیو،1999؛ میته و دیگران،2000؛ بامر و دیگران،2002؛ اسکایبل و هاگس،2011).
در اولین تحقیق تجربی غیرمستقیم از نظریه شرمساری بازپذیرکننده، ماکای و بریث ویت (1994) به موضوع رابطه بین میزان تبعیت از معیارهای قانونی در پرستارخانهها با سطوح «توبیخ» (یعنی شرمساری) متناظر با سطوح بازپذیری پرداختهاند. این نویسندهها حمایت محکمی از سازه بازپذیری نظریه شرمساری بازپذیرکننده بدست آوردند. خانههایی که تحت بازرسی افرادی قرار داشت که سطوح بالاتری از توبیخ و بازپذیری را بروز می دادند تغییرات زیادی را در پیروی از معیارهای قانونی گزارش میدادند. ماکای و بریث ویت به این نتیجه دست یافتهاند که آن دسته از تیمهای بازرسی که ایدئولوژی حمایت از شرمساری بازپذیرکننده را بکار میگیرند اطاعت از قانون و قانونگرایی را به نحو معناداری ارتقاء میبخشند. در مقابل، تیمهایی که از نگرشهای انگزننده و یا نگرشهای سهلانگار و مسامحهآمیز استفاده مینمایند از قانونپذیری کمتری در بین پرستارخانهها برخوردار بودهاند. جالب اینکه تأثیر اصلی شرمساری بازپذیرکننده بر تمکین از قانون به میزان روابط و مناسبات اجتماعی (مانند به هم پیوستگی) میان بازرسان و سرپرست پرستارخانهها بستگی داشته است. در صورت وجود روابط به هم پیوسته مابین تیمهای بازرسی و پرستارخانهها، شرمساری بازپذیرکننده به اطاعت و تمکین از قانون منتهی میشد و در صورت فقدان آن، شرمساری بازپذیرکننده در بهبود قانونپذیری و اطاعت از قانون عملکرد ناموفقی نشان میداد. هرچند نتایج مذکور با گزارههای نظریه شرمساری همخوانی داشت، ولی به رغم این، مطالعه مزبور از هیچ یک از شاخصهای شرمساری عملی یا بازپذیری و یا حتی برداشت ناظران پرستارخانهها از شرمساری یا بازپذیری استفاده نکرده است. طبق گفته بریثویت، ایدهآل این است که برخوردها و تماسهای شرمساری بازپذیرکننده به نحو عینی و مشاهدهپذیر ارزیابی شود؛ اما بریث ویت و مککای به جای این، از گویههایی استفاده کردهاند که از تیمهای بازرسی میخواهد تا نظرات و احساسات خود را در مورد نحوه مجازات پرستارخانههای متخلف اعلام کنند. این گویهها در پیمایش مزبور مستقیماً برای سنجش شرم بازپذیرکننده و شرم انگزننده طراحی نشده، بلکه به عنوان مواردی همساز با ایدئولوژی بازپذیرکننده یا انگزننده کدگذاری شدهاند.
پژوهش زنگ (1995) بر این فرض مبتنی است که میزان شرمساری احتمالاً در آنجا بیشتر است که به هم پیوستگی قویتر است. نویسنده فرض را بر این نهاده است که خانوادههای آسیایی بیش از خانوادههای آمریکائی آفریقاییتبار به هم پیوستگی دارند و لذا طبق این نظریه باید با احتمال بیشتری فرزندان خود را در قبال خلافکاری و بزه شرمسار نمایند. زنگ با والدین پسرها در لوس آنجلس یعنی محل انجام پژوهش مصاحبه کرد و برای سنجش و اندازهگیری شرمساری و به هم پیوستگی از پرسشنامه استفاده کرد. برخلاف انتظارات نظری، خانوادههای آسیایی نه بههمپیوستهتر از بقیه بودند و نه فرزندان خلافکار خود را بیشتر شرمگین میکردند. در نتیجه، دادهها و نتایج به دلیل نادرستی و عدم تأیید گزاره اصلی مبنی بر بههمپیوستهتر بودن خانواده های آسیایی نسبت به خانوادههای آمریکائی آفریقاییتبار، کاربرد کمتری برای نظریه شرمساری در پی دارند. به عبارتی به سبب عدمتأیید گزاره اصلی تحقیق مبنی بر تفاوت دو گروه در میزان بههمپیوستگی توسط دادهها، آزمون تفاوت در میزان شرمساری نیز بیمعناست.
پژوهش واگ (1998) همانند پژوهش زنگ (1995) بر این فرض استوار است که شرمساری بازپذیرکننده به احتمال زیاد در جوامع به هم پیوسته یا جامعهگرا رخ میدهد. این پژوهش نیز با این فرض شروع می شود که هنگ کنگ معرف یک جامعه بههمپیوسته و جامعهگراست. در صورت صحت نظریه شرمساری بازپذیرکننده و فرض آن درباره جامعه هنگ کنگ، ساکنان باید به شیوه شرمساری بازپذیرکننده رفتار نمایند. ولی جان واگ دریافت که قانونشکنان در هنگ کنگ علیالعموم با تنبیه سختی روبرو میشوند و بر بازپذیری کمتر تاکید میشود. بنابراین، پژوهش واگ شواهد متناقضی را دست کم در یک بخش از نظریه شرمساری بدست داد. چرا که هنگ کنگ عملاً و اساساً بسیار جامعهگراست. مشکل اصلی و عمده این نتیجهگیری در این حقیقت نهفته است که مطالعه مذکور با این فرض آغاز میکند که هنگ کنگ یک جامعه به هم پیوسته و جامعهگراست. این در حالی است که هیچ آزمونی برای اعتبار این ادعا بعمل نمیآورد. در عوض، دادههای پیشین و رکوردهای پلیس مبنای قضاوت و تصمیمگیری در رابطه با فرضیه به هم پیوستگی این فرهنگ قرار گرفته است.
پژوهش بعدی مصاحبه ای بوده با 1060 سکنه شهر تیانجین در چین که توسط لنینگ زنگ و همکاران وی (1996) در رابطه با طرزتلقی از بنگ جیائو (که معادل شرمساری بازپذیرکننده است) و تیائو جی (راه حل مشاجرهآمیز) در میان محلات اجرا شده است. ضمناً از آزمودنیها خواسته شده تا میزان جرم و انحراف را در محلات خود گزارش دهند. برخلاف نظریه شرمساری، پژوهشگران دریافتند که تلقی ساکنان از شرمساری بازپذیرکننده ملازم و همسو با عدم گزارش جرم در محلات نیست (هرچند با گزارشات فقدان انحراف تناظر داشته است). در عین حال، تلقی از تیائو جی (راه حل مشاجرهآمیز) با گزارش هر دوی جرم و انحراف رابطه منفی داشته است. هر چند همسو با نظریه مذکور، این نتیجه حاصل شد که بنگ جیائو (شرمساری بازپذیرکننده) در محله به ندرت توسط ساکنانی که برگشت به جرم داشتهاند، احساس میشد. اما به نظر میرسد این پژوهش شواهد نامتجانسی در رابطه با نظریه شرمساری بدست میدهد. با اینکه شاید در عمل اهمیت چندانی نداشته باشد. زیرا برآورد بازپذیری و جرم و انحراف در محلات مختلف توسط نمونههای معرفی از ساکنان بدست نیامده است. به این معنا که دادهها در محلات مختلف از تعداد نسبتاً کمی از ساکنان محلات بدست آمده است. پژوهش مزبور در ضمن دارای مقادیر نامعمول داده های گمشده بود که در واقع استنباط معنادار را با سختی و دشواری همراه می سازد (برای مثال تنها 357 نفر از 1060 سکنه عملاً میزان جرم را در محلات برآورد کرده اند).
لیو در پژوهش خود (1999) به مشاهده بنگ جایو (شرمساری بازپذیرکننده) در دو محله شهری در شانکهای چین پرداخته است. نویسنده نتیجه گرفته است که نرخ بازگشت به جرم طبق رکوردهای بنگ جایو در دو محله بسیار پایین بوده است. ولی با این حال، مبنای داوری در خصوص نرخ پایین بازگشت به جرم چندان روشن نیست. زیرا هیچ دادهای از محلات دیگری که عمل بنگ جایو اجرا نشده، وجود نداشته است. حتی اگر نرخ جرم در این دو محله در مقایسه با سایر محلات پایین بوده باشد، تشخیص این امر دشوار است که آیا این واقعه حاصل عملکردهای بازپذیرکننده است و یا از سایر ویژگیها و مشخصههای فرهنگی و محلهای نشأت گرفته است. به این ترتیب، اعتبار درونی مدعیات لیو به دلیل عدم ارائه شواهدی از نرخ بازگشت به جرم از یک گروه مقایسه ضعیف بوده است.
تحقیق میته، لیو و ریس (2000) به مقایسه نرخ بازگشت به جرم در بین متخلفان حاضر در دادگاه ویژه مواد با نمونهای از متخلفانی که به شیوه مرسوم با آنها برخورد شده، پرداخته است. محققان مطابق نظریه شرمساری بازپذیرکننده، انتظار داشتند که نرخ بازگشت به جرم پایینتری در بین مراجعین دادگاه مواد وجود داشته باشد. برخلاف مفروضات نظریه شرمساری، مشاهده شد که نرخ بازگشت به جرم در بین مراجعین دادگاه مواد در مقایسه با مراجعین مراکز عادی بیشتر است. البته محققان تناقض در یافتهها را به عدم استفاده دادگاه ویژه مواد از رویههای شرمساری بازپذیرکننده نسبت دادند. ولی به هر حال به دلیل عدم پوشش رویههای دادگاه مرسوم توسط مشاهدات محققان، قضاوت در این خصوص دشوار است که آیا دادگاه ویژه مواد در مقایسه با دادگاه معمول، عمل فرایند شرمساری را به شیوه بازپذیرکنندهتری اجرا میکند یا نه.
تکنیک مشابهی در مطالعهای در ایسلند توسط بامر و همکاران (2002) او به اجرا درآمده است. این نویسندهها به دنبال آزمون این فرض بریث ویت بودند که اجتماعگرایی یا جمعگرایی با نرخ پایینتر جرم ارتباط دارد. این نویسندهها نیز مانند واگ (1998) نه به اندازهگیری میزان واقعی اجتماعگرایی در ایسلند پرداختهاند و نه عملاً به ارزیابی این مسأله پرداختهاند که آیا فنون بازپذیرکننده در میان متخلفان بکار رفته است یا نه. در واقع فرض این نویسندهها این بود که ایسلند یک جامعه جمعگراست و باید از عملکردهای بازپذیرکننده استفاده کند. نویسندهها بعداً به مقایسه نرخ بازگشت به جرم در ایسلند با برخی دیگر از کشورها پرداختهاند و نتیجه گرفتهاند که به دلیل مشابهت نرخ بازگشت به جرم در ایسلند با سایر جوامع غیرجمع گرا، بازپذیری عملاً بازگشت کمتر به جرم را در پی ندارد. نتایج و روشهای بامر و همکاران وی از همان محدودیتهای تحقیق واگ (1998) رنج میبرد.
اسکایبل و هاگس (2011) با استفاده از گویههای پیمایش ارزشهای جهانی و شاخصهای ملی، تأثیر انگزنی غیررسمی و رسمی بر قتل را مورد بررسی قرار دادند. این محققان در این پژوهش قادر به سنجش و ارزیابی شرمساری بازپذیرکننده نبودند. اندازهگیری داغ ننگ غیررسمی به صورت نسبتی از افراد یک کشور انجام شده که عنوان کردهاند دوست ندارند شخصی که دارای سابقه کیفری است به همسایگی بپذیرند و داغننگ رسمی نیز با استفاده از نرخ زندانیان کل اندازهگیری شده است. اجتماعگرایی هم با استفاده از چهار پرسش در زمینه جایگاه و اهمیت روابط خانوادگی اندازهگیری شده است. پژوهش حاضر به بررسی این موضوع پرداخته که اجتماعگرایی و شرمساری، تا چه حد واسط و میانجی میان اثرات عوامل فرهنگی و ساختاری است که عمدتاً در چهارچوبهای نظری سطح کلان مطرح شده است (مثل نابرابری، مدرنیته، نسبت جنسی، و غیره). یافته های تحقیق از نظریه شرمساری بازپذیرکننده حمایت کرده و نشان داد که نرخ قتل بر حسب سطوح اجتماعگرایی و انگزنی غیررسمی تفاوت دارد. ولی، تأثیر مدرنیته و نسبت جنسی گرچه با واسطه فرایندهای نظریه شرمساری بازپذیرکننده صورت میگیرد، در مورد نابرابری اقتصادی اثر کاهنده داشته است.
آزمونهای مستقیم نظریه شرمساری بازپذیرکننده
در آزمونهای مستقیم نظریه شرمساری بازپذیرکننده، از مفاهیم، چارچوبها و پیشبینهای نظریه شرمساری بازپذیرکننده برای اشتقاق و اقتباس فرضیات و آزمون آنها استفاده گشته است. با توجه به کارایی نظریه شرمساری بازپذیرکننده در رابطه با کاهش تخلفات مجرمانه در تحقیقاتی که مستقیم به بررسی و آزمون این نظریه پرداختهاند، بر خلاف نتایج ضعیف حاصل از تحقیقات غیرمستقیم، نتایج دقیقتر و پایاتری میتواند حاصل گردد (بنت،1996؛های،2001؛تایتل،براتون و گیرتز،2003؛ هندریکس،2004؛ احمد و بریث ویت،2004،2005،2006؛ زنگ و زنگ،2004؛ بوچکور و تایتل،2005،2008؛ لوسونز و تایسون،2007؛ مورفی و هاریس،2007؛ توفی و فارینگتون،2008؛ الزابت دانسی،2010). در این قسمت نتایج هر یک از تحقیقات فوقالذکر ارائه میگردد. لازم به ذکر است که به دلیل قلّت و کم شمار بودن مطالعات انجام یافته در خصوص نظریه شرمساری بازپذیرکننده، و ضعفها و نقصانهای روششناختی باید احتیاط لازم را به خرج داد. در صورتیکه بخواهیم یافتههای تحقیقات تجربی نظریه شرمساری بازپذیرکننده را تلفیق و تلخیص کنیم، به نظر می رسد که تنوع این تحقیقات با توجه به متخلفان مورد مطالعه، روششناسی مورد استفاده، ابعاد و مولفههای مورد آزمون نظریه و جمعیتهای آماری به قدری زیاد است که نمیتوان خلاصهای ساده و روشن از آنها بدست داد. یکی از شیوههای طبقهبندی یا دستهبندی این تحقیقات و نظمبخشی به آنها، میتواند بر حسب نتایج حاصله با توجه به حمایت کامل یا حمایت جزئی از گزارهها و مولفههای نظریه شرمساری بازپذیرکننده باشد. همچنین، یکی دیگر از شیوههای مقولهبندی این تحقیقات، میتواند نوع تخلفات باشد. در اینجا به دلیل تاکید صریح و روشن بریث ویت (بریث ویت،13:1989) بر تناسب نظریه شرمساری بازپذیرکننده در تبیین جرایم تجاوزکارانه، سعی میشود تحقیقات انجام شده ترجیحاً بر حسب نوع تخلفها دستهبندی شوند و نتایج آنها به صورت مجزا تحلیل و بررسی گردد.
جرایم یقهسفید
تحقیقات معدودی در حوزه جرایم یقهسفید با تئوری شرمساری بازپذیرکننده به انجام رسیده است. این موضوع (قلت این نوع تحقیقات) بسیار مایه تعجب بوده است. زیرا نظریه شرمساری اساساً ریشه در شواهد و یافتههایی دارد که در حوزه جرایم شرکتیتوسط فیس و بریث ویت (مورفی،2007) بدست آمده است.
کریستینیا مورفی و ناتان هاریس (2007) در پژوهشی که به بررسی کارآمدی و اثربخشی نظریه شرمساری بازپذیرکننده در حیطه جرایم یقه سفید پرداختهاند، حمایت محکم و قاطعی از نظریه شرمساری بازپذیرکننده بعمل آوردهاند. این پژوهشگران به بررسی رابطه شرمساری بازپذیرکننده در تقابل با شرمساری انگزننده، با فرار مالیاتی در دو سال اخیر پرداختهاند. آنها ثابت کردند که احساس انگ زنی /بازپذیری که طی انجام عملیات تجربه میشود با تکرار رفتار تخلفآمیز ارتباط دارد. در دو سال گذشته، افرادی که احساس می کردند تجربه عملیات بازپذیرکننده است، فرار مالیاتی کمتری را گزارش دادند. همساز با فرضیه بریث ویت و بریث ویت (2001)، معلوم گشت که اثر بازپذیری بر رفتار تخلف آمیز بعدی تا حدی با وساطت احساسات مربوط به شرم صورت میگیرد.
در یکی دیگر از پژوهشهای موجود در حوزه جرایم یقهسفید، جورجیو کوریسل (2013) و همکاران وی ابعادی از نظریه شرمساری را در یک بازی تکراری پرداخت مالیات به نحو آزمایشی بررسی نمودهاند. در این تحقیق، «مراسم» شرمساری ترکیبی از ارائه تصویر خلافکار همراه با اعمال مجازات مالی بوده است. نتایج نشان داد که در صورت علنی شدن تقلب و عدم بازپذیری خلافکار، میزان کل تقلب به طور معنادار در مقایسه با علنی شدن تقلب عمومی و بازپذیری افزایش مییابد. شرایط نخست با احساسات شدید منفی در ارتباط با تقلب همراه است. این تحقیق نشان داد که بکارگیری مکانیزمهای شرمساری اجتماعی میتواند برای سیاستگذاران موثر و کارآمد و در عین حال فوقالعاده حساس و ظریف و شکننده باشد.
تخلفات مجرمانه خرد
معدود تحقیقاتی نیز در حوزه کارایی نظریه شرمساری بازپذیرکننده در حوزه رفتارهای مجرمانه خرد از قبیل مصرف مواد و سرقت به انجام رسیده است (تایتل و دیگران،2003؛بوچکوار و تایتل،2005؛ بوچکوار و تایتل،2008؛ هندریکس،2004).
تایتل و دیگران (2003) با استفاده از داده های بدست آمده از پیمایشی تلفنی از اهالی شهری در نزدیکی سواحل شرقی ایالات متحده ثابت کرده اند که گزارش پاسخگویان در مورد شرمساری انگ زننده و بدگویی در مورد آن، یعنی شرایطی که نظریه شرمساری بازپذیرکننده به عنوان زمینه مستعد جرم معرفی میکند، با نرخ بالای برخی بدرفتاریها ارتباط دارد. ولی متغیرهای اصلی و عمده این نظریه یعنی متغیرهایی که باید مانع جرم باشند مانند شرکت در بدگویی و شرمساری بازپذیرکننده رابطه منفی با شاخصهای بدرفتاری نشان نداد. شرم انگزننده با سوال از دفعات احساس شرمساری و شرم بازپذیرکننده با ترکیب این گویه با گویه میزان عفو و بخشش فرد در گروه اجتماعی ارزیابی شده است. این مطالعه حمایت کمتری از این نظریه بعمل آورده است: شرم انگزننده با احتمال فزاینده بدرفتاری فرافکنی شده همبستگی داشت، اما بین شاخصهای شرمساری بازپذیرکننده و بدرفتاری فرافکنیشده هیچ ارتباطی وجود نداشت.
گینا ماری هندریکس (2004) با استفاده از دادههایی از آزمایش عدالت ترمیمی ایندیاناپولیس، به آزمون مفاهیم بههمپیوستگی و شرمندگی نظریه شرمساری بازپذیرکننده در نشست های عدالت ترمیمی پرداخته است. مفهوم بههمپیوستگی از طریق سه شاخص دلبستگی به مادر (من به مادرم احساس صمیمیت دارم، در تمام طول عمرم، دوست دارم همراه مادرم زندگی کنم) ، تعهد به نهادهای مرسوم کلیسا و مدرسه (آیا روی هم رفته به مدرسه علاقمندید یا نه، اخذ نمره خود برایتان چقدر مهم است، چقدر به امور و مسائل مذهبی توجه دارید)، و مشارکت در فعالیتهای مرسوم اجتماعی (آیا در تیمهای ورزشی مدرسه فعالیت دارید، آیا در فعالیتهای گروهی و صبحگاهی مدرسه فعالید، آیا در انجمنهای خدماتی مدرسه فعالیت دارید، و …) ارزیابی شد. تنها از یک شاخص برای بروز شرم استفاده شد (در صورتی که تخلفی مرتکب شده و خانواده/دوستان/پلیس از آن مطلع شوند، چقدر احساس شرم یا غرور میکنید؟). تکرار تخلف به عنوان متغیر وابسته تعریف شد و نژاد، سن و جنسیت نیز در تحلیلهای چندمتغیره جزو متغیرهای کنترل بودند. جهت بررسی روابط بین گمارش متمایز گروهی و سطوح بههمپیوستگی و بروز شرم، از تحلیل دومتغیره و برای بررسی روابط بههمپیوستگی و بروز شرم با ارتکاب مجدد خلاف از تحلیل چندمتغیره استفاده شد. نتایج نشان داد که جوانان حاضر در نشست های عدالت ترمیمی در مقایسه با گروه کنترل از میزان بههمپیوستگی و بروز شرم بیشتری برخوردارند، اما به هم پیوستگی و شرم پیشبین تکرار جرم نبوده اند.

مطلب مشابه :  استاندارد

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید